درس پانزدهم: عفو و گذشت عفو و گذشت يكى از مكارم والاى انسانى بلكه به قول امام على عليه السلام تاجى زينتبخش بر سر همه آنهاست:
«الْعَفْوُ تاجُ الْمَكارِمِ» «1» گذشت، زينت بزرگوارىها است.
اين خوى پسنديده، پرتوى از مسرّت واقعى و موجى از عواطف و احساسات انسان دوستانه را در دلها ايجاد مىكند، كينهها و دشمنىها را از آن مىزدايد و موجب مىشود كه خصم دست از خصومت برداشته، طرح دوستى و محبّت بريزد.
جايگاه عفو در اسلام بررسى منابع اسلامى نشان مىدهد كه «گذشت» يكى از اصول اساسى در برخورد با لغزش افراد است. قرآن كريم، حتّى در همان آياتى كه كيفر و مجازات را براى مجرمان و گناهكاران تشريع مىكند و مؤمنان را از خطر و زيان آنان برحذر مىدارد، گذشت و چشمپوشى از خطايشان را نيز بهعنوان يك ارزش برتر مطرح مىسازد. به عنوان مثال، در آيهاى پس از بيان چگونگى حكم قصاص، مىفرمايد:
«فَمَنْ عُفِىَ لَهُ مِنْ اخيهِ شَىْءٌ، فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ اداءٌ الَيْهِ بِاحْسانٍ ...» «2»
پس اگر كسى از سوى برادر (دينى) خود مورد عفو قرار گيرد (و از قصاص او صرف نظر شود) بايد از راه پسنديده پيروى كند و (ديه را) با نيكى به عفو كننده بپردازد.
در آيه ديگرى از پيامبر صلى الله عليه و آله مىخواهد كه به طريقه نيكو از اشتباهات مردم درگذرد:
«فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَميلَ» «1» به طريق نيكو گذشت كن.
از امام على عليه السلام در تفسير اين آيه چنين نقل شده است: «صفح جميل، عفو بدون عتاب و سرزنش مجرم است.» «2» پيشوايان بزرگ اسلام در سيره عملى خود، انسانهاى با گذشت و بزرگوارى بودند؛ چنان كه نقل شده روزى ابوهريره نزد امام على عليه السلام آمد و سخنان ناروايى به آن حضرت گفت: فرداى آن روز شرفياب شد و خواستههايى را خدمت حضرت مطرح كرد.
حضرت على عليه السلام همه آنها را برآورده ساخت. اين كار امام بر برخى از اصحاب گران آمد و موجب اعتراض آنان شد. آن حضرت به ايشان فرمود:
«انّى لَاسْتَحْيى انْ يَغْلِبَ جَهْلُهُ عِلْمى وَ ذَنْبُهُ عَفْوى وَ مَسْأَلَتُهُ جُودى» «3» من از اينكه نادانى او بر علمم، گناه او بر عفوم و در خواست او بر بخشايشم چيره شود، شرم مىكنم.
امام صادق عليه السلام فرمود:
«انَّا اهْلُ بَيْتٍ، مُرُوَّتُنَا الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَنا» «4» ما خاندانى هستيم كه، جوانمردىمان گذشت از كسى است كه بر ما ستم كرده است.
حدود عفو اندكى تأمّل در موارد بهكارگيرى كلمه عفو در متون اسلامى نشان مىدهد كه اين واژه گاهى در برابر انتقام و گاهى در برابر عقوبت و مجازات به كار مىرود. آنجا كه عفو در برابر انتقام به كار گرفته شده، چون منظور از انتقام، تسكين خاطر انتقام گيرنده است و او تمام همّت خود را صرف فرو نشاندن آتش خشم خويش مىسازد و هيچگونه نظرى به اصلاح و هدايت طرف مقابل ندارد، در اين صورت عفو، صد در صد يك ارزش محسوب مىشود. ولى اگر عفو در برابر عقوبت و مجازات شخص خطاكار به كار رود و انسان متحيّر شود بين اين كه خطاكار را ببخشد يا او را به طور عادلانه مجازات كند، ديگر عفو به طور مطلق ارزش محسوب نمىشود و مجازات هم هميشه ناپسند و نكوهيده نيست، بلكه انتخاب يكى از دو راه تا حدود زيادى بستگى به دو عامل تعيين كننده دارد:
1- نوع جرم 2- وضعيّت مجرم اگر جرم و تجاوز نسبت به حقوق شخصى باشد و زيان ناشى از خطا و لغزش، متوجّه فرد يا گروه محدودى شود، در اين صورت عامل دوم (وضعيّت مجرم) تعيين كننده است؛ به اين معنا كه بايد ديد آيا عفو و اغماض، موجب پشيمانى و اصلاح مجرم مىشود يا بر جرأت و جسارت او در تكرار عمل ناپسندش مىافزايد. انسانهاى با فضيلت و بزرگوار، اگر طرف مقابل را از كرده خود پشيمان و شايسته عفو و بخشش ببينند، به سادگى از او درمىگذرند؛ امّا اگر به اين نتيجه برسند كه عفو اخلاق و تربيت اسلامى 131 اهميت اداى حقوق مردم ص : 131 مجرم، او را گستاختر مىسازد و گذشت بزرگوارانه آنان را حمل بر ضعف يا ترس مىكند، او را به خاطر جرمش تحت تعقيب قانونى قرار مىدهند تا به كيفر عمل خود برسد.
