بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 145

درس هيجدهم: وفا به عهد وفادارى به وعده و پيمان، ريشه در سرشت و فطرت انسان‌ها داشته و نيازمند آموزش و فراگيرى نيست و تعاليم انبيا و ديگر مربّيان الهى، تلاشى در جهت پرورش و شكوفا سازى اين استعداد و بيان قوانين و حدود آن و پيامدهاى بى‌وفايى و پيمان‌شكنى است. وفاى به عهد در منابع اسلامى مورد تأكيد زياد واقع شده و شايد كمتر حكمى را بتوان يافت كه دامنه اجراى آن تا اين اندازه گسترش داشته باشد. خداوند متعال، در قرآن كريم از سويى خود را با وفاترين با وفايان عالم معرّفى مى‌كند:
«وَ مَنْ اوْفى‌ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ» «1» چه كسى به پيمانش پايبندتر از خداست؟
از سوى ديگر، بارها بندگان مؤمن خويش را به وفادارى و پايبندى به تعهّداتشان دعوت كرده، از نقض عهد و بى‌وفايى بازمى‌دارد.
خداوند در آيه‌اى ضمن بيان نشانه‌هاى اولوا الالباب (خردمندان حقّ جو) قبل از هر چيز، روى وفا به عهد و ترك پيمان شكنى انگشت نهاده، مى‌فرمايد:
«الَّذينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا يَنْقُضُونَ الْميثاقَ» «2» آنها كسانى هستند كه به عهد الهى وفا مى‌كنند و پيمان را نمى‌شكنند.
و در آيه ديگرى طىّ يك دستور كتبى، وفادارى به هر پيمانى را از مؤمنان مى‌خواهد:



صفحه 146

«يا ايُّهَا الَّذينَ امَنُوا اوْفُوا بِالْعُقُودِ» «1» اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، به پيمانها وفا كنيد.
اين آيه شامل همه پيمان‌ها اعمّ از الهى، انسانى، سياسى، اقتصادى، نظامى، اجتماعى و ... مى‌شود و مفهوم بسيار وسيعى دارد كه ناظر به تمام جنبه‌هاى فكرى و عملى زندگى انسان است.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيز وفا به عهد را از شرايط اساسى ايمان مى‌داند و تخطّى از آن را در حكم بى‌دينى و بى‌ايمانى شمرده، مى‌فرمايد:
«لا دينَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ» «2» آن كس كه به پيمانش وفادار نيست، دين ندارد.
اسوه‌هاى وفادارى‌ برجسته‌ترين و بهترين نمودهاى وفادارى را مى‌توان در ميان پيامبران و رهبران الهى يافت. اين بزرگمردان هم خود بر وفادارى به عهد و پيمان، سخت پاى مى‌فشردند و هم پيروان خود را به سوى اين فضيلت بزرگ فرامى‌خواندند. قرآن كريم، يكى از آنان را چنين توصيف مى‌كند:
«وَاذْكُرْ فِى الْكِتابِ اسْمعيلَ انَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ» «3» در اين كتاب، اسماعيل را ياد كن، همانا او در وعده‌اش راستگو و وفادار بود.
در تفسير اين آيه از امام صادق عليه السلام نقل شده كه حضرت اسماعيل با شخصى قرار ملاقات گذاشت، ولى او در وعده‌گاه خود حاضر نشد. آن حضرت مدّت زيادى در آنجا به انتظار نشست، بطورى كه غيبت طولانى او موجب نگرانى پيروانش گرديد.
سرانجام فردى كه بر حسب اتّفاق از آنجا مى‌گذشت، حضرت را مشاهده كرده،


صفحه 147

گفت: «اى پيامبر خدا، ما بر اثر نبودن شما ناتوان شده‌ايم.» حضرت فرمود: «من با فلان كس در اينجا وعده ديدار دارم، ولى او نيامده است و تا او نيايد من از اينجا نمى‌روم.» آن مرد جريان را به مردم خبر داد و آنها به سراغ شخص مزبور رفته، او را خدمت آن حضرت آوردند. مرد ضمن عذرخواهى عرض كرد: «اى پيامبر خدا؛ من قرار ملاقات با شما را فراموش كردم.»» ايشان فرمود اگر نيامده بودى، من همچنان در اينجا مى‌ماندم.» «1» پيامبر بزرگوار اسلام نيز روزى كنار سنگى با شخصى وعده ديدار داشت. آفتاب بالا آمد، هوا گرم شد، ولى او نيامد. ياران آن حضرت به ايشان عرض كردند: «خوب است از آفتاب به سايه بياييد.» حضرت فرمود: «من با او در اينجا وعده ديدار دارم و تا او نيايد از اينجا حركت نخواهم كرد.» «2» احترام به همه پيمان‌ها وفاى به عهد و پيمان تنها در محدوده روابط داخلى جامعه اسلامى خلاصه نمى‌شود، بلكه مسلمانان موظّفند در برابر بيگانگان، كافران و دشمنان نيز به تعهّدات خويش وفادار باشند.
امام صادق عليه السلام فرمود:
«ثَلاثَةٌ لا عُذْرَ لِاحَدٍ فيها: اداءُ الْامانَةِ الَى الْبَرِّ وَالْفاجِرِ وَالْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَالْفاجِرِ وَ بِرُّ الْوالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كانا اوْ فاجِرَيْنِ» «3» در سه چيز هيچ بهانه‌اى از كسى پذيرفته نيست (و همه بايد به آنها عمل كنند): اداى امانت به صاحبش چه نيكوكار باشد و چه بدكار، وفا به پيمان در برخورد با نيكوكار و بدكار و نيكى به پدر و مادر چه نيكوكار باشند، چه بدكار.
روشن است كه لزوم وفا به پيمان‌هاى دو جانبه، تا زمانى است كه از يك طرف نقض‌


