امام جواد عليه السلام
«هر كه قبر پدرم امام رضا عليه السلام را (با معرفت) زيارت كند، خداوند تمام گناهانش را مىبخشد و بهشت از آن اوست»[1].
«براى كسى كه به زيارت پدرم برود بهشت را ضمانت مىكنم»[2].
- احمد بن محمد بن عيسى از داود حرمى و او از حضرت جواد عليه السلام: «هر كسى پدرم را زيارت كند بهشت بر او واجب مىشود».[3]
- ابنمهزيار گويد به امام جواد عليه السلام گفتم: فدايت شوم زيارت امام رضا عليه السلام افضل است يا زيارت اباعبدالله الحسين عليه السلام؟ فرمود:
«زيارت پدرم فضليتش بيشتر است چون كه امام حسين عليه السلام را همه مردم زيارت مىكنند. اما پدرم را جز شيعيان خاص و زبده زيارت نمىنمايد».[4]
- عبدالعظيم حسنى از امام جواد عليه السلام روايت مىكند: «كسى كه قبر پدرم رضا عليه السلام را در طوس با شناخت حقش زيارت كند نزد خداى تعالى برايش بهشت را ضمانت مىكنم».[5]
[1]. وسايلالشيعه، ج 10، ص 432 و 435.
[2]. وسايلالشيعه، ج 10، ص 435.
[3]. تهذيب، ج 6، ص 85.
[4]. بحارالانوار، ج 102، ص 38؛ كامل الزيارت، 306.
[5]. وسايل الشيعه، ج 10، ص 435.
احاديث امام رضا عليه السلام
«رحم الله عبدا أحيا امرنا فقلت له، و كيف يحيى امركم، قال يتعلم علومنا و يعلمها الناس، فان الناس لو علموا محاسن كلا منا لاتبعونا»[1]؛ «خدا رحمت كند كسى كه امر ما را زنده كند. (راوى گويد) پرسيديم زنده نمودن او شما به چيست؟ فرمود: علوم و دانشهاى ما را فراگيرد و به مردم تعليم دهد، چرا كه اگر مردم زيبايى و نيكىهاى سخن ما را بدانند از ما پيروى مىكنند».
«من حاسب نفسه ربح و من غفل عنها خسر»[2]؛ «كسى كه به حساب نفس خود رسيدگى مىكند سود مىبرد و كسى كه از نفس خود غافل است زيان كار است».
«من نعوذ بالله من النار و لم يترك شهوات الدنيا فقد استهز بنفسه»[3]؛ «كسى كه از آتش جهنم به خدا پناه مىبرد و حال آنكه شهوات و اميال نفسانى دنيا را ترك نمىكند در حقيقت خود را مسخره كرده».
«الصغاير من الذنوب، طرق الى الكبائر و من لم يخف الله فى القليل لم يخفد فى الكثير»[4]؛ «انجام گناهان كوچك راهى است به سوى گناهان بزرگ، و هر كسى از خداوند در امور كم نترسيد در مسايل بزرگ و زياد نيز نمىترسد».
[1]. عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 275.
[2]. بحارالانوار، ج 78، ص 352.
[3]. بحارالانوار، ج 75، ص 356.
[4]. عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 193.
«من تصدق بصدقه حين يصبح، اذهب الله عند نحس ذلك اليوم»[1]؛ «شخصى كه هنگام صبح صدقه دهد خداوند نحوست و شرور آن روز را از او برمىدارد».
«عونك للضعيف افضل من الصدقه»؛«دستگيرى و كمك رسانى براى ضعيفان و نيازمندان فضليتش بيشتر از صدقه دادن است».
«المؤمن اذا غضب لم يخرجه غضبه عن حق»[2]؛ «مؤمن هنگامى كه خشمگين شود از حد اعتدال و حق خارج نمىگردد».
«التدبير قبل العمل يؤمنك من الندم»[3]؛ «برنامهريزى و دورانديشى قبل از هر عملى تو را از پشيمانى ايمن مىدارد».
«صديق كل امرء عقله و عدوه جهله»[4]؛ «دوست و همراه هر كسى عقل اوست و دشمنش جهل و نادانيش است».
«الايمان اقرار باللسان و معرفه بالقلب و عمل بالاركان»[5]؛ «حقيقت ايمان، عبارت است از اقرار به زبان، شناخت با قلب و عمل نمودن، با اعضاء و جوارح».
«صل رحمك و لو بشربه من ماء»[6]؛ «با بستگان خود ارتباط برقرار كن، گرچه به اندازه نوشيدن آبى باشد».
[1]. شيخ جواد قيومى، صحيفة الرضا، قم: انتشارات اسلامى، 1373.
[2]. صحيفةالرضا، ص 380.
[3]. عزيزاللَّه عطاردى، مسند امام الرضا، ج 1، ص 293، مشهد: بهنشر، 1406.
[4]. عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 27.
[5]. عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 31.
[6]. عزيزاللَّه عطاردى، مسند الامام الرضا، ج 1، ص 267، مشهد: بهنشر، 1406.
«التود الى الناس نصف العقل»[1]؛ «مهرورزى به مردم نيمى از عقل و انديشه است».
«ليست العبادة كثرة الصيام و الصلاه و انما العباد كثره التفكر فى امرالله»[2]؛ «عبادت به نماز و روزه زياد نيست، بلكه عبادت (مهم) تفكر در نشانههاى خداوند است».
[1]. مسند الامام الرضا، ج 1، ص 285.
[2]. مسند الامام الرضا، ج 1، ص 3.