بهكارگيرى بخشش در مورد اشخاص لايق و خوددارى از عفو در خصوص افراد فرومايه، همواره مورد توصيه و تأكيد پيشوايان بزرگوار اسلام بوده است.
امام على عليه السلام، كسى را كه از روى علم و اطّلاع مرتكب جرمى شده، شايسته عفو ندانسته، مىفرمايد:
«الْمُذْنِبُ عَلى بَصيرَةٍ غَيْرُ مُسْتَحِقٍّ لِلْعَفْوِ» «1» آن كه با بصيرت بر زشتى گناه، آن را مرتكب مىشود، سزاوار عفو نيست.
امام زينالعابدين عليه السلام در رساله حقوق خود مىفرمايد:
«وَ حَقُّ مَنْ ساءَكَ انْ تَعْفُوَ عَنْهُ، وَ انْ عَلِمْتَ انَّ الْعَفْوَ يَضُرُّ انْتَصَرْتَ» «2» حق كسى كه به تو بدى كرده آن است كه از او بگذرى، ولى اگر عفوِ او را مضرّ دانستى، مىتوانى او را عقوبت كنى.
اگر جرم و تجاوز، مربوط به حقوق جامعه باشد، در اين صورت چون پاى حدود الهى و حقوق اجتماعى در ميان است و سعادت عمومى در گرو اجراى آنهاست، ناگزير حدود بايد اجرا شود و حقوق بايد تأديه گردد؛ زيرا قانون و حرمت مال، جان، عِرض و ناموس مردم مثل مرز و حصارى است كه گرداگرد جامعه كشيده شده تا مردم در پناه آن در امنيت و آسايش زندگى كنند. اگر اين مرز شكسته شود و قانون تحت عناوينى از قبيل عفو و گذشت به اجرا درنيايد، زمينه براى هرج و مرج و ناامنى فراهم شده و ادامه زندگى براى مردم دشوار خواهد شد. اصرار اسلام را بر عفو و گذشت در حقوق شخصى در بحث گذشته خوانديم و دانستيم كه اسلام دين خشونت و انتقام و كشتار نيست، امّا ترحّم و دلسوزى بر متجاوزان به حقوق جامعه را نيز هيچ عقل سليمى نمىپذيرد.
ترحّم بر پلنگ تيز دندان جفا كارى بود بر گوسفندان زنى از اشراف قبيله بنىمحزوم، مرتكب سرقت شده بود و قرار شد حدّ سرقت بر او جارى شود. سران قبيله مزبور، از بيم آن كه اجراى حدّ موجب سرافكندگى آنان در بين ساير مردم شده، اين ننگ براى ايشان باقى بماند، اسامة بن زيد، را به شفاعت، نزد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرستادند. آن حضرت پس از اطلاع از مضمون پيام، با خشم زياد
فرمود: «اى اسامه، تو را نبينم كه درباره تعطيل حدّى از حدود خداوند شفاعت كنى!» آن گاه در جمع مهاجر و انصار حضور يافته، چنين فرمود:
علّت هلاكت اقوام گذشته اين بود كه هر گاه شخص صاحب نفوذى از آنان دزدى مىكرده، حدّ خداوند را بر او اجرا نمىكردند، ولى اگر فرد ضعيفى دست به اين كار مىزد، حكم قانون را بر او عملى مىساختند. به خدا سوگند، حتّى اگر دخترم فاطمه دزدى كند، دستش را قطع خواهم كرد! «1» آثار عفو در قرآن كريم و روايات پيشوايان معصوم عليهم السلام، آثار و بركات زيادى براى عفو ذكر شده كه برخى از آنها عبارتند از:
1- شمول عفو الهى؛ قرآن كريم عفو و گذشت بندگان خدا از يكديگر را زمينهساز عفو خداوند مىداند:
«وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا الا تُحِبُّونَ انْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ» «2» و بايد عفو كنند و درگذرند، آيا دوست نمىداريد كه خداوند بر شما ببخشايد.
