«يا هذا كُفَر عَنِ الْغيبَةِ فَانَّها ادامُ كِلابِ النَّارِ» «1» اى فلانى! از غيبت خوددارى كن كه غيبت، نانخورش سگهاى جهنّم است! قرآن مجيد با روان شناختى خاصّى كه از انسان دارد و برنامههاى عملى و تربيتى خود را نيز بر فطرت آدمى هماهنگ ساخته، با لحنى تهديدى، در عين حال احساسى و عاطفى، از پيروان خويش مىخواهد كه غيبت يكديگر را نكنند:
«وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً ايُحِبُّ احَدُكُمْ انْ يَأْكُلَ لَحْمَ اخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ» «2» هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (به يقين) همه شما از اين امر بدتان مىآيد! 2- انگيزهها امام صادق عليه السلام در اين باره مىفرمايد:
«اصْلُ الْغيبَةِ مُتَنَوَّعٌ بِعَشَرَةِ انْواعٍ؛ شِفاءُ غَيْظٍ وَ مُساعَدَةُ قَوْمٍ وَ تُهْمَةٌ وَ تَصْديقُ خَبَرٍ بِلا كَشْفِهِ وَ سُوءُ ظَنٍّ وَ حَسَدٌ وَ سُخْرِيَّةٌ وَ تَعَجُّبٌ وَ تَبَرُّمٌ وَ تَزَيُّنٌ» «3» انگيزه غيبت، ده چيز مىتواند باشد:
1- كسى ناراحتى و كينهاى از ديگرى به دل دارد، از او غيبت مىكند تا خشم خود را تسكين دهد؛ 2- به خاطر همراهى با گروهى، دست به غيبت مىزند؛ 3- براى متهم كردن، زبان به غيبت مىگشايد؛ 4- بدون اينكه پيرامون صحت و سقم خبرى تحقيق كند، آن را مىپذيرد و از اين رهگذر به غيبت آلوده مىشود؛ 5- به سبب بدگمانى، غيبت مىكند؛
6- از روى حسد، غيبت مىكند؛ 7- براى تمسخر افراد، زبان به غيبتشان مىگشايد؛ 8- از كارى شگفت زده مىشود و به غيبت مىانجامد؛ 9- به سبب ملال و انزجار از ديگرى، غيبت مىكند؛ 10- براى گرم كردن مجلس و سخنآرايى، به غيبت كردن آلوده مىشود.
ب- عيبجويى انسان خردمند به خوبى مىداند كه در مسير آدميان، همواره خطر لغزش و اشتباه وجود دارد و همه- جز معصومان- كم و بيش مرتكب خطا و اشتباه مىشوند. به همين دليل، خردمند به جاى پرداختن به لغزش ديگران، درصدد جستجوى عيب خود برمىآيد، امام خردمندان، اميرمؤمنان عليه السلام در اين مقام، سخن حكيمانهاى فرموده است:
«لَا تَتَبَّعَنَّ عُيُوبَ النَّاسِ فَانَّ لَكَ مِنْ عُيُوبِكَ انْ عَقَلْتَ ما يَشْغُلُكَ مِنْ انْ تَعيبَ احَداً» «1» پيگير عيوب مردم نشو چرا كه خود، اگر خرد بورزى، آن قدر عيب دارى كه تو را از عيبجويى ديگران كفايت كند.
و در سخنى ديگر، شگفتى خود را از انسان نابخردى كه با داشتن عيوب متعدد به عيبيابى از ديگران مىپردازد، ابراز داشته است. «2» امام باقر عليه السلام نيز، عيبجويى را نزديك شدن به مرز كفر دانسته، مىفرمايد:
«مِنْ اقْرَبِ ما يَكُونُ الْعَبْدُ الَى الْكُفْرِ انْ يُؤاخِىَ الرَّجُلَ عَلَى الدّينِ فَيُحْصى عَلَيْهِ زَلَّاتِهِ لِيُعَيِّرَهُ بِها يَوْماً ما» «3» از نزديكترين حالات بنده به مرز كفر اين است كه با مردى با انگيزه دينى دوست
شود سپس بدىهاى او را برشمارد تا روزى بدان وسيله او را سرزنش كند.
