بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 43

زندگى مى‌كند و نه علم و نه جمال، نمى‌توانند عامل شخصيت انسانى بوده باشند ...

عامل رشد و شكفتگى و شخصيت، منحصر به وجدان خواهد بود.[1]

5- محكم كارى‌

انسان‌هاى با وجدان، در عرصه كار و فعّاليت، تمام توش و توان خويش را به كار مى‌گيرند تا بهترين نتيجه مطلوب را به دست آورند و هيچ گاه كار را به حال خود رها نمى‌سازند، آن را به بهترين شكل انجام مى‌دهند، دلسوزانه و مسؤولانه انجام وظيفه مى‌كنند و در همه مسؤوليت‌هاى اجتماعى، دقت و استحكام و جدّيت را مدّ نظر دارند.

به نمونه زير توجه كنيد.

ابراهيم- فرزند خردسال پيامبر6- درگذشت. وقتى او را دفن كردند و لحد قبر را چيدند، رسول خدا6روزنه‌اى در لحد مشاهده كرد، آن را با دست خود پوشاند، سپس فرمود:

«اذا عَمِلَ احَدُكُمْ عَمَلًا فَلْيُتْقِنْ»[2]

هرگاه يكى از شما كارى انجام مى‌دهد، آن را محكم و دقيق انجام دهد.

دقّت نظر مقام معظم رهبرى و سفارش او به همه مديران مسلمان مى‌آموزد كه هرگونه سهل‌انگارى و مسامحه‌كارى در كارهاى خرد و كلان، پايين‌تر از شأن يك مسلمان است؛ پس همگى بايد؛

كارى كنيم كه كار و عمل سازنده؛ چه عمل فرهنگى و چه عمل اقتصادى و چه عمل اجتماعى و چه سياسى، براى كسى كه كننده آن است، يك عمل مقدّس به حساب بيايد ... و همه احساس كنند كه اين كارى كه انجام مى‌دهند، اين يك عبادت است، يك عمل خير و صالح است، بايد اين كار را با جدّيت و به نيكى انجام بدهند ...

از سر هم بندى و كار را به امان و حال خود رها كردن و به كار نپرداختن و بى‌اعتنايى به‌

[1]- وجدان، ص 171- 172

[2]- بحارالانوار، ج 22، ص 157


صفحه 44

استحكام يك كار به شدّت پرهيز شود.[1]

6- عدالت‌

اكسير گرانبها و كمياب عدالت، بسان جان و روان، به زندگى انسان حيات و ارزش مى‌بخشد و اين پديده زيبا پيوندى عميق و ناگسستنى با وجدان دارد؛ هر كس وجدان داشته باشد، دادگر است و ستمگران، وجدان خويش را زير پا مى‌نهند. امام دادگران عالم- حضرت على7- اوج باوجدانى و دادگرى خويش را چنين بيان مى‌كند:

«وَاللَّهِ لَوْ اعْطيتُ الْاقاليمَ السَّبْعَةَ بِما تَحْتَ افْلاكِها عَلى‌ انْ اعْصِىَ اللَّهَ فى‌ نَمْلَةٍ اسْلُبُها جِلْبَ شَعيرَةٍ ما فَعَلْتُهُ»[2]

به خدا سوگند اگر هفت اقليم را با آنچه زير آسمان‌هاى آنهاست به من دهند تا خدا را با ربودن پوست جوى از دهان مورچه‌اى نافرمانى كنم، چنين نخواهم كرد.

عوامل بى‌وجدانى‌

به جرأت مى‌توان گفت؛ بيشتر انسان‌ها، با وجدان خويش، سر ناسازگارى دارند، گويى موظّف شده‌اند كه از داورى وجدان سرپيچى كنند و يا گمان مى‌برند كه مخالفت با وجدان، سعادت آنها را تأمين مى‌كند!

