بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 23

3 در اجتماع‌

نوع رفتار هر كس، نشان دهنده شخصيّت فكرى و روحى اوست. برخوردهاى حضرت رسول6، در اجتماع و با قشرها مختلف، مى‌تواند الگوى شايسته‌اى براى پيروان آن «رسول اسوه» باشد.

در اين بخش چند نمونه و موضوع مورد توجّه ما قرار مى‌گيرد:

1- مردم‌دارى‌

جاذبه شخصيتى هر كس، تا حدّ زيادى مرهون رفتار محبّت‌آميز او با مردم و ارزش قائل شدن به انسان‌هاست.

كسى كه در غم و شادى و راحت و رنج، همراه باشد و خود را از آنان جدا نداند و جدا نكند، قلعه دل‌ها را فتح مى‌كند. در «مناقب» روايت شده است:


صفحه 24

«يُشَيِّعُ الجَنائِزَ وَ يعودُ الْمرضى فى اقْصَى الْمَدينَةِ».[1]

رسول خدا6به تشييع جنازه مى‌رفت و در دورترين نقطه شهر «مدينه» به عيادت مريض مى‌پرداخت.

گاهى فرزندان خردسال را به حضور پيامبر مى‌آوردند، تا به عنوان تبرك و بركت يافتن، براى او از خدا خير و نيكى بخواهد، يا نامگذارى كند. رسول خدا6به خاطر دلجويى بستگان آن فرزند، او را مى‌گرفت و در دامن خويش مى‌نهاد.

گاهى اتفاق مى‌افتاد كه كودك همانجا ادرار مى‌كرد.

بعضى‌ها كه حضور داشتند، بر سر فرزند داد مى‌كشيدند و حضرت آنها را نهى مى‌كرد، آنگاه دعا يا نامگذارى را به پايان مى‌برد و اين گونه خويشاوندان آن نوزاد را خرسند مى‌ساخت تا نپندارند كه پيامبر، از آن پيش آمد ناراحت و آزرده شده است. چون بيرون مى‌رفتند، حضرت برخاسته، لباسش را آب مى‌كشيد و پاك مى‌كرد.[2]

2- خنده‌رويى‌

لبخند، محبت مى‌آورد و كدورت را مى‌زدايد. از اين شيوه محبّت‌آور، رسول خدا فراوان استفاده مى‌كرد. اغلب خندان و متبسّم بود، مگر آنگاه كه قرآن فرود مى‌آمد، يا در حال وعظ و پند دادن بود.

[1]- بحارالانوار، ج 16، ص 228.

[2]- مكارم الاخلاق، ص 25.


صفحه 25

رسول خدا6هم كلام خويش را با تبسّم مى‌آميخت، هم چهره‌اى خندان داشت، هم به چهره ديگران لبخند مى‌زد و خوشرويى و خوشخويى با مردم از خصلتهاى وى بود. در حديث است:

«كانَ اكْثَرَ النّاسِ تَبَسُّماً و ضِحْكاً فى وُجُوهِ اصْحابِه».[1]

بيش از همه، لبخند داشت و در روى يارانش خنده مى‌زد.

3- ادب در برخورد

حالت و گفتار هر كس در اوّلين لحظه برخوردش با مخاطبان آينه‌اى است كه درون را نشان مى‌دهد. سلام گفتن و دست دادن و مصافحه كردن، نشان ادب، تواضع و حسن خلق است.

در حديث آمده است:

«كانَ مِنْ خُلْقِهِ ان يَبْدَأَ مَنْ لَقِيَهُ بالسّلامِ».[2]

از خلق و خوى حضرت آن بود كه با هر كس برخورد مى‌كرد، آغاز به سلام مى‌نمود.

«اذا لَقِىَ مُسلِماً بَدَأَ بالْمُصافَحَة».[3]

هرگاه با مسلمانى ديدار مى‌كرد، با او دست مى‌داد.

[1]- المحجة البيضاء، فيض كاشانى، ج 4، ص 134.

[2]- المحجة البيضاء، فيض كاشانى، ج 4، ص 130.

