بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 186

و از دروغ گفتن بازدارند و نگذارند كه سوگند ياد كند چه براست و چه بدروغ چه سوگند از همه كس قبيح بود و اگر مردان بزرك را بدان حاجت افتد بارى بهر وقتى كودكان را حاجت نبود.

و خاموشى ايثار كند و نگويد الاجواب.

و در پيش بزرگان باستماع مشغول بودن و از سخن فحش و لعنت و لغو اجتناب نمودن و سخن نيكو و جميل و ظريف عادت گرفتن در چشم او شيرين گردانند.

و بر خدمت نفس خود و معلم خود و هركس كه بسن ازو بزرگتر بود تحريص كنند.

و فرزندان بزرگان بدين آداب محتاج‌تر باشند و بايد كه معلم او عاقل و ديندار بود و بر رياضت اخلاق و تخريج كودكان واقف و بشيرين سخنى و وقار و هيبت و مروت و نظافت مشهور و از اخلاق ملوك و آداب مجالست ايشان و مكالمه با ايشان و محاوره با هر طبقه از طبقات مردم با خير و از اخلاق اراذل و سفله‌گان محترز.

اخلاق ناصري 186 فصل چهارم در سياست و تدبير اولاد ..... ص : 182

بايد كه كودكان بزرك‌زاده كه بادب نيكو و عادت جميله متحلى باشند با او در مكتب بوند تا ضجر نشود و آداب از ايشان فرا گيرد.

و چون ديگر متعلمان را بيند در تعلم غبطه نمايد و مباهات كند و بر آن حريص شود

و چون معلم در اثناى تأديب و تعليم ضربى بتقديم رساند از فرياد و شفاعت خواستن حذر فرمايند چه آن فعل مماليك و ضعفاء بود ضرب اول بايد كه اندك بود تا نيك مولم تا از آن اعتبار گيرد و بر معاودت دليرى نكند و او را منع نمايد از آنكه كودكانرا تغيير كند مگر بقبح يا بى‌ادبى‌


صفحه 187

و بر آن تحريص كنند كه با كودكان بركند و مكافات جميل بجا آورد تا سود كردن بابناى جنس خود بعادت گيرد و زر و سيم را در چشم او نكوهيده دارند كه آفت زر و سيم از آفت سموم افاعى بيشتر است و بهروقت اجازت بازى كردن دهند ليكن بايد بازى او جميل بود و بهر تعبى و المى زياده مشتمل نباشد تا از تعب ادب آسوده شود و خاطر او كند نگردد و طاعت پدر و مادر و معلم و نظر كردن بايشان بعين جلالت بعادت او كنند تا از ايشان ترسد و اين ادب از همه مردم نيكو بود و از جوانان نيكوتر، چه تربيت بدين قانون مقتضى محبت فضايل و احتراز از رذايل باشد.

و ضبط نفس كنند از شهوات و لذات و صرف فكر در آن تا بمعالى امور ترقى نمايد.

و بر حسن حال و طيب عيش و ثناى جميل و قلت اعداء و كثرت اصدقاء از كرام و فضلاء روزگار گذراند و چون از مرتبه كودكى بگذرد و اغراض مردمان فهم كند او را تفهيم كنند كه غرض از ثروت و ضياع و عبيد و خول و خيل و طرح فرش ترفيه بدن و حفظ صحت است تا معتدل المزاج بماند و در امراض و آفات نيفتد، چندانكه استعداد و تاهب دار البقاء حاصل كند، و باو تقرير دهند كه لذات بدنى خلاص از آلام باشد و راحت يافتن از تعب تا اين قاعده را التزام نمايد.

پس اگر از اهل علم بود تعلم علوم بر تدريجى كه ياد كرديم اول علم اخلاق و بعد از آن علوم حكمت نظرى آغاز كند تا آنچه در مبدء بتقليد گرفته باشد او را مبرهن شود و بر سعادتى كه در بدو نما بى‌اختيار او را روزى شده باشد شكر گذارى و ابتهاج نمايد.

و اولى آن بود كه در طبيعت كودك نظر كنند و از احوال او بطريق فراست و كياست اعتبار گيرند تا اهليت و استعداد از چه صناعت و علم در


صفحه 188

او مفطور است او را باكتساب آن نوع مشغول گردانند چه همه كس مستعد همه صناعتى نبود و الا همه مردمان بصناعت اشرف مشغول شدندى و در تحت اين تفاوت و تباين كه در طبايع مستودع است سرى غامض و تدبيرى لطيف است كه نظام عالم و قوام بنى آدم بدان منوط ميتواند بود. «ذلك


صفحه 189

و چون صناعتى از صناعات آموخته شود او را بكسب و تعيش بدان فرمايند تا چون جلادت اكتساب بيابد آنرا باقصى الغاية برساند و در ضبط دقايق آن فضل نظرى استعمال كند و نيز بر طلب معيشت و تكفل امور آن قادر و ماهر شود چه اكثر اولاد اغنياء كه بثروت مغرور باشند از صناعات و آداب محروم مانند. بعد از انقلاب روزگار در مذلت و درويشى افتند و محل زحمت و شماتت دوستان و دشمنان شوند.

