بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 68

هر مديرى در حوزه مسؤوليت خود با فرادستان، فرودستان و ارباب رجوع متعددى سر و كار دارد و سمبل سازمان متبوعش محسوب مى‌شود و همگان، برخورد او را نشانه شخصيت و اعتبار اخلاقى سازمان مى‌دانند، از اين رو حتماً بايد به زيور وقار آراسته باشد و با آشنا و غريبه و كوچك و بزرگ، حساب شده و سنگين و سنجيده برخورد كند و در تصميم‌گيرى‌ها با تدبير و انديشه عمل كند و حق و راستى را مدّ نظر قرار دهد.

در اين صورت به سكينه و وقار آراسته شده است. چنان كه رسول خدا6فرمود:

«سُبْحانَ مَنْ تَرَدَّى بِالنُّورِ وَالْوَقارِ»[1]

منزه است خدايى كه سرشار از نور و وقار است.

مدير در پرتو اين صفت الهى، انديشه و عملش نورانى مى‌گردد، خلق و خوى خدايى مى‌يابد و از عجله بى جا كه صفت شيطان است، رهايى مى‌يابد. چنان‌كه همان حضرت فرمود:

«الْاناةُ مِنَ اللَّهِ وَ الْعَجَلَةُ مِنَ الشَّيْطانِ»[2]

سنگينى و متانت از جانب خداست ولى عجله از سوى شيطان است.

سرچشمه وقار

درخت تناور و پرثمر متانت، در سرزمين سبز و خرّم «علوّ همت» مى‌رويد. امير مؤمنان7در وصف آن مى‌فرمايد:

«الْحِلْمُ وَ الْاناةُ تَوْأَمانِ تُنْتِجُهُما عُلُوُّ الْهِمَّةِ»[3]

بردبارى و متانت همزاد و همراه، و هر دو نتيجه همّت عالى هستند.

بر اين اساس، مديران لايق، بلندنظر و داراى همّت عالى، زمينه رشد و نمو وقار و متانت را در سرزمين دل خويش، فراهم مى‌آورند، آن را به برگ و بار مى‌نشانند و در سايه‌اش به تنفّس مى‌پردازند و از ميوه‌هاى شيرينش بهره‌مند مى‌گردند.

[1]- بحارالانوار، ج 89، ص 319

[2]- همان، ج 71، ص 340

[3]- همان، ص 427


صفحه 69

و بر عكس، انسان‌هاى دون همّت و كوته‌فكر هيچ‌گاه به چنين مقامى نايل نخواهند شد چرا كه در شوره‌زار دل آنان، زمينه رويش چنين درختى وجود ندارد. به داستان زير توجه كنيد:

يكى از همرزمان شهيد محمد بروجردى- فرمانده دلاور قرارگاه عملياتى غرب كشور- مى‌گويد: روزى شهيد بروجردى براى اداى نماز اوّل وقت به صفوف نماز جماعت پيوست، همين كه بر زمين نشست، جوانى با عصبانيت به سوى او آمد، از چهره‌اش پيدا بود كه قصد پرخاش دارد. شهيد بروجردى با ديدن او از جا برخاست و سلام و احوال‌پرسى كرد ولى جوان با ناراحتى پاسخ داد: من تحمل سلام و احوال‌پرسى آدم‌كش را ندارم! آيا تو آمده‌اى كردستان تا كشتار راه بيندازى، خون بى‌گناهان را به گردن بگيرى، چه كسى تو را فرستاده اينجا؟! و ... سيلى محكمى به گوش شهيد بروجردى زد!

امّا آن شهيد بزرگوار، با متانت و خون‌سردى زايدالوصفى، كردار و گفتار زشت و ناصواب آن جوان را تحمل كرد، حتى اجازه نداد نيروهاى تحت امرش او را ادب كنند بلكه برخاست، آن جوان را بوسيد و دستش را گرفت و به سوى محراب برد و رو به صفوف نماز جماعت كرد و گفت: «برادران! من يك دعا مى‌كنم، شما آمين بگوييد.

خدايا من جز رضا تو كارى نكرده‌ام! خدايا به مقرّبان درگاهت، اگر ما دچار اشتباه شده‌ايم، ما را هدايت كن! ...»[1]

ميوه‌هاى شيرين‌

صفات و ملكات اخلاقى، علاوه بر ارزش ذاتى، سبب بروز آثار و بركات فراوان ديگر مى‌شوند. برخى از ثمرات مفيد وقار و متانت را در پى مى‌خوانيم:

1- آسانى كارها

سنگينى و متانت مدير، بسيارى از سختى‌ها را آسان مى‌سازد و گره‌هاى كور را مى‌گشايد. به فرموده امير مؤمنان على7:

[1]- مسيح كردستان، به كوشش عباس اسماعيلى، ص 110- 111


صفحه 70

«بِالتَّأَنّى‌ تَسَهَّلَ الْاسْبابُ»[1]

اسباب (كارها) با متانت، آسان مى‌گردد.

