بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 151

درس نوزدهم تملق و چاپلوسى‌ بسيارى از دانشمندان علم اخلاق معتقدند كه خلق نيكو حدّ وسط ميان افراط و تفريط خصلت‌هاى آدمى است كه هر دو طرف ناپسند است. مثلًا «تهور» و «بزدلى»، دو نمونه از افراط و تفريط در استفاده از قوّه غضب است كه هر دو ناپسندند و ميانگين آن دو، «شجاعت» ناميده مى‌شود كه بسيار پسنديده است.
مدح و تمجيد معقول و واقعى از ديگران، كارى پسنديده و در مواردى لازم و ضرورى است ولى مبالغه در ثناگويى و تعريف و تمجيد ناحق از ديگران كه افراط در قضيه است و تملّق و چاپلوسى نام دارد كارى بس زشت و نكوهيده است. چنان كه خوددارى از تحسين و مدح واقعى در هنگام ضرورت، طرف تفريط و ناپسند است.
امير مؤمنان عليه السلام حدود افراط و تفريط و جايگاه شايسته آن را بدين گونه ترسيم مى‌كند:
«الثَّناءُ بِاكْثَرَ مِنَ الْاسْتِحْقاقِ مَلَقٌ وَالتَّقْصيرُ عَنِ الْاسْتِحْقاقِ عَىٌّ اوْ حَسَدٌ» «1» تعريف بيشتر از استحقاق، چاپلوسى و كمتر از آن، ناتوانى يا حسدورزى است.
انگيزه‌هاى چاپلوسى‌ تملّق‌گويى منحصر در افراد يا قشر و طبقه خاصّى نيست و با انگيزه‌هاى گوناگون از سوى عموم طبقات، به منصه ظهور مى‌رسد و ممكن است عالم براى جاهل، استاد براى شاگرد، فرمانده براى فرمان‌بر، ثروتمند براى مستمند، قوى براى ضعيف چاپلوسى كند و بر عكس. چرا كه هر كس براساس انگيزه‌اى متملّق مى‌شود و انگيزه‌ها نيز نوعاً در


صفحه 152

بيشتر افراد يافت مى‌شود و برخى از آنها بدين شرح است:
1- رياست‌طلبى‌ جاذبه ظاهرى پست و مقام، سبب آلوده شدن به رذايل متعدد ديگرى چون چاپلوسى مى‌شود؛ افراد رياست‌طلب مجبورند براى رسيدن به جاه و مقام يا حفظ پستى كه دارند، تملّق فرادستان و فرودستان خود را بگويند؛ آنان با اين كار زشت خود، از مافوق تقاضاى مساعدت مى‌كنند تا آن‌ها را بر پستشان ابقا نمايد يا به مقام برترى برساند و از زيردستان نيز تقاضاى همراهى مى‌كنند. حضرت امام خمينى قدس سره پيرامون اين انگيزه، سخنان شيوايى دارد:
انسان كه طالب رضا و خشنودى مردم است و توجه به جلب نظر و قلوب مردم دارد، براى آن است كه آنها را مؤثر در امورى مى‌داند كه مورد طمع اوست. مثلًا كسانى كه پول پرست و مال دوست هستند، خاضع پيش ارباب ثروت هستند و از آنها تملّق گويند و فروتنى از آنها نمايند و كسانى كه طالب رياست و احترامات صوريه هستند، از مريدان، تملّق‌ها گويند و فروتنى‌ها نمايند، قلوب آنها را با هر ترتيبى هست جلب كنند و همين‌طور اين چرخ به طريق «دور و تسلسل» مى‌چرخد؛ زيردستان از ارباب رياسات و طالبان رياست از زيردستان فرومايه تملّق گويند جز آنها كه در طرفين قضيه به رياضات نفسانيه، تربيت خود كنند و طالب رضاى حق‌اند و دنيا و زخارف آن، آنها را نلرزانده، در رياست، طالب رضاى حق باشند و در مرئوسيت، حق جو و حق خواه باشند. «1» 2- كم‌ايمانى‌ انسان‌هايى كه از انديشه، ايمان و اعتقاد سالم و كاملى برخوردارند، هيچ‌گاه به رذيله تملّق‌گويى آلوده نمى‌گردند؛ زيرا به خوبى مى‌دانند كه همه نعمت‌ها و خوبى‌ها به دست قدرت لايزال الهى است؛ به هر كس هر چه بخواهد مى‌دهد و از هر كس هر چه را بخواهد مى‌گيرد؛


