بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 192

از حكيمى پرسيدند كه چرا استماع تو از نطق زياده است گفت زيرا كه مراد و گوش داده‌اند و يكزبان يعنى دوچندانكه ميگوئى ميشنوى.

آداب حركت و سكون‌

بايد كه در رفتن سبكى ننمايد و بتعجيل نرود كه آن علامت طيش (سبكبار و بى‌عقل شدن) بود، و در تأنى و ابطاء نيز مبالغه نكند كه آن امارت كسل بود، و مانند متكبران نخرامد، و همچون زنان و مخنثان كتف نجنباند، و از دست فروگذاشتن و جنبانيدن هم احتراز كند.

و اعتدال در همه احوال نگاه دارد، و چون ميرود بسيار بازپس ننگرد كه آن فعل اهوجان (شتابكار و احمق) بود، و پيوسته سر در پيش ندارد كه آن دليل حزن و فكر غالب بود

و در ركوب همچنين اعتدال نگاه دارد، چون بنشيند پاى فرو نكند و يكپاى برديگر ننهد، و بزانو ننشيند مگر در خدمت ملوك يا استاد يا پدر يا كسى كه بمثابه اين جماعت بود، و سر بزانو و بر دست ننهد كه آن علامت حزن يا كسل بود و گردن كج نكند و با ريش و ديگر اعضاء بازى ننمايد و انگشت در دهن و بينى نكند و از انگشت و گردن و ديگر اعضاء بانك بيرون نيارد.

و از تثاوب (خميازه) و تمطى (واكشيدن و دراز شدن) احتراز كند و آب بينى بحضور مردمان نيفكند.

و همچنين آب دهن و اگر ضرورت افتد چنان كند كه حاضران آواز آن نشنوند و بدست تهى و سر آستين و دامن پاك نكند و از خدو افكندن بسيار تجنب كند و چون در محفلى رود مرتبه خود نگهدارد نه بالاتر از حد خود نشيند و نه فروتر.


صفحه 193

و اگر مهتر آن قوم كه نشسته باشند او بود حفظ مرتبه از او ساقط شود چه هرجا كه او نشيند صدر همانجا بود.

و اگر غريب بود و نه بجاى خود نشسته بود چون وقوف يابد بجاى خود آيد و اگر جاى خود خالى نيابد جهد در مراجعت كند بى‌آنكه اضطرابى يا تثاقلى از او ظاهر شود، و در پيش مردمان جز روى و دست برهنه نكند، و در پيش مهتران ساعد و پاى برهنه ننمايد و از زانو تا ناف بهيچ حال برهنه نكند نه در خلاء و نه در حضور كسى.

و در پيش كسى نخوابد و بپشت نيز نخوابد، خاصه اگر در خواب غطيطه (آواز خرخر كردن) كند، چه استلقاء (بپشت افتادن) موجب زياده شدن اين آواز بود.

و اگر در ميان جماعتى نعاس بر او غالب شود برخيزد اگر تواند و يا خواب را نفى كند بحديثى يا فكرى.

و اگر در ميان جماعتى بود و ايشان بخوابند او نيز موافقت كند يا از نزديك ايشان بيرون آيد و بيدار آنجا مقام نكند، و بر جمله چنان سازد كه مردمان را از او زحمتى يا نفرتى نرسد.

و بر هيچكس و در هيچ محفل گرانى ننمايد، و اگر بعضى از اين عادات بر او دشوار آيد با خود انديشه كند كه آنچه بسبب اهمال ادبى او را لازم آيد از مذمت و ملامت زياده از احتمال محنت و مشقت ترك آن عادت بود تا بر او آسان شود.