2- ايمنى از خطا

شتاب‌زدگى، سبكسرى و عصبانيت مدير، راه انديشه صواب را بر او مى‌بندد و سبب لغزش و اشتباه او مى‌شود؛ و در مقابل، طمأنينه و وقار راه بسيارى از اشتباهات را سدّ مى‌كند و راه‌هاى صحيح را پيش رويش مى‌گشايد. همان حضرت فرمود:

«التَّأَنّى‌ فِى الْامُورِ يُؤْمِنُ الْخَطَلَ»[2]

تأمّل و متانت در كارها آن‌ها را از اشتباه ايمن مى‌سازد.

3- پشتيبانى ديگران‌

انسان‌هاى موقّر، مؤدب و با طمأنينه، همواره مورد احترام ديگرانند و مديران موفق از اين راه مى‌توانند پشتوانه خوبى براى خود و سازمان متبوعشان فراهم سازند و كمك‌هاى ديگران را به سوى سازمان خود جلب كنند. امام على7در اين باره نيز مى‌فرمايد:

«التَّأَنّى‌ يُوجِبُ الْاسْتِظْهارَ»[3]

متانت، سبب پشتيبانى ديگران مى‌شود.

4- نيل به مقصود

همچنين، متانت و وقار مدير، سهم به‌سزايى در تحقق اهداف او دارد و هر قدر متانت و وقار بيشتر باشد، نيل به مقصود، آسان‌تر و سريع‌تر خواهد بود. چنان كه مدير سبكسر و بى متانت، كمتر به اهداف خويش دست خواهد يافت. اين مطلب نيز در سخن حكيمانه امير مؤمنان7آمده است:

[1]- شرح غررالحكم، ج 3، ص 231

[2]- همان، ج 1، ص 346

[3]- همان، ص 118


صفحه 71

«لا اصابَةَ لِمَنْ لا اناةَ لَهُ»[1]

آن كه طمأنينه ندارد، به مقصد هم نمى‌رسد.

5- محبت الهى‌

تخلّق به اخلاق نيكو، خواست خدا و مورد عنايت اوست و هر چه مؤمن، خلق نيكوى بيشترى كسب كند، نزد خدا محبوب‌تر مى‌شود. و ليكن متانت و وقار، در اين ميدان، گوى سبقت را از ديگر فضايل ربوده‌اند. رسول گرامى اسلام6مى‌فرمايد:

«عَلَيْكُمْ بِالْاناءَةِ وَاللّينِ، وَالتَّسَرُّعُ مِنْ سِلاحِ الشَّياطينِ وَ ما مِنْ شَىْ‌ءٍ احَبُّ الَى اللَّهِ مِنَ الْاناةِ وَاللّينِ»[2]

بر شما باد (پايبندى) به متانت و نرمى. شتاب‌زدگى سلاح شياطين است، چيزى نزد خدا محبوب‌تر از متانت و نرمى نيست.

سفارش معصومين:‌

با توجه به ارزش و كارآيى متانت و وقار، امامان معصوم:، ضمن اينكه خود، در حد اعلى به اين خصلت پسنديده متصف بودند، دوست داشتند كه پيروان آن‌ها نيز در حد مقبول از آن بهره‌مند باشند؛ از اين رو به مناسبت‌هاى گوناگون به دوستان خود سفارش مى‌كردند كه در همه مسؤوليت‌هاى خود، با وقار و طمأنينه عمل كنند از جمله:

1- در مراسم عبادى: امام صادق7ضمن بيان وظايف و آداب روز جمعه و لزوم حضور در نماز پرشكوه جمعه، مى‌فرمايد:

«وَلْيَكُنْ عَلَيْهِ فى‌ ذلِكَ الْيَوْمِ السَّكينَةُ وَالْوَقارُ وَلْيُحْسِنْ عِبادَةَ رَبِّهِ»[3]

[نمازگزار] در اين روز بايد با متانت و وقار باشد و پروردگارش را نيكو پرستش كند.