صفحه 153

«قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ انَّكَ عَلى‌ كُلِّ شَىْ‌ءٍ قَديرٌ» «1» بگو: خدايا فرمانروايى از آنِ تو است؛ به هر كس بخواهى عطا مى‌كنى و از هر كس بخواهى پس مى‌گيرى، هر كس را اراده كنى عزت مى‌بخشى و هر كس را بخواهى خوار مى‌سازى، خوبى به دست توست و تو بر هر چيزى قادرى.
از سوى ديگر مؤمن، به دنيا با ديده حقارت مى‌نگرد و همه مقامات دنيوى را بى‌ارزش و نابود شدنى مى‌داند كه هرگز قابل تملّق و ثناگويى نمى‌باشد، از اين رو براى دستيابى به پست و مقام، دست به چاپلوسى نمى‌زند.
3- نادانى‌ انسان آگاه و خردمند، پيش از هر اقدامى، در فرجامش مى‌انديشد و تناسب كار، سرمايه و سود را مى‌سنجد، سپس تصميم مى‌گيرد. در تملق و چاپلوسى، آنچه سرمايه مى‌شود، عمر آدمى و حيثيت و آبروى اوست و آنچه به دست مى‌آيد، محبوبيت كاذب و ظاهرى است كه در پى خوش رقصى و جلف‌بازى نمايان مى‌گردد و چنين دست‌آوردى هرگز با آن سرمايه سازگار نيست. امير مؤمنان عليه السلام در سخن نغزى مى‌فرمايد:
«بَذْلُ ماءِ الْوَجْهِ فِى الطَّلَبِ اعْظَمُ مِنْ قَدْرِ الْحاجَةِ ...» «2» هزينه كردن آبرو در برابر «درخواست» همواره از مقدار نياز بزرگ‌تر است.
و هيچ دستاوردى با آبروى ريخته شده برابرى نمى‌كند، لذا تنها انسان‌هاى نادان و كم خرد دست به چنين سودايى مى‌زنند.
در تاريخ آمده است كه: عبداللّه بن عمر، از بيعت با امير مؤمنان على عليه السلام امتناع ورزيد ولى به محض اينكه عبدالملك مروان به خلافت رسيد و حجاج بن يوسف را به استاندارى منصوب كرد، عبدالله شبانه نزد حجاج آمد تا به واسطه او با عبدالملك بيعت‌


