بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 57

وارد حرم مطهر حضرت رضا عليه السلام شدم به تعدادى از زائران مراجعه كردم. آقا زيارت، زيارتنامه بخوانم، كسى جوابى نداد.

تصميم گرفتم تسبيح چوبى‌ام را بفروشم متأسفانه آن هم نشد تلاش كردم آشنائى را پيدا كنم و از او پولى قرض بگيرم هر چه گشتم كسى را پيدا نكردم. از همه كس و همه جا نااميد شدم.

رفتم داخل حرم به حضرت متوسل شدم آقا ميهمان و زائر شما هستم از همه كس و از همه جا نااميد گشتم اميد من شما هستيد عروس خانم گرسنه است دارد دير مى‌شود. اگر مى‌خواهيد عنايتى بفرماييد. زودتر! در همين موقع يكى از دوستانم به من مراجعه كرد و گفت 40 دقيقه است كه دنبال تو مى‌گردم.

كجا هستى؟ پولى اضافه دارم مى‌خواهم به تو بدهم تا در قم به من بازگردانى فوراً پول را در آورد و به من سپرد و رفت، از حضرت تشكر كردم و براى خريد غذا از حرم بيرون رفتم، جالب اينجاست زمانى كه دوستم اعلام كرد كه دنبالت مى‌گردم همان مدتى بود كه من به حضرت متوسل شده بودم.

زمانى در هنگام تشرف به محضر حضرت رضا عليه السلام در طلا را بوسيدم وقتى به در چوبى رسيدم زورم آمد! ديدم برايم طلا با چوب فرق مى‌كند. خدمت آيةاللَّه مرواريد رسيدم و ماجرا را نقل كردم ايشان فرمودند: خداوند تو را دوست داشته است كه عيبت را زودتر به تو نشان داده است.


صفحه 58

خاطره حجةالاسلام والمسلمين فردوسى‌پور

آقا موسى زرآبادى شوهر همشيره آقا شيخ مجتبى قزوينى (ره) بودند. مرحوم آقا موسى بسيار متقى، پرهيزگار و زاهد بود، بنده از قول فرزندشان خليل آقا كه در قيد حيات هستند نقل مى‌كنم، در يك سفر ايشان به مشهد مقدس مشرف مى‌شوند.

وقتى به شاهرود مى‌رسند، رودخانه شاهرود آبش جارى بوده است. عبور از اين رودخانه براى هيچ كس ممكن نبوده است.

خود فرزندشان فرمودند: پدرم انگشترشان را در مى‌آورند و به آب رودخانه مى‌زدند و رودخانه باز مى‌شد و مى‌ايستاد، عين داستان حضرت موسى و رود نيل، بعد ايشان اشاره به كاروان مى‌كردند كه رد بشوند. وقتى از رودخانه عبور مى‌كردند آب رودخانه به جريان مى‌افتاد. بعد كه مشرف مى‌شوند به حرم حضرت رضا عليه السلام مى‌بينند حضرت روى ضريح نشسته سلام مى‌دهند و به حضرت عرض مى‌كند كه من در اين سفر سه حاجت از شما مى‌خواهم. بلافاصله حضرت رضا عليه السلام مى‌فرمايند: يكى از آن‌ها را در راه به تو داديم و دو تاى ديگرش را هم مى‌دهيم، من توضيح خواستم از خليل آقا، كه چيزى كه در راه اتفاق افتاده بود است. گفتند: بلى، منتهى اصل حاجت اين بوده كه مرحوم آقا موسى تقاضا داشتند كه يك دهم از آن قدرت الهى كه حضرت دارند به ايشان داده شود تا داراى قدرت اعجاز شوند، حضرت هم همان قدرت را به ايشان دادند و نشانه‌اش هم همين بود كه با اشاره‌


صفحه 59

به آب به وسيله انگشتر يا چوب آب مى‌ايستاد. آقا خليل گفت بعدها كه ما از پدر پرسيديم كه آن مسئله و قدرتى كه به شما داده بودند هست. فرمودند خير چون بس كه بر دوشم سنگينى مى‌كرد قادر به تحملش نبودم همان يك دهم آن قدر ثقيل بود كه از حضرت خواسته بودند كه آن را برداند (به قول خودشان تحويل دادند).

خاطره حجةالاسلام والمسلمين راشد يزدى‌

حضرت آيةاللَّه مرتضى حائرى از دار دنيا مى‌روند، ايشان فرزند حاج شيخ عبدالكريم حائرى مؤسس حوزه علميه بود.

