درس پنجم: خشوع در عبادت
يكى ديگر از فضايل ارزشمندى كه در حوزه مسائل مربوط به اخلاق عبادى مطرح است، «خشوع» در عبادت است. «خشوع» عبارت است از ابراز فروتنى و تذلّل باطنى و ظاهرى در قلب و جوارح، بهگونهاى كه آرامشى توأم با تواضع، توجّه كامل به خداوند و انقطاع از غير او وجود انسان را فراگيرد.[1]
از رسول خدا6پرسيدند، خشوع چيست؟ حضرت فرمود:
«التَّواضُعُ فِى الصَّلاةِ وَ أَنْ يُقْبِلَ الْعَبْدُ بِقَلْبِهِ كُلِّهِ عَلى رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ»[2]
فروتنى در نماز و اين كه بنده با تمام قلبش متوجّه پروردگارش باشد.
امام خمينى قدس سره نيز در تبيين معناى خشوع مىفرمايد:
يكى از امورى كه از براى سالك در جميع عبادات، خصوصاً نماز كه سرامد همه عبادات است و مقام جامعيّت دارد لازم است، خشوع است و حقيقت آن عبارت است از خضوع تامّ ممزوج با حبّ يا خوف.[3]
گر چه مهم اين است كه عابد در حال نماز، ذكر و دعا در برابر خداوند خاشع باشد، ليكن اگر چنين حالتى همواره براى انسان حاصل شود و بهصورت ملكهاى روحى درآيد و خُلق او گردد، بسى بهتر و ارزندهتر خواهد بود. در اين صورت انسان خود را در محضر و منظر خدا مىبيند و هر عملى را خاضعانه و خاشعانه به ياد او و براى او انجام مىدهد.
[1]- مجمعالبحرين، طريحى، ج 1، ص 650
[2]- مستدرك الوسائل، ج 1، ص 98، آلالبيت
[3]- آدابالصلوة، امام خمينى قدس سره، ص 13
نقش خشوع در تكامل معنوى
خشوع به عنوان يك فضيلت ارزشمند، در اخلاق عبادى ارزش و جايگاه ويژهاى دارد و نقش عمدهاى را در تكامل معنوى انسان ايفا مىكند، زيرا غرض اصلى از انجام عبادات، پيراستن روح از رذايل حيوانى و تعالى بخشيدن به آن است و عبادت، هر چه با خلوص، صفا و توجّه بيشتر انجام شود اين هدف بزرگ بهتر تأمين مىشود و خشوع در عبادت از مهمترين عواملى است كه در نيل انسان به هدف مزبور، تأثيرى غير قابل انكار دارد.
از اين رو قرآن كريم، خشوع قلبى را مرحلهاى بالاتر از ايمان به خداوند دانسته با بيانى توبيخآميز از مؤمنان مىخواهد كه در مرحله ايمان توقّف نكنند و با طىّ مدارج عالىترِ كمال، در تحصيل اين فضيلت بزرگ بكوشند. در آيهاى از قرآن كريم، در اين باره چنين مىخوانيم:
«أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذينَ امَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ»[1]
آيا وقت آن نرسيده است، كه دلهاى مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حق نازل كرده است خاشع گردد؟!
همچنين در آيهاى ديگر، خشوع در نماز را شرط رستگارى مؤمنان دانسته و بدين وسيله نيز برترى خشوع را بر ايمان بيان داشته است:
«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَهُمْ فى صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ»[2]
مؤمنان رستگار شدند، آنان كه در نمازشان خاشعند.
خشوع قلبى، نقش عمدهاى در رسيدن انسان به مقام والاى قرب الهى دارد. انسان مىتواند، با كسب اين فضيلت بزرگ به درجهاى از قرب و كمال معنوى برسد كه هر لحظه خدا را بخواند در خواستش مورد اجابت حضرت حق واقع شود.