صفحه 154

كند، حجاج كه از آمدن بى‌موقع و چاپلوسانه عبدالله، دلگير شده بود و گويا به بستر خواب رفته بود، اجازه نداد كه عبدالله با او مصافحه كند، بلكه پاى خود را از زير لحاف بيرون آورد و گفت: با پاى من بيعت كن و برو! «1» 4- خود كم‌بينى‌ كسانى كه به رذيله چاپلوس اخلاق و تربيت اسلامى 160 درس بيستم: غيبت و عيب‌جويى‌ ى آلوده‌اند، از شخصيت و ارزش خود بى‌اطلاع‌اند؛ چرا كه وقتى انسان قدر خود را شناخت و به ارزش انسانى خود پى بُرد، مى‌كوشد تا آن را به هيچ بهايى نفروشد، ولو به فقر و حبس و تنزل مقام ظاهرى دنيا مبتلا شود. انسان خليفه خدا بر روى زمين است و مسجود فرشتگان؛ همه عالم براى او خلق شده و گردش زمين و آسمان به خاطر وجود با ارزش او است. انسان مى‌تواند با دورى از دنيا و با روى آوردن به آستان حضرت حق، دوباره مورد تعظيم و تكريم همه موجودات قرار گيرد. از اين رو وقتى انسان خود را شناخت و به ارزش خود پى برد، و بداند كه مرغ باغ ملكوت است- هيچ‌گاه- و به ويژه براى امور مادى و دنيايى- تن به ذلّت و حقارت و خفّت نمى‌دهد و زبان به مدح و ستايش بى جا براى همنوع خود نمى‌گشايد! مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك چند روزى قفسى ساخته‌اند بهر تنم‌ پيامدها هر يك از كردار، گفتار و صفات زشت آدمى، اثرى نامطلوب در فرد يا جامعه بر جاى مى‌گذارد كه امكان دارد تند يا كند، گذرا يا ماندگار، وسيع يا محدود و دنيوى يا اخروى باشد. برخى از آثار چاپلوسى نيز بدين قرار است:
1- فاسد كردن افراد و اجتماع‌ تمجيد و ستايش بى جا، موجب صحّه گذاردن چاپلوسانه بر كارهاى ديگران، دفاع منفعت‌طلبانه و چشم‌پوشى از نواقص دوستان و آشنايان، دروغ‌گويى و دورويى، مى‌شود و گاه افراد بى‌هويّت، با مدح بى‌جاى افراد نادان، خود را انسانى وارسته و كامل‌


صفحه 155

مى‌پندارند، از اين رو به دنبال حذف رذايل و كسب فضايل نمى‌روند. مجموعه اين افراد، با اشغال مقام‌هاى اجتماعى، جوّ اخلاقى جامعه را نيز مسموم مى‌سازند چرا كه جامعه سالم، جامعه‌اى است كه حقايق در آن بيان شود و مسؤوليت‌ها و رياست‌ها به افراد شايسته واگذار شود نه به چاپلوسان و متملقان! 2- در بند شيطان شدن‌ گر چه همه كارها و خصايل زشت را مى‌توان دام‌هاى «شيطانى» توصيف كرد ولى برخى از رذايل از جمله چاپلوسى، دامى است كه رهايى از آن به سادگى امكان‌پذير نيست، مولاى متقيان، امير مؤمنان عليه السلام در اين باره مى‌فرمايد:
«حُبُّ الْاطْراءِ وَالْمَدْحِ مِنْ اوْثَقِ فُرَصِ الشَّيْطانِ» «1» خوش داشتن تملق و ستايش، از مطمئن‌ترين فرصت‌هاى شيطان است.
3- تخريب شخصيت‌ چاپلوس، با دروغ و دورويى، در عمل به تخريب شخصيت افراد مى‌پردازد و براى دستيابى به اغراض خود، آبروى ديگران را قربانى مى‌كند. متملّق نخست با تمجيد و تعريف‌هاى بى جا شخصيت فرد را ملعبه قرار مى‌دهد؛ چنان كه امام على عليه السلام مى‌فرمايد:
«مادِحُ الرَّجُلِ بِما لَيْسَ فيهِ مُسْتَهْزِءٌ بِهِ» «2» ستايشگر ناحق، مسخره كننده فرد است.
و در نهايت به نابودى و ترور شخصيت او مى‌پردازد. به تعبير همان امام:
«مَنْ مَدَحَكَ فَقَدْ ذَبَحَكَ» «3» هر كس مدح تو را بگويد [در واقع‌] سرت را بريده است.



