بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 20

مِن المُسلِمين على الأرضِ، وَ على ما اكَلوُا عَلَيْهِ وَ مِمَّا اكَلُوا، الّا أَن يَنْزِلَ بِهِمْ ضَيْفٌ فَيَأكُلُ مَعَ ضَيْفِهِ وَ كانَ احَبُّ الطَّعامِ الَيهِ ما كانَ‌عَلى‌ ضَفَفٍ»[1]

4- رختخواب ساده‌

ساده‌زيستى، در همه مظاهر زندگى آن حضرت آشكار بود. رختخواب او پوستى بود كه داخل آن ليفه و پوشال خرما پر شده بود. بالش او نيز چنين بود. زيراندازش يك عبا بود، كه گاهى‌هم آن‌را دولا مى كرد و بر آن مى‌نشست و يا مى‌خوابيد.

اغلب بر حصيرى مى‌خوابيد و جز آن، زير آن حضرت چيزى نبود و چون به رختخواب مى‌رفت، به پهلوى راست مى‌خوابيد و دست راست خود را زير صورت راست خود قرار مى‌داد:

على7: «كانَ فَراشُ رَسوُلِ الَّله6عَبائَةٌ ... و كانَ لَهُ فَراشٌ مِنْ أدْمٍ حَشوُهُ ليفٌ، و كانَتْ لَهُ عَبائةٌ تُفْرَشُ لَهُ حَيْثُما إنْتَقَلَ وَ تُثَنّى‌ ثِنْتَيْنِ وَ كانَ كثيراً ما يَتَوسَّدُ وَسادَةً لَهُ مِنْ أدمً حَشْوُها ليفٌ وَ يَجْلِسُ عَلَيْها ... وَ كانَ يَنام عَلى الحَصيرِ ليسَ تَحْتَهُ شْى‌ءٌ ...»[2]

[1]مكارم الاخلاق، ص 26.

[2]همان، ص 38.


صفحه 21

5- خواب و بيدارى‌

به فرموده امام باقر7رسول خدا6هرگاه از خواب برمى‌خاست به سجده در پيشگاه خدا مى‌پرداخت. هنگام خواب، مسواك را بالاى سر خود مى‌گذاشت. همين كه بيدار مى‌شد، شروع مى‌كرد به مسواك زدن ... هر شب، سه بار مسواك مى‌زد: يك بار قبل از خواب، يك بار وقتى از خواب براى نماز شب بيدار مى‌شد، و يك بار هم وقتى كه مى‌خواست براى نماز صبح، از خانه به مسجد برود.

چون بيدار مى‌شد مى‌فرمود: «حمد خدايى را كه پس از مرگم مرا زنده كرد. پروردگارم آمرزنده و شكور است»[1]

6- احترام به واردين‌

حرمت نهادن به آن كه بر انسان وارد مى‌شود، شرط ادب است، و بى‌اعتنايى و برخورد متكبرانه، دور از اخلاق اولياى خداست.

رسول خدا6به كسى كه وارد بر آن حضرت مى‌شد، احترام مى‌كرد و يكى از نمودهاى اين احترام، آن بود كه زيرانداز خود را در اختيار او مى‌گذاشت و او را روى تشك‌

[1]مكارم الاخلاق، ص 39.


صفحه 22

خود مى‌نشاند و اگر او قبول نمى‌كرد، آن حضرت آن قدر تأكيد مى‌فرمود تا بپذيرد:

«وَ كانَ يُؤثِرُ الدّاخِلَ عَلَيْهِ بِالوَسادةِ الَّتى تَحْتَهُ، فَانْ ابى‌ انْ يَقْبَلها عَزَمَ عَلَيهِ حتّى‌ يَفْعَل»[1]

هرگاه كسى وارد مى‌شد و خدمت آن حضرت مى‌نشست پيامبر هرگز از مجلس او برنمى‌خاست و نمى‌رفت، تا اينكه خود آن شخص برخيزد و برود:

«ما قَعَدَ الى‌ رَسوُلِ الَّلهِ رَجُلٌ قَطُّ حتّى‌ يقُومَ»[2]

