مىپندارند، از اين رو به دنبال حذف رذايل و كسب فضايل نمىروند. مجموعه اين افراد، با اشغال مقامهاى اجتماعى، جوّ اخلاقى جامعه را نيز مسموم مىسازند چرا كه جامعه سالم، جامعهاى است كه حقايق در آن بيان شود و مسؤوليتها و رياستها به افراد شايسته واگذار شود نه به چاپلوسان و متملقان! 2- در بند شيطان شدن گر چه همه كارها و خصايل زشت را مىتوان دامهاى «شيطانى» توصيف كرد ولى برخى از رذايل از جمله چاپلوسى، دامى است كه رهايى از آن به سادگى امكانپذير نيست، مولاى متقيان، امير مؤمنان عليه السلام در اين باره مىفرمايد:
«حُبُّ الْاطْراءِ وَالْمَدْحِ مِنْ اوْثَقِ فُرَصِ الشَّيْطانِ» «1» خوش داشتن تملق و ستايش، از مطمئنترين فرصتهاى شيطان است.
3- تخريب شخصيت چاپلوس، با دروغ و دورويى، در عمل به تخريب شخصيت افراد مىپردازد و براى دستيابى به اغراض خود، آبروى ديگران را قربانى مىكند. متملّق نخست با تمجيد و تعريفهاى بى جا شخصيت فرد را ملعبه قرار مىدهد؛ چنان كه امام على عليه السلام مىفرمايد:
«مادِحُ الرَّجُلِ بِما لَيْسَ فيهِ مُسْتَهْزِءٌ بِهِ» «2» ستايشگر ناحق، مسخره كننده فرد است.
و در نهايت به نابودى و ترور شخصيت او مىپردازد. به تعبير همان امام:
«مَنْ مَدَحَكَ فَقَدْ ذَبَحَكَ» «3» هر كس مدح تو را بگويد [در واقع] سرت را بريده است.
4- رسوايى آفتاب حقيقت براى هميشه پشت ابرهاى جو سازى و سالوسى پنهان نمىماند و متملّق ممكن است چند صباحى ديگران را با چربزبانى و پشت هم اندازى سرگرم سازد و افراد نالايق و بىكفايت را شايستهترين معرفى كند ولى در نهايت، عملكرد، اخلاق و گفتار شخصيتهاى كاذب، پردههاى تزوير را مىدرد و چاپلوسان را رسوا مىكند. امام حقيقت پويان، امير مؤمنان عليه السلام، اين واقعيت را چنين بيان مىكند:
«ايَّاكَ انْ تُثْنِىَ عَلى احَدٍ بِما لَيْسَ فيهِ فَانَّ فِعْلَهُ يُصَدِّقُ عَنْ وَصْفِهِ وَ يُكَذِّبُكَ» «1» از تملّقگويى درباره ديگرى بپرهيز چرا كه كردارش، حقيقتش را روشن و تو را تكذيب و رسوا مىكند.
پيشگيرى و درمان آنچه بيان شد در بيان زشتى، ناهنجارى و زبانبازى چاپلوسى كافى است و همين مقدار نيز بايد مؤمنان طالب پاكى را وادار كند كه به فكر پيشگيرى و احياناً درمان اين بيمارى روحى باشند و اجازه ندهند كه دلهاى پاكشان پذيراى اين ويروس اخلاقى گردد و اوصاف و اعمال نيكشان را بدان آلوده سازد. براى پيشگيرى و درمان، امور زير از سوى بزرگان، توصيه شده است:
- بدانيم كه تملّقگويى و تملّق شنوى، از اخلاق مؤمنان و رادمردان نيست.
- به ياد داشته باشيم كه چاپلوسان دشمنان ما هستند و هر گاه منافعشان اقتضا كند نه تنها از ما ستايش نمىكنند، بلكه بدگويى خواهند كرد به فرموده امام على عليه السلام:
كسى كه [در حضورت] عيب تو را بپوشاند [و چاپلوسى كند ولى] پشت سر از تو عيبجويى كند، دشمن توست از او بپرهيز! «2» ستايش سرايان نه يار تو اند نكوهش كنان دوستدار تو اند
تملّق گويى به طور معمول با بد گويى از ديگران همراه است و متملّق همانگونه كه عيب و ايراد ديگران را نزد ما آورده، عيب و نقص ما را نيز نزد ديگران بازگو مىكند. به گفته سعدى:
هر كه عيب دگران نزد تو آورد و شمرد بى گمان عيب تو نزد دگران خواهد برد - به سفارش پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله عمل كنيم كه فرمود:
بر دهان ستايش گران، خاك بپاشيد! «1»
خلاصه درس مبالغه در ثناگويى و تعريف و تمجيد ناحق از ديگران، تملّق و چاپلوسى نام دارد كه كارى زشت و ناپسند است.