آداب طعام خوردن‌

اول دست و دهن و بينى پاك كند آنگاه بكنار خوان حاضر آيد، و چون بر مائده بنشيند بطعام خوردن مبادرت نكند مگر كه ميزبان بود و دست و جامه آلوده نگرداند و بزياده از سه انگشت نخورد و دهان فراخ باز


صفحه 194

نكند و لقمه بزرگ برنگيرد و زود فرو نبرد و بسيار در دهان نگاه ندارد و انگشت نليسد و بالوان طعام نظر نكند و طعام نبويد و نگزيند و اگر بهترين طعام اندك بود بر آن ولوع ننمايد و آن را بر ديگران ايثار كند و دسومت بر انگشت نگذارد و نان و نمك تر نكند، و در كسيكه با او مؤاكله كند ننگرد و در لقمه او نظر نكند و از پيش خود خورد و آنچه بدهان برد مانند استخوان و غير آن بر نان و سفره ننهد و اگر در لقمه استخوانى يا موئى بود چنان از دهان بيفكند كه غيرى وقوف نيابد.

و آنچه از ديگرى متنفر يابد ارتكاب نكند و در پيش خود چنان دارد كه اگر كسى خواهد كه بقيه طعام او تناول كند از آن متنفر نشود و چيزى از دهان و لقمه در كاسه و سفره و نان نيفكند.

و پيش از ديگران بمدتى دست باز نگيرد بل اگر سير شده باشد تعلل نمايد تا ديگران نيز فارغ شوند.

و اگر آنجماعت باز گيرند او نيز باز گيرد اگرچه او گرسنه بود مگر در خانه خود يا بموضعى كه بيگانگان نباشند.

و اگر در ميان طعام بآب حاجت افتد به نهيب نخورد و آواز از دهان و حلق بيرون نيارد.

و چون خلال كند باطرفى شود و آنچه بزبان از دندان جدا شود فرو برد و آنچه بخلال بيرون آرد بموضعى افكند كه مردم نفرت نگيرند و اگر در ميان جمعى بود در خلال كردن توقف نمايد و چون دست شويد در پاك كردن انگشتان و اصول ناخنان جهد بليغ كند.

و همچنين در تنقيه لب و دهان و دندان، و غرغره نكند و آب دهان در طشت نه افكند و چون آب از دهان بريزد بدست بپوشد و در دست شستن سبقت نكند بر ديگران.


صفحه 195

و اگر پيش از طعام دست شويند شايد كه ميزبان سبقت كند بر ديگر حاضران در دست شستن.

آداب شراب خوردن‌

چون در مجلس شراب حاضر شود نزديك افضل ابناى جنس خود نشيند و از آنكه در پهلوى كسى نشيند كه بسفاهت موسوم بود احتراز كند و بحكايات ظريف و اشعار مليح كه بوقت و حال مناسبت داشته باشد مجلس خوش دارد و از ترش‌روئى و قبض تجنب نمايد.

و اگر از جماعت بسال يا برتبه كمتر بود باستماع مشغول باشد.

و اگر مطرب حاضر بود در حكايات خوض نكند و بايد كه سخن بر نديم قطع نكند و در همه احوال اقبال بر مهتر اهل مجلس كند و استماع سخن او را شايد بى‌آنكه بديگران بى‌التفاتى كند.

و بايد كه بهيچ حال چندان مقام نكند كه مست گردد كه در دين (!) و دنيا هيچ‌چيز بامضرت‌تر از مستى نبود، چنانكه هيچ فضيلت و شرف زياده از خردمندى و هوشيارى نباشد.

پس اگر ضعيف شراب بود اندك خورد يا ممزوج كند يا از مجلس برخيزد سبكتر.

و اگر پيش از آنكه بمقام احتياط رسد حريفان مست شوند جهد كند تا از ميان ايشان بيرون آيد يا حيله آن كند كه مست از ميان جماعت بيرون شود.

و در حديث مستان خوض نكند و بتوسط ايشان مشغول نشود مگر كه بخصومت انجامد آنگاه ايشانرا از يكديگر بازدارد و اگر بر شراب خوردن قادر بود التماس زياده بر آنچه دور ميگردد نكند و اصحاب را بدان تكليف نفرمايد.


