زمانى را معين كرد و فرمود: اگر فرستاده من در اين زمان معين نيايد، يا متمرد است يا فريب معاويه را خورده است. جرير تا آن زمان معين بازنگشت و امام نيز از او نااميد شد.
پس از مراجعت نيز از سوى مالك اشتر، سخت مورد مؤاخذه قرار گرفت و از شدّت ناراحتى به شهر «قرقيسا» رفت و در جنگ صفين نيز شركت نكرد.[1]
4- كميل بن زياد نخعى از سوى امام على7، به عنوان «والى» شهر مرزى «هيت» انجام وظيفه مىكرد. در آن زمان شهر مجاور هيت به نام «قرقيسا» از سوى نيروهاى معاويه مورد هجوم قرار گرفت و كميل، شهر خود را رها كرد و همراه نيروهايش به كمك اهالى قرقيسا شتافت، در اين هنگام نيروهاى معاويه از غيبت كميل در منطقه هيت استفاده كرده، به مناطق ديگرى نيز يورش بردند. اين ترك خدمت كه بدون هماهنگى با امام صورت گرفته بود، بر ايشان سخت گران آمد و طى نامهاى را مورد سرزنش قرار داد و فرمود:
تو پل پيروزى دشمنانت گشتهاى كه بر دوستانت يورش ببرند، در حالى كه روش استوارى نداشتى و تو را هيبتى نبود تا راه رخنه دشمن را مسدود سازد يا شوكت او را در هم شكند، چنانكه اهل شهرت را در برابر دشمن بى نياز نساختى و امر فرمانده خود را امتثال نكردى![2]
2- خيرخواهى
«خيرخواهى» تقريباً مرادف واژه «نصيحت» در فرهنگ عربى است. نصيحت يعنى؛ پيشنهاد كار يا گفتارى كه به صلاح شنونده باشد[3]امّا خيرخواهى، گاه علاوه بر پيشنهاد، اقدام عملى را نيز به دنبال دارد. مانند جلوگيرى پدر از خلافِ فرزند و يا مجبور كردن او به كار نيك و صحيح، مانند درس خواندن. بنابراين «ناصح» كسى است كه نه تنها از شرارت، تبهكارى و اخلال در كار ديگران خوددارى مىورزد، بلكه با گفتار خود يا ارائه طرح و برنامه كارآمد، در پى تقويت مديران بالاتر و خيرآفرينى و اصلاح امور است.
ضرورت خيرخواهى
گرچه نصيحت و خيرخواهى براى دين، ملّت و دولت اسلامى، بر فرد فرد مسلمانان
[1]- وقعه صفين، نصر بن مزاحم، ص 55 و 60
[2]- نهجالبلاغه، نامه 61، ص 1046- 1047
[3]- ر. ك. مفردات راغب، واژه نصح، فرهنگ جامعنوين، واژه نصيحت و لغتنامه دهخدا، واژه نصيحت، خيرخواهى
لازم و ضرورى است، ولى مديران و كارمندان مسلمان، بايد نسبت به فرادستان و سازمان متبوع خود، دلسوزى و خيرخواهى بيشترى داشته باشند. امام صادق7پيرامون خيرخواهى عمومى مىفرمايد:
«عَلَيْكُمْ بِالنُّصْحِ لِلَّهِ فى خَلْقِهِ فَلَنْ تَلْقاهُ بِعَمَلٍ افْضَلَ مِنْهُ»[1]
بر شما باد كه به خاطر خدا خيرخواه مردم باشيد كه هرگز با عملى بهتر از آن به ملاقات خدا نخواهى رفت.
امير مؤمنان7به خصوص بر خيرخواهى مديران تصريح كرده و پس از شهادت محمد بن ابى بكر طى نامهاى، مالك اشتر را از «نصيبين» احضار مىكند تا به ولايت مصر منصوب سازد و ضمن آن مىنويسد:
«اسْتَخْلِفْ عَلى عَمَلِكَ اهْلَ الثِّقَةِ وَالنَّصيحَةِ مِنْ اصْحابِكَ»[2]
يكى از يارانت را- كه مورد اطمينان و خيرخواه است- به جاى خويش بگمار.
بايد گفت موضوع نصيحت و خيرخواهى به حدّى در حوزه مديريت اسلامى گسترده و جدّى است كه آن را از مرز يك ويژگى اخلاقى فراتر برده، به عنوان يك حقّ مسلّم مطرح ساخته است. چنان كه امام على7مىفرمايد:
«ايُّهَا النَّاسُ انَّ لى عَلَيْكُمْ حَقّاً وَ لَكُمْ عَلَىَّ حَقٌّ؛ فَامَّا حَقُّكُمْ عَلَىَّ فَالنَّصيحَةُ لَكُمْ وَ ... امَّا حَقّى عَلَيْكُمْ فَالْوَفاءُ بِالْبَيْعَةِ وَالنَّصيحَةُ فِى الْمَشْهَدِ وَالْمَغيبِ ...»[3]
اى مردم! من بر عهده شما حقّى دارم و شما نيز بر گردن من حقّى داريد؛ امّا حق شما بر من خيرخواهى براى شماست ... امّا حق من بر شما، وفادارى به بيعت و خيرخواهى در حضور و غياب من است.