در حيطه مديريت، كم كارى، چاپلوسى، حسادت، حق كشى، بى‌قانونى، تقديم رابطه بر ضابطه، ستم به فرودستان، جفاى به فرادستان، افشاى اسرار سازمان، تسامح و سهل‌انگارى و هرگونه خلاف ديگر، مخالف با هر وجدان آگاهى است و نبايد به وقوع بپيوندد، ولى چرا برخى انسان‌ها پا روى وجدان خويش مى‌گذارند؟ چرا در برخى ديگر، وجدان در حدّ نابودى قرار مى‌گيرد و يا دستورات وجدان، وارونه انجام مى‌پذيرد؟

عوامل گوناگونى، در شرايط و افراد مختلف، سبب تضعيف، انزوا و وارونه شدن وجدان مى‌گردد كه برخى از آن‌ها را به اختصار توضيح مى‌دهيم:

[1]- روزنامه جمهورى اسلامى، 23/ 1/ 74، ص 7

[2]- نهج‌البلاغه، خطبه 215، ص 714


صفحه 45

الف- ضعف ايمان‌

ايمان به خدا و معاد، پشتوانه محكمى براى حقايق عالم، از جمله وجدان به حساب مى‌آيد و آنان كه چنين پشتوانه‌اى را از دست بدهند، قطعاً وجدان خود را بى ياور و آن را آسيب‌پذير مى‌سازند. تاريخ گواه است كه انسان‌هاى متدين، بيشتر پاى‌بند وجدان هستند تا بى‌دينان و سست ايمان‌ها. ستم و جنايتى كه از جبهه كفر و الحاد اعمال شده، روى تاريخ را سياه كرده است و هرگز با تخلفات و گناهان دينداران قابل مقايسه نيست.

قرآن مجيد اين حقيقت را چنين بازگو مى‌كند:

«وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَانْساهُمْ انْفُسَهُمْ اولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»[1]

مانند كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز خودشان را از يادشان برد؛ آن‌ها فاسقانند.

روشن است كه اين خود فراموشى، بى شخصيتى و بى وجدانى بر اثر بى ايمانى پديد مى‌آيد.

ب- هواپرستى‌

هوا و هوس نيز در مقابل وجدان قرار دارد و هر كس از خواسته‌هاى نفسانى پيروى كند، ناچار بايد وجدانش را زير پا بگذارد. امام على7مى‌فرمايد:

«طاعَةُ الْهَوى تُفْسِدُ الْعَقْلَ»[2]

پيروى از خواهش نفسانى، خرد را تباه مى‌سازد.

وجدان انسان هواپرست از كار افتاده و او به چيزى جز شهوت و شكم و منافع مادى و زودگذر نمى‌انديشد.

ج- رياست‌طلبى‌

خصلت نكوهيده رياست‌طلبى نيز يكى از عوامل مهمّ بى وجدانى است و كسى كه به‌

[1]- حشر( 59)، آيه 19

[2]- شرح غررالحكم، ج 4، ص 249


صفحه 46

اين بيمارى مبتلا گردد، براى نيل به جاه و مقام، به آسانى وجدانش را زير پا مى‌گذارد.

بسيارى از زد و بندهاى سياسى، جنگ و غارت‌ها، كشتار بى گناهان، انهدام شهرها و كشورها و ... كه بدترين نوع بى وجدانى است، پيامد شوم رياست‌طلبى است.