صفحه 148

نشده باشد، امّا اگر پيمانى از يك طرف شكسته شد، ديگر طرف مقابل ملزم به وفادارى نيست.
پيامدهاى پيمان‌شكنى‌ به همان اندازه كه در مورد وفادارى به عهد و پيمان تأكيد شده، از پيمان‌شكنى و بى‌وفايى نكوهش شده است. قرآن كريم بيشترين زيان ناشى از پيمان شكنى را متوجّه شخص پيمان شكن مى‌داند و مى‌فرمايد:
«فَمَنْ نَكَثَ فَانَّما يَنْكُثُ عَلى‌ نَفْسِهِ» «1» هر كس پيمان‌شكنى كند، در حقيقت به زيان خويش پيمان‌شكنى كرده است.
سلب اعتماد عمومى، آفت اخلاق و تربيت اسلامى 154 انگيزه‌هاى چاپلوسى ص : 151 ديگر پيمان شكنى است؛ احساس اعتماد متقابل، پشتوانه محكمى براى فعّاليّتهاى هماهنگ اجتماعى و همكارى‌هاى وسيع مردمى است و روزى كه وفاى به عهد از ميان جامعه بشرى رخت بربندد و پيمان‌ها يكى پس از ديگرى شكسته شود، سرمايه بزرگ اعتماد عمومى به غارت خواهد رفت و جامعه به ظاهر متشكّل، به اجزايى پراكنده و ناتوان تبديل خواهد شد، حضرت على عليه السلام فرمود:
«لا تَعْتَمِدْ عَلى‌ مَوَدَّةِ مَنْ لا يُوفى‌ بِعَهْدِهِ» «2» بر دوستى كسى كه به عهد و پيمان خود وفا نمى‌كند، اعتماد مكن.
پير پيمانه كِش من كه روانش خوش باد گفت پرهيز كن از صحبت پيمان شكنان «3» شخص پيمان شكن علاوه بر اينكه در دنيا از ارزش و اعتبار خود مى‌كاهد و طورى خوار مى‌شود كه نه دشمن از او حساب مى‌برد و نه دوست مى‌تواند روى پيمان‌هاى او حساب كند، در آخرت نيز گرفتارى‌هاى بزرگى در پيش دارد و جايگاه بسيار بدى در جهنّم در انتظار او است. حضرت على عليه السلام فرمود:



صفحه 149

«انَّ فِى النَّارِ لَمَدينَةٌ يُقالُ لَهَا الْحَصينَةُ، افَلا تَسْئَلُونى‌ ما فيها؟ فَقيلَ لَهُ ما فيها يا اميرَ الْمُؤْمِنينَ؟ قالَ فيها ايْدِى النَّاكِثينَ» «1» همانا در جهنّم شهرى است كه به آن حصينه (دژ مستحكم) مى‌گويند. آيا از من نمى‌پرسيد كه در آن شهر چيست؟ سؤال شد، اى امير مؤمنان در آن شهر چيست؟
فرمود: دست‌هاى پيمان‌شكنان! شايد اشاره به «دستها» در سخن آن حضرت اشاره‌اى باشد به اينكه اغلب پيمان‌ها با قرار گرفتن دست‌هاى طرفين در يكديگر منعقد مى‌شود، يا اينكه بيشتر پيمانها به سبب دست مهر يا امضا مى‌شود و عهد شكنى نيز معمولًا توسط دست انجام مى‌گيرد. (البته در اينجا كلمه دست را آورده و كل وجود پيمان‌شكن را اراده كرده است؛ يعنى آن دژ محكم، جايگاه پيمان‌شكنان است.)



صفحه 150

خلاصه درس‌ زيبايى وفاى به عهد و زشتى بى‌وفايى و پيمان‌شكنى از امور فطرى بوده و با سرشت اوّليّه انسان‌ها عجين است.
خداوند متعال خود، با وفاترين موجود بوده و كمترين گمان بى‌وفايى‌اش را مردود دانسته است.
پيامبران و اولياى الهى نيز هر يك اسوه وفا پيشگان بوده‌اند.
عهد و پيمان با كافران و دشمنان نيز از نظر اسلام محترم است و تا زمانى كه طرف مقابل آن را نقض نكرده، ما نبايد آن را بشكنيم.
پيمان‌شكنى كار ناشايستى است و كمترين ثمره آن سلب اطمينان عمومى و عدم اعتماد متقابل افراد به يكديگر است.
پيمانى كه يك جوان سرباز در آغاز خدمت خود مبنى بر دفاع از جان و مال مردم و حيثيت و مرزهاى كشور خود مى‌بندد، پيمانى استوار و الهى است كه تا پايان خدمت و حتى تا پايان عمر بايد محكم و استوار باقى بماند.
پرسش‌ 1- كدام آيه، به منزله دستور كتبى وفا به پيمان‌هاست؟
2- قرآن كدام پيامبر را «صادق الوعد» توصيف مى‌كند؟
3- آيا پيمان با كافران و دشمنان احترام دارد؟
4- پيمان‌شكنى چه پيامدهايى دارد؟



