متزلزل بوده، در معرض آسيب قرار دارد. همچنين عدالت بايد در ابعاد گوناگون مديريت مانند تقسيم مسؤوليت، توزيع امكانات، ترفيع و تنزيل، تشويق و تنبيه، همچنين روابط انسانى جارى باشد و بسان خون گرم و سالم، زواياى مجموعه را حيات ببخشد؛ چنان كه امام على7مىفرمايد:
«الْعَدْلُ حَياةٌ»[1]
ملاك برخورد
يكى از امتيازات شريعت مقدس اسلام، هماهنگى با عقل و فطرت و بهكارگيرى وجدان انسانى در امور است. امير مؤمنان7، ملاك برخورد عادلانه را وجدان آدمى قرار داده، مىفرمايد:
«اعْدَلُ السّيرَةِ انْ تُعامِلَ النَّاسَ بِما تُحِبُّ انْ يُعامِلُوكَ بِهِ»[2]
عادلانهترين روش اين است كه با مردم آنگونه رفتار كنى كه دوست دارى با تو همانگونه رفتار كنند.
اگر مدير علاوه بر تدبير و انديشه، اطلاعات كافى، بهرهگيرى از مشورت، به كارگيرى دانش مديريت و آراستگى به اخلاق نيكو، گوش به فرمان وجدان خويش باشد، بهطور قطع در بسيارى از كارها، بلكه در همه آنها پا از مرز عدالت بيرون نمىنهد، به كسى ستم نمىنكد، حقوق افراد مجموعه را پايمال نمىنمايد، با سخنان ياوه و شوخىهاى بىجا ضعيفان را نمىرنجاند، در برخورد با افراد بى ادبى نمىكند و تبعيض قائل نمىشود؛ چرا كه در همه امور ياد شده، خودش را به جاى زيردستان قرار مىدهد، گويا طرف مقابلش، خود اوست و هرگز كسى با خود، رفتار ظالمانه و بى ادبانه نمىتواند داشته باشد. به همين دليل، امام على7به فرزند دلبندش- امام مجتبى7- چنين سفارش مىكند:
[1]- شرح غررالحكم، ج 1، ص 64
[2]- همان، ج 2، ص 432
پسر جان! خود را ميان خود و ديگران ميزان قرار بده؛ هر چه را براى خود مىپسندى براى ديگران نيز بپسند و هر چه براى خود مكروه دارى براى آنان نيز نپسند، ستم نكن چنان كه دوست ندارى به تو ستم شود و نيكى كن چنان كه مىخواهى به تو احسان شود و آنچه را از ديگران زشت مىشمارى بر خود نيز زشت شمار و از مردم به همان خشنود باش كه خويشتن از آن خشنود مىشوى.[1]
سيره رسول خدا6
همه ابعاد زندگى رسول اكرم6، براى هميشه اسوه همه انسانهاست، آن بزرگوار در جايگاه رهبرى و مديريت و موضوع مورد بحث نيز، سرمشقى نيكو ارائه فرموده كه گوشهاى از آن را زينتبخش اين صفحات مىكنيم.
- رهبر عظيم الشأن اسلام، عدالت را در عالىترين شكل ممكن اجرا كرد و بايد به جرأت گفت كه هيچ رهبرى در اين كار به پاى آن حضرت نمىرسد. ابو سعيد خدرى گويد: روزى رسول اكرم6مشغول تقسيم غنايم جنگى بود كه فردى (منافق) از قبيله تميم گفت: «اى پيامبر! در تقسيم اين اموال، عدالت بورز!» پيامبر رحمت با سعه صدر فرمود:
«وَيْحَكَ وَ مَنْ يَعْدِلُ اذا لَمْ اعْدِلْ»[2]
واى بر تو! اگر من عدالت نورزم، ديگر چه كسى عادل خواهد بود؟
پاسخ دندانشكن رسول خدا6به آن منافق، شعار و خودستايى و يا براى ساكت كردن آن مرد نبود، بلكه بيان حقيقتى بود كه همه عملكرد آن حضرت، گواه آن بود و تاريخ هرگز به ياد ندارد كه كمترين ستمى از سوى رهبر اسلام به كسى شده باشد.
