خلاصه درس مبالغه در ثناگويى و تعريف و تمجيد ناحق از ديگران، تملّق و چاپلوسى نام دارد كه كارى زشت و ناپسند است.
انگيزههاى چاپلوسى ممكن است يكى از اين امور باشد؛ رياستطلبى، كمايمانى، نادانى و احساس حقارت. وجود هر يك از انگيزههاى ياد شده سبب تملّقگويى از زيردستان يا فرادستان مىگردد.
تخريب اخلاق اجتماعى، اسير شيطان شدن، ترور شخصيت ديگران و رسوايى از پيامدهاى نابهنجار چاپلوسى است.
انسان، برترين، با ارزشترين و با شخصيتترين موجود عالم هستى است، و چاپلوسى، بزرگترين ضربه را به شخصيت او خواهد زد و او را در نزد ديگران فردى دروغگو و بىارزش جلوه خواهد داد.
مؤمنان نيز هيچگاه مدح بى جا نمىكنند- همانگونه كه ذمّ بىدليل ندارند-.
چاپلوسان، در مقابل ما تعريف، و در پشت سر، از ما عيبجويى خواهند كرد. لذاست كه نه بايد تملق گفت و نه تملق شنيد بلكه به فرموده پيامبر عزيز اسلام صلى الله عليه و آله، بايد بر دهان ستايشگران خاك پاشيد.
پرسش 1- چاپلوسى در سخن امام على عليه السلام چگونه بيان شده است؟
2- انگيزههاى چاپلوسى چيست؟
3- چاپلوسان چگونه مىتوانند افراد و حتى جامعه را به فساد بكشند؟
4- چرا مؤمنان، چاپلوس نيستند و چاپلوسى ديگران را هم دوست ندارند؟
درس بيستم: غيبت و عيبجويى زندگى اجتماعى براساس صفا، صداقت، اطمينان، خوبى و خوشبينى پىريزى شده تا انسانها با آرامش و امنيت، برخوردارى از حقوق، بهرهورى از امكانات و برقرارى روابط حسنه، به زندگى خويش ادامه دهند و راه تكامل را بپويند. براى دوام و بقاى چنين بسترى، رعايت قوانين و مقررات، آداب و رسوم و روابط اخلاقى، ضرورى است.
در بعد اخلاق اجتماعى، رعايت اخلاق نيكو و پرهيز از رذايل مطرح است كه دسته اوّل به صفا و صميميت و معنويت جامعه مىانجامد و دسته دوم، آفات زندگى جمعى است كه سبب آسيبرسانى جدّى به كيان جامعه بشرى و استحاله آن مىشود.
در ميان رذايل اخلاق اجتماعى، غيبت و عيبجويى از زشتى و شناعت فراوانى برخوردار است كه نظاميان ارجمند حتماً بايد مراقب صفات نيكوى خود باشند تا به چنين آفاتى آلوده نگردند. بهترين رهنمودها را در اين مورد، آيات و روايات ا سلامى ارائه دادهاند كه بحث را با آنها پى مىگيريم. نخست معناى اين دو واژه و ارتباط آنها با يكديگر را بيان مىكنيم، سپس هر يك از آنها را بهطور جداگانه شرح مىدهيم.
- معنى واژهها * «غيبت آن است كه چيزى درباره ديگران بگوييم كه اگر بشنود، ناراحت شود؛ خواه آن سخن، كاستى بدن يا اخلاق يا گفتار او را در برداشته باشد، خواه كارهاى دينى و دنيايى او را، بلكه بازگو كردن نواقص لباس و خانه و مركب سوارى ديگران نيز غيبت محسوب مىشود.» «1» اخلاق و تربيت اسلامى 165 ب - عيبجويى ص : 162
حتى از ذكر خوبىهاى افراد نيز- اگر راضى نباشند- بايد خوددارى كرد. چرا كه صحبت از ديگران، (اموال، فرزندان، مشخصات ظاهرى و ...) خود مقدمهاى براى ذكر كاستىها خواهد شد و يا فسادى را به دنبال خواهد داشت.
اين تعريف، برگرفته از روايت رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه در معناى غيبت فرمود:
«ذِكْرُكَ اخاكَ بِما يَكْرَهُ» «1» غيبت آن است كه از برادر دينىات بهگونهاى ياد كنى كه خوشايند او نباشد.
* عيبجويى كه در روايات از آن به «طلب العثرات» تعبير شده به معناى تجسّس در زندگى افراد و يافتن عيبها و زشتىهاى آنها است.
* عيبجويى در برخى موارد، مقدّمه غيبت مىشود و آن، زمانى است كه شخصى در پى عيب شخص ديگر باشد تا آن را براى ديگران نقل كند و آبرويش را بريزد. «2» الف- غيبت 1- نهى و نكوهش آيات و روايات اسلامى با لحن تندى از «غيبت» نكوهش كردهاند و رهبران معصوم با جدّيت از پيروان خويش خواستهاند كه به اين رذيله آلوده نگردند؛ امير مؤمنان عليه السلام مىفرمايد:
«لا تُعَوِّدْ نَفْسَكَ الْغيبَةَ فَانَّ مُعْتادَها عَظيمُ الْجُرْمِ» «3» خويشتن را به غيبت عادت نده. چرا كه معتاد به غيبت، جرمش سنگين است.