[3]- سنن النبى، علامه طباطبايى، ص 62.


صفحه 26

در خود دست دادن نيز رعايت مى‌كرد تا دست خويش را زود عقب نكشد، تا مبادا طرف مقابل احساس بى علاقگى و سردى در برخورد پيدا كند:

«اذا لَقِيَهُ احَدٌ مِنْ اصحابِهِ فَناوَلَ بِيَدِهِ ناوَلَها ايّاهُ فلَمْ يَنْزَعْ عَنْهُ حَتّى يَكُونَ الرَّجُلُ هُوَ الّذى يَنْزِعُ عَنْهُ».[1]

هرگاه با يكى از اصحاب ملاقات مى‌كرد و آن شخص دست پيش مى‌آورد، پيامبر خدا6با او دست مى‌داد و دست خويش را از دست او جدا نمى‌كرد تا اين كه شخص مقابل دست خود را عقب بكشد و از دست آن حضرت درآورد.

4- تفقّد و احوالپرسى‌

آگاهى «پيشوا» از حال و وضع «پيروان» و خبرگيرى از مشكلاتشان و سر زدن به خانه‌هايشان نيز از اسباب نفوذ در دلهاست. رسول خدا6از ياران خود غافل نمى‌ماند و رابطه‌ها را همچنان زنده و قوى نگاه مى‌داشت. به روايت امام على7:

«اذا فَقَدَ الرَّجُلَ مِنْ اخوانِهِ ثَلاثَةَ ايّامٍ سَأَلَ عَنَهُ، فَانْ كانَ غائِباً دَعا لَهُ و انْ كانَ شاهِداً زارَهُ و انْ كانَ مريضاً عادَهُ».[2]

[1]- مكارم الاخلاق، ص 17.

[2]- همان، ص 19.


صفحه 27

هر گاه كسى از برادران دينى‌اش را سه روز نمى‌يافت (و در جمع مسلمانان نمى‌ديد) سراغ او را مى‌گرفت. پس اگر غايب و در سفر بود، برايش دعا مى‌كرد؛ اگر شاهد و حاضر در شهر بود، به ديدارش مى‌شتافت و اگر بيمار بود، به عيادتش مى‌رفت.

اين نشان دهنده رابطه‌اى صميمى با زيردستان است و مقتضاى «اخوّت دينى» همين يكدلى و صفا و محبّت است.

5- مردمى زيستن‌

آنچه آن حضرت را به مردم نزديك مى‌ساخت و با او احساس «خودى» مى‌كردند، رفتار مردمى و اخلاق متواضعانه و دور از تكلّف او بود. با آنكه از نظر فكر، علم، عصمت، پاكى و فضايل روحى و معنوى، در سطحى بالاتر از مردم بود و افراد عادى باافق معنويّت و كمال وجودى او فاصله‌هاى بسيار داشتند، اما نحوه معاشرت و برخورد رسول خدا6مردمى بود، هم در حرف زدن در سطح مردم سخن مى‌فرمود، هم در معاشرت، با توده خلق الله، خود را هم افق مى‌ساخت:

«يُجالِسُ الفُقَراءَ وَ يُؤاكِلُ المَساكينَ»[1]

با تهيدستان همنشين و با بينوايان هم غذا مى‌شد.

[1]- بحارالانوار، ج 16، ص 228.


صفحه 28

به روايت زيد بن ثابت:

«كُنّا اذا جَلَسْنا الَيْهِ انْ اخَذْنا بِحَديثٍ فى ذِكرِ الآخِرَةِ اخَذَ مَعَنا وَ انْ اخَذْنا فِى الدّنيا اخَذَ مَعناوَ انْ اخَذْنا فى ذِكرِ الطَّعامِ وَالشَّرابِ اخَذَ مَعَنا ...»[1]

چنان بوديم كه هرگاه در خدمت او مى‌نشستيم، اگر شروع مى‌كرديم به سخن گفتن در ياد آخرت، با ما در همان موضوع صحبت مى‌كرد، و اگر به دنيا مى‌پرداختيم، او هم با ما از دنيا سخن مى‌گفت و اگر از خوردنى و نوشيدنى مى‌گفتيم، آن حضرت هم درباره همان با ما به سخن مى‌پرداخت.