- زنى از قبيله بنى مخزوم، مرتكب سرقت شد و طبق دستور قرآن بايد حدّ بر او جارى مىشد، سران قبيله، اسامة بن زيد رابه شفاعت نزد پيامبر6فرستادند. آن حضرت پس از اطلاع از مضمون پيام، فرمود: «اى اسامه! نبينم كه درباره تعطيلى حدّى از
[1]- نهجالبلاغه، نامه 31، ص 921
[2]- بحارالانوار، ج 18، ص 113
حدود خداوند شفاعت نمايى!» سپس برخاست و طى سخنانى فرمود:
علّت نابودى ملّتهاى گذشته اين بود كه هرگاه فرد بانفوذى دست به سرقت مىزد، او را مجازات نمىكردند، ولى اگر فرد ضعيفى چنان مىكرد، مجازات مىشد. به خدا سوگند، [من براى كسى امتياز قائل نيستم] اگر دخترم فاطمه هم چنين مىكرد، دستش را مىبريدم![1]
همچنين نقل شده كه كنيز امّ سلمه- همسر پيامبر- دست به دزدى زد، او را دستگير كرده نزد پيامبر6آوردند. ام سلمه درباره او شفاعت كرد، ولى رسول خدا6فرمود:
اى ام سلمه! اين حدّى از حدود الهى است كه نمىتوان [به خاطر روابط] از آن صرفنظر كرد![2]
- امام صادق7پيرامون رفتار و برخورد رسول خدا6مىفرمايد:
«كانَ رَسُول اللَّهُ6يَقْسِمُ لَحَظاتِهِ بَيْنَ اصْحابِهِ؛ يَنْظُرُ الى ذا وَ يَنْظُرُ الى ذا بِالسَّوِيَّةِ»[3]
فرستاده خدا6نگاههاى خود را ميان يارانش تقسيم مىكرد و به هر يك به طور مساوى مىنگريست.
چنين روشى بر سراسر زندگى آن بزرگوار حاكم بود و در ابعاد مديريتى نيز هرگز از چنين سيرهاى عدول نكرد و همواره براساس حق و عدالت و شايستگى و لياقت افراد، به آنان مسؤوليت مىسپرد، آنان را دعوت مىكرد، دعوتشان را مىپذيرفت و نظراتشان را مىشنيد حتى در صدا زدن، همه را احترام مىكرد و آنها را با كُنيه مىخواند و به فرموده قرآن، او نيكوترين اسوه زندگى در همه ابعاد آن بود كه بايد سرمشق ما قرار گيرد.
[1]- ميزان الحكمه، رى شهرى، ج 2، ص 308، به نقل از كنزالعمال، خ 8611
[2]- وسائل الشيعه، ج 18، ص 332
[3]- بحارالانوار، ج 16، ص 280
3- خوشبينى
اسلام، دين پاكىها و خوبىهاست؛ فطرت آدمى نيز همواره رو به سوى نيكىها دارد و از پليدى و زشتى گريزان است. انسان هميشه تلاش مىكند تا افكار، اخلاق و اعمال ناپسند خويش را از ديگران پنهان سازد و آنچه از او به ظهور مىرسد، زيبا و پسنديده باشد، چرا كه ملاك ارزيابى ديگران، نيز همين ظاهر است.
قرآن مجيد نيز همگان را از جست و جوى درونى و بخش نهانى آدميان منع فرموده و اجازه نداده است كه عملكرد و صفات پنهانى افراد، به ويژه آنچه زشت و ناگفتنى است، كشف و برملا شود؛ از اين رو مىفرمايد:
«يا ايُّهَا الَّذينَ امَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ انَّ بَعْضَ الظَّنِّ اثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا ...»[1]
اى كسانى كه ايمان آوردهايد از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا كه برخى از گمانها گناه است و [در كار ديگران] تجسّس نكنيد.