2- حضور در جامعه: همچنين آن حضرت، وقار و سنگينى را براى هر مسؤوليت‌

[1]- شرح غررالحكم، ج 6، ص 402

[2]- بحارالانوار، ج 75، ص 148

[3]- همان، ج 89، ص 352


صفحه 72

اجتماعى، در كنار ديانت و ذكر خدا لازم دانسته، مى‌فرمايد:

«اذا خَرَجْتَ مِنْ مَنْزِلِكَ فَاخْرُجْ خُرُوجَ مَنْ لا يَعُودُ وَ لا يَكُنْ خُرُوجُكَ الَّا لِطاعَةٍ اوْ فى‌ سَبَبٍ مِنْ اسْبابِ الدّينِ وَالْزَمِ السَّكينَةَ وَالْوَقارَ وَاذْكُرِ اللَّهَ سِرّاً وَ جَهْراً»[1]

از خانه‌ات بسان كسى خارج شو كه ديگر بازنمى‌گردد و بيرون رفتنت جز براى اطاعت (از خدا) يا فراهم آوردن اسباب دينى نباشد و ملتزم متانت و وقار باش و خدا را در پنهان و نهان ياد كن.

3- مسؤوليت جنگى: مى‌توان گفت در گرماگرم نبرد و چكاچك شمشيرها و صحنه رزم و كشتار كه زمينه اضطراب و احياناً عصبانيت و سبكسرى فراهم‌تر است، نياز به متانت و طمأنينه نيز ضرورى‌تر مى‌نمايد و شايسته است كه مديران و مسؤولان جنگ و عمليات نظامى در اين‌گونه موارد از چنين اكسيرى غفلت نورزند. چنان كه امير مؤمنان7، شب قبل از پيكار صفّين به نيروهايش چنين سفارش مى‌كند:

«اذا لَقيتُمْ هؤُلاءِ الْقَوْمَ غَداً فَلا تُقاتِلُوهُمْ حَتَّى يُقاتِلُوكُمْ فَاذا بَدَأُوا بِكُمْ فَانْهَدُوا الَيْهِمْ وَ عَلَيْكُمْ بِالسَّكينَةِ وَالْوَقارِ ...»[2]

فردا كه با اين گروه رو به رو شديد، شما نبرد را آغاز نكنيد تا آنان با شما بجنگند.

وقتى آنان مبارزه با شما را شروع كردند، به آنان يورش ببريد و متانت و وقار خويش را حفظ كنيد.

9- تغافل‌

تغافل به معناى چشم‌پوشى نمودن، تظاهر به بى‌خبرى و خود را به غفلت زدن است.[3]

انسان‌هاى غير معصوم، در طول زندگى خويش، كم و بيش، عمدى يا سهوى مرتكب‌

[1]- بحارالانوار، ج 76، ص 167

[2]- همان، ج 32، ص 564

[3]- ر. ك، المنجد، واژه غفل و لغت‌نامه دهخدا، واژه تغافل


صفحه 73

اشتباهات خرد و كلان مى‌شوند و كمتر كسى يافت مى‌شود كه مرتكب اشتباهى نشود يا خود را مصون از آن بداند.

از سوى ديگر، خرده‌گيرى و بازخواست از ديگران درباره اشتباهات سهوى يا خطاهايى كه هنوز به مرز جرم و گناه نرسيده چندان خردمندانه و مورد پسند نيست و در اين گونه موارد عقل و شرع بر چشم‌پوشى و گذشت، نظر دارند و تغافل، لطيف‌تر و سازنده‌تر از عفو و گذشت است.

نقش سازنده تغافل‌

هر مديرى در معاشرت با كاركنان مجموعه خود، به‌طور معمول با برخى لغزش‌ها و اشتباهات آنان رو به رو مى‌شود و مديريت او نيز ايجاب مى‌كند كه آن‌ها را به صفر برساند يا به حداقل ممكن كاهش دهد. براى چنين مقصودى، روش‌هاى گوناگونى مثل تذكر كتبى و شفاهى، توبيخ، جار و جنجال، برخورد حذفى، تذكّر غير مستقيم و تغافل را مى‌توان مورد استفاده قرار داد.

در روايات اسلامى، از تغافل، گاه به عقل و حلم تعبير شده كه هر دو در مديريت نقش كليدى دارند و نشان دهنده ارزش تغافل هستند. امير مؤمنان7مى‌فرمايد:

«لا عَقْلَ كَالتَّجاهُلِ»؛[1]

هيچ خردى چون خود را به نادانى زدن نيست.

و

«لا حِلْمَ كَالتَّغافُلِ»[2]

هيچ بردباريى چون تغافل نيست.

بر اين اساس، مديرى كه در برابر لغزش‌هاى همكاران خود، اصل تغافل را در پيش گيرد، در واقع، خرد و بردبارى را توأمان ساخته و به شريف‌ترين خُلق دست يافته است.

