بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 148

نشده باشد، امّا اگر پيمانى از يك طرف شكسته شد، ديگر طرف مقابل ملزم به وفادارى نيست.
پيامدهاى پيمان‌شكنى‌ به همان اندازه كه در مورد وفادارى به عهد و پيمان تأكيد شده، از پيمان‌شكنى و بى‌وفايى نكوهش شده است. قرآن كريم بيشترين زيان ناشى از پيمان شكنى را متوجّه شخص پيمان شكن مى‌داند و مى‌فرمايد:
«فَمَنْ نَكَثَ فَانَّما يَنْكُثُ عَلى‌ نَفْسِهِ» «1» هر كس پيمان‌شكنى كند، در حقيقت به زيان خويش پيمان‌شكنى كرده است.
سلب اعتماد عمومى، آفت اخلاق و تربيت اسلامى 154 انگيزه‌هاى چاپلوسى ص : 151 ديگر پيمان شكنى است؛ احساس اعتماد متقابل، پشتوانه محكمى براى فعّاليّتهاى هماهنگ اجتماعى و همكارى‌هاى وسيع مردمى است و روزى كه وفاى به عهد از ميان جامعه بشرى رخت بربندد و پيمان‌ها يكى پس از ديگرى شكسته شود، سرمايه بزرگ اعتماد عمومى به غارت خواهد رفت و جامعه به ظاهر متشكّل، به اجزايى پراكنده و ناتوان تبديل خواهد شد، حضرت على عليه السلام فرمود:
«لا تَعْتَمِدْ عَلى‌ مَوَدَّةِ مَنْ لا يُوفى‌ بِعَهْدِهِ» «2» بر دوستى كسى كه به عهد و پيمان خود وفا نمى‌كند، اعتماد مكن.
پير پيمانه كِش من كه روانش خوش باد گفت پرهيز كن از صحبت پيمان شكنان «3» شخص پيمان شكن علاوه بر اينكه در دنيا از ارزش و اعتبار خود مى‌كاهد و طورى خوار مى‌شود كه نه دشمن از او حساب مى‌برد و نه دوست مى‌تواند روى پيمان‌هاى او حساب كند، در آخرت نيز گرفتارى‌هاى بزرگى در پيش دارد و جايگاه بسيار بدى در جهنّم در انتظار او است. حضرت على عليه السلام فرمود:



صفحه 149

«انَّ فِى النَّارِ لَمَدينَةٌ يُقالُ لَهَا الْحَصينَةُ، افَلا تَسْئَلُونى‌ ما فيها؟ فَقيلَ لَهُ ما فيها يا اميرَ الْمُؤْمِنينَ؟ قالَ فيها ايْدِى النَّاكِثينَ» «1» همانا در جهنّم شهرى است كه به آن حصينه (دژ مستحكم) مى‌گويند. آيا از من نمى‌پرسيد كه در آن شهر چيست؟ سؤال شد، اى امير مؤمنان در آن شهر چيست؟
فرمود: دست‌هاى پيمان‌شكنان! شايد اشاره به «دستها» در سخن آن حضرت اشاره‌اى باشد به اينكه اغلب پيمان‌ها با قرار گرفتن دست‌هاى طرفين در يكديگر منعقد مى‌شود، يا اينكه بيشتر پيمانها به سبب دست مهر يا امضا مى‌شود و عهد شكنى نيز معمولًا توسط دست انجام مى‌گيرد. (البته در اينجا كلمه دست را آورده و كل وجود پيمان‌شكن را اراده كرده است؛ يعنى آن دژ محكم، جايگاه پيمان‌شكنان است.)