خداوند به حضرت موسى7فرمود:
[1]- حديد( 57)، آيه 16
[2]- مؤمنون( 23)، آيات 1- 2
«يَابْنَ عِمْرانَ هَبْ لى مِنْ قَلْبِكَ الْخُشُوعَ وَ مِنْ بَدَنِكَ الْخُضُوعَ وَ مِنْ عَيْنَيْكَ الدُّمُوعَ وَادْعُنى فى ظُلَمِ اللَّيْلِ تَجِدْنى قَريباً مُجيباً»[1]
اىفرزند عمران! از قلبت خشوع و فروتنى و از اندامت خضوع و افتادگى و از چشمانت اشك بهمن بده و مرا در تاريكىهاى شب بخوان!- در اين صورت- مرا نزديك و اجابتكننده خواهى يافت.
نظر به اينكه خداوند، منبع عزت و نهايت عظمت و بزرگى است هر چه انسان در برابر او بيشتر خاضع و خاشع باشد در واقع به منبع عزّت و عظمت نزديكتر شده به مقام ارجمندى دست مىيابد و به عكس اگر در برابر خدا كرنش و كوچكى نكند از ارج و عزّت خود كاسته و در چاه ذلّت و بدبختى سقوط خواهد كرد و در قيامت كه ملكوت و حقيقت اعمالش آشكار مىشود در نهايت ذلّت و زبونى وارد دوزخ خواهد شد. خشوع اختيارى انسان در اين جهان چون از ايمان به قدرت و عظمت الهى و احساس ضعف و حقارت حقيقى سرچشمه مىگيرد موجب تكامل و اعتلاى او و رسيدن به مقام قرب الهى مىشود، ليكن اگر انسان در اين جهان از عبادت خداوند سر باز زند و تكبر ورزد، سرانجام در روز قيامت به هنگام ورود به جهنم بناچار در برابر قدرت و سلطنت الهى تذلّل و كرنش خواهد كرد و خاشع خواهد شد. قرآن كريم حال چنين فردى را در قيامت اينگونه ترسيم فرموده:
«انَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتى سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ»[2]
كسانى كه از عبادت من تكبّر ورزند بزودى با ذلّت وارد دوزخ مىشوند.
از اين رو امام باقر7در دعاى سحر ماه مبارك رمضان مىگويد:
«اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ خُشُوعَ الْايمانِ قَبْلَ خُشُوعِ الذُّلِّ فِى النَّارِ»[3]
خدايا من از تو خشوع ايمان را پيش از خشوع ذلّت در آتش مىخواهم.
[1]- وسائلالشيعه، ج 4، ص 1125
[2]- مؤمن( 40)، آيه 60
[3]- مفاتيح الجنان، حاج شيخ عباس قمى، اعمال ماه مبارك رمضان
ارتباط خشوع و خضوع
چنانكه ذكر شد معناى خشوع، تواضعِ هماهنگ قلب و جوارح آدمى در برابر پروردگار است، ليكن پايگاه و سرچشمه خشوع، قلب انسان است و هرگاه قلب در اثر اميد به لطف و رحمت الهى و بيم از قهر و قدرت او منفعل و منقلب شد و در برابر مهابت و عظمت خداوند خاشع گرديد، اين حالت از قلب به جوارح انسان نيز سرايت مىكند بهطورى كه ظاهر و باطن او با هم هماهنگ مىشود، به عبارت ديگر، خضوع جوارح، در نتيجه خشوع قلب حاصل مىگردد. از اين رو در حديث قدسى آمده است كه خداوند متعال به موسى و هارون8چنين وحى فرمود:
«إِنَّما يَتَزَيَّنُ لى أَوْلِيائى بِالذُّلِّ وَالْخُشُوعِ وَالْخَوْفِ الَّذى يَنْبُتُ فى قُلُوبِهِمْ فَيَظْهَرُ عَلى اجْسادِهِمْ»[1]
دوستان من، خود را براى من با كرنش و خشوع و بيمى مىآرايند كه در قلبهايشان مىرويد و- بازتاب آن- بر پيكرهايشان ظاهر مىشود.
