بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 183

و اهتمام بحسن تربيتش زياده بايد داشت و اهمال و ترك را رخصت نداد.

اول چيزى از تأديب آن بود كه او را از مخالطت اضداد كه مجالست و ملاعبت ايشان مقتضى فساد طبع او بود نگاهدارند، چه نفس كودك ساده باشد و قبول صورت اقران خود زودتر كند و بايد كه او را بر محبت كرامت تنبيه دهند، خاصه كراماتى كه بعقل و تميز و ديانت استحقاق آن كسب كند نه آنكه بمال و نسب تعلق دارد.

پس سنن و وظايف دين در او آموزند و او را بر مواظبت آن ترغيب كنند و بر امتناع از آن تأديب، و اخيار را نزديك او مدح گويند و اشرار را مذمت، و اگر جميلى از او صادر شود او را محمدت گويند و اگر اندك قبيحى صادر شود بمذمت تخويف كنند، و استهانت با كل و شرب و لباس فاخر در نظر او تزئين دهند و ترفع نفس از حرص بر مطاعم و مشارب و ديگر لذات و ايثار آن بر غير در دل او شيرين گردانند، و با او تقرير دهند كه جامه‌هاى ملون و منقش لايق زنان بود، و اهل شرف و نبالت را بجامه التفات نبود.

تا چون بر آن برآيد و سمع او از آن پر شود و تكرار و تذكار متواتر گردد بعادت گيرد، و كسيرا كه ضد اين معانى گويد خاصه از اتراب (همسالان) و اقران از او دور دارند، و او را از آداب و افعال بد زجر كنند كه كودك در ابتداى نشو و نما افعال قبيحه بسيار كند و در اكثر احوال كذوب و حسود و سروق و نموم و لجوج بود و فضولى كند و كيد و اضرار خود و ديگران ارتكاب نمايد و بعد از آن بتأديب و سن و تجارب از آن بگردد. پس بايد كه در طفوليت او را بدان مؤاخذه كنند.

پس تعليم او آغاز كنند و محاسن اخبار و اشعار كه با آداب شريف ناطق بود او را حفظ دهند تا مؤكد آن معانى شود كه در او آموخته باشند و اول رجز بدو دهند و آنگاه قصيده، و بر اشعار سخيف كه بر ذكر غزل‌


صفحه 184

و عشق و شرب خمر مشتمل بود مانند اشعار امرء القيس و ابو نواس احتراز فرمايند. و بدانكه جماعتى حفظ آن از ظرافت پندارند و گويند كه رقت طبع بدان اكتساب بايد كرد التفات ننمايند. چه امثال اين اشعار مفسد اجداث بود و او را بهر خلقى نيك كه از او صادر شود مدح گويند و اكرام كنند و برخلاف آن توبيخ و سرزنش صريح فراننمايند كه بر قبح اقدام نموده است بلكه او را بتغافل منسوب كنند تا بر تجاسر اقدام ننمايد و اگر بر خود بپوشد پوشيده دارند و اگر معاودت كند در سر او را توبيخ نمايند و در قبح آن فعل مبالغه كنند و از معاودت تحذير فرمايند و از عادت گرفتن توبيخ و از مكاشفه احتراز بايد كرد كه موجب وقاحت شود و بر معاودت تحريص دهد كه «الانسان


صفحه 185

و فهم او كند شود، و اگر گوشتش كمتر دهند در حركت و تيقظ و قلت بلادت و انبعاث بر نشاط و خفت نافع باشد، و از حلوا و ميوه خوردن منع كنند كه اين طعامها استحاله‌پذير بود، و عادت او گردانند كه در ميان طعام آب نخورد، و نبيذ و شرابهاى مسكر بهيچوجه ندهند تا بسن شباب نرسد، چه بنفس و بدن او مضر بود، و بر غضب و تهور و سرعت اقدام و وقاحت و طيش باعث گرداند و او را بمجلس شراب خوارگان حاضر نكنند مگر كه اهل مجلس افاضل و ادباء باشند و از مجالست ايشان او را منفعتى حاصل آيد.

و از سخن‌هاى زشت شنيدن و لهو و بازى و مسخرگى احتراز فرمايند و طعام ندهند تا از وظائف ادب فارغ نشود و تعبى تمام بدو نرسد، و از هر فعلى كه پوشيده كند منع كنند، چه باعث بر پوشيدن استشعار قبح بود تا بر قبح ديگر دلير نشود، و از خواب بسيار منع كنند كه آن تغليظ ذهن و اماتت خاطر و فتور اعضاء آرد، و بروز نگذارند بخوابد و از جامه نرم و اسباب تنعم منع كنند تا درشت برآيد و درشتى خو كند، و از خيش و سردابه بتابستان و پوستين و آتش بزمستان تجنب فرمايند، و رفتن و حركت و ركوب و رياضت عادت او افكنند و از اضدادش منع كنند، و آداب حركت سكون و خاستن و نشستن و سخن گفتن بدو آموزند، چنانكه بعد از اين ياد كنيم.