صفحه 151

درس نوزدهم تملق و چاپلوسى‌ بسيارى از دانشمندان علم اخلاق معتقدند كه خلق نيكو حدّ وسط ميان افراط و تفريط خصلت‌هاى آدمى است كه هر دو طرف ناپسند است. مثلًا «تهور» و «بزدلى»، دو نمونه از افراط و تفريط در استفاده از قوّه غضب است كه هر دو ناپسندند و ميانگين آن دو، «شجاعت» ناميده مى‌شود كه بسيار پسنديده است.
مدح و تمجيد معقول و واقعى از ديگران، كارى پسنديده و در مواردى لازم و ضرورى است ولى مبالغه در ثناگويى و تعريف و تمجيد ناحق از ديگران كه افراط در قضيه است و تملّق و چاپلوسى نام دارد كارى بس زشت و نكوهيده است. چنان كه خوددارى از تحسين و مدح واقعى در هنگام ضرورت، طرف تفريط و ناپسند است.
امير مؤمنان عليه السلام حدود افراط و تفريط و جايگاه شايسته آن را بدين گونه ترسيم مى‌كند:
«الثَّناءُ بِاكْثَرَ مِنَ الْاسْتِحْقاقِ مَلَقٌ وَالتَّقْصيرُ عَنِ الْاسْتِحْقاقِ عَىٌّ اوْ حَسَدٌ» «1» تعريف بيشتر از استحقاق، چاپلوسى و كمتر از آن، ناتوانى يا حسدورزى است.
انگيزه‌هاى چاپلوسى‌ تملّق‌گويى منحصر در افراد يا قشر و طبقه خاصّى نيست و با انگيزه‌هاى گوناگون از سوى عموم طبقات، به منصه ظهور مى‌رسد و ممكن است عالم براى جاهل، استاد براى شاگرد، فرمانده براى فرمان‌بر، ثروتمند براى مستمند، قوى براى ضعيف چاپلوسى كند و بر عكس. چرا كه هر كس براساس انگيزه‌اى متملّق مى‌شود و انگيزه‌ها نيز نوعاً در


صفحه 152

بيشتر افراد يافت مى‌شود و برخى از آنها بدين شرح است:
1- رياست‌طلبى‌ جاذبه ظاهرى پست و مقام، سبب آلوده شدن به رذايل متعدد ديگرى چون چاپلوسى مى‌شود؛ افراد رياست‌طلب مجبورند براى رسيدن به جاه و مقام يا حفظ پستى كه دارند، تملّق فرادستان و فرودستان خود را بگويند؛ آنان با اين كار زشت خود، از مافوق تقاضاى مساعدت مى‌كنند تا آن‌ها را بر پستشان ابقا نمايد يا به مقام برترى برساند و از زيردستان نيز تقاضاى همراهى مى‌كنند. حضرت امام خمينى قدس سره پيرامون اين انگيزه، سخنان شيوايى دارد:
انسان كه طالب رضا و خشنودى مردم است و توجه به جلب نظر و قلوب مردم دارد، براى آن است كه آنها را مؤثر در امورى مى‌داند كه مورد طمع اوست. مثلًا كسانى كه پول پرست و مال دوست هستند، خاضع پيش ارباب ثروت هستند و از آنها تملّق گويند و فروتنى از آنها نمايند و كسانى كه طالب رياست و احترامات صوريه هستند، از مريدان، تملّق‌ها گويند و فروتنى‌ها نمايند، قلوب آنها را با هر ترتيبى هست جلب كنند و همين‌طور اين چرخ به طريق «دور و تسلسل» مى‌چرخد؛ زيردستان از ارباب رياسات و طالبان رياست از زيردستان فرومايه تملّق گويند جز آنها كه در طرفين قضيه به رياضات نفسانيه، تربيت خود كنند و طالب رضاى حق‌اند و دنيا و زخارف آن، آنها را نلرزانده، در رياست، طالب رضاى حق باشند و در مرئوسيت، حق جو و حق خواه باشند. «1» 2- كم‌ايمانى‌ انسان‌هايى كه از انديشه، ايمان و اعتقاد سالم و كاملى برخوردارند، هيچ‌گاه به رذيله تملّق‌گويى آلوده نمى‌گردند؛ زيرا به خوبى مى‌دانند كه همه نعمت‌ها و خوبى‌ها به دست قدرت لايزال الهى است؛ به هر كس هر چه بخواهد مى‌دهد و از هر كس هر چه را بخواهد مى‌گيرد؛