بههمين جهت اگر در جوارحِ كسى نشانههاى خضوع ظاهر شود بدون آنكه قلبش خاشع شده باشد، اين امر نشانه تظاهر به خشوع و نوعى نفاق است كه در روايات، از آن به «تخشّع نفاق» تعبير شده است. رسول خدا6در اين باره مىفرمايد:
«إِيَّاكُمْ وَ تَخَشُّعَ النِّفاقِ وَ هُوَ أَنْ يُرىَ الْجَسَدُ خاشِعاً وَالْقَلْبُ لَيْسَ بِخاشِعٍ»[2]
از تخشّع نفاق بپرهيزيد و آن، عبارت از اين است كه بدن خاشع باشد و قلب خاشع نباشد.
اسوههاى خشوع
پيشوايان بزرگوار اسلام، شاخصترين الگوهاى خشوع در عبادت بودند. آن بزرگواران در همه احوال بويژه هنگام نزديك شدن وقت عبادت و نماز آنچنان از خود
[1]- بحارالانوار، ج 13، ص 49
[2]- همان، ج 77، ص 166
بى خود مىشدند كه همه چيز را از ياد مىبردند و به چيزى جز معبود خود توجّه نداشتند. در آن لحظهها هر آشنايى براى آنان بيگانه بود. گويى نه آنها كسى را مىشناسند و نه كسى آنها را؛ رنگ چهرههاى ايشان به زردى مىگراييد. بدنهاشان بهلرزه مىافتاد. خشيت از پروردگار توأم با شوق ديدار او سراپاى وجودشان را فرا مىگرفت و با چشم گريان به راز و نياز و پرستش خداوند مىپرداختند و چهبسا ديده شد كه از فرط گريه زياد از حال مىرفتند و مدهوش مىشدند. يكى از همسران پيامبر مىگويد:
«كانَ رَسُولُ اللَّهِ6يُحَدِّثُنا وَ نُحَدِّثُهُ فَإِذا حَضَرَتِ الصَّلاةُ فَكَأَنَّهُ لَمْ يَعْرِفْنا وَ لَمْ نَعْرِفْهُ»[1]
رسول خدا6با ما سخن مىگفت و ما با او سخن مىگفتيم، ولى در وقت نماز (چنان برخورد مىكرد كه) گويا نه او ما را مىشناخت و نه ما او را.
و نيز درباره آن حضرت روايت شده است كه:
«إِنَّ النَّبِىَّ6كانَ إِذا قامَ إِلَى الصَّلاةِ كَأَنَّهُ ثَوْبٌ مُلْقى»[2]
همانا پيامبر6هرگاه به نماز مىايستاد گويا لباسى آويخته بود.
خشوع و كرنش ديگر پيشوايان معصوم نيز آيينه تمام نماى خشوع پيامبر6در عبادت بود. بهعنوان مثال درباره حضرت على7آمده است كه:
«كانَ عَلِىٌّ7إِذا قامَ إِلَى الصَّلاةِ فَقالَ: «وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَالْأَرْضَ» تَغَيَّرَ لَوْنُهُ حَتَّى يُعْرَفَ ذلِكَ فى وَجْهِهِ»[3]
على7هرگاه به نماز مىايستاد و مىگفت: «گرداندم چهرهام را بهسوى كسى كه آسمانها و زمين را آفريد»، رنگش دگرگون مىشد بهطورى كه اين دگرگونى در چهرهاش آشكار مىگشت.
