باز فرمود:
«... وَالنَّظَرُ الَى الْوالِدَيْنِ بِرَأْفَةٍ وَ رَحْمَةٍ عِبادَةٌ» «1» نگاه پر مهر و محبت به پدر و مادر، عبادت است.
3- خشنودى پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام: روزى خواهر رضاعى پيامبر صلى الله عليه و آله به حضور ايشان آمد. حضرت روانداز خود را زير پايش انداخت كه بنشيند، سپس با گشادهرويى به او نگريست و به او لبخند زد و با چهره باز و خندان از او پذيرايى كرد تا از حضور آن حضرت مرخص شد. از اتفاق، در همان روز برادر رضاعى رسول خدا صلى الله عليه و آله به حضور ايشان آمد، ولى رسول خدا صلى الله عليه و آله كمتر از خواهرش به او مهربانى كرد. شخصى پرسيد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! علّت چه بود كه به خواهرت بيشتر مهربانى كردى؟ فرمود: علّتش اين بود كه اين دختر به پدر و مادرش بيشتر محبت و نيكى مىكند. «2» عمّار بن حيّان مىگويد: خدمت امامصادق عليه السلام عرض كردم: پسرم اسماعيل بهمن محبت زيادى دارد. امام فرمود: او را دوست مىداشتم و اكنون دوستىام نسبتبه او بيشتر شد. «3» 4- مرگ آسان: امام صادق عليه السلام فرمود:
«مَنْ احَبَّ انْ يُخَفِّفَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَنْهُ سَكَراتِ الْمَوْتِ فَلْيَكُنْ لِقَرابَتِهِ وَصُولًا وَ بِوالِدَيْهِ بارّاً فَاذا كانَ كَذلِكَ هَوَّنَ اللَّهُ عَلَيْهِ سَكَراتِ الْمَوْتِ وَ لَمْ يُصِبْهُ فى حَياتِهِ فَقْراً ابَداً» «4» هر كس دوست دارد كه خداوند، سختى مرگ و سنگينى لحظات جان دادن را بر او آسان و سبك كند، نسبت به بستگانش صله رحم و نسبت به پدر و مادرش نيكى كند.
هر گاه كسى چنين كند، خداوند مرگ را بر او آسان مىكند و در زندگى به فقر و تهيدستى مبتلايش نمىسازد.
5- نيكى فرزندان به انسان: كسانى كه مايلند، فرزندانش به آنان وفادار باشند و در
هنگام پيرى و مشكلات به آنها رسيدگى نمايند، بايد به پدر و مادر خود نيكى كنند.
امام صادق عليه السلام فرمود:
«بِرُّوا ابائَكُمْ يَبِرُّكُمْ ابْنائُكُمْ» «1» به پدر و مادر خود نيكى كنيد، تا فرزندانتان به شما نيكى كنند.
خلاصه درس يكى از مسائل مهم اخلاقى، نيكى به پدر و مادر و احترام به آنهاست. قرآن كريم نيكى به پدر و مادر را پس از عبادت خداى سبحان ذكر كرده است و اين خود دليل بر اهميت زياد احترام و نيكى به آنهاست.
اولياى گرامى اسلام نيز به پيروانشان سفارش و تأكيد كردهاند كه به پدر و مادر، در حال حيات و پس از مرگ، نيكى كنند. نيكى در حال حيات كه روشن است. اما نيكى و احترام به آنها پس از مرگ آن است كه اگر تكليف واجبى برعهده آنها باقى مانده، به نيابت آنها انجام دهند، قرض آنها را ادا كنند، زيارت، صدقه، نماز مستحبى و ساير امور خير را به نيّت آنان به جا آورند و ثوابش را به روح آنان هديه كنند.
از روايات استفاده مىشود كه احترام به مادر بالاتر از احترام و نيكى به پدر است. از اين رو، نيكى به مادر از اهميت بيشترى برخوردار است.
آثار نيكى به پدر و مادر عبارتند از: طولانى شدن عمر، ثواب حج، خشنودى پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام، آسانى مرگ و نيكى فرزندان نسبت به آنها.
پرسش 1- يك آيه از قرآن درباره نيكى به پدر و مادر بنويسيد.
2- در برابر پدر و مادر چه بايد كرد؟
3- احترام و نيكى به پدر و مادر پس از مرگ چگونه تحقق مىيابد؟
4- آثار نيكى به پدر و مادر را بنويسيد.
درس نهم: زيبايى كلام ارزش و اهميت كلام از جمله نعمتهاى پرارج و گرانقدرى كه آفريدگار جهان به انسان عطا كرده و مايه اصلى آن را با سرشت بشر درآميخته، «قدرت بيان» است. نعمت سخن گفتن، عامل مهمّى در تكامل انسانها است. در پرتو اين نعمت، علوم نظرى و تجارب عملى انسانها به يكديگر منتقل مىشود. خداى حكيم، بعد از مسأله آفرينش انسان از نعمت بيان سخن گفته و مىفرمايد:
«الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْانْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ» «1» خداوند رحمان، قرآن را تعليم داد، انسان را آفريد، و به او «بيان» آموخت.
