بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 55

اخلاقى مدير را برقرار سازد. به همين دليل، انتقادگر صادق و دلسوز را بايد بهترين دوست و ياور خويش محسوب كنيم. امام على7مى‌فرمايد:

«اشْفَقُ النَّاسِ عَلَيْكَ اعْوَنُهُمْ لَكَ عَلى‌ صَلاحِ نَفْسِكَ وَ انْصَحُهُمْ لَكَ فى‌ دينِكَ»[1]

مهربان‌ترين مردم نسبت به تو كسى است كه تو را در اصلاح خودت بيشتر يارى رساند و بيش از ديگران خيرخواه دينت باشد.

امام صادق7نيز مى‌فرمايد:

«احَبُّ اخْوانى‌ الَىَّ مَنْ اهْدى‌ عُيوُبى‌ الَىَّ»[2]

محبوب‌ترين برادران من كسى است كه كاستى‌هايم را به من هديه بدهد.

بيمارى انتقادناپذيرى‌

شما حتماً به افراد متعدّدى برخورد كرده‌ايد كه تاب شنيدن انتقاد را ندارند و حتى با انتقاد كننده تندى مى‌كنند و كينه او را در دل مى‌گيرند. به نظر شما آيا چنين افرادى دچار بيمارى روحى نيستند؟

از نظر قرآن مجيد، بيشتر مردم «حق‌ناپذير» اند:

«لَقَدْ جِئْناكُمْ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ اكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ»[3]

ما حق را براى شما آورديم ولى بيشتر شما حق را خوش نداريد!

امام صادق7نيز اين خصلت را فراگير دانسته، مى‌فرمايد:

«ثَلاثُ خِلالٍ يَقُولُ كُلُّ انْسانٍ انَّهُ عَلى‌ صَوابٍ مِنْها دينُهُ الَّذى‌ يَعْتَقِدُهُ وَ هَواهُ‌

[1]- شرح غررالحكم، ج 2، ص 485

[2]- بحارالانوار، ج 74، ص 282

[3]- زخرف( 43)، آيه 78


صفحه 56

الَّذى‌ يَسْتَعْلى‌ عَلَيْهِ وَ تَدْبيرُهُ فى‌ امُورِهِ»[1]

سه چيز را هر انسانى درست مى‌پندارد؛ مذهبى را كه به آن ايمان دارد، خواسته‌اى كه به آن دست مى‌يابد و تدبير در كارهايش را.

جالب است كه امام7ضمن تصريح بر فراگير بودن اين خصلت‌ها نسبت به همه افراد، هشدار مى‌دهد كه انتقادناپذيرى در سه حيطه فكرى، اخلاقى و عملى نفوذ مى‌كند و انديشه، صفات و عملكرد آدمى را به تباهى مى‌كشاند.

رسول اكرم6نيز در سخن نغزى، رمز حق‌گريزى و باطل‌گرايى را كه منشأ انتقادناپذيرى است، بيان كرده، مى‌فرمايد:

«يا اباذَرٍّ الْحَقُّ ثَقيلٌ مُرٌّ وَالْباطِلُ خَفيفٌ حُلْوٌ»[2]

اى اباذر! حق، سنگين و تلخ است و باطل، سبك و شيرين.

حق‌ناپذيرى، نوعى بيمارى روحى است. براى درمان اين بيمارى، بايدحق را شناخت، حق‌جويى و حق‌گويى را پيشه كرد و در بستر حق‌پويى گام نهاد. مديرى كه از شنيدن انتقاد بجا و سازنده امتناع ورزد، قطعاً زير بار حق رفتن نيز برايش سنگين است؛ چنان كه امير مؤمنان7مى‌فرمايد:

«مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ انْ يُقالَ لَهُ اوِ الْعَدْلَ انْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ كانَ الْعَمَلُ بِهِما اثْقَلَ عَلَيْهِ»[3]

كسى كه سخن حق و پيشنهاد عادلانه را سنگين بشمارد به طور قطع عمل به آن‌ها برايش سنگين‌تر است.