و چون كودك بصناعت اكتساب كند اولى آن بود كه او را متأهل گردانند و رحل او جدا سازند. و ملوك فرس را رسم بوده است كه فرزندان در ميانه حشم و خدم تربيت ندادندى بلكه با ثقات بطرفى فرستادندى تا تا بدرشتى عيش و خشونت در مآكل و مشارب و ملابس برآيند و از تنعم و تجمل حذر نمايند و اخبار ايشان مشهود است و در اسلام عادت رؤساى ديلم نيز همين بوده است.

و كسيكه برضد اين معانى كه ياد كرده آمد تربيت يافته باشد قبول ادب بر او دشوار بود خاصه چون سن در او اثر كند مگر كه بقبح سيرت عارف بود و بر كيفيت قلع عادت واقف، و بر آن عازم، و در آن مجتهد و بصحبت اخيار مايل.

سقراط حكيم را گفتند كه چرا مجالست تو با احداث بيشتر است گفت از جهت آنكه شاخهاى تر و نازك را راست كردن صورت بندد و چوب هاى زفت كه طراوت آن رفته باشد و پوست خشك كرده باستقامت نگرايد اينست سياست پسران.

و در دختران هم بر اين نمط آنچه موافق و لايق ايشان بود استعمال بايد كرد

و ايشانرا در ملازمت خانه و حجاب و وقار و عفت و حياء و ديگر


صفحه 190

خصالى كه در باب زنان برشمرديم تربيت بايد فرمود و از خواندن و نوشتن منع نمود و هنرهائيكه از زنان محمود باشد آموخت و چون بحد بلاغت رسند با كفوى مواصلت بايد ساخت.

و چون از كيفيت تربيت اولاد فارغ شديم ختم اين فصل بذكر ادبهائى كنيم كه در اثناء سخن بشرح و تفصيل آن وعده داده‌ايم تا كودكان بياموزند و بدان متحلى شوند هرچند بايد كه همه اصناف مردم بر آن مواظبت نمايند و خويشتن را از آن مستغنى نشمرند چه تخصيص اين نوع بدين فصل نه بسبب آنستكه كودكان بدان محتاجتر باشند، بل بسبب آنست كه ايشان آنرا قابلتر توانند بود و بر مداومت آن قادرتر. و اللَّه خير الموفق و المعين.

آداب سخن گفتن‌

بايد كه بسيار نگويد و سخن ديگرى بسخن خود قطع نكند و هركه حكايتى يا روايتى كند و او بر آن واقف باشد وقوف خود بر آن اظهار نكند تا آنكس آن سخن باتمام رساند، و چيزى را كه از غير او پرسند جواب نگويد و اگر سئوال از جماعتى كنند كه او داخل آنجماعت بود بر ايشان سبقت ننمايد.

و اگر كسى بجواب مشغول شود و او بر بهتر از آن جوابى قادر بود صبر كند تا آن سخن تمام شود پس جواب خود بگويد بر وجهى كه در متقدم طعن نكند.

و در محاوراتى كه بحضور او ميان دو كس رود خوض ننمايد و اگر از او پوشيده دارند استراق سمع نكند و تا او را با خود در او مشاركت ندهند مداخلت نكند.

و با مهتران سخن بكنايه نگويد و آواز نه بلند دارد و نه آهسته بلكه اعتدال نگاه دارد.


صفحه 191

و اگر در سخن او معنى غامض افتد در بيان آن بمثالهاى واضح جهد كند و الا شرط ايجاز نگاه دارد.

و الفاظ غريب و كنايات نا مستعمل بكار ندارد، و سخنى كه با او تقرير ميكنند تا تمام نشود بجواب مشغول نگردد، و آنچه خواهد گفت تا در خاطر مقرر نگرداند در نطق نيارد، و سخن مكرر نكند مگر كه بدان محتاج شود.

و قلق و ضجرت ننمايد و فحش و شتم بر لفظ نگيرد و اگر بعبارت از چيزى فاحش مضطر گردد و بر سبيل تعريض كنايت كند از آن، و مزاح منكر نكند و در هر مجلس سخن مناسب آنمجلس گويد، و در اثناى سخن بدست و چشم و ابرو اشاره نكند مگر كه حديثى اقتضاى اشارتى لطيف كند آنگاه آنرا بروجه پسنديده اداء نمايد.