از سلمان فارسى نقل شده است كه: خدمت پيامبر اكرم6رسيدم، او بر بالشى و زيراندازى نشسته بود، آن را به طرف من افكند (تا بر آن بنشينم). آنگاه فرمود: «اى‌سلمان! هيچ مسلمانى بر برادر مسلمانش وارد نمى‌شود و او به عنوان اكرام و احترام، زيرانداز برايش نمى‌گسترد، مگر آنكه خداوند او را مى‌بخشايد».[3]

[1]- سنن النبى، علامه طباطبايى، ص 53.

[2]- همان، ص 51.

[3]- همان.


صفحه 23

3 در اجتماع‌

نوع رفتار هر كس، نشان دهنده شخصيّت فكرى و روحى اوست. برخوردهاى حضرت رسول6، در اجتماع و با قشرها مختلف، مى‌تواند الگوى شايسته‌اى براى پيروان آن «رسول اسوه» باشد.

در اين بخش چند نمونه و موضوع مورد توجّه ما قرار مى‌گيرد:

1- مردم‌دارى‌

جاذبه شخصيتى هر كس، تا حدّ زيادى مرهون رفتار محبّت‌آميز او با مردم و ارزش قائل شدن به انسان‌هاست.

كسى كه در غم و شادى و راحت و رنج، همراه باشد و خود را از آنان جدا نداند و جدا نكند، قلعه دل‌ها را فتح مى‌كند. در «مناقب» روايت شده است:


صفحه 24

«يُشَيِّعُ الجَنائِزَ وَ يعودُ الْمرضى فى اقْصَى الْمَدينَةِ».[1]

رسول خدا6به تشييع جنازه مى‌رفت و در دورترين نقطه شهر «مدينه» به عيادت مريض مى‌پرداخت.

گاهى فرزندان خردسال را به حضور پيامبر مى‌آوردند، تا به عنوان تبرك و بركت يافتن، براى او از خدا خير و نيكى بخواهد، يا نامگذارى كند. رسول خدا6به خاطر دلجويى بستگان آن فرزند، او را مى‌گرفت و در دامن خويش مى‌نهاد.

گاهى اتفاق مى‌افتاد كه كودك همانجا ادرار مى‌كرد.

بعضى‌ها كه حضور داشتند، بر سر فرزند داد مى‌كشيدند و حضرت آنها را نهى مى‌كرد، آنگاه دعا يا نامگذارى را به پايان مى‌برد و اين گونه خويشاوندان آن نوزاد را خرسند مى‌ساخت تا نپندارند كه پيامبر، از آن پيش آمد ناراحت و آزرده شده است. چون بيرون مى‌رفتند، حضرت برخاسته، لباسش را آب مى‌كشيد و پاك مى‌كرد.[2]

2- خنده‌رويى‌

لبخند، محبت مى‌آورد و كدورت را مى‌زدايد. از اين شيوه محبّت‌آور، رسول خدا فراوان استفاده مى‌كرد. اغلب خندان و متبسّم بود، مگر آنگاه كه قرآن فرود مى‌آمد، يا در حال وعظ و پند دادن بود.

[1]- بحارالانوار، ج 16، ص 228.

[2]- مكارم الاخلاق، ص 25.


صفحه 25

رسول خدا6هم كلام خويش را با تبسّم مى‌آميخت، هم چهره‌اى خندان داشت، هم به چهره ديگران لبخند مى‌زد و خوشرويى و خوشخويى با مردم از خصلتهاى وى بود. در حديث است:

«كانَ اكْثَرَ النّاسِ تَبَسُّماً و ضِحْكاً فى وُجُوهِ اصْحابِه».[1]

بيش از همه، لبخند داشت و در روى يارانش خنده مى‌زد.

3- ادب در برخورد

حالت و گفتار هر كس در اوّلين لحظه برخوردش با مخاطبان آينه‌اى است كه درون را نشان مى‌دهد. سلام گفتن و دست دادن و مصافحه كردن، نشان ادب، تواضع و حسن خلق است.

