بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 93

فصل چهارم: رفتار با فرودستان‌

سرپرستان و مديران خرد و كلان جامعه، در هر سطحى، نسبت به زيردستان خود، نقشى پدرانه و قابل تقليد دارند كه خواه ناخواه بر مجموعه تحت امر آنان، تأثير مى‌گذارد و بخشى از رفتارهاى بهنجار يا نابهنجار هر سازمان ارتباط مستقيم با اخلاق و خصوصيات فردى مديران دارد. امير مؤمنان7مى‌فرمايد:

«النَّاسُ بِامَرائِهِمْ اشْبَهُ مِنْهُمْ بآبائِهِمْ»[1]

مردم به رؤساى خود بيشتر شبيهند تا به پدرانشان.

مديران جامعه اسلامى بايستى در حيطه مسؤوليت خويش و در رابطه با همه افراد به‌ويژه زيردستان، اخلاق اسلامى را مراعات كنند. آنچه در اين فصل مى‌خوانيد، بخشى از مهم‌ترين عناوين اخلاقى در موضوع ياد شده است.

1- روابط صميمانه انسانى‌

رفتار انسانى و محترمانه با همنوعان، لازمه زندگى اجتماعى است و همه آدميان موظّفند نسبت به ديگران، شأن انسانى را مراعات كنند؛ با صفا و صميميت باشند، بدخلقى و بدزبانى نكنند، كينه‌توزى و حق‌كشى ننمايند و ... چنين رفتارى از مديران- در هر سطحى- بيشتر مورد انتظار است، زيرا مدير به دلايل گوناگونى، بر زيردستان برترى يافته و در جايگاهى قرار گرفته كه اگر به وظيفه اجرايى و انسانى خويش عمل نكند، به‌

[1]- بحارالانوار، ج 78، ص 46


صفحه 94

احتمال فراوان، مجموعه تحت امرش، از هم گسيخته و به اهدافش نخواهد رسيد و بدون ترديد، يكى از وظايف مهم انسانى هر مديرى، برخورد صحيح، اصولى و اخلاقى با همه كسانى است كه به نحوى با او سر و كار دارند.

رهنمودهاى اسلام‌

شريعت مقدّس اسلام، عالى‌ترين الگوى رفتارى انسان با خود، خدا و مردم را ترسيم كرده است و در اينجا به طرح چند رهنمود بسنده مى‌كنيم:

- قرآن مجيد به رهبر عظيم‌الشأن اسلام- كه در رأس هرم مديريت قرار دارد- مى‌فرمايد:

«... فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ انَّ اللَّهَ يُحِبُّ الُمحْسِنينَ»[1]

از آنان در گذر و صرف‌نظر كن كه خدا نيكوكاران را دوست دارد.

- همچنين به پدران- كه عنوان سرپرست و مديريت خانواده را دارند- چنين سفارش مى‌كند:

«... وَ انْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَانَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ»[2]

اگر [از اهل خانه‌] درگذريد و صرف‌نظر كنيد و آنان را ببخشيد (بهتر است) زيرا خداوند بسيار بخشنده و مهربان است.

- امير مؤمنان7در عهدنامه حكومتى خود با صراحت بر اين موضوع تصريح كرده، مى‌فرمايد:

دل خويش را از مهربانى و عشق و علاقه به مردم، پر كن و بسان درّنده‌اى نباش كه خوردنشان را غنيمت شمارى! چه اينكه مردم دو دسته‌اند؛ يا برادر دينى تو هستند يا همسان تو در آفرينش؛ كه از هر دو دسته، گاه و بيگاه و به علل گوناگون- به عمد يا به‌

[1]- مائده( 5)، آيه 13

[2]- تغابن( 64)، آيه 14


صفحه 95

سهو- خطاهايى سر مى‌زند، در چنين مواردى، از ايشان درگذر و از خطايشان صرف‌نظر كن، چنان كه دوست دارى خدا با تو چنين كند. تو اينك مافوق آنان هستى و ولىّ امر، بالا دست تو و خدا نيز بالاتر از ولىّ امرى است كه تو را منصوب كرده است ...[1]

امام صادق7نيز در سخن جامعى به همگان چنين توصيه مى‌كند:

«تَواصَلُوا وَ تَبارُّوا وَ تَراحَمُوا وَ كُونُوا اخْوَةً بَرَرَةً كَما امَرَكُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ»[2]

با همديگر ارتباط برقرار كنيد، نيكى و مهربانى نماييد و برادران نيكوكار باشيد همان‌گونه كه خداى بزرگ فرمانتان داده است.

