از روى تبرع مدح و ثناء گويد و بكرامات و اصناف تبجيل مخصوص دارد و بديشان تشبه نمايد. چه مذاهب ايشان نزديك همه خلق محمود بود و با سفهاء حلم بكار دارد و بسفاهت ايشان مبالات و التفات نكند تا از ايذاى او اعراض نمايند و اگر بشتم و سفه ايشان مبتلا شود آنرا حقير شمرد و بدان توجع و تألم ننمايد و بمكافات مشغول نشود بلكه بسكون و تأنى اصلاح حال يا مفارقت و ترك مخالطت ايشان بتقديم رساند و تا تواند مجالست اين صنف اختيار نكند و مجادله و مجازات ايشان محظور شمرد
و با اهل تكبر تواضع ننمايد بلكه بسيرت ايشان با ايشان كار كند تا از آن متألم و منزجر شوند كه «التكبر
در ازاحت علت ايشان كوشد
و خداوندان طبايع ردى را كه تعلم از روى شره كنند بتهذيب اخلاق فرمايد و بر معايب ايشان تنبيه دهد و بحسب استعداد تكميل نمايد و علمى كه سبب توسل ايشان بود باغراض فاسده از ايشان بازدارد
و پليدان را بر چيزىكه بفهم ايشان نزديكتر بود و بر فايد مشتمل تر، حث (ترغيب) كند و از تضييع عمر اجتناب فرمايد
و سائلان را اگر ملح باشند از الحاح زجر كند و احاديث التماس ايشان در توقف دارد مگر كه صادق الحاجة باشد و ميان محتاج و طامع تميز كند و طامع را از طمع باز دارد و بمطلوب نرساند. تا باشد كه سبب اصلاح او شود و محتاجان را عطا دهد و با ايشان مواسات نمايد و در اسباب معاش مدد دهد. و مادام كه باخلال در امور نفس و عيال مؤدى نبود بر ايشان ايثار كند، و ضعفا را دست گيرد و بر ايشان رحمت فرمايد، و مظلومان را اعانت نمايد و در همه ابواب خير نيت راستى و پاكى كند و بخير مطلق كه منبع خيرات و مفيض كرامات اوست تعالى و تقدس، تشبه نمايد
فصل هشتم در وصايائى كه منسوب است بافلاطون نافع در همه ابواب، و ختم كتاب
چون از شرح مسائل حكمت عملى بروجهيكه در صدر كتاب ذكر آن تقديم يافته بود فارغ شديم و در استيفاى ابواب آن و نقل سخن از اصحاب اين صناعت قدرى جهد مبذول كرديم. خواستيم كه ختم كتاب بر فصلى باشد از سخن افلاطون كه عموم خلق را نافع بود. و آن وصيتى است كه شاگرد
خود ارسطاطاليس را فرموده است ميگويد معبود خويش را بشناس و حق او نگاهدار، و هميشه با تعليم و تعلم باش و عنايت بر طلب علم مقدم دار، و اهل علم را بكثرت علم امتحان مكن، بلكه اعتبار حال ايشان بتجنب از شر و فساد كن.
از خدايتعالى چيزى مخواه كه نفع آن از تو منقطع بود و متيقن باش كه همه مواهب از حضرت اوست، و از او نعمتهاى باقى و فوايدى كه از تو مفارقت نتواند كرد التماس كن، هميشه بيدار باش كه شرور را اسباب بسيار است، و آنچه نشايد كرد بآرزو مخواه، و بدانكه انتقام خدايتعالى از بنده بسخط و عتاب نبود بلكه بتقويم و تأديب باشد، بر تمناى حياتى شايسته اقتصار مكن تا موتى شايسته بآن مضاف نبود
حيات و ممات را شايسته مشمر مگر كه وسيله اكتساب خير بوده باشد، بر آسايش و خواب اقدام مكن مگر بعد از آنكه محاسبه نفس خود در سه چيز بتقديم رسانيده باشى.