6- اعتماد به نفس‌

از ضروريات اخلاقى مديران، داشتن «اعتماد به نفس» است؛ يعنى ايمان داشتن به‌

[1]- تحف العقول، حرّانى، ص 236

[2]- بحارالانوار، ج 77، ص 84

[3]- نهج‌البلاغه، خطبه 207، ص 687


صفحه 57

توانايى انجام كار و مطمئن بودن به موفقيت در وظائف محوّله.

ديدگاه اسلام، مسلمان از سويى موظف است كه هر كار و مسؤوليتى را در حدّ توان خويش به عهده بگيرد و هيچ‌گاه تحت تأثير وسوسه رياست، بيش از توانايى خود، مسؤوليت نپذيرد. آيه شريف زير به اين حقيقت اشاره دارد:

«لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً الَّا وُسْعَها ...»[1]

خداوند هيچ كس را جز به اندازه توانايى او موظّف نمى‌كند.

روايات معصومين:نيز، پذيرفتن مسؤوليت بيش از توان و رياست‌طلبى را به شدت نكوهش كرده‌اند.

از سوى ديگر فرار از مسؤوليت، تن دادن به كارهاى بى‌ارزش و كمتر از توان و ظرفيت نيز نكوهيده و محكوم است. در نتيجه مدير مسلمان همواره بايد مسؤوليتى را به‌عهده بگيرد كه با توان و استعدادهايش متناسب باشد و پس از قبول مسؤوليت نيز بايد با جدّيت و پشتكار بدان اقدام كند، به توانايى خويش مطمئن باشد، ضعف و نگرانى به خود راه ندهد و اعتماد به نفس خود را حفظ نمايد.

ارتباط توكّل و اعتماد به نفس‌

ممكن است برخى گمان كنند كه اعتماد به نفس، در برابر توكل و مخالف با آن است.

در حالى كه چنين نيست و اين دو خصلت ارزنده در طول يكديگر و مكمّل همديگرند؛ به اين معنا كه تا انسان، اعتقاد به خدا و قدرت او نداشته باشد، چنان كه بايد و شايد، نمى‌تواند اعتماد به نفس داشته باشد و اطمينان نفسانى و آرامش درونى مى‌تواند نشانه‌اى از باور قلبى فرد باشد. به تعبير رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آيةالله خامنه‌اى:

براى شخص معتقد به خدا، ميان تكيه داشتن به خود و به خدا يك نوع تلازم و توافق هست و حتى بدين اعتبار كه اتكاى به نفس يكى از ابعاد صبر محسوب مى‌گردد، در واقع وسيله و موجبى براى اتكاى به خدا نيز هست، زيرا بى‌صبرى در برابر حوادث تلخ‌

[1]- بقره( 2)، آيه 286


صفحه 58

زندگى و دهشت زدگى از مقابله با مصائب اختيارى، كه نمودارى از عدم اتكاى به نفس است موجب دورى و فراموشى از خدا نيز مى‌گردد.[1]

امام راحل قدس سره نيز، مديران و مسؤولان نظام اسلامى را به اين دو خصلت ارزنده سفارش كرده، مى‌فرمايد:

شما دو جهت را در نظر بگيريد ... يكى اعتماد به خداى تبارك و تعالى، كه وقتى كه براى او بخواهيد كار بكنيد، به شما كمك مى‌كند، راه را براى شما باز مى‌كند، در هر رشته كه هستيد راه‌هاى هدايت را به شما الهام مى‌كند، و يكى اتكال به نفس، اعتماد به خودتان، شما خودتان جوان‌هايى هستيد كه مى‌توانيد همه كارها را انجام بدهيد؛ مخترعين ما مى‌توانند در سطح بالا اختراع كنند، مبتكرين ما مى‌توانند در سطح بالا ابتكار كنند، به شرط اين‌كه اعتماد به نفس خودشان داشته باشند و معتقد بشوند به اين‌كه «مى‌توانيم».[2]

همراه شدن «اعتماد به نفس» با «توكل بر خدا»، اكسير گرانبهايى مى‌شود كه مدير مسلمان را در بسيارى از صحنه‌ها به پيروزى كامل مى‌رساند و پشتوانه دائمى مديريتى او مى‌شود.