صفحه 150

خلاصه درس‌ زيبايى وفاى به عهد و زشتى بى‌وفايى و پيمان‌شكنى از امور فطرى بوده و با سرشت اوّليّه انسان‌ها عجين است.
خداوند متعال خود، با وفاترين موجود بوده و كمترين گمان بى‌وفايى‌اش را مردود دانسته است.
پيامبران و اولياى الهى نيز هر يك اسوه وفا پيشگان بوده‌اند.
عهد و پيمان با كافران و دشمنان نيز از نظر اسلام محترم است و تا زمانى كه طرف مقابل آن را نقض نكرده، ما نبايد آن را بشكنيم.
پيمان‌شكنى كار ناشايستى است و كمترين ثمره آن سلب اطمينان عمومى و عدم اعتماد متقابل افراد به يكديگر است.
پيمانى كه يك جوان سرباز در آغاز خدمت خود مبنى بر دفاع از جان و مال مردم و حيثيت و مرزهاى كشور خود مى‌بندد، پيمانى استوار و الهى است كه تا پايان خدمت و حتى تا پايان عمر بايد محكم و استوار باقى بماند.
پرسش‌ 1- كدام آيه، به منزله دستور كتبى وفا به پيمان‌هاست؟
2- قرآن كدام پيامبر را «صادق الوعد» توصيف مى‌كند؟
3- آيا پيمان با كافران و دشمنان احترام دارد؟
4- پيمان‌شكنى چه پيامدهايى دارد؟



صفحه 151

درس نوزدهم تملق و چاپلوسى‌ بسيارى از دانشمندان علم اخلاق معتقدند كه خلق نيكو حدّ وسط ميان افراط و تفريط خصلت‌هاى آدمى است كه هر دو طرف ناپسند است. مثلًا «تهور» و «بزدلى»، دو نمونه از افراط و تفريط در استفاده از قوّه غضب است كه هر دو ناپسندند و ميانگين آن دو، «شجاعت» ناميده مى‌شود كه بسيار پسنديده است.
مدح و تمجيد معقول و واقعى از ديگران، كارى پسنديده و در مواردى لازم و ضرورى است ولى مبالغه در ثناگويى و تعريف و تمجيد ناحق از ديگران كه افراط در قضيه است و تملّق و چاپلوسى نام دارد كارى بس زشت و نكوهيده است. چنان كه خوددارى از تحسين و مدح واقعى در هنگام ضرورت، طرف تفريط و ناپسند است.
امير مؤمنان عليه السلام حدود افراط و تفريط و جايگاه شايسته آن را بدين گونه ترسيم مى‌كند:
«الثَّناءُ بِاكْثَرَ مِنَ الْاسْتِحْقاقِ مَلَقٌ وَالتَّقْصيرُ عَنِ الْاسْتِحْقاقِ عَىٌّ اوْ حَسَدٌ» «1» تعريف بيشتر از استحقاق، چاپلوسى و كمتر از آن، ناتوانى يا حسدورزى است.
انگيزه‌هاى چاپلوسى‌ تملّق‌گويى منحصر در افراد يا قشر و طبقه خاصّى نيست و با انگيزه‌هاى گوناگون از سوى عموم طبقات، به منصه ظهور مى‌رسد و ممكن است عالم براى جاهل، استاد براى شاگرد، فرمانده براى فرمان‌بر، ثروتمند براى مستمند، قوى براى ضعيف چاپلوسى كند و بر عكس. چرا كه هر كس براساس انگيزه‌اى متملّق مى‌شود و انگيزه‌ها نيز نوعاً در