[1]- شرح غدر الحكم، ج 6، ص 356.

[2]- همان


صفحه 74

چنان كه همان حضرت فرمود:

«اشْرَفُ اخْلاقِ الْكَريمِ تَغافُلُه عَمَّا يَعْلَمُ»[1]

شريف‌ترين خوى انسان كريم، چشم‌پوشى از خطاهايى است كه مى‌داند.

كلمه آخر اين حديث، به اين نكته تصريح دارد كه تغافل منحصر در خطاهاى ديدنى نيست بلكه خطاهاى شنيدنى، گزارشى و مانند آن را نيز شامل مى‌شود.

تجربه نيز نشان داده است كه به‌كارگيرى اصل تغافل، بر كارآيى سازمان و محبوبيت و موفقيت مدير مى‌افزايد و در واقع بايد گفت؛ تغافل، نقشى اصلى در مديريت دارد، هر مديرى آن را به كار گيرد، موفقيت بيشترى كسب مى‌كند و هر كس از آن فاصله بگيرد، به همان اندازه از موفقيت فاصله گرفته است.

آثار و بركات‌

اصل تغافل وقتى بجا مورد بهره‌بردارى قرار گيرد، آثار ارزشمندى در پى دارد:

1- موفقيت فراوان‌

امام زين‌العابدين7در وصيتى به فرزند خويش مى‌فرمايد:

«اعْلَمْ يا بُنَىَّ انَّ صَلاحَ الدُّنْيا بِحَذافيرِها فى‌ كَلِمَتَيْنِ؛ اصْلاحُ شَأْنِ الْمَعايِشِ مِلْ‌ءُ مِكْيالٍ ثُلْثاهُ فِطْنَةٌ وَ ثُلْثُهُ تَغافُلٌ ...»[2]

پسرم! بدان كه صلاح دنيا به طور كلّى در اين دو كلمه است؛ اصلاح امور زندگى چون پيمانه لبريزى است كه دو سوم آن را زيركى و يك سوم آن را تغافل آكنده است.

به فرموده امام سجاد7يك سوم موفقيت‌هاى همه مديران؛ در خانه، اداره، كارخانه، جنگ، سازمان و ... مرهون رعايت اصل تغافل است و چنين دست‌آوردى، بسيار مهم است.

[1]- شرح غررالحكم، ج 6، ص 22

[2]- بحارالانوار، ج 46، ص 230


صفحه 75

2- حفظ انسجام سازمان‌

خرده‌گيرى، پرخاش، زخم زبان و بازخواست‌هاى گاه و بى گاه افراد هر مجموعه توسط مدير، سبب از هم گسيختگى، عدم امنيت و در نهايت، نابودى آن مجموعه مى‌گردد؛ چرا كه رابطه صميمانه و وحدت آفرين ميان مدير و زيرمجموعه به‌تدريج رو به تحليل گذاشته، قطع مى‌شود و بهترين راه مبارزه با چنين آفتى، تغافل است. تغافل، تا حدود زيادى، حريم ميان مدير و زيردستان را حفظ مى‌كند. از چالش‌ها مى‌كاهد و آنان را رو در روى يكديگر قرار نمى‌دهد.

3- خوش‌نامى‌

هر مديرى به طور طبيعى خواهان خوش نامى خود و سازمانش مى‌باشد و از بدنامى و نكوهش ديگران در هراس است. يكى از آثار خوب تغافل، خوش نامى است. امام على7مى‌فرمايد:

«تَغافَلْ يُحْمَدْ امْرُكَ»[1]

تغافل كن تا كارت مورد ستايش قرار گيرد.

چشم‌پوشى و بزرگوارى مدير، همكاران مجموعه را به مبلّغان خوبى‌هاى او تبديل مى‌كند.

4- زندگى گوارا

اگر انسان در مجموعه‌هايى كه به شكلى در آن‌ها عضويت دارد مانند خانواده، محله، محل كار، كاروان مسافرتى، محل تحصيل و ... بخواهد عينك ريزبينى به چشم بزند و به كار ديگران خرده بگيرد، همه عمرش را بايد صرف چنين كارى نمايد و هيچ‌گاه به كارهاى اصولى و اهداف زندگى خود نائل نمى‌شود. علاوه بر آن بايد همواره با اعضاى خانواده، همشهريان، همكاران و ... درگير باشد و زندگى خود را در پاى آن تباه سازد.

چنان كه در سخن حكيمانه امير مؤمنان7آمده است:

[1]- شرح غررالحكم، ج 3، ص 315