2- نصرت الهى؛ امام كاظم عليه السلام فرمود:
«مَا الْتَقَتْ فِئَتانِ قَطُّ، الَّا نُصِرَ اعْظَمُهُما عَفْواً» «3» هرگز دو گروه با هم رو به رو نشدند؛ مگر آنكه گروه بخشندهتر يارى شد.
3- طول عمر؛ از رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين نقل شده است:
«مَنْ كَثُرَ عَفْوُهُ مُدَّ فى عُمْرِهِ» «1» آن كه عفوش بسيار شد، عمرش طولانى مىشود.
4- دوام حكومت؛ رسول خدا صلى الله عليه و آله عفو و گذشت زمامدار را موجب پايدارى حكومتش مىداند:
«عَفْوُ الْمَلِكِ عِقالُ الْمُلْكِ» «2» گذشت زمامدار سبب پا بر جا شدن حكومت است.
5- از بين رفتن كينهها؛ رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«تَعافَوْا تَسْقُطِ الضَّغائِنُ بَيْنَكُمْ» «3» از يكديگر درگذريد تا كينهها از ميانتان رخت بربندد.
6- عزّت دنيا و آخرت؛ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«مَنْ عَفا عَنْ مَظْلَمَةٍ ابْدَلَهُ اللَّهُ بِها عِزّاً فِى الدُّنْيا وَالْاخِرَةِ» «4» هر كه از لغزشى درگذرد، خداوند به سبب اين گذشت، عزّت دنيا و آخرت را به او عطا مىكنند.
7- رهايى از عذاب دوزخ؛ حضرت على عليه السلام عفو را موجب نجات از عذاب جهنّم دانسته است:
«الْعَفْوُ مَعَ الْقُدْرَةِ جُنَّةٌ مِنْ عَذابِ اللَّهِ سُبْحانَهُ» «5» گذشت هنگام توانايى، سپرى در برابر عذاب خداوند است.
8- پاداش بسيار؛ امام على عليه السلام پاداش انسان به گذشت را غير قابل سنجش مىداند و مىفرمايد:
«شَيْئَانِ لا يُوزَنُ ثَوابُهُما؛ الْعَفْوُ وَالْعَدْلُ» «1» پاداش دو چيز را نمىتوان سنجيد؛ گذشت و عدالت.
خلاصه درس انسانها بهطور معمول دچار اشتباه و خطا مىشوند و به همنوعان خود جفا مىكنند. اگر همه درصدد انتقامجويى برآيند و آزار و جفاى ديگرى را تلافى كنند، وضعيت نابهنجارى پيش مىآيد؛ امّا فضايل اخلاقى از جمله عفو و گذشت، مانع از پيش آمدن اين وضعيت مىشود. به همين دليل آن را يكى از ضرورتهاى زندگى اجتماعى برشمردهاند.
در آيات قرآن و روايات معصومين، بسيار از عفو و گذشت تمجيد شده و به مسلمانان رهنمود دادهاند كه اين خصلت زيبا را در خود تقويت كنند.
عفو و گذشت بايد جنبه تربيتى داشته باشد و اگر سبب جرأت بيشتر خطا كار شود، پسنديده نيست چنان كه جرم و جنايت و در جايى كه حقوق مردم پايمال مىگردد، قابل اغماض نيست. رهبران معصوم نيز اگر كسى نسبت به شخص آنان مرتكب خطا مىشد از او درمىگذشتند ولى مجرمان اجتماعى را حتماً مجازات مىكردند، عفو و مدارا، در بسيارى از موارد، به هم نزديكاند و گاه مدارا، نتيجه عفو است.
عفو الهى، نصرت خدا، طول عمر، دوام حكومت، از بين رفتن كينهها، عزت دنيا و آخرت، رهايى از دوزخ و پاداش بسيار، از آثار ارزنده عفو و بخشش است.
پرسش 1- ضرورت عفو و گذشت را توضيح دهيد.
2- يك آيه درباره عفو و گذشت ذكر كنيد.
3- آيا «عفو» مىتواند در همه موارد نتيجه مثبتى داشته باشد؟ حدّ و مرز آن كجاست؟
4- خلاصه داستان قبيله بنىمحزوم را بنويسيد.
5- به نظر شما «عفو» و «مدارا» چه ارتباطى با هم دارند؟