به همين دليل، قرآن مجيد، عيبجويان را چنين تهديد مىكند:
«وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» «1» واى بر هر عيبجوى سخرهگر! مبارزه با منكرات و عيبجويى بايد دانست كه اسلام در مورد مبارزه با منكرات، سه اقدام اساسى را پيشنهاد كرده است:
1- زمينههاى تربيت و تبليغات دينى، تعليم و تزكيه همه افراد و اقشار جامعه را بايد بهگونهاى فراهم ساخت، كه در مملكت اسلامى، ارتكاب خلاف و جرم و جنايت به حداقل ممكن بلكه به صفر برسد و چنين كارى وظيفه ملت، علما، دولت، والدين، مديران بخش دولتى و خصوصى و عموم مردم است و همگى بايد دست به دست يكديگر دهند و هرگونه زمينه گناه و خلاف را از بين ببرند.
2- همگى وظيفه دارند در قالب «امر به معروف و نهى از منكر»، «اجراى حدود الهى» و مانند آن با همه خلافهاى آشكار مبارزه كنند.
3- همگان وظيفه دارند عيبهاى خود را اصلاح كنند و خلاف و گناه و عيب پنهان خود و ديگران را پوشيده دارند و هيچ كس حق ندارد عيوب خود و ديگران را برملا سازد؛ چنين كارى تحت عنوان؛ «اشاعه فحشا»، «عيبجويى» و مانند آن ممنوع است و خود نوعى، منكر به حساب مىآيد.
بنابراين، مبارزه با منكرات، ماهيةً با عيبجويى تفاوت دارد، حتى عيبجويى در دايره مبارزه با منكرات قرار مىگيرد كه بايد با آن مبارزه كرد. افزون بر آن؛ - ناهى از منكر، مصلح است و در راستاى اصلاح فرد و جامعه به مبارزه با منكر برمىخيزد ولى عيبجو با نيت تخريب، به عيبجويى مىپردازد.
- ناهى از منكر خير خواه و دلسوز فرد خاطى است، در حالى كه عيبياب، از روى
حقد و كينه چنين مىكند.
- ناهى از منكر با موعظه حسنه و زبان خوش، تلاش مىكند افراد را به خوبىها دعوت كند، ولى عيبجو با لحن گزنده، نه تنها افراد را به سوى خوبى نمىكشاند بلكه به لجبازى نيز وادار مىكند.
- عيبجويان، فاقد دل پاك و عقل سليماند در حالى كه ناهيان از منكر با دلى پاك و عقلى سالم به مبارزه با منكرات برمىخيزند.
انتقاد سالم نه عيبجويى افشاگرى و رسوا سازى در ملأ عام، بهوسيله نامه سرگشاده، تريبون و مانند آن، صد در صد ممنوع است. آنچه از روايات برمىآيد، آن است كه فرد را محترمانه (بدون آبروريزى) به عيوبش آگاه ساخت بهگونهاى كه در حضور ديگران نباشد و حتى فرد منتقد را نشناسد. اين كار را مىتوان از طريق تلفن و نامه هم انجام داد. بيان اين مسائل در جمع و به صورت كلّى نيز، در پارهاى موارد مىتواند راهگشا باشد. امام صادق عليه السلام، انتقاد كننده واقعى را محبوبترين دوست خود دانسته، مىفرمايد:
«احَبُّ اخْوانى الَىَّ مَنْ اهْدى عُيُوبى الَىَّ» «1» بهترين دوست من كسى است كه عيوبم را به من هديه كند! امير مؤمنان نيز به ما چنين توصيه مىكند:
«لِيَكُنْ اثَرَ النَّاسِ عِنْدَكَ مَنْ اهْدى الَيْكَ عَيْبَكَ وَ اعانَكَ عَلى نَفْسِكَ» «2» بايد برگزيدهترين مردم نزد تو كسى باشد كه عيبهايت را نشانت دهد و تو را در مقابله با نفس امّارهات مدد بخشد.
اخلاق و تربيت اسلامى 168 منابع و مآخذ
خلاصه درس غيبت و عيبجويى از اخلاق ناپسند اجتماعى است؛ غيبت آن است كه درباره مؤمنان چيزى بگوييم كه اگر بشنود ناراحت مىشود. عيبجويى نيز به معناى تجسّس در زندگى ديگران و يافتن عيبها و زشتىهاى آنهاست. عيبجويى در برخى موارد، مقدّمه غيبت مىشود.