حضرت آيةاللَّه مرعشى نجفى چنين فرمودند: آقاى حائرى از دنيا رفت، شب اول قبرش نماز ليلةالدفن خواندم و يك سوره ياسين هم قرائت نمودم. بعد از چند روز به خوابم آمد، پرسيدم آقاى حائرى اوضاع چطور است؟ چون يادم بود كه از دنيا رفته‌اند، گفت: وقتى از بسيارى مسايل گذشتيم و بدن‌مان را وارد قبر كردند روح من مثل اين‌كه لباسى را از تن درآورى از بدنم جدا شد، به طورى كه بدنم را مى‌ديدم در حالت بهت و حيرت نشسته بودم.

ناگهان متوجه شدم از طرف پايين پايم صدايى بلند شد كه نگاه كردم ديدم دو نفر كه همه وجودشان آتش است به سمت من مى‌آمدند چشم‌هايشان تشخيص داده نمى‌شد ولى مى‌فهميدم كه دو نفر هستند. ترس وجودم را فرا گرفت. در همان جا در حالت‌


صفحه 60

بى‌كسى و غربت به خدا توجه كردم. در اين هنگام متوجه صدايى از بالاى سرم شدم. ديدم نورى به طرف من مى‌آيد. هر چه اين نور بيشتر به طرف من مى‌آمد آن دو نفر آتشين به طرف عقب مى‌رفتند. اين كار ادامه داشت تا حدى كه از آن دو نفر اثرى نماند.

بالاى سرم آقايى نورانى را ديدم كه تبسمى به لب داشت. گفت:

آقاى حائرى ترسيدى؟ گفتم آقا بله چه ترسى! شما چه كسى هستيد، آقا فرمودند: من على‌بن موسى‌الرضا عليه السلام هستم، آقاى حائرى شما 38 مرتبه به زيارت من آمدند 38 بار به بازديدت مى‌آيم اين اولينش است. 37 بار ديگر نيز مى‌آيم.

نقل شده است آقاى حائرى در آخرين سفرشان به مشهد حضرت رضا عليه السلام را در خواب يا ... ديده. كه به ايشان فرموده بودند تو ديگر نيا، اكنون نوبت آمدن من نزد تو است. از همين موضوع، دريافته بود كه عمرش به پايان رسيده است.

خاطرات آيةاللَّه بهجت (ره)

آيةاللَّه بهجت (ره) مى‌فرمودند: زيارت امام رضا عليه السلام بالاتر است، چرا كه به زيارت امام حسين عليه السلام بسيارى از مسلمانان مى‌روند. ولى به زيارت حضرت امام رضا عليه السلام فقط شيعيان اثنى عشرى مى‌آيند.

خيلى‌ها از حضرت امام رضا عليه السلام سؤال كردند و خواستند و جواب شنيديد، در نجف، در كربلا، در مشهد مقدس،


صفحه 61

كسى مادرش را به كول مى‌گرفت و به حرم مى‌برد. چيزهاى عجيبى را مى‌ديد!

ملتفت باشيد! معتقد باشيد!

شفا دادن الى ماشاءالله؛ يكى از معاودين عراقى غدّه‌اى داشت و مى‌بايستى مورد عمل جراحى قرار مى‌گرفت. خطرناك بود از آقا خواستم او را شفا بدهد. شب در خواب ديدم حضرت معصومه عليه السلام را كه فرمودند: «غده خوب مى‌شود احتياج به عمل ندارد».

همه زيارت نامه‌ها مورد تأييد هستند. زيارت جامعه كبيره را بخوانيد. زيارت امين اللَّه مهم است. قلب شما بخواند با زبان قلب خود بخوانيد. لازم نيست حوائج خودمان را در محضر امام عليه السلام بشمريم. حضرت عليه السلام مى‌دانند! مبالغه در دعاها نكنيد! زيارت قلبى باشد. امام رضا عليه السلام به كسى فرمودند «از بعضى گريه‌ها ناراحت هستم»!

يكى از بزرگان مى‌گفت: من به دو چيز اميدواريم:

اولًا، قرآن را با كسالت نخوانده‌ام، بعضى قرآن را آن چنان مى‌خوانند كه گويى شاهنامه مى‌خوانند. قرآن كريم موجودى است شبيه عترت.

ثانياً، در مجلس عزادارى حضرت سيدالشهداء گريه كرده‌ام.