انسان با قدرت بيان و بهوسيله كلام، معلوماتى را كه در باطن اندوخته، ظاهر مىسازد و نهفتههاى درونى خود را آشكار مىكند و آنچه را كه خود ادراك كرده، به ديگران منتقل مىسازد. از اين رو، مىتوان گفت: كلام به منزله پلى است كه مغزهاى جدا از هم را به يكديگر پيوند مىزند و كالاى ارزشمند علم را از اين راه به مغزها مىرساند و ديگران را نيز عالم و آگاه مىكند. از امام سجاد عليه السلام پرسيدند: سخن و سكوت كداميك بر ديگرى برترى دارد؟ حضرت در پاسخ فرمود:
براى هر يك از اين دو آفتهايى است، ولى اگر از آفت مصون و سالم باشند، كلام افضل و برتر است. زيرا خداوند هيچ يك از پيامبرانش را به سكوت مبعوث نكرده
است، بلكه آنها مأموريت داشتند با مردم سخن بگويند و با بيان خود آنان را به صلاح و رستگارى دعوت كنند و نيز هيچ كس با سكوت، مستحقّ بهشت و لايق ولايت الهى نمىشود و از عذاب دوزخ مصون نمىماند. نيل به رحمت الهى و نجات از عذاب او در پرتو سخن گفتن است. من هرگز ماه را نظير آفتاب قرار نمىدهم شما فضل سكوت را با كلام توصيف مىكنى، در حالى كه هرگز فضل كلام را با سكوت نمىتوان توصيف كرد. «1» روشن است كه اين نعمت ارزشمند به همان ميزان كه در ترقّى و كمال آدمى مؤثر است، در صورت عدم كنترل نيز، موجب سقوط و تباهى او مىشود از على عليه السلام پرسيدند، زيباترين مخلوقات خدا كدام است؟ فرمود: «كلام». گفتند: «زشتترين آنها كدام است؟» باز هم فرمود: «كلام»، سپس فرمود:
«بِالْكَلامِ ابْيَضَّتِ الْوُجُوهُ وَ بِالْكَلامِ اسْوَدَّتِ الْوُجُوهُ» «2» چهرهها با سخن سفيد مىشوند و با سخن سياه مىگردند.
كنايه از اينكه عدّهاى به خاطر كلام سنجيده و وزين خود، رو سفيد مىشوند و عدّهاى به دليل بيهودهگويى، پرگويى، غيبت، دروغ و ... روسياه و سرافكنده مىگردند.
شخصى از رسول اكرم صلى الله عليه و آله درخواست نصيحت كرد. حضرت به او فرمود: «زبانت را حفظ كن.» دوباره عرض كرد: «اى رسول خدا به من توصيهاى بفرما» باز هم فرمود:
«زبانت را حفظ كن.» بار سوّم درخواست خود را تكرار كرد. آن حضرت بدو فرمود:
«وَيْحَكْ! وَ هَلْ يُكِبُّ النَّاسَ عَلى مَناخِرِهِمْ فِى النَّارِ الَّا حَصائِدُ الْسِنَتِهِمْ» «3» واى بر تو! آيا در قيامت مردم را چيزى جز محصول زبانشان به رو در آتش مىافكند؟
جايگاه كلام زيبا در منابع اسلامى از ديدگاه اسلام، كلام زيبا از جايگاه بلندى برخوردار است؛ شايد يك علّتش اين باشد كه هم خود مىتواند به لحاظ خصوصيّات لفظى و ادبى و تركيب كلمات و جايگاه مناسب در جمله، زيبا باشد و هم ساير زيبايىهاى عالم به وسيله كلام بيان مىشود. پس سخنى كه مىخواهد بيان كننده زيبايىها باشد اگر خودش نيز زيبا ادا شود، اهميّت و ارزش بيشترى مىيابد. قرآن كريم براى كلام زيبا و سخن نيكو ارزش زيادى قائل شده و با بيانى سرشار از عطوفت و صميميّت از بندگان خدا خواسته است، تا سخن خود را به بهترين صورت بر زبان آورند.
«قُلْ لِعِبادى يَقُولُوا الَّتى هِىَ احْسَنُ» «1» به بندگانم ب اخلاق و تربيت اسلامى 86 بدزبانى و آثار آن ص : 86 گو بهترين سخن را بگويند.
يعنى سخن خوش و پسنديدهاى كه موجب خشنودى شنونده گردد، آن گونه كه انسان دوست دارد ديگران با او سخن بگويند.
بديهى است كه قرآن خود نيز در اين جهت، گوى سبقت را از همگان ربوده و دانشمندان سخنشناس را در شرق و غرب عالَم به تحسين و اعجاب واداشته است. از گذشتههاى دور، نمونههايى از سخن زيبا و كلام شيوا در ميان بشر وجود داشته و با گذشت زمان بر كمّ و كيف آنها افزوده شده است، امّا هيچ يك را ياراى عرض اندام در برابر قرآن نبوده و نيست.