و مويش را ترتيب ندهند و بملابس زنان او را زينت نكنند و انگشترى تا وقت حاجت نرسد باو ندهند، و از مفاخرت با اقران بپدران و مال و ملك و مآكل و ملابس منع كنند، و تواضع با همه كس و اكرام كردن باقران بدو آموزند، و از تطاول بر فروتران و تعصب و طمع باقران منع كنند.


صفحه 186

و از دروغ گفتن بازدارند و نگذارند كه سوگند ياد كند چه براست و چه بدروغ چه سوگند از همه كس قبيح بود و اگر مردان بزرك را بدان حاجت افتد بارى بهر وقتى كودكان را حاجت نبود.

و خاموشى ايثار كند و نگويد الاجواب.

و در پيش بزرگان باستماع مشغول بودن و از سخن فحش و لعنت و لغو اجتناب نمودن و سخن نيكو و جميل و ظريف عادت گرفتن در چشم او شيرين گردانند.

و بر خدمت نفس خود و معلم خود و هركس كه بسن ازو بزرگتر بود تحريص كنند.

و فرزندان بزرگان بدين آداب محتاج‌تر باشند و بايد كه معلم او عاقل و ديندار بود و بر رياضت اخلاق و تخريج كودكان واقف و بشيرين سخنى و وقار و هيبت و مروت و نظافت مشهور و از اخلاق ملوك و آداب مجالست ايشان و مكالمه با ايشان و محاوره با هر طبقه از طبقات مردم با خير و از اخلاق اراذل و سفله‌گان محترز.

اخلاق ناصري 186 فصل چهارم در سياست و تدبير اولاد ..... ص : 182

بايد كه كودكان بزرك‌زاده كه بادب نيكو و عادت جميله متحلى باشند با او در مكتب بوند تا ضجر نشود و آداب از ايشان فرا گيرد.

و چون ديگر متعلمان را بيند در تعلم غبطه نمايد و مباهات كند و بر آن حريص شود

و چون معلم در اثناى تأديب و تعليم ضربى بتقديم رساند از فرياد و شفاعت خواستن حذر فرمايند چه آن فعل مماليك و ضعفاء بود ضرب اول بايد كه اندك بود تا نيك مولم تا از آن اعتبار گيرد و بر معاودت دليرى نكند و او را منع نمايد از آنكه كودكانرا تغيير كند مگر بقبح يا بى‌ادبى‌


صفحه 187

و بر آن تحريص كنند كه با كودكان بركند و مكافات جميل بجا آورد تا سود كردن بابناى جنس خود بعادت گيرد و زر و سيم را در چشم او نكوهيده دارند كه آفت زر و سيم از آفت سموم افاعى بيشتر است و بهروقت اجازت بازى كردن دهند ليكن بايد بازى او جميل بود و بهر تعبى و المى زياده مشتمل نباشد تا از تعب ادب آسوده شود و خاطر او كند نگردد و طاعت پدر و مادر و معلم و نظر كردن بايشان بعين جلالت بعادت او كنند تا از ايشان ترسد و اين ادب از همه مردم نيكو بود و از جوانان نيكوتر، چه تربيت بدين قانون مقتضى محبت فضايل و احتراز از رذايل باشد.

و ضبط نفس كنند از شهوات و لذات و صرف فكر در آن تا بمعالى امور ترقى نمايد.

و بر حسن حال و طيب عيش و ثناى جميل و قلت اعداء و كثرت اصدقاء از كرام و فضلاء روزگار گذراند و چون از مرتبه كودكى بگذرد و اغراض مردمان فهم كند او را تفهيم كنند كه غرض از ثروت و ضياع و عبيد و خول و خيل و طرح فرش ترفيه بدن و حفظ صحت است تا معتدل المزاج بماند و در امراض و آفات نيفتد، چندانكه استعداد و تاهب دار البقاء حاصل كند، و باو تقرير دهند كه لذات بدنى خلاص از آلام باشد و راحت يافتن از تعب تا اين قاعده را التزام نمايد.

پس اگر از اهل علم بود تعلم علوم بر تدريجى كه ياد كرديم اول علم اخلاق و بعد از آن علوم حكمت نظرى آغاز كند تا آنچه در مبدء بتقليد گرفته باشد او را مبرهن شود و بر سعادتى كه در بدو نما بى‌اختيار او را روزى شده باشد شكر گذارى و ابتهاج نمايد.

