بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 120

تهاجم فرهنگى بسيج كند و ... در نتيجه خير دنيا و آخرت در همه اين كارها گرد آمده است.
3- آسانى كارها: بدخلقى و سخت‌گيرى، بسيارى از كارها را مشكل مى‌كند و سبب لجبازى ديگران مى‌گردد و بعكس، نرمخويى و رفاقت و مدارا دل افراد را به دست مى‌آورد و بسيارى از گره‌هاى كور كارها را مى‌گشايد. امير مؤمنان عليه السلام مى‌فرمايد:
«الرِّفْقُ يُيَسِّرُ الصِّعابَ وَ يُسَهِّلُ شَديدَ الْاسْبابِ» «1» ملايمت، سختى‌ها را آسان و موانع محكم را باز مى‌كند.
4- محبت و عطاى الهى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«انَّ اللَّهَ رَفيقٌ يُحِبُّ الرَّفيقَ وَ يُعْطى‌ عَلَى الرِّفْقِ ما لا يُعْطى‌ عَلَى الْعَنْفِ» «2» خداوند (بهترين) رفيق است و اهل مدارا را دوست دارد و عطايى كه در برابر رفق و مدارا مى‌دهد (هرگز) در برابر خشونت نمى‌پردازد.
5- ايمنى از دو اخلاق و تربيت اسلامى 125 حدود عفو ص : 125 زخ: دوزخ هر كسى، ساخته و پرداخته اعمال زشت اوست، همان‌گونه كه بهشت در پاداش كارهاى نيك است. رفق و مدارا به سهم خود، انسان را از دوزخ ايمن مى‌سازد و به بهشت نزديك مى‌كند. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است:
«اتَدْرُونَ مَنْ يَحْرُمُ عَلَى النَّارِ؟ كُلُّ هَيِّنٍ لَيِّنٍ سَهْلٍ قَريبٍ» «3» مى‌دانيد چه كسى به دوزخ نمى‌رود؟ هر نرمخوى خوش برخورد آسانگيرى كه با مردم گرم مى‌گيرد.
6- تداوم دوستى‌ها: در ضرب‌المثل‌ها آمده است كه: «يك دشمن زياد است و هزار دوست كم» اين سخن حكيمانه از معارف دينى و فطرت آدمى، سرچشمه مى‌گيرد؛ طبع انسان، به دوستى با همگان تمايل دارد مگر اينكه علل و اسباب ديگرى موجبات دشمنى را فراهم سازد. دين مقدّس اسلام نيز چنين نظرى دارد و براى تداوم دوستى‌ها و زدودن كدورت‌ها پيشنهادهاى متعددى نموده ازجمله نرمخويى و خوشرويى. امير مؤمنان عليه السلام مى‌فرمايد:



صفحه 121

«رِفْقُ الْمَرْءِ وَ سَخائُهُ يُجَبِّبُهُ الى‌ اعْدائِهِ» «1» نرمخويى و سخاوت شخص، او را محبوب دشمنانش مى‌كند.
خاصيت نرمخويى نزد دوستان و آشنايان نيز چنين است و پيوند دوستى‌ها را محكم‌تر مى‌كند. به داستان زير توجه كنيد:
روزى يكى از آشنايان امام سجّاد عليه السلام به آن حضرت پرخاش كرد و سخنان نكوهيده گفت. پس از رفتن آن مرد، امام به يارانش فرمود: شما پرخاش و زشتى فلانى را نسبت به من مشاهده كرديد، اينك همراه من بياييد تا پاسخ مرا هم ببينيد. سپس جملگى به درب منزل آن شخص آمدند و او را صدا زدند. مرد به خيال اينكه امام و يارانش براى تلافى آمده‌اند، با آمادگى كامل از منزل خارج شد. وقتى رودرروى امام قرار گرفت، آن حضرت فرمود: «اى برادر! تو لحظاتى پيش به من چنين و چنان گفتى؛ اگر من آنچنانم كه تو گفتى، خدا از من در گذرد و اگر چنين نيستم كه تو گفتى، خدا از تو درگذرد!» آن مرد با ديدن چنين برخورد نرم و بزرگوارانه از سوى امام، بسيار شرمنده و پشيمان شد، پيشانى امام را بوسيد و عرضه داشت: «شما از آنچه من گفتم، منزهيد. اين منم كه شايسته آن سخنان هستم!» «2» اين درس را با سفارشى از قرآن مجيد به پايان مى‌بريم:
«وَ لا تَسْتَوِى الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتى‌ هِىَ احْسَنُ فَاذَا الَّذى‌ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَانَّهُ وَلِىٌّ حَميمٌ» «3» هرگز نيكى و بدى يكسان نيست، بدى را با نيكى پاسخ بده. در اين صورت [خواهى ديد] همان كسى كه ميان تو و او دشمنى است، گويى دوستى گرم و صميمى است.
همين خصلت ارزنده سبب شد كه اهداف و آرمان پيامبر صلى الله عليه و آله خيلى زود محقق گردد و در كمترين زمان ممكن اقصى نقاط عالم را درنوردد چنان كه در آيه 159 سوره آل عمران بدان تصريح شده است.