صفحه 152

بيشتر افراد يافت مى‌شود و برخى از آنها بدين شرح است:
1- رياست‌طلبى‌ جاذبه ظاهرى پست و مقام، سبب آلوده شدن به رذايل متعدد ديگرى چون چاپلوسى مى‌شود؛ افراد رياست‌طلب مجبورند براى رسيدن به جاه و مقام يا حفظ پستى كه دارند، تملّق فرادستان و فرودستان خود را بگويند؛ آنان با اين كار زشت خود، از مافوق تقاضاى مساعدت مى‌كنند تا آن‌ها را بر پستشان ابقا نمايد يا به مقام برترى برساند و از زيردستان نيز تقاضاى همراهى مى‌كنند. حضرت امام خمينى قدس سره پيرامون اين انگيزه، سخنان شيوايى دارد:
انسان كه طالب رضا و خشنودى مردم است و توجه به جلب نظر و قلوب مردم دارد، براى آن است كه آنها را مؤثر در امورى مى‌داند كه مورد طمع اوست. مثلًا كسانى كه پول پرست و مال دوست هستند، خاضع پيش ارباب ثروت هستند و از آنها تملّق گويند و فروتنى از آنها نمايند و كسانى كه طالب رياست و احترامات صوريه هستند، از مريدان، تملّق‌ها گويند و فروتنى‌ها نمايند، قلوب آنها را با هر ترتيبى هست جلب كنند و همين‌طور اين چرخ به طريق «دور و تسلسل» مى‌چرخد؛ زيردستان از ارباب رياسات و طالبان رياست از زيردستان فرومايه تملّق گويند جز آنها كه در طرفين قضيه به رياضات نفسانيه، تربيت خود كنند و طالب رضاى حق‌اند و دنيا و زخارف آن، آنها را نلرزانده، در رياست، طالب رضاى حق باشند و در مرئوسيت، حق جو و حق خواه باشند. «1» 2- كم‌ايمانى‌ انسان‌هايى كه از انديشه، ايمان و اعتقاد سالم و كاملى برخوردارند، هيچ‌گاه به رذيله تملّق‌گويى آلوده نمى‌گردند؛ زيرا به خوبى مى‌دانند كه همه نعمت‌ها و خوبى‌ها به دست قدرت لايزال الهى است؛ به هر كس هر چه بخواهد مى‌دهد و از هر كس هر چه را بخواهد مى‌گيرد؛


صفحه 153

«قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ انَّكَ عَلى‌ كُلِّ شَىْ‌ءٍ قَديرٌ» «1» بگو: خدايا فرمانروايى از آنِ تو است؛ به هر كس بخواهى عطا مى‌كنى و از هر كس بخواهى پس مى‌گيرى، هر كس را اراده كنى عزت مى‌بخشى و هر كس را بخواهى خوار مى‌سازى، خوبى به دست توست و تو بر هر چيزى قادرى.
از سوى ديگر مؤمن، به دنيا با ديده حقارت مى‌نگرد و همه مقامات دنيوى را بى‌ارزش و نابود شدنى مى‌داند كه هرگز قابل تملّق و ثناگويى نمى‌باشد، از اين رو براى دستيابى به پست و مقام، دست به چاپلوسى نمى‌زند.
3- نادانى‌ انسان آگاه و خردمند، پيش از هر اقدامى، در فرجامش مى‌انديشد و تناسب كار، سرمايه و سود را مى‌سنجد، سپس تصميم مى‌گيرد. در تملق و چاپلوسى، آنچه سرمايه مى‌شود، عمر آدمى و حيثيت و آبروى اوست و آنچه به دست مى‌آيد، محبوبيت كاذب و ظاهرى است كه در پى خوش رقصى و جلف‌بازى نمايان مى‌گردد و چنين دست‌آوردى هرگز با آن سرمايه سازگار نيست. امير مؤمنان عليه السلام در سخن نغزى مى‌فرمايد:
«بَذْلُ ماءِ الْوَجْهِ فِى الطَّلَبِ اعْظَمُ مِنْ قَدْرِ الْحاجَةِ ...» «2» هزينه كردن آبرو در برابر «درخواست» همواره از مقدار نياز بزرگ‌تر است.
و هيچ دستاوردى با آبروى ريخته شده برابرى نمى‌كند، لذا تنها انسان‌هاى نادان و كم خرد دست به چنين سودايى مى‌زنند.
در تاريخ آمده است كه: عبداللّه بن عمر، از بيعت با امير مؤمنان على عليه السلام امتناع ورزيد ولى به محض اينكه عبدالملك مروان به خلافت رسيد و حجاج بن يوسف را به استاندارى منصوب كرد، عبدالله شبانه نزد حجاج آمد تا به واسطه او با عبدالملك بيعت‌