اسوه‌ها

رهبران معصوم و پيروان واقعى آنان، دستورالعمل‌هاى ياد شده را بيش از ديگران ارج مى‌نهادند و در همه زمينه‌ها از جمله مديريت نيز، گوى سبقت را از ديگران مى‌ربودند و آن گونه كه خدا از آنان خواسته بود، عمل مى‌كردند؛

- حضرت سليمان7، كه در عالى‌ترين جايگاه مديريتى جامعه قرار داشت، رابطه‌اى بس صميمى با اقشار گوناگون جامعه، اعم از فقير و غنى، عالى و دانى و مسؤولان و مردم داشت چنان كه نقل شده آن پيامبر بزرگوار، هر روز صبح، طى برنامه خاصّى با بزرگان و اشراف ملاقات مى‌كرد تا به صف مستمندان مى‌رسيد، آنگاه كنار آنان مى‌نشست و مى‌فرمود: «من هم مستمندى هستم همراه شما!»[3]

- رسول گرامى اسلام6نيز در جايگاه رهبرى، صميمانه‌ترين رابطه را با مردم و مسؤولان اجرايى داشت و پيش از آنكه بر جسم و بدن مردم حكومت كند، در دل آنان جاى داشت. آن رهبر فرزانه، خالصانه‌ترين مهر و محبت را نثار مردم مى‌كرد، براى همگان، دل مى‌سوزاند و از هرگونه ناراحتى آنان، رنج مى‌برد. چنان كه قرآن مجيد از اين‌

[1]- نهج‌البلاغه، نامه 53، ص 993

[2]- اصول كافى، ج 2، ص 175

[3]- بحارالانوار، ج 14، ص 83


صفحه 96

حالت پيامبر6چنين خبر مى‌دهد:

«لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ انْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَءُوفٌ رَحيمٌ»[1]

به يقين پيامبرى از خود شما به سويتان آمد كه آنچه از آن رنج مى‌بريد بر او سخت است، بر [هدايت‌] شما اصرار دارد و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است.

مسلمانان نيز حرمت و قداست خاصّى براى آن حضرت قائل بودند و به گونه‌اى به او عشق مى‌ورزيدند كه وقتى پيش از فتح مكّه، ابوسفيان در اردوگاه مسلمانان حضور يافت، ملاحظه كرد هنگام وضو گرفتن پيامبر6مؤمنان براى تبرّك جستن به آب وضوى آن حضرت بر يكديگر پيشى مى‌گيرند، با شگفتى گفت، كسراى ايران و قيصر روم هرگز چنين موقعيتى در ميان ملت خويش نيافته‌اند![2]

بسيارى از مسؤولان نظام جمهورى اسلامى نيز به رفتار آن حضرت اقتدا كرده‌اند. از جمله در وصف شهيد محلاتى، مى‌نويسند:

- شهيد محلّاتى ارتباط عاطفى خاصّى با بچه‌هاى پاسدار داشت؛ يك ارتباط معنوى.

حتى اگر كسى مشكل خانوادگى داشت، يا اگر برادرها با هم اختلاف داشتند، وقت مى‌گرفتند و خدمت ايشان مى‌آمدند، ايشان هم وقت مى‌گذاشت تا مشكلشان را حل كند.

از مشكلات زندگى بچه‌ها غصه مى‌خورد، در هر جا هر كارى از دستش برمى‌آمد، مضايقه نداشت.[3]

2- برخورد عادلانه‌

«عدالت» شرط لازم براى اعمال هر نوع مديريتى است و بدون آن، مديريت، ابتر و

[1]- توبه( 9)، آيه 128

[2]- مغازى، واقدى، ج 2، ص 815- 816

[3]- پرواز در پرواز، مسعود انصارى‌راد، ص 132، كنگره شهيدان تهران، 1376


صفحه 97

متزلزل بوده، در معرض آسيب قرار دارد. همچنين عدالت بايد در ابعاد گوناگون مديريت مانند تقسيم مسؤوليت، توزيع امكانات، ترفيع و تنزيل، تشويق و تنبيه، همچنين روابط انسانى جارى باشد و بسان خون گرم و سالم، زواياى مجموعه را حيات ببخشد؛ چنان كه امام على7مى‌فرمايد:

«الْعَدْلُ حَياةٌ»[1]

ملاك برخورد

يكى از امتيازات شريعت مقدس اسلام، هماهنگى با عقل و فطرت و به‌كارگيرى وجدان انسانى در امور است. امير مؤمنان7، ملاك برخورد عادلانه را وجدان آدمى قرار داده، مى‌فرمايد:

«اعْدَلُ السّيرَةِ انْ تُعامِلَ النَّاسَ بِما تُحِبُّ انْ يُعامِلُوكَ بِهِ»[2]

عادلانه‌ترين روش اين است كه با مردم آن‌گونه رفتار كنى كه دوست دارى با تو همان‌گونه رفتار كنند.