همچنين، خوى رياست‌طلبى سبب خانه‌نشينى، اخراج، تبعيد، زندانى و كشتار مديران لايق و رهبران شايسته در طول تاريخ شده است. به عنوان نمونه؛ هارون الرشيد- خليفه سفاك عباسى- در سخنان خصوصى خود به فرزندش- مأمون- مى‌گويد؛ حق حكومت و خلافت از آنِ‌حضرت موسى بن جعفر7است ولى من هرگز از آن، كناره‌گيرى نمى‌كنم و تو نيز كه فرزندم هستى، اگر سر ناسازگارى داشته باشى، مى‌كشم![1]

د- ثروت اندوزى‌

اين خوى شيطانى نيز با وجدان آدمى سر ستيز دارد و او را وادار مى‌كند تا در راه جمع ثروت، بسيارى از فرامين وجدان را زير پا بگذارد؛ حرام خوارى، احتكار، سرقت، رشوه و اختلاس، گران فروشى، ايجاد بازار سياه، زد و بندهاى اقتصادى، دروغ و تزوير در داد و ستد، بى توجهى به مستمندان و گرسنگان و ... كه هر روز و هر ساعت به دليل كسب سود بيشتر، در جامعه تكرار مى‌شوند، از آثار زير پا گذاشتن وجدان است.

4- انضباط ادارى‌

«انضباط» به معناى سامان گرفتن، نظم داشتن، ترتيب، درستى، آراستگى و عدم هرج و مرج به كار رفته است.[2]

منظور از «انضباط ادارى»، رعايت قوانين، مقررات، آيين‌نامه‌ها، بخشنامه‌ها و دستورالعمل‌هاى ادارى است و برخى نمودهاى آن عبارت است از: حضور به موقع در محل كار، ترك نكردن محل كار بدون اطلاع مافوق، حضور به موقع در جلسات، پرهيز از

[1]- ر. ك. بحارالانوار، ج 48، ص 131

[2]- لغت‌نامه دهخدا، ج 2، ص 3058؛ البته با توجه به اين كه وزن« انفعال» در علم صرف به معناى پذيرش اثر فعل است، انضباط به معناى« نظم‌پذيرى» است


صفحه 47

اتلاف وقت، رعايت سلسله مراتب ادارى، انجام به موقع وظايف محوّله، بالا بردن كارآيى سازمان، استفاده صحيح از اموال.

لزوم نظم و ترتيب در كارها به حدّى روشن و بديهى است كه بايد گفت شرط لازم زندگى است و بدون آن، زندگى، قوام و دوام نخواهد يافت. اين ضرورت، در زندگى جمعى و سازمانى بيشتر خودنمايى مى‌كند؛ زيرا در محيط كار جمعى، اگر نظم و قانون حاكم نباشد، هرج و مرج پيش خواهد آمد و در مدت كوتاهى، روحيه و كارآيى افراد به صفر خواهد رسيد و در نهايت چنين سازمانى نابود خواهد شد.

جامعه بشرى نيز همواره به سمت نظم و قانون پيش رفته و بشر سعى نموده قانون و نظم ناشى از قانون را بر زندگى خود حاكم كند و در همين مسير، با قانون شكنان برخورد نمايد.

انواع انضباط

هر محيط و سازمانى، نظم خاصى مى‌طلبد كه كاركنان آن بايد بدان پايبند باشند و چه بسا انسانى در سازمان‌هاى متعدد، بايد حضور يابد كه قوانين و مقررات مختلف و گاهى متضاد دارند و او بايد خود را با آن‌ها وفق دهد.

گرچه ممكن است سازمان‌هاى هم صنف و موازى، مانند بيمارستان‌ها و آسايشگاه‌ها از نظم و قانون يكنواخت يا مشابهى پيروى كنند ولى سازمان‌هاى غير موازى، قطعاً نظم و قانون مختلف دارند و دست كم در برخى قوانين شبيه يكديگر نيستند. بر اين اساس بايد گفت؛ مجموعه قوانين و مقرراتى كه در سازمان‌هاى يك كشور وجود دارند، غير قابل شمارش است؛ ولى نحوه برخورد كاركنان يك سازمان از دو حال بيرون نيست؛ يا فرد، به دلخواه خود و براساس فكر و انديشه، تن به رعايت ضوابط مى‌دهد و داوطلبانه منضبط مى‌شود يا اين‌كه قوانين موجود از راه ايجاد ترس و اعمال كنترل و تنبيه، صورت مى‌گيرد و نظم بر افراد مجموعه تحميل مى‌گردد. شكل اوّل را «انضباط مثبت» و شكل دوم را «انضباط منفى» مى‌گويند.