زمينه‌ها

عوامل گوناگونى سبب پيدايش روحيه كارساز «اعتماد به نفس» مى‌شود كه برخى از آن‌ها را به اختصار ذكر مى‌كنيم.

1- ترسيم اهداف و برنامه‌ريزى دقيق‌

مدير شايسته، با ترسيم اهداف كوتاه و بلند مدت حيطه مديريتى خويش، اميد به آينده، استوارى و اعتماد به نفس خود و همكارانش را تقويت مى‌كند. اين آرمان‌خواهى و تعيين هدف عالى را در نامه امير مؤمنان7به خوبى مشاهده مى‌كنيم. عقيل، برادر امام، نامه‌اى به آن حضرت مى‌نويسد و پرسش‌هايى را مطرح مى‌كند، از جمله نظرش را

[1]- گفتارى در باب صبر، آيةالله خامنه‌اى، ص 107

[2]- صحيفه نور، ج 18، ص 146


صفحه 59

پيرامون جنگ جويا مى‌شود. امام7در پاسخ آن مى‌نويسد:

«وَ امَّا ما سَأَلْتَ عَنْهُ مِنْ رَأْيى‌ فِى الْقِتالِ، فَانَّ رَأْيى‌ قِتالُ الُمحِلّينَ حَتّى‌ الْقَى اللَّهَ؛ لا يَزيدُنى‌ كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلى‌ عِزَّةً وَ لا تَفَرُّقُهُمْ عَنّى‌ وَحْشَةً وَ لا تَحْسَبَنَّ ابْنَ ابيكَ- وَ لَوْ اسْلَمَهُ النَّاسُ- مُتَضَرِّعاً مُتَخَشِّعاً ...»[1]

و اما اين كه نظر مرا پيرامون نبرد جويا شدى [بايد بگويم:] نظر من، جنگيدن با اين جنگ‌افروزان است تا آنكه به ديدار خدا نايل آيم [اين را هم بدان‌] نه انبوهى مردم بر گِردم، عزّتم را افزايش مى‌دهد و نه پراكندگى آنان، مرا به هراس مى‌افكند و گمان مبر كه پسر پدرت- گرچه مردم هم او را تنها گذارند- در موضع ضعف و سستى قرار مى‌گيرد.

2- ژرف‌انديشى‌

بصيرت و بينايى و نگرش همه جانبه به سازمان و اهداف آن، سبب دلگرمى و اعتماد به نفس مدير و همكاران او مى‌گردد. اين عامل را نيز در فرازى از نامه امام على7به مردم مصر مى‌يابيم.

«انّى‌ وَاللَّهِ لَوْ لَقيتُهُمْ واحِداً وَ هُمْ طِلاعُ الْارْضِ كُلِّها ما با لَيْتُ وَ لَا اسْتَوْحَشْتُ وَ انّى‌ مِنْ ضَلالِهِمُ الَّذى‌ هُمْ فيهِ وَالْهُدَى الَّذى‌ انَا عَلَيْهِ لَعَلى‌ بَصيرَةٍ مِنْ نَفْسى‌ وَ يَقينٍ مِنْ رَبّى‌ ...»[2]

به خدا سوگند اگر به تنهايى با دشمن رو به رو شوم در حالى كه همه پهنه زمين را پر كرده باشند، نه اهميت مى‌دهم و نه مى‌ترسم چرا كه من از گمراهيى كه آنان در آن غوطه‌ورند و هدايتى كه خود بر آنم، ژرف آگاهم و از جانب پروردگارم مطمئنّم.