در آيات و روايات از غيبت به شدت نكوهش شده و مؤمنان را از آلوده شدن به آن بازداشتهاند.
همچنين انگيزههاى متعددى را براى غيبت كردن ذكر نمودهاند. بررسى عواقب ناگوارِ غيبت، آدمى را از ارتكاب چنين رذيلهاى بازمىدارد.
عيبجويى نيز در فرهنگ اسلامى مورد نهى و نكوهش قرار گرفته و از مؤمنان خواسته شده به جدّ از آن خوددارى ورزند، چنانكه از آنان خواسته شده كه در قالب امر به معروف و نهى از منكر، فراهم ساختن زمينههاى تربيت و تعليم و تبليغات دينى، همچنين اصلاح عيوب خويش، به جنگ منكرات بروند.
انتقاد سازنده، با افشاگرى و رسواسازى و عيبجويى تفاوت دارد و نه تنها زشت نيست بلكه محبوب و مجاز نيز هست.
پرسش 1- غيبت و عيبجويى چه پيامدهايى براى افراد و جامعه دارد؟
2- در نكوهش غيبت و عيبجويى از آنها روايتى را ذكر كنيد.
3- براى از بين بردن انگيزههاى غيبت چه راه حلهايى را پيشنهاد مىكنيد؟
4- «انتقاد سالم» چيست؟
منابع و مآخذ قرآن مجيد.
نهجالبلاغه، فيضالاسلام.
اصول كافى، شيخ كلينى، بيروت.
اقرب الموارد، سعيد خورى، بيروت.
بحارالانوار، علّامه مجلسى، چاپ ايران.
البرهان فى تفسيرالقرآن، بحرانى، اسماعيليان.
بيست گفتار، شهيد مطهرى، صدرا.
پا به پاى آفتاب، امير رضا ستوده، پنجره.
پند تاريخ، موسى خسروى، اسلاميه.
تحفالعقول، ابن شعبه، ترجمه جنتى.
تحفالعقول، ابن شعبه، بيروت.
ترجمه تفسير الميزان، موسوى همدانى.
تفسير شيخ ابوالفتوح رازى، تصحيح شعرانى، اسلاميه.
تفسير نمونه، جمعى از نويسندگان، اسلاميه.
ثواب الاعمال، شيخ صدوق، تصحيح غفارى، صدوق.
جامع السعادات، ملا مهدى نراقى، اعلمى.
چهل حديث، امام خمينى، رجاء.
ديوان حافظ.
روضه كافى، شيخ كلينى، اسلاميه.
سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى، مصطفى وجدانى، پيام آزادى.
شرح غررالحكم، عبدالواحد آمدى، ترجمه محدث، دانشگاه تهران.
شرح نهجالبلاغه، ابن ابى الحديد، بيروت.
صحيفه نور، وزارت ارشاد اسلامى، چاپ اوّل.
الصحيح من سيرة النبى الاعظم، جعفر مرتضى عاملى، دفتر انتشارات اسلامى.
عقد الفريد، ابن عبد ربه، بيروت.
الغدير، علّامه امينى، اسلاميه.
فروع كافى، شيخ كلينى، اسلاميه.
قاموس قرآن، قرشى، اسلاميه.
لغت نامه دهخدا، دانشگاه تهران.
مجمعالبيان، طبرسى، دارالمعرفه، بيروت.
مجموعه ورّام، ورّام بن ابو فراس.
محاسن، احمد بن خالد برقى، اسلاميه.
محجة البيضا، فيض كاشانى، دفتر انتشارات اسلامى.
مستدرك الوسائل، محدث نورى، آل البيت.
مصباح الشريعه، عبدالرّزاق گيلانى، انجمن اسلامى فلسفه و حكمت.
مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى.
مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانى، دارالمعرفة.
مكارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسى، بيروت.
ميزان الحكمة، محمد محمدى رى شهرى، دفتر تبليغات اسلامى.
ناسخ التواريخ، محمد تقى سپهر، اسلاميه.
نفس المهموم، شيخ عباس قمى، ترجمه شعرانى، اسلاميه.
نقش زبان در سرنوشت انسانها، مهدى فقيه ايمانى، اسماعيليان.
نهجالفصاحه، ترجمه ابوالقاسم پاينده، جاويدان.
وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، آل البيت.