صفحه 196

و اگر يكى از ندماء از شراب خوردن عاجز شود بر او عنف نكند و اگر غثيان غلبه نمايد در ميان مجلس آن را مدافعه كند بروجهيكه اصحاب وقوف نيابند، يا در حال بيرون آيد و چون قى كند بمجلس معاودت ننمايد و ميوه و ريحان از پيش ياران برندارد.

و نقل بسيار نخورد و هريكى را از حريفان بتحيتى كه لايق او بود مخصوص گرداند.

و بايد كه بانفراد سبب انس و سلوت (خورسندى) و نشاط اهل مجلس نشود، چه اين معنى مستدعى قلت وقع بود و از مجلس بسيار برنخيزد.

و اگر صاحبجمالى حاضر بود در او بسيار نظر نكند اگرچه با او گستاخ باشد، و با او سخن بسيار نگويد.

و از ارباب ملاهى التماس لحنى كه طبع او بدان مايل بود نكند و چون بحدى رسد كه داند برخيزد و جهد كند تا بمقام معهود خود شود و اگر نتواند بموضعى شود كه از مجلس دور بود آنجا بخوابد و تا تواند در مجلس ملوك يا كسانيكه اكفاى او نباشند يا كسانيكه با ايشان مباسطتى (فراخى و گستاخى با يكديگر) نيفتاده باشد حاضر نشود.

و اگر ضرورت افتد زود بيرون آيد و البته در مجلس سفهاء نرود و اگر وقتى از مستى خائف باشد و ندماء اقتراح (چيزى از كسى بحكم درخواستن) اقامت كنند شايد كه بتساكر و يا حيلتى ديگر از مجلس بيرون آيد.

اينست آنچه وعده داده بوديم از آداب.

و هرچند اين نوع از حد متجاوز باشد و بحسب اوضاع و اوقات مختلف شود، اما بر عاقل فاضل كه قوانين اصول افعال جميله ضبط كرده باشد رعايت شرايط و دقايق هركارى بجاى خويش و بوقت خويش دشوار نبود


صفحه 197

و از كليات استنباط جزويات كردن بر او آسان شود و خود عقل حاكمى است عادل در هرباب. و اللّه اعلم بالصواب.

فصلى كه بعد از تأليف كتاب ملحق كرده شد

در شهور سنه ثلث و ستين و ستمأة بعد از تاليف اين كتاب بمدت سى سال از حضرت پادشاه جهان خلد اللّه ملكه، يكى از بزرگان جهان كه در اكثر فنون فضايل بر سر آمده اهل عالمست، و آنمخدوم معظم ملك الامراء فى العالم جلال الدولة و الدين مفخر جهان عبد العزيز نيشابورى اعز اللّه انصاره و ادام اللّه اجلاله باين ديار رسيد.

و اين كتاب را بمطالعه همايون خود مشرف گردانيد. فرمود كه در اثناى ذكر فضايلى كه در اين كتاب موجود است ذكر فضيلتى بس بزرك مفقود است و آن رعايت حقوق پدر و مادر است كه تالى عبادت خالق است چنانكه فرموده است عز اسمه:

وَ قَضى‌ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً

بايستى كه در حث برين فضيلت و زجر از رذيلتى كه مقابل آنست يعنى عقوق هم اشارتى رفته بودى.

محرر اين كتاب هرچند بچند موضع ذكر اين معنى بطريق تلويح و تعريض ايراد كرده است اما چون اين فقد بجاى خود بود سطرى چند در اين معنى بذيل فصل چهارم از مقاله دوم كه در سياست و تدبير اولاد است الحاق كرد و آن اينست.

اما سبيل فرزندان در تحرى رضاى پدران و مادران و وجوب رعايت حقوق ايشان بر فرزندان هرچند در تنزيل بچند موضع ذكر فرموده است در اين كتاب نيز بطريق عقل از آنچه در فصل هفتم از قسم دوم از مقاله اول‌


صفحه 198

كه مقصور است بربيان شرف عدالت بر ديگر فضايل و شرح اقسام و احوال عدالت ياد كرده‌ايم معلوم شود.