صفحه 122

خلاصه درس‌ بهترين نوع برخورد با مردم، رفق و مداراست و هيچ كس بدون چنين خصلتى نمى‌تواند يك زندگى موفقيت‌آميز داشته باشد. اين مطلب برگرفته از خطاب خداوند به پيامبرش مى‌باشد كه به ايشان دستور مى‌دهد با مردم مدارا كند.
قاطعيت نيز همانند نرمى و ملايمت، صفت كمال است و هيچ تضادّى با رفق و مدارا ندارد بلكه با يكديگر قابل جمعند. در مقابله با كافران و دشمنان، و در انجام امور مهم، آنگاه كه مدارا چاره‌ساز نبود، بايد به سلاح قاطعيّت دست برد.
رفق و مدارا علاوه بر ارزش ذاتى، پيامدهاى ارزشمندى نيز دارد كه برخى از آنها عبارت است از؛ حراست ايمان، خير دنيا و آخرت، آسانى كارها، محبت و عطاى الهى و تداوم دوستى‌ها.
رفق و مدارا كاربردى همگانى دارد و يك مؤمن موظّف است در طول زندگى با نرمى و ملايمت برخورد كند و جز در مواردى محدود، از خشونت و پرخاش بپرهيزد، چنان كه پيامبر عظيم‌الشأن اسلام با همين خصلت ارزنده بسيارى از برنامه‌هاى الهى خود را به پيش برد.
پرسش‌ 1- پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ضرورت رفق و مدارا چه مى‌فرمايد؟
2- امير مؤمنان درباره ممزوج كردن نرمى و قاطعيت چه فرمود؟
3- چهار اثر ارزنده رفق و مدارا را بنويسيد.
4- خلاصه داستان امام سجاد عليه السلام را بيان كنيد.



صفحه 123

درس پانزدهم: عفو و گذشت‌ عفو و گذشت يكى از مكارم والاى انسانى بلكه به قول امام على عليه السلام تاجى زينت‌بخش بر سر همه آنهاست:
«الْعَفْوُ تاجُ الْمَكارِمِ» «1» گذشت، زينت بزرگوارى‌ها است.
اين خوى پسنديده، پرتوى از مسرّت واقعى و موجى از عواطف و احساسات انسان دوستانه را در دل‌ها ايجاد مى‌كند، كينه‌ها و دشمنى‌ها را از آن مى‌زدايد و موجب مى‌شود كه خصم دست از خصومت برداشته، طرح دوستى و محبّت بريزد.
جايگاه عفو در اسلام‌ بررسى منابع اسلامى نشان مى‌دهد كه «گذشت» يكى از اصول اساسى در برخورد با لغزش افراد است. قرآن كريم، حتّى در همان آياتى كه كيفر و مجازات را براى مجرمان و گناهكاران تشريع مى‌كند و مؤمنان را از خطر و زيان آنان برحذر مى‌دارد، گذشت و چشم‌پوشى از خطايشان را نيز به‌عنوان يك ارزش برتر مطرح مى‌سازد. به عنوان مثال، در آيه‌اى پس از بيان چگونگى حكم قصاص، مى‌فرمايد:
«فَمَنْ عُفِىَ لَهُ مِنْ اخيهِ شَىْ‌ءٌ، فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ اداءٌ الَيْهِ بِاحْسانٍ ...» «2»