همينطور امام7، نصيحت و خيرخواهى را از ويژگىهاى رهبر بزرگوار اسلام- حضرت محمد6- دانسته، مىفرمايد:
«بَعَثَهُ وَالنَّاسُ ضُلَّالٌ فى حَيْرَةٍ ... فَبالَغَ6فِى النَّصيحَةِ وَ مَضى عَلَى الطَّريقَةِ»[4]
[1]- اصول كافى، ج 2، ص 164
[2]- بحارالانوار، ج 33، ص 527
[3]- نهجالبلاغه، خطبه 34، ص 114
[4]- همان، خطبه 94، ص 282
خداوند، پيامبر6را- در حالى كه مردم در گمراهى و حيرت به سر مىبردند- برانگيخت و آن حضرت در خيرخواهى، سنگ تمام گذاشت و بر راه (مستقيم) رفت.
جلوههاى خيرخواهى
خصلت ارزشمند «خيرخواهى» علاوه بر نيكويى و ارزش ذاتى براى خيرخواه، بر انديشه و عمل او نيز تأثير مىگذارد ولى مدير بايد پيش از آن به فضايل ديگر اخلاقى متصف شده باشد. آنچه در روايات اهل بيت:با خيرخواهى ارتباط مستقيم دارد، چند خصلت است كه تعدادى از آنها در سخنى از رسول خدا6اين گونه آمده است؛
1- به حق داورى كند.
2- حق ديگران را ادا نمايد.
3- آنچه براى خود مىپسندد براى ديگران نيز بپسندد.
4- به هيچ كس ستم نكند.[1]
امام صادق7نيز به دو مورد از آنها تصريح كرده و فرموده است:
«اذا كانَ حُرّاً مُتَدَيِّناً جَهَدَ نَفْسَهُ فِى النَّصيحَةِ لَكَ»[2]
اگر شخص، آزاده و متديّن باشد، با تمام توان در خيرخواهى تو مىكوشد.
امام على7نيز موارد ديگر را چنين برمىشمارد:
«انَّ انْصَحَ النَّاسِ انْصَحُهُمْ لِنَفْسِهِ وَ اطَوْعُهُمْ لِرَبِّهِ»[3]
همانا خيرخواهترين مردم كسى است كه براى خود خيرخواهتر و در برابر پروردگارش مطيعتر باشد.
براساس آنچه ياد شد اگر افراد زير دست، در هر رده، از خصلت ارزنده خيرخواهى برخوردار باشند، به اعمال زير مبادرت مىورزند:
1- آنچه را خير همكاران و سازمان است، به مسؤولان مربوط انتقال مىدهند.
[1]- ر. ك. تحفالعقول، حرّانى، ص 21
[2]- بحارالانوار، ج 75، ص 102
[3]- شرح غررالحكم، ج 2، ص 531
2- آسيبها و آفتهايى كه آنها را تهديد مىكند، شناسايى كرده، در دفع آنها مىكوشند.
3- كارشكنىهاى بدخواهان تشكيلات متبوع خود را به سرعت پاسخ مىدهند.
4- با روحيهاى شاداب به كار مىپردازند و خوشبختى و پيروزى خود را در سايه خوشبختى و سعادت ديگران مىيابند.
5- چون به خاطر خدا، خير بندگان او را طلب مىكنند، با هر گامى كه در اين راه برمىدارند، به خدا نزديكتر مىشوند.
6- موفقيت اينگونه افراد و مديران، روز به روز فزونى مىيابد و زمينه خدمت بيشتر آنان فراهم مىشود.
3- پرهيز از چاپلوسى
چاپلوسى يا تملق يعنى چربزبانى، خوشامدگويى، به دروغ و ريا و تظاهر سخن گفتن و كسى را ستودن يا اظهار كوچكى و ارادت نمودن، و چاپلوس يعنى؛ متملق، رياكار، چرب زبان، كسى كه گفتارش مخالف پندار و كردارش باشد و كسى كه به شيرين سخنى و چربزبانى، مردم را بفريبد.[1]
مدح و تمجيد معقول و واقعى از ديگران، كارى روا و در برخى موارد لازم و ضرورى است، امّا مبالغه در ثناگويى و تعريف و تمجيد ناحق كه همان تملق و چاپلوسى است از نظر دين و خرد، كارى زشت و نارواست، به ويژه اگر ثناگو قصد فريفتن و جلب نظر ديگران را داشته باشد. زمينه آلوده شدن به اين رذيله اخلاقى در عموم اقشار جامعه وجود دارد، حتى ممكن است ثروتمندان، قدرتمندان، دانشمندان و فرادستان نسبت به مستمندان، ضعيفان، جاهلان و فرودستان، چاپلوسى كنند، ولى به طور معمول، افراد فرودست بيش از فرادستان، به آن آلوده مىگردند.