اگر مدير علاوه بر تدبير و انديشه، اطلاعات كافى، بهره‌گيرى از مشورت، به كارگيرى دانش مديريت و آراستگى به اخلاق نيكو، گوش به فرمان وجدان خويش باشد، به‌طور قطع در بسيارى از كارها، بلكه در همه آن‌ها پا از مرز عدالت بيرون نمى‌نهد، به كسى ستم نمى‌نكد، حقوق افراد مجموعه را پايمال نمى‌نمايد، با سخنان ياوه و شوخى‌هاى بى‌جا ضعيفان را نمى‌رنجاند، در برخورد با افراد بى ادبى نمى‌كند و تبعيض قائل نمى‌شود؛ چرا كه در همه امور ياد شده، خودش را به جاى زيردستان قرار مى‌دهد، گويا طرف مقابلش، خود اوست و هرگز كسى با خود، رفتار ظالمانه و بى ادبانه نمى‌تواند داشته باشد. به همين دليل، امام على7به فرزند دلبندش- امام مجتبى7- چنين سفارش مى‌كند:

[1]- شرح غررالحكم، ج 1، ص 64

[2]- همان، ج 2، ص 432


صفحه 98

پسر جان! خود را ميان خود و ديگران ميزان قرار بده؛ هر چه را براى خود مى‌پسندى براى ديگران نيز بپسند و هر چه براى خود مكروه دارى براى آنان نيز نپسند، ستم نكن چنان كه دوست ندارى به تو ستم شود و نيكى كن چنان كه مى‌خواهى به تو احسان شود و آنچه را از ديگران زشت مى‌شمارى بر خود نيز زشت شمار و از مردم به همان خشنود باش كه خويشتن از آن خشنود مى‌شوى.[1]

سيره رسول خدا6‌

همه ابعاد زندگى رسول اكرم6، براى هميشه اسوه همه انسان‌هاست، آن بزرگوار در جايگاه رهبرى و مديريت و موضوع مورد بحث نيز، سرمشقى نيكو ارائه فرموده كه گوشه‌اى از آن را زينت‌بخش اين صفحات مى‌كنيم.

- رهبر عظيم الشأن اسلام، عدالت را در عالى‌ترين شكل ممكن اجرا كرد و بايد به جرأت گفت كه هيچ رهبرى در اين كار به پاى آن حضرت نمى‌رسد. ابو سعيد خدرى گويد: روزى رسول اكرم6مشغول تقسيم غنايم جنگى بود كه فردى (منافق) از قبيله تميم گفت: «اى پيامبر! در تقسيم اين اموال، عدالت بورز!» پيامبر رحمت با سعه صدر فرمود:

«وَيْحَكَ وَ مَنْ يَعْدِلُ اذا لَمْ اعْدِلْ»[2]

واى بر تو! اگر من عدالت نورزم، ديگر چه كسى عادل خواهد بود؟

پاسخ دندان‌شكن رسول خدا6به آن منافق، شعار و خودستايى و يا براى ساكت كردن آن مرد نبود، بلكه بيان حقيقتى بود كه همه عملكرد آن حضرت، گواه آن بود و تاريخ هرگز به ياد ندارد كه كمترين ستمى از سوى رهبر اسلام به كسى شده باشد.

- زنى از قبيله بنى مخزوم، مرتكب سرقت شد و طبق دستور قرآن بايد حدّ بر او جارى مى‌شد، سران قبيله، اسامة بن زيد رابه شفاعت نزد پيامبر6فرستادند. آن حضرت پس از اطلاع از مضمون پيام، فرمود: «اى اسامه! نبينم كه درباره تعطيلى حدّى از

[1]- نهج‌البلاغه، نامه 31، ص 921

[2]- بحارالانوار، ج 18، ص 113


صفحه 99

حدود خداوند شفاعت نمايى!» سپس برخاست و طى سخنانى فرمود:

علّت نابودى ملّت‌هاى گذشته اين بود كه هرگاه فرد بانفوذى دست به سرقت مى‌زد، او را مجازات نمى‌كردند، ولى اگر فرد ضعيفى چنان مى‌كرد، مجازات مى‌شد. به خدا سوگند، [من براى كسى امتياز قائل نيستم‌] اگر دخترم فاطمه هم چنين مى‌كرد، دستش را مى‌بريدم![1]

همچنين نقل شده كه كنيز امّ سلمه- همسر پيامبر- دست به دزدى زد، او را دستگير كرده نزد پيامبر6آوردند. ام سلمه درباره او شفاعت كرد، ولى رسول خدا6فرمود:

اى ام سلمه! اين حدّى از حدود الهى است كه نمى‌توان [به خاطر روابط] از آن صرف‌نظر كرد![2]

- امام صادق7پيرامون رفتار و برخورد رسول خدا6مى‌فرمايد:

«كانَ رَسُول اللَّهُ6يَقْسِمُ لَحَظاتِهِ بَيْنَ اصْحابِهِ؛ يَنْظُرُ الى‌ ذا وَ يَنْظُرُ الى‌ ذا بِالسَّوِيَّةِ»[3]

فرستاده خدا6نگاه‌هاى خود را ميان يارانش تقسيم مى‌كرد و به هر يك به طور مساوى مى‌نگريست.

چنين روشى بر سراسر زندگى آن بزرگوار حاكم بود و در ابعاد مديريتى نيز هرگز از چنين سيره‌اى عدول نكرد و همواره براساس حق و عدالت و شايستگى و لياقت افراد، به آنان مسؤوليت مى‌سپرد، آنان را دعوت مى‌كرد، دعوتشان را مى‌پذيرفت و نظراتشان را مى‌شنيد حتى در صدا زدن، همه را احترام مى‌كرد و آن‌ها را با كُنيه مى‌خواند و به فرموده قرآن، او نيكوترين اسوه زندگى در همه ابعاد آن بود كه بايد سرمشق ما قرار گيرد.

[1]- ميزان الحكمه، رى شهرى، ج 2، ص 308، به نقل از كنزالعمال، خ 8611

[2]- وسائل الشيعه، ج 18، ص 332

[3]- بحارالانوار، ج 16، ص 280


صفحه 100

3- خوش‌بينى‌

اسلام، دين پاكى‌ها و خوبى‌هاست؛ فطرت آدمى نيز همواره رو به سوى نيكى‌ها دارد و از پليدى و زشتى گريزان است. انسان هميشه تلاش مى‌كند تا افكار، اخلاق و اعمال ناپسند خويش را از ديگران پنهان سازد و آنچه از او به ظهور مى‌رسد، زيبا و پسنديده باشد، چرا كه ملاك ارزيابى ديگران، نيز همين ظاهر است.

قرآن مجيد نيز همگان را از جست و جوى درونى و بخش نهانى آدميان منع فرموده و اجازه نداده است كه عملكرد و صفات پنهانى افراد، به ويژه آنچه زشت و ناگفتنى است، كشف و برملا شود؛ از اين رو مى‌فرمايد:

«يا ايُّهَا الَّذينَ امَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ انَّ بَعْضَ الظَّنِّ اثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا ...»[1]

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد از بسيارى از گمان‌ها بپرهيزيد، چرا كه برخى از گمان‌ها گناه است و [در كار ديگران‌] تجسّس نكنيد.

از سوى ديگر، «خوش‌بينى» و «خوش‌گمانى» در زمره فضايل اخلاقى قرار دارد و همهه موظّفند اصل را بر «برائت» يكديگر بگذارند و نسبت به همديگر، خوش‌بين باشند، مگر اينكه دليل محكمى خلاف آن را ثابت كند. امير مؤمنان7در اين باره مى‌فرمايد:

«ضَعْ امْرَ اخيكَ عَلى‌ احْسَنِهِ حَتَّى يَأْتِيَكَ ما يَغْلِبُكَ مِنْهُ وَ لا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ اخيكَ سُوءً وَ انْتَ تَجِدُلَها فِى الْخَيْرِ مَحْمِلًا»[2]

همواره براى كار برادر ايمانى‌ات بهترين وجه و توجيه را قرار ده مگر اين كه دليلى تو را از آن منصرف كند؛ و هرگز به كلمه‌اى كه از دهان برادرت خارج مى‌شود، تا زمانى كه براى آن محمل نيكويى مى‌يابى، گمان بد مبر!

[1]- حجرات( 49)، آيه 12

[2]- جامع السعادات، ج 1، ص 316