- خودباختگى، احساس حقارت و استضعاف فكرى و فرهنگى را درمان مىكند؛
- ترس از عدم موفقيت و شكست را مىزدايد؛
- سبب رشد شخصيت افراد مجموعه و جامعه مىشود؛
- يأس و نااميدى دشمنان را در پى دارد و دوستان را اميدوار مىسازد و ....
تقويت اين روحيه حياتى، در سازمان و مجموعه مديريتى، كاركنان را وامىدارد تا با اتكاى به خود و خلاقيت و ابتكار، بدون آن كه منتظر كمك مادى يا فنّى و يا فكرى ديگران باشند، خود روى پاى خود بايستند و مجموعه را به پيش برند. مهمتر آن كه، از اين راه «اعتماد به نفس» پيدا كرده و در عمل مىآموزد كه اين خصلت زيبا، كليد خوشبختى دنيا و رمز سعادت آخرت است؛ چنان كه امام راحل قدس سره مىفرمايد:
جوانها را با اعتماد به نفس، با استقلال نفسانى بار بياوريد. معلمها! جوانها را مستقل، آزاد بار بياوريد، معتمد به نفسشان كنيد. ما همه چيز داريم، لكن آنها [دشمنان و بيگانگان] ما را همچو كردند كه خيال كنيم هيچ نداريم. ما ديديم كه با مشت تهى آنها را عقب زديم و توانستيم؛ پس توانايى داريم.[1]
7- دليرى
ترس و تهوّر هر دو از حالات ناپسند آدمى بهشمار مىروند چرا كه حاصل افراط و تفريطاند. حد وسط و معتدل اين دو حالت ناپسند، «شجاعت» است كه در تعريف آن گفتهاند:
شجاعت، فرمانبرى نيروى خشم آدمى است از خرد او در اقدام به كارهاى خطير و نگران نشدن آن از اقدام به خواستههاى عقل.[2]
«شجاعت» ملكه گرانقدرى است كه ضمن تعديل نيروهاى اقدام كننده درونى انسان، نقش فعّالى در زندگى آدمى ايفا مىكند و از عالىترين صفات اخلاقى او محسوب مىشود.
[1]- صحيفه نور، ج 6، ص 40
[2]- جامع السادات، ج 1، ص 244
شجاعت و مديريت
ملكه ارزشمند شجاعت، زيبنده همه انسانهاست و اخلاق انسانى ايجاب مىكند كه همگان بر تحصيل و تقويت آن كوشا باشند و هيچ كس خود را از آن بى نياز نداند.
اين نياز و ضرورت تا حدود زيادى به مسؤوليت افراد نيز بستگى دارد و هر چه مسؤوليت بيشتر و خطيرتر باشد، نياز به دريادلى بيشتر احساس مىشود به طور مثال؛ شجاعت يك فرمانده تيپ بايد از شجاعت يك فرمانده گردان بيشتر باشد و يا شجاعت رئيس كارخانه از مسؤول يك بخش از همان كارخانه.
به همين مناسبت، رهبر جامعه- كه در رأس هرم مديريت قرار دارد- بايد شجاعتترين و دريادلترين باشد و در اقدامات و تصميمگيرىهاى خرد و كلان، از خطرات احتمالى واهمه به خود راه ندهد و با قوّت و جدّيت، طرحهاى خود را- كه با درايت و كارشناسى تهيه نموده- به اجرا درآورد و از هيچ قدرتى نهراسد. در متون اسلامى، شجاعت همچون علم و دانش از ويژگىهاى رهبرى شمرده شده و امام على7مىفرمايد:
«وَالْامامُ يَجِبُ انْ يَكُونَ عالِماً لا يَجْهَلُ وَ شُجاعاً لا يَنْكُلُ»[1]
امام، حتماً بايد دانشمندى دانا و شجاعى نترس باشد.
به همين نسبت، مديران جامعه اسلامى بايد در كنار تعهد و تخصص كافى، از دلاورى و روحيه اقدام، برخوردار باشند و در اين ميدان، مسؤولان و مديران نظامى گوى سبقت را از ديگران بربايند و سرآمد دلاورمردان باشند تا به خوبى از عهده مسؤوليت خطير حراست از كيان اسلام و مسلمانان برآيند.