اين نهايت مردمى زيستن آن بزرگوار بود و خود را تافته‌اى جدا بافته از مردم نمى‌دانست (اگر چه در واقع، چنان بود).

6- مراعات حال ديگران‌

رسول خدا6مظهر رأفت الهى و نسبت به مؤمنان «رؤوف و رحيم» بود، اين رأفت و رحمت، در موارد بسيارى از رفتار و سيره‌اش متجلّى بود، حتّى در نماز و خطبه و سخنرانى.

به فرموده امام على7:

[1]- سنن النبى، ص 61.


صفحه 29

«كانَ اخَفَّ النّاسِ صَلاةً فى تَمامٍ وَ كانَ اقْصَرَ النّاسِ خُطبةً وَ اقَلَّهُمْ هَذَراً».[1]

(در نماز جماعت و جمعه) در عين حال كه نمازش را تمام و كمال مى‌خواند، نمازش از همه سبك‌تر و خطبه‌اش از همه كوتاه‌تر بود و حرف‌هاى بيهوده و بى‌ثمر در سخنانش نبود.

گاهى كه در نماز صداى گريه كودكان به گوشش مى‌رسيد، نماز را سريع‌تر مى‌خواند و به پايان مى‌برد تا مادر آن كودك، به فرزندش برسد. رسول خدا6با آن كه اغلب، نمازهاى مغرب و عشاء را با فاصله مى‌خواند، ولى گاهى در سفرها، يا در شب‌هاى بارانى، يا آنگاه كه كارى فورى داشت، مغرب را دير و عشاء را زودتر مى‌خواند و بين دو نماز جمع مى‌كرد و مى‌فرمود: هر كه رحم نكند، به او رحم نمى‌شود:

«مَنْ لا يَرحَمُ، لا يُرحَمُ»[2]

7- روحيّه بزرگوارى‌

اين كه انسان، از خطاى ديگران در گذرد، عذرخواهى افراد را بپذيرد، كسى را بر لغزش‌هايش سرزنش و ملامت نكند، خواسته كسى را ردّ نكند، به سخن چينى و ذكر معايب‌

[1]- سنن النبى، ص 45.

[2]- همان، ص 248.


صفحه 30

ديگران گوش ندهد، دست و دل باز و اهل جود و كرم باشد و ... همه نشانه‌هايى از روح با عظمت و اخلاقى كريمانه و بزرگوارانه است و همه آنچه ياد شد، در رسول خدا6جلوه‌گر بود و درباره آنها احاديث متعدّدى نقل شده است.

به نقل حضرت امير7:

«كانَ رَسُولُ اللَّهِ اجْوَدَ النّاسِ كَفّاً وَ اكْرَمَهُمْ عِشْرَةً».[1]

رسول خدا6از همه مردم بخشنده‌تر و از همه مردم در معاشرت، بزرگوارتر بود. و در حديث ديگر است:

«يَقْبَلُ مَعْذِرَةَ المُعْتَذِرِ الَيْهِ».[2]

عذرخواهى كسى را كه او معذرت مى‌طلبيد، قبول مى‌كرد.

هرگز بدى را با بدى پاسخ نمى‌گفت، بلكه از بدهى‌هاى مردم درمى‌گذشت و آنان را مى‌بخشود و حالت عفو و صفح (كه توصيه قرآن است) داشت:

«وَلا يَجْزِى السَّيِّئَة بِالسيّئةِ وَ لكِنْ يَعْفُو وَ يَصْفَحُ».

انس بن مالك نقل مى‌كند كه من هشت سال (و در بعضى روايات، نه سال) خدمتگزارى پيامبر خدا را انجام دادم و هرگز نشد كه يك بار هم به من بفرمايد كه چرا چنين كردى و بر كار من عيبجويى يا ملامت و سرزنش كند!

[1]- مكارم الاخلاق، ص 17.

[2]- سنن النبى، ص 75.