انگيزههاى چاپلوسى ممكن است يكى از اين امور باشد؛ رياستطلبى، كمايمانى، نادانى و احساس حقارت. وجود هر يك از انگيزههاى ياد شده سبب تملّقگويى از زيردستان يا فرادستان مىگردد.
تخريب اخلاق اجتماعى، اسير شيطان شدن، ترور شخصيت ديگران و رسوايى از پيامدهاى نابهنجار چاپلوسى است.
انسان، برترين، با ارزشترين و با شخصيتترين موجود عالم هستى است، و چاپلوسى، بزرگترين ضربه را به شخصيت او خواهد زد و او را در نزد ديگران فردى دروغگو و بىارزش جلوه خواهد داد.
مؤمنان نيز هيچگاه مدح بى جا نمىكنند- همانگونه كه ذمّ بىدليل ندارند-.
چاپلوسان، در مقابل ما تعريف، و در پشت سر، از ما عيبجويى خواهند كرد. لذاست كه نه بايد تملق گفت و نه تملق شنيد بلكه به فرموده پيامبر عزيز اسلام صلى الله عليه و آله، بايد بر دهان ستايشگران خاك پاشيد.
پرسش 1- چاپلوسى در سخن امام على عليه السلام چگونه بيان شده است؟
2- انگيزههاى چاپلوسى چيست؟
3- چاپلوسان چگونه مىتوانند افراد و حتى جامعه را به فساد بكشند؟
4- چرا مؤمنان، چاپلوس نيستند و چاپلوسى ديگران را هم دوست ندارند؟
درس بيستم: غيبت و عيبجويى زندگى اجتماعى براساس صفا، صداقت، اطمينان، خوبى و خوشبينى پىريزى شده تا انسانها با آرامش و امنيت، برخوردارى از حقوق، بهرهورى از امكانات و برقرارى روابط حسنه، به زندگى خويش ادامه دهند و راه تكامل را بپويند. براى دوام و بقاى چنين بسترى، رعايت قوانين و مقررات، آداب و رسوم و روابط اخلاقى، ضرورى است.
در بعد اخلاق اجتماعى، رعايت اخلاق نيكو و پرهيز از رذايل مطرح است كه دسته اوّل به صفا و صميميت و معنويت جامعه مىانجامد و دسته دوم، آفات زندگى جمعى است كه سبب آسيبرسانى جدّى به كيان جامعه بشرى و استحاله آن مىشود.
در ميان رذايل اخلاق اجتماعى، غيبت و عيبجويى از زشتى و شناعت فراوانى برخوردار است كه نظاميان ارجمند حتماً بايد مراقب صفات نيكوى خود باشند تا به چنين آفاتى آلوده نگردند. بهترين رهنمودها را در اين مورد، آيات و روايات ا سلامى ارائه دادهاند كه بحث را با آنها پى مىگيريم. نخست معناى اين دو واژه و ارتباط آنها با يكديگر را بيان مىكنيم، سپس هر يك از آنها را بهطور جداگانه شرح مىدهيم.
- معنى واژهها * «غيبت آن است كه چيزى درباره ديگران بگوييم كه اگر بشنود، ناراحت شود؛ خواه آن سخن، كاستى بدن يا اخلاق يا گفتار او را در برداشته باشد، خواه كارهاى دينى و دنيايى او را، بلكه بازگو كردن نواقص لباس و خانه و مركب سوارى ديگران نيز غيبت محسوب مىشود.» «1» اخلاق و تربيت اسلامى 165 ب - عيبجويى ص : 162
حتى از ذكر خوبىهاى افراد نيز- اگر راضى نباشند- بايد خوددارى كرد. چرا كه صحبت از ديگران، (اموال، فرزندان، مشخصات ظاهرى و ...) خود مقدمهاى براى ذكر كاستىها خواهد شد و يا فسادى را به دنبال خواهد داشت.
اين تعريف، برگرفته از روايت رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه در معناى غيبت فرمود:
«ذِكْرُكَ اخاكَ بِما يَكْرَهُ» «1» غيبت آن است كه از برادر دينىات بهگونهاى ياد كنى كه خوشايند او نباشد.
* عيبجويى كه در روايات از آن به «طلب العثرات» تعبير شده به معناى تجسّس در زندگى افراد و يافتن عيبها و زشتىهاى آنها است.