اين موضوع بايد در گزينش نيروهاى نظامى بهطور عموم و در انتخاب مسؤولان بهطور خصوص مدّ نظر قرار گيرد تا از ورود افراد ترسو به تشكيلات نظامى جلوگيرى شود و همچنين نيروهاى بزدل به مسؤوليت و مديريت خرد و كلان گمارده نشوند. اين مطلب را قرآن مجيد با صراحت بيان كرده و دانش و شجاعت را معيار انتخاب «طالوت»
[1]- بحارالانوار، ج 25، ص 172
به فرماندهى لشكر دانسته، مىفرمايد:
«وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ انَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً ... انَّ اللَّهَ اصْطَفيهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتى مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ ...»[1]
پيامبرشان به آنان فرمود: خداوند، طالوت را به فرمانروايى شما انتخاب كرده است ...
همانا خداوند او را بر شما برگزيده و در دانش و اندام او (توانايى) افزوده است، خداوند ملكش را به هر كس بخواهد مىبخشد.
امام باقر7در تفسير اين آيه فرموده است:
طالوت، اندامى رشيد و سترگ داشت و بسيار شجاع و دلاور بود و داناترين آنان نيز به شمار مىآمد.[2]
امير مؤمنان7در رهنمودهاى نظامى خود، به مسؤولان مىفرمايد:
«وَ رايَتَكُمْ فَلا تُميلُوها وَ لا تُخَلُّوها وَ لا تَجْعَلُوها الَّا بِايْدى شُجْعانِكُمْ وَالْمانِعينَ الدِّمارَ مِنْكُمْ»[3]
پرچم (جنگى) خويش را در اهتزاز نگه داريد، از گردش پراكنده نشويد و آن را جز به دست شجاعان و دليرمردانتان، كه در مصاف با دشمن شرف و آبرويتان را حفظ مىكنند، مسپاريد.
اسوهها
بدون ترديد، اسلام، عالىترين نظام حكومتى را براى بشر به ارمغان آورده و تاريخ نيز نشان داده كه هر جا عقائد، احكام و اخلاق الهى حاكم بوده است، زيباترين الگوهاى انسانى را تربيت كرده است. مديران شجاع و دريادل در ميان دينداران، قابل شمارش نيست، در اينجا به ذكر چند نمونه بسنده مىكنيم:
[1]- بقره( 2)، آيه 247
[2]- بحارالانوار، ج 13، ص 439
[3]- نهجالبلاغه، خطبه 124، ص 382
* حضرت ابراهيم7در كنار ايمان، علم و تقوا در صحنه مديريت تبليغى خويش از شجاعتى وصفناپذير برخوردار بود به طورى كه يك تنه در برابر ملّت و دولت مشرك آن زمان قد علم كرد، بتهايشان را شكست و با منطقى قوى آنان را به توحيد دعوت كرد، گرچه آن نابخردان را خوش نيامد و اقدام به سوزاندش كردند، ولى قهرمان بت شكن توحيدى كمترين ترس و تزلزل را به دل خود راه نداد و مردانه و سرافرازانه به راه خويش ادامه داد و اهداف و آرمان والايش را محقق ساخت.
* شجاعت و دريادلى امير مؤمان على7در همه صحنههاى رهبرى و مديريتى او چون آفتاب بر همگان روشن است و رسول گرامى اسلام6او را به شجاعت و هيبت مىستايد.[1]امام7خود در اين باره مىفرمايد:
خداوند، شجاعتى به من عطا فرموده كه اگر آن را ميان همه ترسويان عالم تقسيم كنند، جملگى شجاع مىشوند![2]
* مالك اشتر نخعى از مديران و فرماندهان كاردان و دلاور حكومت علوى بود كه در ميدان نبرد چون صاعقه بر قلب دشمن فرود مىآمد و در ميدان سياست و اداره مملكت، مديرى لايق و كم نظير بود و امام على7در جنگ و سياست، مسؤوليتهاى درجه اوّل را به او مىسپرد و آن گاه كه خبر شهادت آن سرباز سرافراز اسلام را شنيد، سخت گريست و پيرامون شهامت و لياقت او فرمود:
«رَحِمَ اللَّهُ مالِكاً لَوْ كانَ جَبَلًا لَكانَ فَنْداً وَ لَوْ كانَ حَجَراً لَكانَ صَلْواً لِلَّهِ مالِكٌ وَ ما مالِكٌ وَ هَلْ قامَتِ النِّساءُ عَنْ مِثْلِ مالِكٍ؟»[3]
خدا مالك را رحمت كند؛ اگر او را به كوه تشبيه كنم، تك كوه بود و اگر به سنگ تشبيه كنم، چون صخره بود. خدايا! مالك، چه مالكى؟ آيا زنان عالم، باز هم چون مالك به دنيا مىآورند؟!