و آن اينست كه ذكر نعمتهاى باريتعالى رفته است و وجوب شكر و عبادت او بقدر استطاعت بازاى آنكه مقتضيات سيرت عدلت است بيان كرده، چه بعد از نعمتهاى باريتعالى هيچ خير در مقابل آن خيرات نيفتد كه از پدران و مادران بفرزندان ميرسد. چه اولا پدر اول سببى است از اسباب تلاصق مر وجود فرزند را و بعد از آن سبب تربيت و اكمال او است تا هم از فوايد جسمانى كه بپدر متعلق است كمالات جسمانى چون نشو و نما و تغذى و غير آن‌كه اسباب بقاء و كمال شخص فرزندند مى‌يابد و هم از تدبير نفسانى و كمالات نفسانى چون آداب و فرهنك و هنر و صناعات و علوم و طريق تعيش كه اسباب بقاء و كمال نفس فرزندند حاصل ميكند.

و بانواع تعب و مشقت و تحمل اوزار جمع دنيوى ميكند و از جهت او ذخيره مى‌نهد و او را بعد از وفات خود بقائم مقامى مى‌پسندد.

و ثانيا مادر در بدو وجود مشارك و مساهم پدر است در سببيت باينوجه كه اثرى را كه پدر مؤدى آنست مادر قابل شده است و تعب حمل نه ماهه و مقاسات خطر ولادت و اوجاع و آلام كه در آن حالت باشد كشيده.

و هم سبب اقرب است در رسانيدن قوت بفرزند كه ماده حيات اوست و مباشر تربيت جسمانى بجذب منافع باو، و دفع مضار از او مدتى مديد شده و از فرط اشفاق و حفادت (مهربانى) حيات او را بر حيات خود ترجيح داده‌

پس عدالت چنان اقتضاء كند كه بعد از اداى حقوق خالق، هيچ فضيلت زياده‌تر از حقوق پدر و مادر و شكر نعمت‌هاى ايشان و تحصيل مرضات ايشان نباشد.


صفحه 199

و بوجهى اين قسم از قسم اول برعايت اولى است چه خالق از مكافات حقوق نعمتهاى خود مستغنى است و پدر و مادر بدان محتاج‌اند و همه روزگار فرزند را تا بخدمت و حقگذارى ايشان قيام نمايد منتظر و مترصدند.

اينست علت مقارنت احسان والدين باعتراف بوحدانيت و التزام عبادت و غرض از حث (ترغيب و تحريك) اصحاب شرايع بر اين معنى آنست كه تا اكتساب اين فضيلت كنند و رعايت حقوق پدر و مادر بسه چيز باشد:

اول دوستى خالص ايشانرا بدل دارد و تحرى رضاى ايشان بقول و عمل، مانند تعظيم و طاعت و خدمت و سخن نرم و تواضع و امثال آن در هرچه مؤدى نباشد بمخالفت رضاى باريتعالى يا بخللى محذور عنه.

و در آنچه مؤدى باشد بيكى از آن، مخالفت بر سبيل مجامله كردن نه بر سبيل مكاشفه و منازعه.

دوم مساعدت با ايشان در مقتنيات پيش از طلب، بى‌شايبه منت و طلب عوض بقدر امكان، مادام كه مؤدى نباشد بمحذورى بزرك كه احتراز از آن واجب باشد.

سوم اظهار خير خواهى ايشان در سر و علانيه بدنيا و آخرت محافظت وصايا و اعمال بر كه بدان هدايت كرده باشند، چه در حال حيات ايشان و چه بعد از ممات ايشان و بسببى كه در فصل دوم از مقاله سوم كه مقرر است بر ذكر فضيلت محبت بيان خواهد رفت.

و آن اينست كه محبت پدر و مادر فرزندان را محبت طبيعى است و محبت فرزندان ايشان را محبتى ارادى و باين سبب در شرايع اولاد را باحسان با آباء و امهات زياده از آن فرموده‌اند كه آباء و امهات را باحسان با ايشان‌

و فرق ميان حقوق پدران و حقوق مادران از آنچه گفتيم معلوم شود