آنچه ارزشمند و كارآمد است «انضباط مثبت» است كه از راه تربيت صحيح و ايجاد ارزش‌هاى خاص اخلاقى، وجدان كار و حس انجام وظيفه در كاركنان ايجاد مى‌شود و


صفحه 48

راه را براى رعايت قوانين و مقررات ادارى و حس انجام كار و بالا بردن كارآيى فرد و سازمان، هموار مى‌سازد.[1]

انضباط در نيروهاى مسلّح‌

نظم و انضباط، اساس تشكيلات نظامى محسوب مى‌شود و بدون آن، ماهيت نيروهاى مسلح، تحقق نمى‌يابد. بنابراين در كليه سازمان‌هاى نظامى و انتظامى كشور اعم از ارتش، سپاه، بسيج و نيروهاى انتظامى، رعايت نظم و ترتيب، واجب و ضرورى است، چه هنگام جنگ يا در حال صلح، صف باشد يا ستاد، حالت عادى باشد يا مأموريت، فرد نظامى باشد يا كارمند و ....

در آيين‌نامه انضباطى نيروهاى مسلح درباره انضباط آمده است:

انضباط در نيروهاى مسلح جمهورى اسلامى ايران [عبارت است از]:

التزام عملى به ولايت فقيه، آداب و سنن و احكام اسلامى و تبعيت از فرامين مقام معظم فرماندهى كلّ قوا، قوانين و مقررات و دستورات سلسله مراتب فرماندهان و رؤسا و مديران.

انضباط داراى دو جنبه است؛ معنوى و ظاهرى:

جنبه معنوى انضباط در اثر ايمان و اعتقاد به خدا و مبانى دين مبين اسلام و انجام فرائض دينى و پايبند بودن به احكام و ارزش‌هاى اخلاق اسلامى، احساس مسؤوليت معنوى در قبال نظام حكومت اسلامى، ميهن و ملّت ايثارگر ايران، قانون و وظايف محوّله، اعتقاد به منطقى و عادلانه بودن مقررات و اعتماد به فرماندهان، رؤسا و مديران و همكاران در پرسنل به وجود مى‌آيد. به طورى كه اگر تمام نظارت‌ها برداشته شود، جنبه معنوى انضباط همچنان پابرجا و برقرار مى‌ماند. جنبه معنوى انضباط، پايه و اساس تربيت نيروهاى مسلح مكتبى، فداكار و وظيفه‌شناس را تشكيل مى‌دهد.

[1]- ر. ك. مديريت امور كاركنان، بابك كاظمى، ص 136- 138


صفحه 49

جنبه ظاهرى انضباط با حفظ احترامات و آراستگى ظاهرى، دقت در اجراى قوانين، مقررات و دستورات، تحقق مى‌يابد.[1]

بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، حضرت امام خمينى قدس سره در اين باره مى‌فرمايد:

نيروهاى مسلّح نظامى و غير نظامى از هر قشر كه هستند، لازم است انضباط را دقيقاً حفظ كرده و از كارهايى كه مخالف انضباط است اجتناب نمايند و به مسؤوليت بزرگى كه برعهده آنان گذاشته شده است، توجه نموده و تخلّف از انضباط مطلوب، موجب مسؤوليت و تعقيب است.[2]

ايمان و انضباط

گرچه بسيارى از مقررات، آداب و رسومى كه امروزه در ميان جوامع بشرى متداول است، بر اثر عقلانيت و تجربه به دست آمده و به مكتب يا ملّت خاصّى تعلّق ندارد، ولى در جهان‌بينى توحيدى، «رنگ خدايى» زدن به پديده‌ها امرى مطلوب است و مؤمن تا آنجا كه امكان دارد بايد همه اعمال خود را براى خدا انجام دهد و چنين روشى بر ارزش كار او مى‌افزايد و بدان قداست مى‌بخشد.

