بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 299

خود ارسطاطاليس را فرموده است ميگويد معبود خويش را بشناس و حق او نگاهدار، و هميشه با تعليم و تعلم باش و عنايت بر طلب علم مقدم دار، و اهل علم را بكثرت علم امتحان مكن، بلكه اعتبار حال ايشان بتجنب از شر و فساد كن.

از خدايتعالى چيزى مخواه كه نفع آن از تو منقطع بود و متيقن باش كه همه مواهب از حضرت اوست، و از او نعمتهاى باقى و فوايدى كه از تو مفارقت نتواند كرد التماس كن، هميشه بيدار باش كه شرور را اسباب بسيار است، و آنچه نشايد كرد بآرزو مخواه، و بدانكه انتقام خدايتعالى از بنده بسخط و عتاب نبود بلكه بتقويم و تأديب باشد، بر تمناى حياتى شايسته اقتصار مكن تا موتى شايسته بآن مضاف نبود

حيات و ممات را شايسته مشمر مگر كه وسيله اكتساب خير بوده باشد، بر آسايش و خواب اقدام مكن مگر بعد از آنكه محاسبه نفس خود در سه چيز بتقديم رسانيده باشى.

اول- انكه تأمل كنى در آنروز هيچ خطا از تو واقعشده است يا نه؟

دوم- آنكه تأمل كنى كه هيچ‌خير اكتساب كرده يا نه؟

سوم- آنكه تأمل كنى كه هيچ عمل بتقصير كرده يا نه‌

و باز فكر كن كه چه بوده در اصل و چه خواهى شد بعد از مرك و هيچكس را ايذاء مكن كه كارهاى عالم در معرض تغير و زوال است بدبخت آنكس بود كه از تذكر عاقبت غافل بود و از زلت باز نايستد

تكبر مايه خود مساز از چيزهائى كه از ذات تو خارج بود، و در فعل خير با مستحقان انتظار سئوال مدار بلكه پيش از التماس افتتاح كن‌

حكيم مشمر كسى را كه بلذتى از لذتهاى عالم شادمان بود يا از مصيبتى از مصايب عالم جزع كند و اندوهگين شود


صفحه 300

هميشه ياد مرك كن و بمردگان اعتبار گير، خساست مردم از بسيارى سخن بيفايده دان و از اخبارى كه كند بچيزيكه از آن مسئول نبود بشناس و بدانكه كسيكه در شر غير خود انديشه كند نفس او قبول شر كرده باشد و مذهب او بر شر مشتمل شده‌

بارها انديشه كن پس در قول آر پس در فعل آر كه احوال گردانست و دوستدار همه كس باش و زود خشم مباش كه غضب بعادت تو گردد هركه امروز بتو محتاج بود ازاله حاجت او بفردا مفكن كه تو چه دانى كه فردا چه حادث شود. كسيرا كه بچيزى گرفتار بود معاونت كن مگر آنكس را كه بعمل بد خود گرفتار باشد، تا سخن متخاصمان مفهوم تو نگردد بحكم ايشان مبادرت منما حكيم بقول تنها مباش بلكه بقول و عمل باش كه حكمت قولى در اين جهان بماند و حكمت عملى بدانجهان رسد و آنجا بماند

و اگر در نيكوكارى رنجى برى رنج نماند و فعل نيك بماند و اگر از بدى لذتى يابى لذت نماند و فعل بد بماند، از آنروز ياد كن كه ترا آواز دهند و تو از آلت استماع و نطق محروم باشى، نه شنوى و نه گوئى و نه ياد توانى كرد

و يقين دان كه متوجه بمكانى شده كه آنجا نه دوست را شناسى و نه دشمن را، پس اينجا كسى را بنقصان منسوب مگردان، و حقيقت شناس كه جائى خواهى رسيد كه خداوندگار و بنده آنجا متساوى باشند، پس اينجا تكبر مكن و هميشه زاد راه ساخته دار كه چه دانى كه رحيل كى خواهد بود؟

و بدانكه از عطاهاى خدايتعالى هيچ‌چيز بهتر از حكمت نبود و حكيم كسى بود كه فكر و قول و عمل او متساوى و متشابه بود

و مكافات كن بنيكى و در گذر از بدى، يادگير و حفظ كن و فهم دار در هر وقتى كار خويش را و تعقل حال خود كن‌


صفحه 301

و از هيچكار از كارهاى بزرك اين عالم ملالت منما و در هيچوقت سستى و تأنى مكن و از خيرات تجاوز جايز مشمر

و هيچ سيئه را در اكتساب حسنه سرمايه مساز، از امراء فضل بجهت سرورى زايل اعراض مكن كه از سرورى دائم اعراض كرده باشى، حكمت دوست باش و سخن حكما بشنو و هواى دنيا از خود دور كن‌

و از آداب ستوده امتناع مكن، و در هيچكار پيش از وقت آنكار مشو و چون بكارى مشغول باشى از روى فهم و بصيرت مشغول باش‌

بتوانگرى متكبر و معجب مباش و از مصائب شكستگى و خوارى بخود راه مده، با دوست معامله چنان كن كه بحاكم محتاج نشوى و با دشمن چنان كن كه در حكومت ظفر تو را باشد

با هيچكس سفاهت مكن و تواضع با همه‌كس بكار دار و هيچ متواضع را حقير مشمر، در آنچه خود را معذور دارى برادر خود را ملامت مكن‌

ببطالت شادمان مباش، و بر بخت اعتماد مكن، و از فعل نيك پشيمان مشو، با هيچكس مزاح مكن، هميشه بر ملازمت سيرت عدل و استقامت و التزام خيرات مواظبت كن تا نيكبخت گردى انشاء اللّه تعالى.

اينست وصاياى افلاطون كه خواستم ختم كتاب بر آن كنم و بعد از اين سخن قطع گردانم. خدايتعالى همگنانرا توفيق اكتساب خيرات و اقتناى حسنات كرامت كناد، و بر طلب مرضات خود حريص گرداناد.

انه لطيف مجيب، و اليه المرجع و انيب.

تمام شد كتاب اخلاق ناصرى، بعون الله تعالى و عناية اوليائه‌