انگيزههاى چاپلوسى
منشأ آلودگىهاى اخلاقى، هواهاى نفسانى است و نفس امّاره براى ارضاى خواهشهاى خويش، حد و مرزى نمىشناسد، به همين دليل، شمارش همه انگيزههاى
[1]- لغتنامه دهخدا، واژه چاپلوسى
آن نيز كار آسانى نيست. برخى از اسباب و انگيزههاى تملّق و چاپلوسى عبارتند از:
1- رياستطلبى
جاذبه ظاهرى جاه و مقام، سبب آلودگى به رذيله چاپلوسى مىشود و افراد رياستطلب، براى حفظ مقام خويش يا رسيدن به مقامى برتر، تن به تملّق مىدهند.
رياستطلب هم از فرادست و هم از فرودستان خويش، تملق مىكشد؛ او نزد فرادست خود به اين دليل چاپلوسى مىكند كه او را در پستش ابقا كند يا به مقام بالاتر منصوب نمايد و تملق فرودستان را مىگويد تا او را در رسيدن به جاه و مقام يا حفظ آن همراهى كنند. امام خمينى قدس سره در اين باره مىنويسد:
كسانى كه پولپرست و مال دوست هستند، خاضع پيش ارباب ثروت هستند و از آنها تملّق گويند و فروتنى از آنها نمايند و كسانى كه طالب رياست و احترامات صوريه هستند، از مريدان، تملّقها گويند و فروتنىها نمايند، قلوب آنها را با هر ترتيبى هست جلب كنند و همينطور اين چرخ به طريق «دور و تسلسل» مىچرخد؛ زيردستان از ارباب رياسات و طالبان رياست از زيردستان فرومايه تملّق گويند جز آنها كه در طرفين قضيه به رياضات نفسانيه، تربيتِ خود كنند و طالب رضاى حقاند و دنيا و زخارف آن، آنها را نلرزانده، در رياست، طالب حق باشند و در مرئوسيت، حقجو و حقخواه باشند.[1]
2- ضعف ايمان
مؤمنان، كه از انديشه سالم و ايمان و اعتقاد صحيح برخوردارند، به رذيله چاپلوسى آلوده نمىگردند، چرا كه به خوبى دريافتهاند همه نعمتها در دايره اراده الهى است و بدون مشيت او كسى به چيزى نمىرسد؛
«قُلِ اللَّهُمِّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ انَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءً قَديرٌ»[2]
[1]- چهل حديث، امام خمينى، ص 560- 561
[2]- آل عمران( 3)، آيه 26
بگو: «خدايا فرمان روايى از آنِ توست؛ به هر كس بخواهى عطا مىكنى و از هر كس بخواهى بازپس مىگيرى، هر كس را اراده كنى عزّت مىبخشى و هر كس را بخواهى خوار مىسازى. خوبى به دست توست و تو بر هر چيزى قادرى.»
همچنين مؤمن، پُستها و مقامات دنيوى و افراد و شخصيتها را فانى و زودگذر مىبيند و هرگز راضى نمىشود حيثيت و آبروى خود را در برابر آنها قربانى كند. ولى آن كه دلش از پرتو ايمان، منوّر نگشته و معارف الهى را دريافت نكرده، يا از ايمان ضعيف برخوردار است تن به چنين رذيلتى مىسپارد و دلش را به آن مىآلايد.
3- نادانى
انسان آگاه و خردمند، پيش از هر اقدامى، فرجام آن را مىنگرد، در صورت سودمند بودن، اقدام مىكند و هر خردمندى مىداند كه در تملّق و چاپلوسى، آبروى آدمى از كف مىرود و آنچه به دست مىآيد، محبوبيت كاذب يا رياست زودگذر است و چنين دستآوردى با آن سرمايه، هرگز قابل قياس نيست؛ چنان كه امير مؤمنان7فرمود:
«بَذْلُ ماءِ الْوَجْهِ فِى الطَّلَبِ اعْظَمُ مِنْ قَدْرِ الْحاجَةِ»[1]
هزينه كردن آبرو در برابر «درخواست» همواره از مقدار نياز بزرگتر است.