[1]- بحارالانوار، ج 38، ص 92
[2]- همان، ج 19، ص 83
[3]- همان، ج 33، ص 591
* حضرت امام خمينى قدس سره با پيروزى انقلاب و تأسيس جمهورى اسلامى در رأس هرم مديريتى كشور قرار گرفت و در همه زمينهها با شهامت و شجاعت وصفناپذير خود، مشكلات و توطئهها را يكى از پس ديگرى خنثى كرد و با مشت خالى، رژيم تا دندان مسلّح شاهنشاهى را سرنگون ساخت به گونهاى كه همه جهانيان از هيبت و دليرى او انگشت تعجب به دندان گزيدند و با شگفتى شاهد پيروزى حيرتانگيز او شدند.
موضعگيرىهاى اصولى و سرسختانه امام در برابر جبهههاى كفر و نفاق، نشان از شجاعت علىگونه آن پير فرزانه داشت. به تعبير رهبر عزيز انقلاب- حضرت آيةالله خامنهاى حفظهالله-:
او بتها را شكست و باورهاى شركآلود را زدود. او به همه فهماند كه انسان كامل شدن، علىوار زيستن، افسانه نيست. او به ملتها نيز فهماند كه قوى شدن و بند اسارت گسستن و پنجه در پنجه سلطهگران انداختن ممكن است.[1]
* يكى از همرزمان سرلشكر شهيد، حاج همّت مىگويد:
بعد از عمليات «والفجر 3» در منطقه عملياتى به سوى خط مىرفتيم تا حاجى (همّت) از خط مقدّم بازديد كند. در همين حال يك هواپيماى عراقى از رو به رو به سوى ما آمد، من اتومبيل را- كه وانت بود- نگه داشتم تا در كنار سنگ بزرگى كه در كنار جاده بود پناه بگيريم. حاجى پرسيد: چرا ايستادى؟ گفتم: هواپيمايى كه از روبهرو مىآيد عراقى است. گفت: خب باشد، مگر مىترسى؟ گفتم: خيلى پايين حركت مىكند، گويا هدفش ما هستيم. حاجى با خونسردى گفت: «لا حول و لا قوة الا بالله» به حركت ادامه بده! به ناچار حركت كردم و حاجى آرام و راحت نشسته بود، در اين هنگام هواپيما سر رسيد و ما را به رگبار بست، چند تير به قسمت عقب وانت اصابت كرد و آن را سوراخ سوراخ نمود و گذشت. من نگاهى به حاج همت انداختم، ديدم هيچ تغييرى در چهرهاش ايجاد نشده است![2]
[1]- مجله حوزه، شماره 49، ص 150
[2]- سردار خيبر، مهدى فراهانى، ص 191- 192، كنگره بزرگداشت سرداران سپاه، چاپ اوّل- 1376
همراهان شجاعت
بدون ترديد، ملكه ارزشمند شجاعت، خير و بركت فراوانى را در پى دارد و سرمايه جاويدى است كه به طور مدام سوددهى دارد و سودآورى آن نيز به تعبير امير مؤمنان7نقد است:
«الشَّجاعَةُ نُعْرَةٌ حاضِرَةٌ وَ فَضيلَةٌ ظاهِرَةٌ»[1]
دليرى، يارى نقد و فضيلتى عيان است.
و شجاع و شجاعت، محبوب و مورد عنايت خداوند است؛ چنان كه رسول اكرم6فرمود:
«انَّ اللَّهَ ... يُحِبَّ الشَّجاعَةَ وَ لَوْ عَلى قَتْلِ حَيَّةٍ»[2]
خداوند، دليرى را- گرچه به اندازه جرأت براى كشتن مارى باشد- دوست دارد.
شجاعت همچنين با خصلتهاى ارزنده ديگرى همراه است كه سبب فزونى آثار و بركات آن مىگردد مانند: صداقت، سخاوت و عزت.
1- صداقت: امير مؤمنان7مىفرمايد:
«لَوْ تَمَيَّزَتِ الْاشْياءُ لَكانَ الصِّدْقُ مَعَ الشَّجاعَةِ وَ كانَ الْجُبْنُ مَعَ الْكِذْبِ»[3]
اگر پديدهها را ردهبندى كنند، راستگويى با دليرى و ترسويى با دروغگويى همراه مىشود.
2- سخاوت: همان امام فرمود:
«السَّخاءُ وَالشَّجاعَةُ غَرائِزُ شَريفَةٌ يَضَعُهَا اللَّهُ سُبْحانَهُ فى مَنْ احَبَّهُ وَامْتَحَنَهُ»[4]
سخاوت و شجاعت، خصلتهاى شريفى هستند كه خداوند سبحان آنها را در بندگانى قرار مىدهد كه دوستشان دارد و آنها را آزموده است.