از سوى ديگر، «خوشبينى» و «خوشگمانى» در زمره فضايل اخلاقى قرار دارد و همهه موظّفند اصل را بر «برائت» يكديگر بگذارند و نسبت به همديگر، خوشبين باشند، مگر اينكه دليل محكمى خلاف آن را ثابت كند. امير مؤمنان7در اين باره مىفرمايد:
«ضَعْ امْرَ اخيكَ عَلى احْسَنِهِ حَتَّى يَأْتِيَكَ ما يَغْلِبُكَ مِنْهُ وَ لا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ اخيكَ سُوءً وَ انْتَ تَجِدُلَها فِى الْخَيْرِ مَحْمِلًا»[2]
همواره براى كار برادر ايمانىات بهترين وجه و توجيه را قرار ده مگر اين كه دليلى تو را از آن منصرف كند؛ و هرگز به كلمهاى كه از دهان برادرت خارج مىشود، تا زمانى كه براى آن محمل نيكويى مىيابى، گمان بد مبر!
[1]- حجرات( 49)، آيه 12
[2]- جامع السعادات، ج 1، ص 316
طبق اين اصل اسلامى، مدير مسلمان موظّف است همواره، علاوه بر كارهاى خوب، كارهاى مشكوك و مشتبه دوستان، همكاران و زيردستان خود را حمل بر صحّت كند و به شدّت از بدگمانى به آنان بپرهيزد؛ چرا كه بدانديشى درباره مسلمانان از وسوسههاى شيطان و خواستههاى نفس اماره است.
كاربرد خوشبينى در مديريت
خوشبينى از صفاى دل و صداقت درون اشخاص حكايت مىكند و مدير خوشسيرت همواره به همكاران خود با ديده نيك مىنگرد و دل با صفاى او آينه خوبىهاى ديگران است. ارتباطى كه از اين رهگذر ميان او و زيردستان و ديگر مديران برقرار مىگردد، بسيار كارساز است. برخى از دستاوردهاى نيكوىِ خوشبينى در امور زير تجلّى مىيابد:
الف- فضاى دوستانه
امير مؤمنان7مىفرمايد:
«مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِالنَّاسِ حازَ مِنْهُمُ الَمحَبَّةَ»[1]
هر كس نسبت به مردم خوشگمان شود، دوستى آنان را به چنگ آورد.
با حاكم شدن جوّ دوستى و رفاقت، بدون ترديد، انسجام، همدلى، همكارى و كارآيى نيز، افزون مىشود و هر چه بيشتر بر توفيق مدير مىافزايد.
ب- آسايش و سلامت
همان امام مىفرمايد:
«حُسْنُ الظَّنِّ راحَةُ الْقَلْبِ وَ سَلامَةُ الدّينِ»[2]
خوش گمانى، مايه آسودگى خاطر و سلامت دين است.
[1]- شرح غررالحكم، ج 5، ص 379
[2]- همان، ج 3، ص 384
آسودگى خاطر و سلامت دين، از نتايج بسيار مهم خوشگمانى است كه حكايت از آرامش در زندگى دنيايى و اخروى دارد.
ج- مصونيت
همان حضرت مىفرمايد:
«حُسْنُ الظَّنِّ يُخَفِّفُ الْهَمَّ وَ يُنْجى مِنْ تَقَلُّدِ الْاثْمِ»[1]
خوشبينى، از اندوه مىكاهد و انسان را از ارتكاب معصيت بازمىدارد.
د- بهشت برين
خردمندان در هر پست و مقامى كه هستند، با چشم بصيرت، سعادت اخروى را نظاره مىكنند. به عبارت روشنتر؛ مدير موفق كسى است كه زندگى دنيا و مديريت خويش را نردبان نيل به سعادت و دستيابى به بهشت برين قرار دهد و حسن ظن، اكسير گرانبهايى است كه مدير را در رسيدن به چنين مقصودى يارى مىكند. به فرموده امير مؤمنان على7:
«مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ فازَ بِالْجَنَّةِ»[2]
آن كه خوشگمان گردد، به بهشت برين نايل مىشود.
فرجام بدبينى
نقطه مقابل خوشبينى، بدبينى به مردم و همكاران است كه وقتى به جاى خوشبينى بنشيند، زيان دو چندان دارد؛ يعنى علاوه بر از كف دادن دستآوردهاى خوشبينى، نكبتهايى نيز به بار مىآورد كه به علت رعايت حجم اين بخش، به دو سخن از امام على7بسنده مىكنيم:
[1]- شرح غررالحكم، ج 3، ص 385
[2]- همان، ج 5، ص 298
«سُوءُ الظَّنِّ يُفْسِدُ الْامُورَ وَ يَبْعَثُ عَلَى الشُّرُورِ»[1]
بدگمانى، كارها را تباه مىسازد و زمينه بدىها را فراهم مىسازد.