اول- انكه تأمل كنى در آنروز هيچ خطا از تو واقعشده است يا نه؟
دوم- آنكه تأمل كنى كه هيچخير اكتساب كرده يا نه؟
سوم- آنكه تأمل كنى كه هيچ عمل بتقصير كرده يا نه
و باز فكر كن كه چه بوده در اصل و چه خواهى شد بعد از مرك و هيچكس را ايذاء مكن كه كارهاى عالم در معرض تغير و زوال است بدبخت آنكس بود كه از تذكر عاقبت غافل بود و از زلت باز نايستد
تكبر مايه خود مساز از چيزهائى كه از ذات تو خارج بود، و در فعل خير با مستحقان انتظار سئوال مدار بلكه پيش از التماس افتتاح كن
حكيم مشمر كسى را كه بلذتى از لذتهاى عالم شادمان بود يا از مصيبتى از مصايب عالم جزع كند و اندوهگين شود
هميشه ياد مرك كن و بمردگان اعتبار گير، خساست مردم از بسيارى سخن بيفايده دان و از اخبارى كه كند بچيزيكه از آن مسئول نبود بشناس و بدانكه كسيكه در شر غير خود انديشه كند نفس او قبول شر كرده باشد و مذهب او بر شر مشتمل شده
بارها انديشه كن پس در قول آر پس در فعل آر كه احوال گردانست و دوستدار همه كس باش و زود خشم مباش كه غضب بعادت تو گردد هركه امروز بتو محتاج بود ازاله حاجت او بفردا مفكن كه تو چه دانى كه فردا چه حادث شود. كسيرا كه بچيزى گرفتار بود معاونت كن مگر آنكس را كه بعمل بد خود گرفتار باشد، تا سخن متخاصمان مفهوم تو نگردد بحكم ايشان مبادرت منما حكيم بقول تنها مباش بلكه بقول و عمل باش كه حكمت قولى در اين جهان بماند و حكمت عملى بدانجهان رسد و آنجا بماند
و اگر در نيكوكارى رنجى برى رنج نماند و فعل نيك بماند و اگر از بدى لذتى يابى لذت نماند و فعل بد بماند، از آنروز ياد كن كه ترا آواز دهند و تو از آلت استماع و نطق محروم باشى، نه شنوى و نه گوئى و نه ياد توانى كرد
و يقين دان كه متوجه بمكانى شده كه آنجا نه دوست را شناسى و نه دشمن را، پس اينجا كسى را بنقصان منسوب مگردان، و حقيقت شناس كه جائى خواهى رسيد كه خداوندگار و بنده آنجا متساوى باشند، پس اينجا تكبر مكن و هميشه زاد راه ساخته دار كه چه دانى كه رحيل كى خواهد بود؟
و بدانكه از عطاهاى خدايتعالى هيچچيز بهتر از حكمت نبود و حكيم كسى بود كه فكر و قول و عمل او متساوى و متشابه بود
و مكافات كن بنيكى و در گذر از بدى، يادگير و حفظ كن و فهم دار در هر وقتى كار خويش را و تعقل حال خود كن
و از هيچكار از كارهاى بزرك اين عالم ملالت منما و در هيچوقت سستى و تأنى مكن و از خيرات تجاوز جايز مشمر
و هيچ سيئه را در اكتساب حسنه سرمايه مساز، از امراء فضل بجهت سرورى زايل اعراض مكن كه از سرورى دائم اعراض كرده باشى، حكمت دوست باش و سخن حكما بشنو و هواى دنيا از خود دور كن
و از آداب ستوده امتناع مكن، و در هيچكار پيش از وقت آنكار مشو و چون بكارى مشغول باشى از روى فهم و بصيرت مشغول باش
بتوانگرى متكبر و معجب مباش و از مصائب شكستگى و خوارى بخود راه مده، با دوست معامله چنان كن كه بحاكم محتاج نشوى و با دشمن چنان كن كه در حكومت ظفر تو را باشد
با هيچكس سفاهت مكن و تواضع با همهكس بكار دار و هيچ متواضع را حقير مشمر، در آنچه خود را معذور دارى برادر خود را ملامت مكن
ببطالت شادمان مباش، و بر بخت اعتماد مكن، و از فعل نيك پشيمان مشو، با هيچكس مزاح مكن، هميشه بر ملازمت سيرت عدل و استقامت و التزام خيرات مواظبت كن تا نيكبخت گردى انشاء اللّه تعالى.
اينست وصاياى افلاطون كه خواستم ختم كتاب بر آن كنم و بعد از اين سخن قطع گردانم. خدايتعالى همگنانرا توفيق اكتساب خيرات و اقتناى حسنات كرامت كناد، و بر طلب مرضات خود حريص گرداناد.
انه لطيف مجيب، و اليه المرجع و انيب.
تمام شد كتاب اخلاق ناصرى، بعون الله تعالى و عناية اوليائه