[1]- بحارالانوار، ج 84، ص 258
[2]- همان، ص 248
[3]- همان، ص 366
موانع خشوع
هر عاملى كه موجب قساوت قلب شود يا آن را از ياد خدا و قيامت غافل كند و به شؤون مادّى و دنيوى متوجّه سازد، مانع خشوع بهحساب مىآيد. از اين رو مرحوم علّامه طباطبايى قدس سره در تفسير آيه 16 سوره حديد- كه ذكر آن گذشت- مىنويسد:
در اين آيه شريفه عتابى است به مؤمنان بهخاطر قساوتى كه دلهايشان را گرفته و در مقابل ذكر خدا خاشع نمىشود ... خداى تعالى با اين كلام خود به اين حقيقت اشاره نموده كه دلهاى مسلمانان مانند دلهاى اهل كتاب دچارِ قساوت شده و قلب قاسى از آنجا كه در مقابل حق خشوع و تأثير و انعطاف ندارد از زىّ عبوديّت خارج است و در نتيجه از مناهى الهى متأثّر نمىشود و با بىباكى مرتكب گناه و فسق مىشود.[1]
بنابراين بزرگترين مانع خشوع، غفلت از ياد خدا، دورشدن از مكتب وحى و ارتكاب گناه است كه مؤمن بايد به شدّت از آنها پرهيز نمايد. همچنين انسان بايد در هنگام عبادت بويژه در حال نماز از برخى افعال بيهوده و بىثمر كه گرچه در ظاهر گناه نيستند، ولى در واقع موجب سلب توجّه او از خداوند مىشوند، از قبيل بازى كردن با محاسن، تكان دادن انگشتان، خاراندن بدن، نگريستن به اطراف و ... اجتناب كند. حضرت على7مىفرمايد:
«لِيَخْشَعِ الرَّجُلُ فى صَلاتِهِ فَإِنَّهُ مَنْ خَشَعَ قَلْبُهُ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ خَشَعَتْ جَوارِحُهُ فَلا يَعْبَثُ بِشَىْءٍ»[2]
انسان بايد در نمازش خشوع داشته باشد. و كسى كه قلبش براى خداوند خاشع شد جوارح او نيز خاشع مىشود و در نتيجه اعمال بيهوده انجام نمىدهد.
براى تأمين اين حالت روحانى، پرداختن به مستحبات و سفارشهاى دينى نقش بسزايى دارد مانند پوشيدن لباس تميز، استعمال بوى خوش، رفتن به مسجد، شركت در جماعت، انجام نمازهاى نافله و تعقيبات نماز، همچنين دانستن معانى بلند سورهها، اوراد و اذكار و ....
[1]- ترجمه تفسير الميزان، ج 19، ص 284
[2]- بحارالانوار، ج 84، ص 239
پرسش
1- رسول خدا6خشوع را چگونه معنا فرمود؟
2- نقش خشوع را در تكامل معنوى انسان بنويسيد.
3- رابطه خشوع و خضوع را توضيح دهيد.
4- دو نمونه از خشوع پيشوايان بزرگوار اسلام در هنگام عبادت را ذكر كنيد.
5- موانع خشوع را بنويسيد.
درس ششم: نظم و اعتدال در عبادت
«نظم» در لغت، آراستن و ميزان كردن و به رشته كشيدن جواهر را گويند كنار هم چيدن كلمات، براى بهدست آوردن كلامى موزون را نيز «نظم» مىگويند كه مقابل آن «نثر» است.[1]و در اصطلاح، عبارت است از انجام يافتن كارها بهطور مرتّب و قرار گرفتن آنها تحت حساب و برنامه بهگونهاى كه هر كار در مناسبترين زمان و مكان انجام گيرد و تزاحم و تداخلى بين انجام كارها بهوجود نيايد.
«اعتدال» نيز به معناى ميانهروى در انجام كارهاست، بهگونهاى كه هر عمل، بهمقدار نياز و ضرورت، در زمان و مكان مناسب خودش انجام گيرد[2]و در انجام آن از كمكارى و زيادهروى پرهيز گردد.
نظم تكوينى و نظم تشريعى
نظم، پديدهاى است كه آفرينش موجودات با آن شكل گرفته و خداوند دانا جهان را براساس آن بنا كرده است. يكى از دانشمندان مىنويسد:
در جهان هستى تا آنجا كه عقل و دانش بشر از روى آن پرده برداشته است بجز نظم و دقّت چيزى وجود ندارد و دانشمندان و مكتشفان در بررسىهاى خود اعتراف مىكنند كه در سراسر جهان، جز محاسبه و اندازهگيرى، جز نظامات و تشكيلات حيرتانگيز چيزى نديدهاند.[3]
چنين نظمى كه بر سراسر جهان آفرينش از اتم گرفته تا بزرگترين كهكشانها حاكميّت
[1]- المنجد، واژه نظم
[2]- همان، ص 491
[3]- راه خداشناسى، جعفر سبحانى، ص 128، انتشارات كتابخانه صدر، تهران، 1353