صفحه 154

كند، حجاج كه از آمدن بى‌موقع و چاپلوسانه عبدالله، دلگير شده بود و گويا به بستر خواب رفته بود، اجازه نداد كه عبدالله با او مصافحه كند، بلكه پاى خود را از زير لحاف بيرون آورد و گفت: با پاى من بيعت كن و برو! «1» 4- خود كم‌بينى‌ كسانى كه به رذيله چاپلوس اخلاق و تربيت اسلامى 160 درس بيستم: غيبت و عيب‌جويى‌ ى آلوده‌اند، از شخصيت و ارزش خود بى‌اطلاع‌اند؛ چرا كه وقتى انسان قدر خود را شناخت و به ارزش انسانى خود پى بُرد، مى‌كوشد تا آن را به هيچ بهايى نفروشد، ولو به فقر و حبس و تنزل مقام ظاهرى دنيا مبتلا شود. انسان خليفه خدا بر روى زمين است و مسجود فرشتگان؛ همه عالم براى او خلق شده و گردش زمين و آسمان به خاطر وجود با ارزش او است. انسان مى‌تواند با دورى از دنيا و با روى آوردن به آستان حضرت حق، دوباره مورد تعظيم و تكريم همه موجودات قرار گيرد. از اين رو وقتى انسان خود را شناخت و به ارزش خود پى برد، و بداند كه مرغ باغ ملكوت است- هيچ‌گاه- و به ويژه براى امور مادى و دنيايى- تن به ذلّت و حقارت و خفّت نمى‌دهد و زبان به مدح و ستايش بى جا براى همنوع خود نمى‌گشايد! مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك چند روزى قفسى ساخته‌اند بهر تنم‌ پيامدها هر يك از كردار، گفتار و صفات زشت آدمى، اثرى نامطلوب در فرد يا جامعه بر جاى مى‌گذارد كه امكان دارد تند يا كند، گذرا يا ماندگار، وسيع يا محدود و دنيوى يا اخروى باشد. برخى از آثار چاپلوسى نيز بدين قرار است:
1- فاسد كردن افراد و اجتماع‌ تمجيد و ستايش بى جا، موجب صحّه گذاردن چاپلوسانه بر كارهاى ديگران، دفاع منفعت‌طلبانه و چشم‌پوشى از نواقص دوستان و آشنايان، دروغ‌گويى و دورويى، مى‌شود و گاه افراد بى‌هويّت، با مدح بى‌جاى افراد نادان، خود را انسانى وارسته و كامل‌


صفحه 155

مى‌پندارند، از اين رو به دنبال حذف رذايل و كسب فضايل نمى‌روند. مجموعه اين افراد، با اشغال مقام‌هاى اجتماعى، جوّ اخلاقى جامعه را نيز مسموم مى‌سازند چرا كه جامعه سالم، جامعه‌اى است كه حقايق در آن بيان شود و مسؤوليت‌ها و رياست‌ها به افراد شايسته واگذار شود نه به چاپلوسان و متملقان! 2- در بند شيطان شدن‌ گر چه همه كارها و خصايل زشت را مى‌توان دام‌هاى «شيطانى» توصيف كرد ولى برخى از رذايل از جمله چاپلوسى، دامى است كه رهايى از آن به سادگى امكان‌پذير نيست، مولاى متقيان، امير مؤمنان عليه السلام در اين باره مى‌فرمايد:
«حُبُّ الْاطْراءِ وَالْمَدْحِ مِنْ اوْثَقِ فُرَصِ الشَّيْطانِ» «1» خوش داشتن تملق و ستايش، از مطمئن‌ترين فرصت‌هاى شيطان است.
3- تخريب شخصيت‌ چاپلوس، با دروغ و دورويى، در عمل به تخريب شخصيت افراد مى‌پردازد و براى دستيابى به اغراض خود، آبروى ديگران را قربانى مى‌كند. متملّق نخست با تمجيد و تعريف‌هاى بى جا شخصيت فرد را ملعبه قرار مى‌دهد؛ چنان كه امام على عليه السلام مى‌فرمايد:
«مادِحُ الرَّجُلِ بِما لَيْسَ فيهِ مُسْتَهْزِءٌ بِهِ» «2» ستايشگر ناحق، مسخره كننده فرد است.
و در نهايت به نابودى و ترور شخصيت او مى‌پردازد. به تعبير همان امام:
«مَنْ مَدَحَكَ فَقَدْ ذَبَحَكَ» «3» هر كس مدح تو را بگويد [در واقع‌] سرت را بريده است.