و در راست و دروغ با اهل مجلس خلاف و لجاج نورزد خاصه با مهتران و سفيهان و كسى كه الحاح باو مفيد نبود باو الحاح نكنند و اگر در مناظره و محاورات طرف خصم را رجحان يابد انصاف بدهد.

و از مخاطبه عوام و كودكان و زنان و ديوانگان و مستان تا تواند احتراز كند.

و سخن باريك بكسى كه فهم نكند نگويد، و لطف در محاوره نگاه دارد، و حركات و افعال و اقوال هيچكس را بقبح محاكات نكند و سخنهاى موحش نگويد و چون در پيش مهترى رود ابتداء در سخنى كند كه بفال ستوده دارند.

و از غيبت و نمامى و بهتان و دروغ گفتن تجنب كند چنانكه بهيچ حال بر آن اقدام ننمايد و با اهل آن مداخلت نكند و استماع آنرا كاره باشد، و بايد كه شنيدن او از گفتن بيشتر بود.


صفحه 192

از حكيمى پرسيدند كه چرا استماع تو از نطق زياده است گفت زيرا كه مراد و گوش داده‌اند و يكزبان يعنى دوچندانكه ميگوئى ميشنوى.

آداب حركت و سكون‌

بايد كه در رفتن سبكى ننمايد و بتعجيل نرود كه آن علامت طيش (سبكبار و بى‌عقل شدن) بود، و در تأنى و ابطاء نيز مبالغه نكند كه آن امارت كسل بود، و مانند متكبران نخرامد، و همچون زنان و مخنثان كتف نجنباند، و از دست فروگذاشتن و جنبانيدن هم احتراز كند.

و اعتدال در همه احوال نگاه دارد، و چون ميرود بسيار بازپس ننگرد كه آن فعل اهوجان (شتابكار و احمق) بود، و پيوسته سر در پيش ندارد كه آن دليل حزن و فكر غالب بود

و در ركوب همچنين اعتدال نگاه دارد، چون بنشيند پاى فرو نكند و يكپاى برديگر ننهد، و بزانو ننشيند مگر در خدمت ملوك يا استاد يا پدر يا كسى كه بمثابه اين جماعت بود، و سر بزانو و بر دست ننهد كه آن علامت حزن يا كسل بود و گردن كج نكند و با ريش و ديگر اعضاء بازى ننمايد و انگشت در دهن و بينى نكند و از انگشت و گردن و ديگر اعضاء بانك بيرون نيارد.

و از تثاوب (خميازه) و تمطى (واكشيدن و دراز شدن) احتراز كند و آب بينى بحضور مردمان نيفكند.

و همچنين آب دهن و اگر ضرورت افتد چنان كند كه حاضران آواز آن نشنوند و بدست تهى و سر آستين و دامن پاك نكند و از خدو افكندن بسيار تجنب كند و چون در محفلى رود مرتبه خود نگهدارد نه بالاتر از حد خود نشيند و نه فروتر.


صفحه 193

و اگر مهتر آن قوم كه نشسته باشند او بود حفظ مرتبه از او ساقط شود چه هرجا كه او نشيند صدر همانجا بود.

و اگر غريب بود و نه بجاى خود نشسته بود چون وقوف يابد بجاى خود آيد و اگر جاى خود خالى نيابد جهد در مراجعت كند بى‌آنكه اضطرابى يا تثاقلى از او ظاهر شود، و در پيش مردمان جز روى و دست برهنه نكند، و در پيش مهتران ساعد و پاى برهنه ننمايد و از زانو تا ناف بهيچ حال برهنه نكند نه در خلاء و نه در حضور كسى.

و در پيش كسى نخوابد و بپشت نيز نخوابد، خاصه اگر در خواب غطيطه (آواز خرخر كردن) كند، چه استلقاء (بپشت افتادن) موجب زياده شدن اين آواز بود.

و اگر در ميان جماعتى نعاس بر او غالب شود برخيزد اگر تواند و يا خواب را نفى كند بحديثى يا فكرى.

و اگر در ميان جماعتى بود و ايشان بخوابند او نيز موافقت كند يا از نزديك ايشان بيرون آيد و بيدار آنجا مقام نكند، و بر جمله چنان سازد كه مردمان را از او زحمتى يا نفرتى نرسد.

و بر هيچكس و در هيچ محفل گرانى ننمايد، و اگر بعضى از اين عادات بر او دشوار آيد با خود انديشه كند كه آنچه بسبب اهمال ادبى او را لازم آيد از مذمت و ملامت زياده از احتمال محنت و مشقت ترك آن عادت بود تا بر او آسان شود.

آداب طعام خوردن‌

اول دست و دهن و بينى پاك كند آنگاه بكنار خوان حاضر آيد، و چون بر مائده بنشيند بطعام خوردن مبادرت نكند مگر كه ميزبان بود و دست و جامه آلوده نگرداند و بزياده از سه انگشت نخورد و دهان فراخ باز