حضرت آيةاللَّه العظمى بروجردى (قدس سره) مبتلا به چشم درد شدند، فرمودند در روز عاشورا مقدارى از گل پيشانى‌


صفحه 62

عزاداران امام‌حسين عليه السلام را در چشمان خود كردم، ديگر در عمرم چشم درد نشدم و از عينك هم استفاده نكردم!

پس از حادثه بمب‌گذارى در حرم مطهر، حضرت رضا عليه السلام حضرت عليه السلام به خواب كسى آمدند سؤال شد «در آن زمان شما كجا بوديد؟» فرمودند: «كربلا بودم»! اين جمله دو معنى دارد:

معنى اول؛ اينكه حضرت رضا عليه السلام آن روز به كربلا رفته بودند.

معنى دوم؛ يعنى اين حادثه در كربلا هم تكرار شده است.

دشمنان به صحن امام حسين عليه السلام ريختند و ضريح را خراب كردند و در آنجا آتش روشن كردند!

كسى وارد حرم حضرت رضا عليه السلام شد، متوجه شد سيدى نورانى در جلوى او مشغول خواندن زيارت نامه مى‌باشد، به آن سيد نزديك شد و متوجه شد كه ايشان اسامى معصومين عليهما السلام را يك يك با سلام ذكر مى‌فرمايند. هنگامى كه به نام مبارك امام زمان (عج) رسيدند سكوت كردند! آن كس متوجه شد كه آن سيد بزرگوار خود مولايمان امام زمان (عج) مى‌باشد.

زمانى كه در قم با رفقا به امام‌زاده‌اى در خارج از شهر رفتيم تا آب و هوايى بخوريم، يكى از دوستان خيلى خسته شد.

از كسى از همراهان خواست كه با توسل وسيله‌اى را درخواست كند. در همان جا آن كس به امام زمان (عج) متوسل شد و از حضرت چنين خواست «يا صاحب الزمان! يك وسيله‌اى‌


صفحه 63

بفرست تا او سوار شود!» همان جا وسيله‌اى فوراً حاضر شد و ما را سوار كردند و بردند!

در همين حرم حضرت رضا عليه السلام چه كراماتى مشاهده شده است. كسى در رؤيا ديد كه به حرم حضرت رضا عليه السلام مشرف شده است. او متوجه شد كه گنبد حرم شكافته است و حضرت عيسى و حضرت مريم عليه السلام از آنجا وارد حرم شدند، تختى گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا عليه السلام را زيارت كردند.

روز بعد آن دو كس در بيدارى به حرم مشرف گرديد. ناگهان متوجه شد حرم كاملًا خلوت مى‌باشد! حضرت عيسى و حضرت مريم عليه السلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختى نشستند و حضرت رضا عليه السلام را زيارت كردند. زيارت‌نامه مى‌خواندند. همين زيارت نامه از همان بالاى گنبد برگشتند. دوباره وضع عادى شد و قيل و قال شروع گرديد. حال آيا حضرت رضا عليه السلام وفات كرده است؟

حرف آخر اينكه عمل كنيم به هر چه مى‌دانيم. احتياط كنيم بر آنچه خوب نمى‌دانيم. با عصاى احتياط حركت كنيم.


صفحه 64

بيانى كوتاه در شناخت حضرت معصومه عليها السلام‌

نسب حضرت معصومه عليها السلام‌

* نام حضرت معصومه عليها السلام «فاطمه كبرى‌» بود؛ زيرا حضرت كاظم عليه السلام سه دختر به نام فاطمه داشتند و حضرت معصومه عليها السلام بزرگتر از آنها بود.

* مادر آن حضرت بانوى بزرگوارى به نام «نجمه» خاتون بود.

* لقب «معصومه» را امام رضا عليها السلام بر ايشان نهاد.

* در شرافت نسب حضرت معصومه عليها السلام همين بس كه ايشان دختر امام، خواهر امام و عمه امام هستند و همگى اين ائمه به علاوه امام باقر و امام صادق عليهما السلام در جلالت شأن ايشان، روايت دارند. آن حضرت از معدود امام‌زادگانى است كه پنج معصوم در عظمت شأن او سخن گفته‌اند.

درست است كه روايات متعدّد و فراوانى در شأن شهر قم و اهالى آن وارد شده. ولى به طور مسلّم اهميت و مقام حضرت معصومه عليها السلام به اين جهت نيست كه در قم مدفون گرديده‌اند؛