4- احساس حقارت
همه كسانى كه به رذيله چاپلوسى آلوده شدهاند، به شكلى از كمبود شخصيت و حقارت درونى رنج مىبرند و براى جبران آن به تملقگويى روى مىآورند، در حالى كه چاپلوسى نه از حقارت آنان مىكاهد و نه بر شخصيت طرف مقابل مىافزايد. به داستان زير توجه كنيد:
روزى امام على7از شهر «انبار» عبور مىكردند، كدخدايان آن ديار به پيشواز امام آمدند و جلو مركب امام، شروع به دويدن كردند. امام، از آنان پرسيد: «اين چه كارى است كه انجام مىدهيد؟» گفتند: اين رسمى است كه ما نسبت به بزرگان خود به جاى مىآوريم! امام فرمود: «به خدا سوگند! بزرگانتان از اين كار سودى نمىبرند و شما نيز با اينگونه كارها، خود را در دنيا و آخرت به زحمت مىافكنيد.»[2]
[1]شرح غررالحكم ج 3 ص 264
[2]بحارالانوار ج 41 ص 55
پيامدها
بدون ترديد، تملق و چاپلوسى، آثار ويرانگرى در فرد و جامعه دارد. در اينجا به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
1- گرفتارى در دام شيطان
رذايل اخلاقى از جمله چاپلوسى، دامى شيطانى است كه رهايى از آن چه بسا مشكل است. به فرموده امام على7:
«حُبُّ الْاطْراءِ وَالْمَدْحِ مِنْ اوْثَقِ فُرَصِ الشَّيْطانِ»[1]
خوش داشتن تملّق و ستايش، از مطمئنترين فرصتهاى شيطان است.
2- ترور شخصيت
چاپلوس با دروغ و دو رويى، به تخريب شخصيت ديگران مىپردازد؛ او نخست طرف مقابل را ملعبه قرار مىدهد؛ چنان كه امام على7مىفرمايد:
«مادِحُ الرَّجُلِ بِما لَيْسَ فيهِ مُسْتَهْزِءٌ بِهِ»[2]
ستايشگر ناحق، مسخره كننده فرد است.
و در نهايت به نابودى و ترور شخصيت او مىپردازد، به فرموده همان امام:
«مَنْ مَدَحَكَ فَقَدْ ذَبَحَكَ»[3]
هر كسى مدح تو را بگويد، [در واقع] تو را ذبح كرده است.
3- رسوايى
آفتاب حقيقت براى هميشه پشت ابرهاى جوسازى و سالوسى پنهان نمىماند و دير يا زود، عملكرد، اخلاق و گفتار چاپلوسان، آنان را رسوا مىكند. امام على7در اين
[1]- شرح غررالحكم، ج 3، ص 396
[2]- شرح غرر الحكم، ج 6، ص 128
[3]- همان، ج 5، ص 158
باره نيز مىفرمايد:
«ايَّاكَ انْ تُثْنِىَ عَلى احَدٍ بِما لَيْسَ فيهِ فَانَّ فِعْلَهُ يُصَدِّقُ عَنْ وَصْفِهِ وَ يُكَذِّبُكَ»[1]
از تملقگويى فرد بپرهيز، زيرا كردارش، حقيقتش را روشن و تو را تكذيب [و رسوا] مىسازد.
پيشگيرى و درمان
آنچه ياد شد كافى است كه مديران پاكدل و طالبان پاكى را وادارد كه همواره به فكر پيشگيرى يا درمان اين بيمارى روحى باشند و اجازه ندهند كه اوصاف و اعمال نيكشان بدان آلوده گردد. براى اين مهمّ، توصيههاى زير كارساز است:
- بدانيم كه تملّقگويى و تملّق شنوى، از اخلاق مؤمنان و رادمردان نيست.
- به ياد داشته باشيم كه چاپلوسان دشمنان ما هستند و هرگاه منافعشان اقتضا كند نهتنها از ما ستايش نمىكنند، بلكه بدگويى خواهند كرد. به فرموده امام على7:
كسى كه [حضورى] عيبت را بپوشاند [و چاپلوسى كند ولى] پشت سر از تو عيبجويى كند، دشمن توست، از او بپرهيز![2]
ستايش سرايان نه يار تواند
نكوهش كنان دوستدار تواند
- تملّقگويى بهطور معمول با بدگويى از ديگران همراه است و متملّق همانگونه كه عيب و ايراد ديگران را نزد ما آورده، عيب و نقص ما را نيز نزد ديگران بازگو مىكند.
به گفته سعدى:
هر كه عيب دگران نزد تو آورد و شمرد
بى گمان عيب تو نزد دگران خواهد برد
به سفارش پيامبر بزرگ اسلام6عمل كنيم كه فرمود:
بر دهان ستايشگران، خاك بپاشيد![3]
[1]- همان، ج 2، ص 310
[2]- شرح غررالحكم، ج 5، ص 359
[3]- بحارالانوار، ج 73، ص 294