از قرآن كه بگذريم، سخنان پيشوايان معصوم عليهم السلام نيز ويژگىهاى بالا را در افقى محدودتر دارا است، يعنى هم خود آن بزرگواران زيبا سخن گفتهاند و هم ديگران را به زيباگويى فراخواندهاند.
نهجالبلاغه، على عليه السلام مصداق بارز و نمونه روشنى از كلام زيباست. او كه در عالىترين مرتبه سخن قرار دارد، مراتب سلطه و حاكميّت خود را بر كلام در قالب
عبارتى كوتاه و تشبيهى جالب بيان كرده است:
«وَ انَّا لَامَراءُ الْكَلامِ وَ فينا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ وَ عَلَيْنا تَهَدَّلَتْ غُصُونُهُ» «1» ما (اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله) فرمانروايان سخن هستيم، درخت سخن در وجود ما ريشه دوانده و شاخ و برگش بر ما آويخته است.
سليمان بن مهران مىگويد: روزى حضرت صادق عليه السلام به تعدادى از پيروان خود كه نزد ايشان حاضر بودند، چنين فرمود:
«مَعاشِرَ الشّيعَةِ، كُونُوا لَنا زَيْناً وَ لا تَكُونُوا عَلَيْنا شَيْناً، قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً، وَاحْفَظُوا الْسِنَتَكُمْ عَنِ الْفُضُولِ وَ قَبيحِ الْقَوْلِ» «2» اى گروه شيعه! (بكوشيد تا) زينت ما باشيد، و (مايه) عيب و عار ما نباشيد، با مردم نيكو سخن بگوييد، زبانهايتان را نگه داريد و آن را از پرگويى و سخن زشت بازداريد.
ويژگىهاى كلام زيبا اكنون به بيان پارهاى از ويژگىهاى كلام زيبا مىپردازيم. باشد كه آنها را در سخن گفتن مورد توجه قرار دهيم، تا از آثار و بركات آن در زندگى بهرهمند گرديم. كلام زيبا، سخنى است با خصوصيات زير:
الف- برخاسته از فكر و انديشه باشد. قدرت تفكّر و انديشه يكىاز گرانبهاترين نعمتهاى الهى بوده و شايسته است كه انسان قبل از هر كارى درباره پيامدهاى آن بخوبى بينديشد و جوانب نيك و بد آن را ارزيابى كند و چنانچه انجام آن را مصلحت ديد، اقدام نمايد و گرنه از انجام آن چشم بپوشد. روشن است كه سخن گفتن نيز از اين قاعده مستثنا نيست.
نسنجيده سخن گفتن، علاوه بر زشتى ظاهرى چه بسا موجب بىآبرويى و رسوايى گوينده شده، نشانه حماقت و نادانى او به حساب آيد و خطراتى را برايش به بار آورده يا
ضررى را متوجّه او سازد. از اين رو على عليه السلام فرمود:
«فَكِّرْ ثُمَّ تَكَلَّمْ تَسْلَمْ مِنَ الزَّلَلِ» «1» بينديش، سپس سخن بگو تا از لغزشها در امان باشى.
در سخنى ديگر انديشه پيش از سخن را نشانه خردمندى و ناپخته سخن گفتن را علامت بىخردى دانسته، مىفرمايد:
«لِسانُ الْعاقِلِ وَراءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْاحْمَقِ وَراءَ لِسانِهِ» «2» زبان خردمند در پس قلبش قرار دارد، ولى قلب ابله در پس زبانش.
آوردهاند كه مردى پارچهاى زربفت و گرانبها بافته بود. با خود انديشيد كه بهتر است اين طاقه زربفت را به سلطان هديه كنم و جايزهاى بگيرم. از اين رو، به دربار سلطان شتافت و اجازه ورود خواست و طاقه زربفت را ارائه داد. سلطان كه از آن اثر هنرى خوشحال و شگفت زده شده بود، از اطرافيان خود براى چگونگى استفاده از آن نظر خواست. يكى از آنان گفت: «اين پارچه براى انداختن روى مركب شما مناسب است.» ديگرى آن را براى پوشش تخت سلطنت مناسبتر دانست. سومى گفت: «براى پرده درب كاخ سلطنتى بهتر است.» سلطان گفت: «بهتر است نظر بافنده هنرمند را نيز جويا شويم، شايد نظر بهترى داشته باشد.» آن گاه رو به مرد پارچه باف كرد و پرسيد: «اين پارچه زربفت براى چه مصرفى مناسبتر است؟» مرد بيچاره! بدون آنكه عاقبت كار خويش و موقعيّت مجلس را بسنجد، گفت: «قربان! به نظر حقير، اين پارچه فقط براى انداختن روى جنازه پادشاه مناسب است!» «3» بدين ترتيب نهتنها خود را از گرفتن جايزه سلطان بىبهره ساخت كه خطرى بزرگ نيز براى جان خود آفريد.