قرآن مجيد نيز انضباط را به «ايمان» پيوند زده و آن را از ويژگى‌هاى مؤمنان واقعى دانسته، مى‌فرمايد:

«انَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ امَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اذا كانُوا مَعَهُ عَلى‌ امْرٍ جامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ انَّ الَّذينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ اولئِكَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ...»[3]

مؤمنان واقعى كسانى هستند كه به خدا و پيامبرش ايمان آورده‌اند و هنگامى كه در كار مهمّى همراه او باشند، بى اجازه او جايى نمى‌روند. كسانى كه از تو اجازه مى‌گيرند، به راستى به خدا و رسولش ايمان آورده‌اند.

[1]- ر. ك. آيين‌نامه انضباطى نيروهاى مسلح، معاونت آموزشى نيروى زمينى سپاه، ص 2- 3

[2]- صحيفه نور، ج 14، ص 8

[3]- نور( 24)، آيه 62


صفحه 50

مفسران گفته‌اند كه اين آيه پيرامون جنگ احد نازل شده كه يكى از رزمندگان به نام «حنظله» پس از اعلان عمومى جنگ، خدمت پيامبر6رسيد و از او اجازه گرفت تا شب را در مدينه بماند و مراسم عروسى‌اش را برقرار كند و سپس به صف مجاهدان بپيوندد. رسول خدا6به او اجازه داد. حنظله پس از انجام مراسم عروسى، صبح زود پيش از آنكه فرصت غسل كردن بيابد در ميدان جنگ حضور يافت و درهمان ساعات اوليه به شهادت رسيد و رسول خدا6فرمود من ديدم كه فرشتگان، حنظله را ميان زمين و آسمان غسل مى‌دادند و آن شهيد بزرگوار از آن پس به «غسيل الملائكه» معروف شد.[1]

امير مؤمنان7نيز در بستر شهادت، نظم را پس از تقوا- كه نمود شماره يك ايمان به خداست- مورد سفارش قرار داده، مى‌فرمايد:

«اوصيكُما وَ جَميعَ وَلَدى‌ وَ اهْلى‌ وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتابى‌ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ امْرِكُمْ ...»[2]

شما و همه فرزندان و خاندانم و هر كس را كه اين نوشته به دستش مى‌رسد به تقواى الهى و نظم در كارهايتان سفارش مى‌كنم.

شايد رمز سخن امام در اهميت دادن به نظم و انضباط اين باشد كه بيشترين نظم و ترتيبى كه بر زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان بايد حاكم باشد از ناحيه شريعت الهى است و در واقع، آنچه محور شكل‌گيرى و دوام و قوام زندگى مؤمن قرار مى‌گيرد، دستورات الهى است و ديگر مسائل زندگى هر قدر هم كه مهم باشد بايد براساس آن محور تنظيم شود. به طور مثال خواب و خوراك، بديهى‌ترين نياز زندگى انسان است ولى همين دو پديده بايد تابع وقت نماز و روزه باشد.

ديگر اين‌كه مؤمنان به خاطر ايمان و اعتقادى كه به خدا و عالم غيب دارند و اين گوهر ارزشمند در سرشت آنان جاى دارد، بهتر و بيشتر از ديگران به قانون و مقررات و نظم پايبندند و تعهد و تعبدشان همواره ياور تخصّصشان است و به طور قطع بازدهى يك كارگر، كارمند، مدير يا مسؤول با ايمان در شرايط مساوى از افراد بى ايمان بيشتر خواهد

[1]- ر. ك. الميزان، ج 15، ص 171 و بحارالانوار، ج 20، ص 57

[2]- نهج‌البلاغه، نامه 47، ص 977