كرامات امام رضا عليه السلام
خاطره آيةاللَّه حسنزاده آملى
در عنفوان جوانى و آغاز درس زندگانى كه در مسجد جامع آمل سرگرم به صرف ايام در اسم و فعل و حرف بودم و محو در فراگرفتن صرف و نحو؛ در سحرخيزى و تهجّد عزمى راسخ و ارادتى ثابت داشتم. در رؤياى مبارك سحرى به ارض اقدس رضوى تشرف حاصل كردم و به زيارت جمال دلآراى ولىاللَّه الاعظم ثامن الحجج على بن موسى الرضا- عليه و على آبائه و ابنائه آلاف التحيه و الثناء- نايل شدم.
در آن ليله مباركه قبل از آنكه به حضور باهرالنور امام رضا عليه السلام مشرف شوم مرا به مسجدى بردند كه در آن مزار حبيبى از احباءاللَّه بود و به من فرمودند در كنار اين تربت دو ركعت نماز حاجت بخوان و حاجت بخواه كه برآورده است. من از روى عشق و علاقه مفرطى كه به علم داشتم نماز خواندم و از خداوند سبحان علم خواستم سپس به پيشگاه والاى امام هشتم سلطان دين رضا-/ روحى لترابه الفداء و خاك درش تاج سرم-/ رسيدم و عرض
ادب نمودم بدون اينكه سخنى بگويم امام كه آگاه به سِرّ من بود و اشتياق و التهاب و تشنگى مرا براى تحصيل آب حيات علم مىدانست، فرمود: نزديك بيا، نزديك رفتم و چشم به روى امام گشودم. ديدم با دهان مبارك آب دهانش را جمع كرد و بر لب آورد و به من اشارت فرمود كه بنوش. امام خم شد و من زبانم را در آوردم و با تمام حرص و ولع-/ كه خواستم لبهاى امام را بخورم-/ از كوثر دهانش آب حيات را نوشيدم و در همان حال به قلبم خطور كرد كه اميرالمؤمنين على عليه السلام فرمود: پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله آب دهانش را به لبش آورد و من آن را خوردم كه هزار در علم و از هر درى هزار در ديگرى به روى من گشوده شد. پس از آن امام عليه السلام طى الارض را عملًا به من بنمود، كه از آن خواب نوشين شيرين كه از هزاران سال بيدارى من بهتر بود به درآمدم، به آن نويد سحرگاهى اميدواريم كه روزى به گفتار حافظ شيرين سخن بترنم آيم كه:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى
آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند
من اگر كامروا گشتم و خوش دل چه عجب
مستحق بودم و اينها به زكاتم دادند[1]
خاطره آيةاللَّه مجتهد شبسترى
حيات و ممات ائمه طهار عليه السلام يكى است، در زيارت مىخوانيم«اشهد انك تشهد مقامى و تسمع كلامى و ترد سلامى»يعنى شهادت مىدهم كه تو جاى مرا مىبينى و كلام مرا مىشنوى و سلام مرا جواب مىدهى.
در حيات آنها صدها معجزه اتفاق افتاده است، در ممات آنها هم آن معجزات تكرار شده است. يكى از علماى مشهد براى خود بنده از يكى از علماى مشهد مقدس شنيده كه مىگفت:
خانوادهاى براى زيارت حضرت رضا عليه السلام مىآيند و در يكى از طبقات بالاى هتل ملائكه ساكن مىشوند. روزى در خيابان نزديك هتل سر و صدايى بلند شود بچه اين خانواده از پنجره هتل خم مىشود تا ماجرا را تماشا كند، از همان بالا به پايين پرت مىشود. مادر بچه همان جا متوسل به آقا مىشود و فرياد مىزند «يا امام رضا ما ميهمان توييم به دادمان برسيد» سپس به اتفاق شوهرش به سرعت از پلههاى هتل پايين مىآيند وارد خيابان مىشوند مردم حلقه زده بودند به وسط جمعيت مىروند و كودك خود را سالم در ميان جمعيت مىبيند. از كودك كه سؤال مىكنند، مىگويد در موقع افتادن آقايى مرا گرفت و سالم به زمين گذاشت من فرياد زدم و مردم دورم جمع شدند.
[1]. به نقل از كتاب: هزار و يك كلمه ايشان
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
خاطره آيةاللَّه وحيد خراسانى
مرحوم حاج شيخ حبيت الله، بزرگان گلپايگان مىشناسد؛ از اوتاد و ابدال بود. روزى در پاسخ اين سؤال من كه چگونه به كمالات معنوى دست يافتى؟ فرمودند: ماجرا اين است مرا به بيمارستان بردند و بسترى كردند روزى حال من منقلب شد. رو كردم به طرف حرم امام رضا عليه السلام و گفتم: آقا مدت چهل سال است كه نيمههاى شب حتى در سرماى شديد زمستان و گرماى تابستان پشت حرم شما مىآمدم و نمازم شب مىخواندم تا در حرم باز شود، اولين كسى بودم كه هميشه وارد حرم مىشدم من اكنون در اينجا هستم حالا مىبينيم شما چه مىكنيد.
اين را تا گفتم ناگهان ديدم روزگار ديگرى است باغستانى است تختى در ميان باغ گذاشته شده و آقا علىبن موسىالرضا عليه السلام بر روى آن تخت نشستهاند و من هم كنارشان بودم بدون هيچ گفتگويى يك طاقه گل چيدند و به من دادند بعد متوجه شدم كه خبرى نيست، گل را گرفته بودم به هر فرد مريضى مىزدم خوب مىشد. سرطانىها خوب مىشدند. اين كار تا زمانى بود كه ارباب معصيت با من دست نداده بودند. هر شب دست ارباب معصيت به دستم مىكشيدم خوب نمىشد. فقط دردش تخفيف مىيافت كه بعد با دعا و توسلى كه داشتم كار اثر خودش را مىكرد.