«مَنْ غَلَبَ عَلَيْهِ سُوءُ الظَّنِّ لَمْ يَتْرُكْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَليلٍ صُلْحاً»[2]
بدبينى بر هر كس چيره شود، ميان او و همه دوستانش فاصله مىاندازد.
4- گشادهرويى
خردورزى و درايت، بخش وسيعى از مديريت را شكل مىدهد و بدون چنين توانى، مديريت بى معنا خواهد بود. دانش و تخصّص نيز در كنار عقل و انديشه كارساز است.
برخى از فضايل اخلاقى نيز مكمّل دانش و انديشه است و بشّاشيت و گشاهرويى از آن جمله است. رسول گرامى اسلام6مىفرمايد:
«حُسْنُ الْبِشْرِ نِصْفُ الْعَقْلِ»[3]
خوشرويى، نيمى از خرد است.
ضرورت گشادهرويى
از حديث بالا، چنين برداشت مىشود كه خصلتِ نيكوى گشادهرويى از لوازم ضرورى مديريت اسلامى است و كسى كه از آن بهرهمند نباشد نمىتواند مدير موفقى باشد؛ بهويژه كه حضرت صادق7در مقام شمارش ويژگىهاى امامان معصوم، به آن نيز تصريح كرده و فرموده است:
«و دينُهُمْ ... حُسْنُ الصُّحْبَةِ وَ حُسْنُ الْجِوارِ ...»[4]
روش امامان معصوم، معاشرت نيكو و خوشهمسايگى است.
[1]- همان، ج 4، ص 132
[2]- همان، ج 5، ص 406
[3]- بحارالانوار، ج 103، ص 238
[4]- همان، ج 74، ص 158
رسول گرامى اسلام6نيز در سفارشى به دودمان عبدالمطلب، خوشرويى را در زندگى جمعى و موقعيتى كه آنان در مديريت اجتماعى بايد داشته باشند، ضرورى دانسته، مىفرمايد:
«يا بَنى عَبْدِالْمُطَّلِبِ انَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِامْوالِكُمْ فَالْقُوهُمْ بِطَلاقَةِ الْوَجْهِ وَ حُسْنِ الْبِشْرِ»[1]
اى فرزندان عبدالمطلب! شما با ثروت خويش هرگز نمىتوانيد مردم را گرد خويش آوريد، پس با رويى گشاده و چهرهاى نيكو با آنان رو به رو شويد.
در تاريخ آمده است كه امام صادق7، خدمتكارى را در پى كارى فرستاد ولى او در زمان معمول بازنگشت، امام به ناچار از خانه بيرون رفت تا از او خبرى بگيرد. در ميان راه مشاهده كرد كه در گوشهاى به خواب رفته است. امام بر بالين او نشست تا بيدار شد.
سپس بدون تندى و خشونت به او فرمود: «تو حق ندارى هم شب بخوابى هم روز! شب را بايد به استراحت بپردازى، در روز بايد كارهاى ما را انجام دهى!»[2]
رفتار امام صادق7بايد سرمشق ما قرار گيرد؛ يعنى در جايى كه كاركنان، خلافِ مهم و جبرانناپذيرى را مرتكب نشدهاند، بدون پرخاش و بدزبانى، وظايفشان را به آنان گوشزد نماييد.
آثار سودمند
گشادهرويى مانند بسيارى از فضايل اخلاقى ديگر، علاوه بر داشتن حسن ذاتى در نظر دين، فرد و فطرت آدمى، از پيامدهاى نيكويى نيز برخوردار است كه در موفقيت مدير و كارآيى سازمان نيز بىتأثير نيست؛ از جمله به موارد زير مىتوان اشاره كرد:
الف- زدودن كينهها
در معاشرتها و داد و ستدهاى كارى و اجرايى، ممكن است برخى كدورتها در
[1]- اصول كافى، ج 2، ص 103
[2]- بحارالانوار، ج 47، ص 56