روزى شخصى در محضر حضرت سيدالشهدا عليه السلام خواست غيبت كند، امام به او اجازه نداد و فرمود:
«يا هذا كُفَر عَنِ الْغيبَةِ فَانَّها ادامُ كِلابِ النَّارِ» «1» اى فلانى! از غيبت خوددارى كن كه غيبت، نانخورش سگهاى جهنّم است! قرآن مجيد با روان شناختى خاصّى كه از انسان دارد و برنامههاى عملى و تربيتى خود را نيز بر فطرت آدمى هماهنگ ساخته، با لحنى تهديدى، در عين حال احساسى و عاطفى، از پيروان خويش مىخواهد كه غيبت يكديگر را نكنند:
«وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً ايُحِبُّ احَدُكُمْ انْ يَأْكُلَ لَحْمَ اخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ» «2» هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (به يقين) همه شما از اين امر بدتان مىآيد! 2- انگيزهها امام صادق عليه السلام در اين باره مىفرمايد:
«اصْلُ الْغيبَةِ مُتَنَوَّعٌ بِعَشَرَةِ انْواعٍ؛ شِفاءُ غَيْظٍ وَ مُساعَدَةُ قَوْمٍ وَ تُهْمَةٌ وَ تَصْديقُ خَبَرٍ بِلا كَشْفِهِ وَ سُوءُ ظَنٍّ وَ حَسَدٌ وَ سُخْرِيَّةٌ وَ تَعَجُّبٌ وَ تَبَرُّمٌ وَ تَزَيُّنٌ» «3» انگيزه غيبت، ده چيز مىتواند باشد:
1- كسى ناراحتى و كينهاى از ديگرى به دل دارد، از او غيبت مىكند تا خشم خود را تسكين دهد؛ 2- به خاطر همراهى با گروهى، دست به غيبت مىزند؛ 3- براى متهم كردن، زبان به غيبت مىگشايد؛ 4- بدون اينكه پيرامون صحت و سقم خبرى تحقيق كند، آن را مىپذيرد و از اين رهگذر به غيبت آلوده مىشود؛ 5- به سبب بدگمانى، غيبت مىكند؛
6- از روى حسد، غيبت مىكند؛ 7- براى تمسخر افراد، زبان به غيبتشان مىگشايد؛ 8- از كارى شگفت زده مىشود و به غيبت مىانجامد؛ 9- به سبب ملال و انزجار از ديگرى، غيبت مىكند؛ 10- براى گرم كردن مجلس و سخنآرايى، به غيبت كردن آلوده مىشود.
ب- عيبجويى انسان خردمند به خوبى مىداند كه در مسير آدميان، همواره خطر لغزش و اشتباه وجود دارد و همه- جز معصومان- كم و بيش مرتكب خطا و اشتباه مىشوند. به همين دليل، خردمند به جاى پرداختن به لغزش ديگران، درصدد جستجوى عيب خود برمىآيد، امام خردمندان، اميرمؤمنان عليه السلام در اين مقام، سخن حكيمانهاى فرموده است:
«لَا تَتَبَّعَنَّ عُيُوبَ النَّاسِ فَانَّ لَكَ مِنْ عُيُوبِكَ انْ عَقَلْتَ ما يَشْغُلُكَ مِنْ انْ تَعيبَ احَداً» «1» پيگير عيوب مردم نشو چرا كه خود، اگر خرد بورزى، آن قدر عيب دارى كه تو را از عيبجويى ديگران كفايت كند.
و در سخنى ديگر، شگفتى خود را از انسان نابخردى كه با داشتن عيوب متعدد به عيبيابى از ديگران مىپردازد، ابراز داشته است. «2» امام باقر عليه السلام نيز، عيبجويى را نزديك شدن به مرز كفر دانسته، مىفرمايد:
«مِنْ اقْرَبِ ما يَكُونُ الْعَبْدُ الَى الْكُفْرِ انْ يُؤاخِىَ الرَّجُلَ عَلَى الدّينِ فَيُحْصى عَلَيْهِ زَلَّاتِهِ لِيُعَيِّرَهُ بِها يَوْماً ما» «3» از نزديكترين حالات بنده به مرز كفر اين است كه با مردى با انگيزه دينى دوست
شود سپس بدىهاى او را برشمارد تا روزى بدان وسيله او را سرزنش كند.