3- تخصص‌

«كار را بايد به كاردان سپرد» ضرب‌المثلى مشهور و حكيمانه‌اى است و هر كارى كه‌

[1]- نهج‌البلاغه، نامه 36، ص 947- 948

[2]- همان، نامه 62، ص 1050


صفحه 60

به اهلش سپرده نشود، به فرجام نمى‌رسد؛ به‌ويژه امروزه كه رشته‌هاى تخصصى علوم غير قابل شمارش شده و هر رشته‌اى با گرايش‌هاى متفاوتى از ديگر رشته‌ها ممتاز گشته است.

قرآن مجيد از مديرى قوى و موفق چون يوسف7سخن به ميان آورده كه از اعتماد به نفس بالايى برخوردار بوده و بر اساس تعهد و تخصص خود، داوطلب اهراز حساس‌ترين پست مملكتى نيز مى‌شود و پيشنهاد او نيز مورد قبول واقع مى‌گردد. آن حضرت پس از تبرئه و آزادى از زندان، مورد تجليل و احترام پادشاه مصر قرار گرفت؛

«قالَ اجْعَلْنى‌ عَلى‌ خَزائِنِ الْارْضِ انّى‌ حَفيظٌ عَليمٌ»[1]

گفت: مرا مسؤول خزائن سرزمين (مصر) قرار ده زيرا من نگهدارنده آگاهم.

4- ايمان به هدف‌

از جمله كارسازترين عوامل پيدايش اعتماد به نفس، باور داشتن هدف يا اهداف سازمان است. اگر انسان به هدف اعتقاد نداشته باشد، هيچ‌گاه اعتماد به نفس به وجود نمى‌آيد و كارها را سرسرى انجام داده در مواقع بروز خطر، ايستادگى لازم را نمى‌كند، امّا ايمان به هدف و اعتقاد به درستى كار، انسان را وامى‌دارد حتى تا پاى آبرو و مال و گاه تا جان هم از هدف خود دفاع كند.

شايد بتوان گفت در ميان ابزارها، ويژگى‌ها و شرايط و لوازم مديريت و مدير، هيچ چيز بسان اعتماد به نفس نقش آفرين و موفقيت‌آور نيست و اين خصلت گرانبها، مديريت و سازمان را تحرّك مى‌بخشد، به پيش مى‌برد و سلامت و موفقيت آن را نيز تضمين مى‌كند، همين‌طور؛

- ترديد و هراس را از جامعه و مجموعه مديريتى مى‌زدايد؛

- ركود و جمود را به شور و تحرك مبدّل مى‌سازد؛

- عشق و انگيزه افراد را نسبت به زندگى و تلاش افزون مى‌كند؛

- روحيه نوگرايى، ابتكار و خلّاقيت را بارور مى‌سازد؛

[1]- يوسف( 12)، آيه 55


صفحه 61

- خودباختگى، احساس حقارت و استضعاف فكرى و فرهنگى را درمان مى‌كند؛

- ترس از عدم موفقيت و شكست را مى‌زدايد؛

- سبب رشد شخصيت افراد مجموعه و جامعه مى‌شود؛

- يأس و نااميدى دشمنان را در پى دارد و دوستان را اميدوار مى‌سازد و ....

تقويت اين روحيه حياتى، در سازمان و مجموعه مديريتى، كاركنان را وامى‌دارد تا با اتكاى به خود و خلاقيت و ابتكار، بدون آن كه منتظر كمك مادى يا فنّى و يا فكرى ديگران باشند، خود روى پاى خود بايستند و مجموعه را به پيش برند. مهم‌تر آن كه، از اين راه «اعتماد به نفس» پيدا كرده و در عمل مى‌آموزد كه اين خصلت زيبا، كليد خوشبختى دنيا و رمز سعادت آخرت است؛ چنان كه امام راحل قدس سره مى‌فرمايد:

جوان‌ها را با اعتماد به نفس، با استقلال نفسانى بار بياوريد. معلم‌ها! جوان‌ها را مستقل، آزاد بار بياوريد، معتمد به نفسشان كنيد. ما همه چيز داريم، لكن آن‌ها [دشمنان و بيگانگان‌] ما را همچو كردند كه خيال كنيم هيچ نداريم. ما ديديم كه با مشت تهى آن‌ها را عقب زديم و توانستيم؛ پس توانايى داريم.[1]

7- دليرى‌

ترس و تهوّر هر دو از حالات ناپسند آدمى به‌شمار مى‌روند چرا كه حاصل افراط و تفريطاند. حد وسط و معتدل اين دو حالت ناپسند، «شجاعت» است كه در تعريف آن گفته‌اند:

شجاعت، فرمانبرى نيروى خشم آدمى است از خرد او در اقدام به كارهاى خطير و نگران نشدن آن از اقدام به خواسته‌هاى عقل.[2]

«شجاعت» ملكه گرانقدرى است كه ضمن تعديل نيروهاى اقدام كننده درونى انسان، نقش فعّالى در زندگى آدمى ايفا مى‌كند و از عالى‌ترين صفات اخلاقى او محسوب مى‌شود.

[1]- صحيفه نور، ج 6، ص 40

[2]- جامع السادات، ج 1، ص 244


صفحه 62

شجاعت و مديريت‌

ملكه ارزشمند شجاعت، زيبنده همه انسان‌هاست و اخلاق انسانى ايجاب مى‌كند كه همگان بر تحصيل و تقويت آن كوشا باشند و هيچ كس خود را از آن بى نياز نداند.

اين نياز و ضرورت تا حدود زيادى به مسؤوليت افراد نيز بستگى دارد و هر چه مسؤوليت بيشتر و خطيرتر باشد، نياز به دريادلى بيشتر احساس مى‌شود به طور مثال؛ شجاعت يك فرمانده تيپ بايد از شجاعت يك فرمانده گردان بيشتر باشد و يا شجاعت رئيس كارخانه از مسؤول يك بخش از همان كارخانه.

به همين مناسبت، رهبر جامعه- كه در رأس هرم مديريت قرار دارد- بايد شجاعت‌ترين و دريادل‌ترين باشد و در اقدامات و تصميم‌گيرى‌هاى خرد و كلان، از خطرات احتمالى واهمه به خود راه ندهد و با قوّت و جدّيت، طرح‌هاى خود را- كه با درايت و كارشناسى تهيه نموده- به اجرا درآورد و از هيچ قدرتى نهراسد. در متون اسلامى، شجاعت همچون علم و دانش از ويژگى‌هاى رهبرى شمرده شده و امام على7مى‌فرمايد:

«وَالْامامُ يَجِبُ انْ يَكُونَ عالِماً لا يَجْهَلُ وَ شُجاعاً لا يَنْكُلُ»[1]

امام، حتماً بايد دانشمندى دانا و شجاعى نترس باشد.

به همين نسبت، مديران جامعه اسلامى بايد در كنار تعهد و تخصص كافى، از دلاورى و روحيه اقدام، برخوردار باشند و در اين ميدان، مسؤولان و مديران نظامى گوى سبقت را از ديگران بربايند و سرآمد دلاورمردان باشند تا به خوبى از عهده مسؤوليت خطير حراست از كيان اسلام و مسلمانان برآيند.

اين موضوع بايد در گزينش نيروهاى نظامى به‌طور عموم و در انتخاب مسؤولان به‌طور خصوص مدّ نظر قرار گيرد تا از ورود افراد ترسو به تشكيلات نظامى جلوگيرى شود و همچنين نيروهاى بزدل به مسؤوليت و مديريت خرد و كلان گمارده نشوند. اين مطلب را قرآن مجيد با صراحت بيان كرده و دانش و شجاعت را معيار انتخاب «طالوت»

[1]- بحارالانوار، ج 25، ص 172