و اولى آن بود كه در طبيعت كودك نظر كنند و از احوال او بطريق فراست و كياست اعتبار گيرند تا اهليت و استعداد از چه صناعت و علم در


صفحه 188

او مفطور است او را باكتساب آن نوع مشغول گردانند چه همه كس مستعد همه صناعتى نبود و الا همه مردمان بصناعت اشرف مشغول شدندى و در تحت اين تفاوت و تباين كه در طبايع مستودع است سرى غامض و تدبيرى لطيف است كه نظام عالم و قوام بنى آدم بدان منوط ميتواند بود. «ذلك


صفحه 189

و چون صناعتى از صناعات آموخته شود او را بكسب و تعيش بدان فرمايند تا چون جلادت اكتساب بيابد آنرا باقصى الغاية برساند و در ضبط دقايق آن فضل نظرى استعمال كند و نيز بر طلب معيشت و تكفل امور آن قادر و ماهر شود چه اكثر اولاد اغنياء كه بثروت مغرور باشند از صناعات و آداب محروم مانند. بعد از انقلاب روزگار در مذلت و درويشى افتند و محل زحمت و شماتت دوستان و دشمنان شوند.

و چون كودك بصناعت اكتساب كند اولى آن بود كه او را متأهل گردانند و رحل او جدا سازند. و ملوك فرس را رسم بوده است كه فرزندان در ميانه حشم و خدم تربيت ندادندى بلكه با ثقات بطرفى فرستادندى تا تا بدرشتى عيش و خشونت در مآكل و مشارب و ملابس برآيند و از تنعم و تجمل حذر نمايند و اخبار ايشان مشهود است و در اسلام عادت رؤساى ديلم نيز همين بوده است.

و كسيكه برضد اين معانى كه ياد كرده آمد تربيت يافته باشد قبول ادب بر او دشوار بود خاصه چون سن در او اثر كند مگر كه بقبح سيرت عارف بود و بر كيفيت قلع عادت واقف، و بر آن عازم، و در آن مجتهد و بصحبت اخيار مايل.

سقراط حكيم را گفتند كه چرا مجالست تو با احداث بيشتر است گفت از جهت آنكه شاخهاى تر و نازك را راست كردن صورت بندد و چوب هاى زفت كه طراوت آن رفته باشد و پوست خشك كرده باستقامت نگرايد اينست سياست پسران.

و در دختران هم بر اين نمط آنچه موافق و لايق ايشان بود استعمال بايد كرد

و ايشانرا در ملازمت خانه و حجاب و وقار و عفت و حياء و ديگر


صفحه 190

خصالى كه در باب زنان برشمرديم تربيت بايد فرمود و از خواندن و نوشتن منع نمود و هنرهائيكه از زنان محمود باشد آموخت و چون بحد بلاغت رسند با كفوى مواصلت بايد ساخت.

و چون از كيفيت تربيت اولاد فارغ شديم ختم اين فصل بذكر ادبهائى كنيم كه در اثناء سخن بشرح و تفصيل آن وعده داده‌ايم تا كودكان بياموزند و بدان متحلى شوند هرچند بايد كه همه اصناف مردم بر آن مواظبت نمايند و خويشتن را از آن مستغنى نشمرند چه تخصيص اين نوع بدين فصل نه بسبب آنستكه كودكان بدان محتاجتر باشند، بل بسبب آنست كه ايشان آنرا قابلتر توانند بود و بر مداومت آن قادرتر. و اللَّه خير الموفق و المعين.

آداب سخن گفتن‌

بايد كه بسيار نگويد و سخن ديگرى بسخن خود قطع نكند و هركه حكايتى يا روايتى كند و او بر آن واقف باشد وقوف خود بر آن اظهار نكند تا آنكس آن سخن باتمام رساند، و چيزى را كه از غير او پرسند جواب نگويد و اگر سئوال از جماعتى كنند كه او داخل آنجماعت بود بر ايشان سبقت ننمايد.

و اگر كسى بجواب مشغول شود و او بر بهتر از آن جوابى قادر بود صبر كند تا آن سخن تمام شود پس جواب خود بگويد بر وجهى كه در متقدم طعن نكند.

و در محاوراتى كه بحضور او ميان دو كس رود خوض ننمايد و اگر از او پوشيده دارند استراق سمع نكند و تا او را با خود در او مشاركت ندهند مداخلت نكند.

و با مهتران سخن بكنايه نگويد و آواز نه بلند دارد و نه آهسته بلكه اعتدال نگاه دارد.