صفحه 156

4- رسوايى‌ آفتاب حقيقت براى هميشه پشت ابرهاى جو سازى و سالوسى پنهان نمى‌ماند و متملّق ممكن است چند صباحى ديگران را با چرب‌زبانى و پشت هم اندازى سرگرم سازد و افراد نالايق و بى‌كفايت را شايسته‌ترين معرفى كند ولى در نهايت، عملكرد، اخلاق و گفتار شخصيت‌هاى كاذب، پرده‌هاى تزوير را مى‌درد و چاپلوسان را رسوا مى‌كند. امام حقيقت پويان، امير مؤمنان عليه السلام، اين واقعيت را چنين بيان مى‌كند:
«ايَّاكَ انْ تُثْنِىَ عَلى‌ احَدٍ بِما لَيْسَ فيهِ فَانَّ فِعْلَهُ يُصَدِّقُ عَنْ وَصْفِهِ وَ يُكَذِّبُكَ» «1» از تملّق‌گويى درباره ديگرى بپرهيز چرا كه كردارش، حقيقتش را روشن و تو را تكذيب و رسوا مى‌كند.
پيش‌گيرى و درمان‌ آنچه بيان شد در بيان زشتى، ناهنجارى و زبان‌بازى چاپلوسى كافى است و همين مقدار نيز بايد مؤمنان طالب پاكى را وادار كند كه به فكر پيش‌گيرى و احياناً درمان اين بيمارى روحى باشند و اجازه ندهند كه دل‌هاى پاكشان پذيراى اين ويروس اخلاقى گردد و اوصاف و اعمال نيكشان را بدان آلوده سازد. براى پيش‌گيرى و درمان، امور زير از سوى بزرگان، توصيه شده است:
- بدانيم كه تملّق‌گويى و تملّق شنوى، از اخلاق مؤمنان و رادمردان نيست.
- به ياد داشته باشيم كه چاپلوسان دشمنان ما هستند و هر گاه منافعشان اقتضا كند نه تنها از ما ستايش نمى‌كنند، بلكه بدگويى خواهند كرد به فرموده امام على عليه السلام:
كسى كه [در حضورت‌] عيب تو را بپوشاند [و چاپلوسى كند ولى‌] پشت سر از تو عيب‌جويى كند، دشمن توست از او بپرهيز! «2» ستايش سرايان نه يار تو اند نكوهش كنان دوستدار تو اند


صفحه 157

تملّق گويى به طور معمول با بد گويى از ديگران همراه است و متملّق همان‌گونه كه عيب و ايراد ديگران را نزد ما آورده، عيب و نقص ما را نيز نزد ديگران بازگو مى‌كند. به گفته سعدى:
هر كه عيب دگران نزد تو آورد و شمرد بى گمان عيب تو نزد دگران خواهد برد - به سفارش پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله عمل كنيم كه فرمود:
بر دهان ستايش گران، خاك بپاشيد! «1»


صفحه 158

خلاصه درس‌ مبالغه در ثناگويى و تعريف و تمجيد ناحق از ديگران، تملّق و چاپلوسى نام دارد كه كارى زشت و ناپسند است.
انگيزه‌هاى چاپلوسى ممكن است يكى از اين امور باشد؛ رياست‌طلبى، كم‌ايمانى، نادانى و احساس حقارت. وجود هر يك از انگيزه‌هاى ياد شده سبب تملّق‌گويى از زيردستان يا فرادستان مى‌گردد.
تخريب اخلاق اجتماعى، اسير شيطان شدن، ترور شخصيت ديگران و رسوايى از پيامدهاى نابهنجار چاپلوسى است.
انسان، برترين، با ارزش‌ترين و با شخصيت‌ترين موجود عالم هستى است، و چاپلوسى، بزرگ‌ترين ضربه را به شخصيت او خواهد زد و او را در نزد ديگران فردى دروغگو و بى‌ارزش جلوه خواهد داد.
مؤمنان نيز هيچ‌گاه مدح بى جا نمى‌كنند- همان‌گونه كه ذمّ بى‌دليل ندارند-.
چاپلوسان، در مقابل ما تعريف، و در پشت سر، از ما عيب‌جويى خواهند كرد. لذاست كه نه بايد تملق گفت و نه تملق شنيد بلكه به فرموده پيامبر عزيز اسلام صلى الله عليه و آله، بايد بر دهان ستايش‌گران خاك پاشيد.
پرسش‌ 1- چاپلوسى در سخن امام على عليه السلام چگونه بيان شده است؟
2- انگيزه‌هاى چاپلوسى چيست؟
3- چاپلوسان چگونه مى‌توانند افراد و حتى جامعه را به فساد بكشند؟
4- چرا مؤمنان، چاپلوس نيستند و چاپلوسى ديگران را هم دوست ندارند؟