* عيبجويى در برخى موارد، مقدّمه غيبت مىشود و آن، زمانى است كه شخصى در پى عيب شخص ديگر باشد تا آن را براى ديگران نقل كند و آبرويش را بريزد. «2» الف- غيبت 1- نهى و نكوهش آيات و روايات اسلامى با لحن تندى از «غيبت» نكوهش كردهاند و رهبران معصوم با جدّيت از پيروان خويش خواستهاند كه به اين رذيله آلوده نگردند؛ امير مؤمنان عليه السلام مىفرمايد:
«لا تُعَوِّدْ نَفْسَكَ الْغيبَةَ فَانَّ مُعْتادَها عَظيمُ الْجُرْمِ» «3» خويشتن را به غيبت عادت نده. چرا كه معتاد به غيبت، جرمش سنگين است.
روزى شخصى در محضر حضرت سيدالشهدا عليه السلام خواست غيبت كند، امام به او اجازه نداد و فرمود:
«يا هذا كُفَر عَنِ الْغيبَةِ فَانَّها ادامُ كِلابِ النَّارِ» «1» اى فلانى! از غيبت خوددارى كن كه غيبت، نانخورش سگهاى جهنّم است! قرآن مجيد با روان شناختى خاصّى كه از انسان دارد و برنامههاى عملى و تربيتى خود را نيز بر فطرت آدمى هماهنگ ساخته، با لحنى تهديدى، در عين حال احساسى و عاطفى، از پيروان خويش مىخواهد كه غيبت يكديگر را نكنند:
«وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً ايُحِبُّ احَدُكُمْ انْ يَأْكُلَ لَحْمَ اخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ» «2» هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (به يقين) همه شما از اين امر بدتان مىآيد! 2- انگيزهها امام صادق عليه السلام در اين باره مىفرمايد:
«اصْلُ الْغيبَةِ مُتَنَوَّعٌ بِعَشَرَةِ انْواعٍ؛ شِفاءُ غَيْظٍ وَ مُساعَدَةُ قَوْمٍ وَ تُهْمَةٌ وَ تَصْديقُ خَبَرٍ بِلا كَشْفِهِ وَ سُوءُ ظَنٍّ وَ حَسَدٌ وَ سُخْرِيَّةٌ وَ تَعَجُّبٌ وَ تَبَرُّمٌ وَ تَزَيُّنٌ» «3» انگيزه غيبت، ده چيز مىتواند باشد:
1- كسى ناراحتى و كينهاى از ديگرى به دل دارد، از او غيبت مىكند تا خشم خود را تسكين دهد؛ 2- به خاطر همراهى با گروهى، دست به غيبت مىزند؛ 3- براى متهم كردن، زبان به غيبت مىگشايد؛ 4- بدون اينكه پيرامون صحت و سقم خبرى تحقيق كند، آن را مىپذيرد و از اين رهگذر به غيبت آلوده مىشود؛ 5- به سبب بدگمانى، غيبت مىكند؛
6- از روى حسد، غيبت مىكند؛ 7- براى تمسخر افراد، زبان به غيبتشان مىگشايد؛ 8- از كارى شگفت زده مىشود و به غيبت مىانجامد؛ 9- به سبب ملال و انزجار از ديگرى، غيبت مىكند؛ 10- براى گرم كردن مجلس و سخنآرايى، به غيبت كردن آلوده مىشود.
ب- عيبجويى انسان خردمند به خوبى مىداند كه در مسير آدميان، همواره خطر لغزش و اشتباه وجود دارد و همه- جز معصومان- كم و بيش مرتكب خطا و اشتباه مىشوند. به همين دليل، خردمند به جاى پرداختن به لغزش ديگران، درصدد جستجوى عيب خود برمىآيد، امام خردمندان، اميرمؤمنان عليه السلام در اين مقام، سخن حكيمانهاى فرموده است:
«لَا تَتَبَّعَنَّ عُيُوبَ النَّاسِ فَانَّ لَكَ مِنْ عُيُوبِكَ انْ عَقَلْتَ ما يَشْغُلُكَ مِنْ انْ تَعيبَ احَداً» «1» پيگير عيوب مردم نشو چرا كه خود، اگر خرد بورزى، آن قدر عيب دارى كه تو را از عيبجويى ديگران كفايت كند.
و در سخنى ديگر، شگفتى خود را از انسان نابخردى كه با داشتن عيوب متعدد به عيبيابى از ديگران مىپردازد، ابراز داشته است. «2» امام باقر عليه السلام نيز، عيبجويى را نزديك شدن به مرز كفر دانسته، مىفرمايد:
«مِنْ اقْرَبِ ما يَكُونُ الْعَبْدُ الَى الْكُفْرِ انْ يُؤاخِىَ الرَّجُلَ عَلَى الدّينِ فَيُحْصى عَلَيْهِ زَلَّاتِهِ لِيُعَيِّرَهُ بِها يَوْماً ما» «3» از نزديكترين حالات بنده به مرز كفر اين است كه با مردى با انگيزه دينى دوست