[1]- شرح غررالحكم، ج 2، ص 30
[2]- بحارالانوار، ج 64، ص 269
[3]- شرح غررالحكم، ج 5، ص 118
[4]- همان، ج 2، ص 56
3- عزّت: همان حضرت فرمود:
«الشَّجاعَةُ عِزٌّ حاضِرٌ، الْجُبنُ ذُلٌّ ظاهِرٌ»[1]
دلاورى، عزّتى نقد و بزدلى، خوارى عيان است.
8- وقار و متانت
واژههاى وقار، سكون، سكينه و حلم تا حد زيادى شبيه يكديگرند و به معناى متانت و سنگينى به كار مىروند. انسان با وقار كسى است كه در همه حالات، پيش از اقدام به كار، هنگام انجام كار و پس از آن، دچار عجله نشود و هر كار و سخنى را با انديشه و تأمل و حساب همراه سازد و پس از سنجيدن جوانب امر به انجام آن اقدام كند. واژه «ميقار» كه از وقار ساخته شده به معناى نخل خرمايى است كه شاخههايش از ميوه فراوان سنگين و سرازير شده است.[2]
اصالت متانت
وقار و متانت، همانند ديگر عناوين اين فصل، از اصول اخلاق مديريتى است كه وجود آنها شرط لازم مديريت به حساب مىآيد و نبود يا كمبود آنها به طور قطع به مديريت آسيب مىرساند.
اهميت اين ملكه اخلاقى تا آنجا است كه امام صادق7آن را از ويژگىهاى قطعى امام معصوم- يعنى عالىترين مدير مسؤول جامعه اسلامى- مىداند؛ حارث بن مغيره مىگويد:
«قُلْتُ لِابى عَبْدِاللَّهِ عَلَيْهِ السَّلامُ بِما يُعْرَفُ صاحِبُ هذَا الْامْرِ؟ قالَ: بِالسَّكينَةِ وَالْوَقارِ وَالْعِلْمِ وَالْوَصِيَّةِ»[3]
از امام ششم7پرسيدم: صاحب اين مقام (امامت) با چه نشانههايى شناسايى مىشود؟ در پاسخ فرمود: با متانت و وقار و دانش و سفارش (امام پيشين).
[1]- شرح غررالحكم، ج 1، ص 152
[2]- ر. ك. مفردات، راغب اصفهانى و المنجد، واژه وقر
[3]- بحارالانوار، ج 25، ص 128
هر مديرى در حوزه مسؤوليت خود با فرادستان، فرودستان و ارباب رجوع متعددى سر و كار دارد و سمبل سازمان متبوعش محسوب مىشود و همگان، برخورد او را نشانه شخصيت و اعتبار اخلاقى سازمان مىدانند، از اين رو حتماً بايد به زيور وقار آراسته باشد و با آشنا و غريبه و كوچك و بزرگ، حساب شده و سنگين و سنجيده برخورد كند و در تصميمگيرىها با تدبير و انديشه عمل كند و حق و راستى را مدّ نظر قرار دهد.
در اين صورت به سكينه و وقار آراسته شده است. چنان كه رسول خدا6فرمود:
«سُبْحانَ مَنْ تَرَدَّى بِالنُّورِ وَالْوَقارِ»[1]
منزه است خدايى كه سرشار از نور و وقار است.
مدير در پرتو اين صفت الهى، انديشه و عملش نورانى مىگردد، خلق و خوى خدايى مىيابد و از عجله بى جا كه صفت شيطان است، رهايى مىيابد. چنانكه همان حضرت فرمود:
«الْاناةُ مِنَ اللَّهِ وَ الْعَجَلَةُ مِنَ الشَّيْطانِ»[2]
سنگينى و متانت از جانب خداست ولى عجله از سوى شيطان است.
سرچشمه وقار
درخت تناور و پرثمر متانت، در سرزمين سبز و خرّم «علوّ همت» مىرويد. امير مؤمنان7در وصف آن مىفرمايد:
«الْحِلْمُ وَ الْاناةُ تَوْأَمانِ تُنْتِجُهُما عُلُوُّ الْهِمَّةِ»[3]
بردبارى و متانت همزاد و همراه، و هر دو نتيجه همّت عالى هستند.
بر اين اساس، مديران لايق، بلندنظر و داراى همّت عالى، زمينه رشد و نمو وقار و متانت را در سرزمين دل خويش، فراهم مىآورند، آن را به برگ و بار مىنشانند و در سايهاش به تنفّس مىپردازند و از ميوههاى شيرينش بهرهمند مىگردند.
[1]- بحارالانوار، ج 89، ص 319
[2]- همان، ج 71، ص 340
[3]- همان، ص 427