در حديث آمده است:

«كانَ مِنْ خُلْقِهِ ان يَبْدَأَ مَنْ لَقِيَهُ بالسّلامِ».[2]

از خلق و خوى حضرت آن بود كه با هر كس برخورد مى‌كرد، آغاز به سلام مى‌نمود.

«اذا لَقِىَ مُسلِماً بَدَأَ بالْمُصافَحَة».[3]

هرگاه با مسلمانى ديدار مى‌كرد، با او دست مى‌داد.

[1]- المحجة البيضاء، فيض كاشانى، ج 4، ص 134.

[2]- المحجة البيضاء، فيض كاشانى، ج 4، ص 130.

[3]- سنن النبى، علامه طباطبايى، ص 62.


صفحه 26

در خود دست دادن نيز رعايت مى‌كرد تا دست خويش را زود عقب نكشد، تا مبادا طرف مقابل احساس بى علاقگى و سردى در برخورد پيدا كند:

«اذا لَقِيَهُ احَدٌ مِنْ اصحابِهِ فَناوَلَ بِيَدِهِ ناوَلَها ايّاهُ فلَمْ يَنْزَعْ عَنْهُ حَتّى يَكُونَ الرَّجُلُ هُوَ الّذى يَنْزِعُ عَنْهُ».[1]

هرگاه با يكى از اصحاب ملاقات مى‌كرد و آن شخص دست پيش مى‌آورد، پيامبر خدا6با او دست مى‌داد و دست خويش را از دست او جدا نمى‌كرد تا اين كه شخص مقابل دست خود را عقب بكشد و از دست آن حضرت درآورد.

4- تفقّد و احوالپرسى‌

آگاهى «پيشوا» از حال و وضع «پيروان» و خبرگيرى از مشكلاتشان و سر زدن به خانه‌هايشان نيز از اسباب نفوذ در دلهاست. رسول خدا6از ياران خود غافل نمى‌ماند و رابطه‌ها را همچنان زنده و قوى نگاه مى‌داشت. به روايت امام على7:

«اذا فَقَدَ الرَّجُلَ مِنْ اخوانِهِ ثَلاثَةَ ايّامٍ سَأَلَ عَنَهُ، فَانْ كانَ غائِباً دَعا لَهُ و انْ كانَ شاهِداً زارَهُ و انْ كانَ مريضاً عادَهُ».[2]

[1]- مكارم الاخلاق، ص 17.

[2]- همان، ص 19.


صفحه 27

هر گاه كسى از برادران دينى‌اش را سه روز نمى‌يافت (و در جمع مسلمانان نمى‌ديد) سراغ او را مى‌گرفت. پس اگر غايب و در سفر بود، برايش دعا مى‌كرد؛ اگر شاهد و حاضر در شهر بود، به ديدارش مى‌شتافت و اگر بيمار بود، به عيادتش مى‌رفت.

اين نشان دهنده رابطه‌اى صميمى با زيردستان است و مقتضاى «اخوّت دينى» همين يكدلى و صفا و محبّت است.

5- مردمى زيستن‌

آنچه آن حضرت را به مردم نزديك مى‌ساخت و با او احساس «خودى» مى‌كردند، رفتار مردمى و اخلاق متواضعانه و دور از تكلّف او بود. با آنكه از نظر فكر، علم، عصمت، پاكى و فضايل روحى و معنوى، در سطحى بالاتر از مردم بود و افراد عادى باافق معنويّت و كمال وجودى او فاصله‌هاى بسيار داشتند، اما نحوه معاشرت و برخورد رسول خدا6مردمى بود، هم در حرف زدن در سطح مردم سخن مى‌فرمود، هم در معاشرت، با توده خلق الله، خود را هم افق مى‌ساخت:

«يُجالِسُ الفُقَراءَ وَ يُؤاكِلُ المَساكينَ»[1]

با تهيدستان همنشين و با بينوايان هم غذا مى‌شد.

[1]- بحارالانوار، ج 16، ص 228.