به همين دليل، قرآن مجيد، عيبجويان را چنين تهديد مىكند:
«وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» «1» واى بر هر عيبجوى سخرهگر! مبارزه با منكرات و عيبجويى بايد دانست كه اسلام در مورد مبارزه با منكرات، سه اقدام اساسى را پيشنهاد كرده است:
1- زمينههاى تربيت و تبليغات دينى، تعليم و تزكيه همه افراد و اقشار جامعه را بايد بهگونهاى فراهم ساخت، كه در مملكت اسلامى، ارتكاب خلاف و جرم و جنايت به حداقل ممكن بلكه به صفر برسد و چنين كارى وظيفه ملت، علما، دولت، والدين، مديران بخش دولتى و خصوصى و عموم مردم است و همگى بايد دست به دست يكديگر دهند و هرگونه زمينه گناه و خلاف را از بين ببرند.
2- همگى وظيفه دارند در قالب «امر به معروف و نهى از منكر»، «اجراى حدود الهى» و مانند آن با همه خلافهاى آشكار مبارزه كنند.
3- همگان وظيفه دارند عيبهاى خود را اصلاح كنند و خلاف و گناه و عيب پنهان خود و ديگران را پوشيده دارند و هيچ كس حق ندارد عيوب خود و ديگران را برملا سازد؛ چنين كارى تحت عنوان؛ «اشاعه فحشا»، «عيبجويى» و مانند آن ممنوع است و خود نوعى، منكر به حساب مىآيد.
بنابراين، مبارزه با منكرات، ماهيةً با عيبجويى تفاوت دارد، حتى عيبجويى در دايره مبارزه با منكرات قرار مىگيرد كه بايد با آن مبارزه كرد. افزون بر آن؛ - ناهى از منكر، مصلح است و در راستاى اصلاح فرد و جامعه به مبارزه با منكر برمىخيزد ولى عيبجو با نيت تخريب، به عيبجويى مىپردازد.
- ناهى از منكر خير خواه و دلسوز فرد خاطى است، در حالى كه عيبياب، از روى
حقد و كينه چنين مىكند.
- ناهى از منكر با موعظه حسنه و زبان خوش، تلاش مىكند افراد را به خوبىها دعوت كند، ولى عيبجو با لحن گزنده، نه تنها افراد را به سوى خوبى نمىكشاند بلكه به لجبازى نيز وادار مىكند.
- عيبجويان، فاقد دل پاك و عقل سليماند در حالى كه ناهيان از منكر با دلى پاك و عقلى سالم به مبارزه با منكرات برمىخيزند.
انتقاد سالم نه عيبجويى افشاگرى و رسوا سازى در ملأ عام، بهوسيله نامه سرگشاده، تريبون و مانند آن، صد در صد ممنوع است. آنچه از روايات برمىآيد، آن است كه فرد را محترمانه (بدون آبروريزى) به عيوبش آگاه ساخت بهگونهاى كه در حضور ديگران نباشد و حتى فرد منتقد را نشناسد. اين كار را مىتوان از طريق تلفن و نامه هم انجام داد. بيان اين مسائل در جمع و به صورت كلّى نيز، در پارهاى موارد مىتواند راهگشا باشد. امام صادق عليه السلام، انتقاد كننده واقعى را محبوبترين دوست خود دانسته، مىفرمايد:
«احَبُّ اخْوانى الَىَّ مَنْ اهْدى عُيُوبى الَىَّ» «1» بهترين دوست من كسى است كه عيوبم را به من هديه كند! امير مؤمنان نيز به ما چنين توصيه مىكند:
«لِيَكُنْ اثَرَ النَّاسِ عِنْدَكَ مَنْ اهْدى الَيْكَ عَيْبَكَ وَ اعانَكَ عَلى نَفْسِكَ» «2» بايد برگزيدهترين مردم نزد تو كسى باشد كه عيبهايت را نشانت دهد و تو را در مقابله با نفس امّارهات مدد بخشد.
اخلاق و تربيت اسلامى 168 منابع و مآخذ
خلاصه درس غيبت و عيبجويى از اخلاق ناپسند اجتماعى است؛ غيبت آن است كه درباره مؤمنان چيزى بگوييم كه اگر بشنود ناراحت مىشود. عيبجويى نيز به معناى تجسّس در زندگى ديگران و يافتن عيبها و زشتىهاى آنهاست. عيبجويى در برخى موارد، مقدّمه غيبت مىشود.
در آيات و روايات از غيبت به شدت نكوهش شده و مؤمنان را از آلوده شدن به آن بازداشتهاند.
همچنين انگيزههاى متعددى را براى غيبت كردن ذكر نمودهاند. بررسى عواقب ناگوارِ غيبت، آدمى را از ارتكاب چنين رذيلهاى بازمىدارد.
عيبجويى نيز در فرهنگ اسلامى مورد نهى و نكوهش قرار گرفته و از مؤمنان خواسته شده به جدّ از آن خوددارى ورزند، چنانكه از آنان خواسته شده كه در قالب امر به معروف و نهى از منكر، فراهم ساختن زمينههاى تربيت و تعليم و تبليغات دينى، همچنين اصلاح عيوب خويش، به جنگ منكرات بروند.
انتقاد سازنده، با افشاگرى و رسواسازى و عيبجويى تفاوت دارد و نه تنها زشت نيست بلكه محبوب و مجاز نيز هست.