صفحه 124

پس اگر كسى از سوى برادر (دينى) خود مورد عفو قرار گيرد (و از قصاص او صرف نظر شود) بايد از راه پسنديده پيروى كند و (ديه را) با نيكى به عفو كننده بپردازد.
در آيه ديگرى از پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌خواهد كه به طريقه نيكو از اشتباهات مردم درگذرد:
«فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَميلَ» «1» به طريق نيكو گذشت كن.
از امام على عليه السلام در تفسير اين آيه چنين نقل شده است: «صفح جميل، عفو بدون عتاب و سرزنش مجرم است.» «2» پيشوايان بزرگ اسلام در سيره عملى خود، انسان‌هاى با گذشت و بزرگوارى بودند؛ چنان كه نقل شده روزى ابوهريره نزد امام على عليه السلام آمد و سخنان ناروايى به آن حضرت گفت: فرداى آن روز شرفياب شد و خواسته‌هايى را خدمت حضرت مطرح كرد.
حضرت على عليه السلام همه آنها را برآورده ساخت. اين كار امام بر برخى از اصحاب گران آمد و موجب اعتراض آنان شد. آن حضرت به ايشان فرمود:
«انّى‌ لَاسْتَحْيى‌ انْ يَغْلِبَ جَهْلُهُ عِلْمى‌ وَ ذَنْبُهُ عَفْوى‌ وَ مَسْأَلَتُهُ جُودى‌» «3» من از اينكه نادانى او بر علمم، گناه او بر عفوم و در خواست او بر بخشايشم چيره شود، شرم مى‌كنم.
امام صادق عليه السلام فرمود:
«انَّا اهْلُ بَيْتٍ، مُرُوَّتُنَا الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَنا» «4» ما خاندانى هستيم كه، جوانمردى‌مان گذشت از كسى است كه بر ما ستم كرده است.



صفحه 125

حدود عفو اندكى تأمّل در موارد به‌كارگيرى كلمه عفو در متون اسلامى نشان مى‌دهد كه اين واژه گاهى در برابر انتقام و گاهى در برابر عقوبت و مجازات به كار مى‌رود. آنجا كه عفو در برابر انتقام به كار گرفته شده، چون منظور از انتقام، تسكين خاطر انتقام گيرنده است و او تمام همّت خود را صرف فرو نشاندن آتش خشم خويش مى‌سازد و هيچ‌گونه نظرى به اصلاح و هدايت طرف مقابل ندارد، در اين صورت عفو، صد در صد يك ارزش محسوب مى‌شود. ولى اگر عفو در برابر عقوبت و مجازات شخص خطاكار به كار رود و انسان متحيّر شود بين اين كه خطاكار را ببخشد يا او را به طور عادلانه مجازات كند، ديگر عفو به طور مطلق ارزش محسوب نمى‌شود و مجازات هم هميشه ناپسند و نكوهيده نيست، بلكه انتخاب يكى از دو راه تا حدود زيادى بستگى به دو عامل تعيين كننده دارد:
1- نوع جرم 2- وضعيّت مجرم‌ اگر جرم و تجاوز نسبت به حقوق شخصى باشد و زيان ناشى از خطا و لغزش، متوجّه فرد يا گروه محدودى شود، در اين صورت عامل دوم (وضعيّت مجرم) تعيين كننده است؛ به اين معنا كه بايد ديد آيا عفو و اغماض، موجب پشيمانى و اصلاح مجرم مى‌شود يا بر جرأت و جسارت او در تكرار عمل ناپسندش مى‌افزايد. انسان‌هاى با فضيلت و بزرگوار، اگر طرف مقابل را از كرده خود پشيمان و شايسته عفو و بخشش ببينند، به سادگى از او درمى‌گذرند؛ امّا اگر به اين نتيجه برسند كه عفو اخلاق و تربيت اسلامى 131 اهميت اداى حقوق مردم ص : 131 مجرم، او را گستاخ‌تر مى‌سازد و گذشت بزرگوارانه آنان را حمل بر ضعف يا ترس مى‌كند، او را به خاطر جرمش تحت تعقيب قانونى قرار مى‌دهند تا به كيفر عمل خود برسد.
به‌كارگيرى بخشش در مورد اشخاص لايق و خوددارى از عفو در خصوص افراد فرومايه، همواره مورد توصيه و تأكيد پيشوايان بزرگوار اسلام بوده است.
امام على عليه السلام، كسى را كه از روى علم و اطّلاع مرتكب جرمى شده، شايسته عفو ندانسته، مى‌فرمايد:



صفحه 126

«الْمُذْنِبُ عَلى‌ بَصيرَةٍ غَيْرُ مُسْتَحِقٍّ لِلْعَفْوِ» «1» آن كه با بصيرت بر زشتى گناه، آن را مرتكب مى‌شود، سزاوار عفو نيست.
امام زين‌العابدين عليه السلام در رساله حقوق خود مى‌فرمايد:
«وَ حَقُّ مَنْ ساءَكَ انْ تَعْفُوَ عَنْهُ، وَ انْ عَلِمْتَ انَّ الْعَفْوَ يَضُرُّ انْتَصَرْتَ» «2» حق كسى كه به تو بدى كرده آن است كه از او بگذرى، ولى اگر عفوِ او را مضرّ دانستى، مى‌توانى او را عقوبت كنى.
اگر جرم و تجاوز، مربوط به حقوق جامعه باشد، در اين صورت چون پاى حدود الهى و حقوق اجتماعى در ميان است و سعادت عمومى در گرو اجراى آنهاست، ناگزير حدود بايد اجرا شود و حقوق بايد تأديه گردد؛ زيرا قانون و حرمت مال، جان، عِرض و ناموس مردم مثل مرز و حصارى است كه گرداگرد جامعه كشيده شده تا مردم در پناه آن در امنيت و آسايش زندگى كنند. اگر اين مرز شكسته شود و قانون تحت عناوينى از قبيل عفو و گذشت به اجرا درنيايد، زمينه براى هرج و مرج و ناامنى فراهم شده و ادامه زندگى براى مردم دشوار خواهد شد. اصرار اسلام را بر عفو و گذشت در حقوق شخصى در بحث گذشته خوانديم و دانستيم كه اسلام دين خشونت و انتقام و كشتار نيست، امّا ترحّم و دلسوزى بر متجاوزان به حقوق جامعه را نيز هيچ عقل سليمى نمى‌پذيرد.
ترحّم بر پلنگ تيز دندان جفا كارى بود بر گوسفندان‌ زنى از اشراف قبيله بنى‌محزوم، مرتكب سرقت شده بود و قرار شد حدّ سرقت بر او جارى شود. سران قبيله مزبور، از بيم آن كه اجراى حدّ موجب سرافكندگى آنان در بين ساير مردم شده، اين ننگ براى ايشان باقى بماند، اسامة بن زيد، را به شفاعت، نزد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرستادند. آن حضرت پس از اطلاع از مضمون پيام، با خشم زياد


صفحه 127

فرمود: «اى اسامه، تو را نبينم كه درباره تعطيل حدّى از حدود خداوند شفاعت كنى!» آن گاه در جمع مهاجر و انصار حضور يافته، چنين فرمود:
علّت هلاكت اقوام گذشته اين بود كه هر گاه شخص صاحب نفوذى از آنان دزدى مى‌كرده، حدّ خداوند را بر او اجرا نمى‌كردند، ولى اگر فرد ضعيفى دست به اين كار مى‌زد، حكم قانون را بر او عملى مى‌ساختند. به خدا سوگند، حتّى اگر دخترم فاطمه دزدى كند، دستش را قطع خواهم كرد! «1» آثار عفو در قرآن كريم و روايات پيشوايان معصوم عليهم السلام، آثار و بركات زيادى براى عفو ذكر شده كه برخى از آنها عبارتند از:
1- شمول عفو الهى؛ قرآن كريم عفو و گذشت بندگان خدا از يكديگر را زمينه‌ساز عفو خداوند مى‌داند:
«وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا الا تُحِبُّونَ انْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ» «2» و بايد عفو كنند و درگذرند، آيا دوست نمى‌داريد كه خداوند بر شما ببخشايد.
2- نصرت الهى؛ امام كاظم عليه السلام فرمود:
«مَا الْتَقَتْ فِئَتانِ قَطُّ، الَّا نُصِرَ اعْظَمُهُما عَفْواً» «3» هرگز دو گروه با هم رو به رو نشدند؛ مگر آنكه گروه بخشنده‌تر يارى شد.
3- طول عمر؛ از رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين نقل شده است: