4- سخن با تبسّم
از نمودهاى حسن خلق، آميختن سخن با لبخند است.
هم جاذبه مىآفريند، هم سخن را دلنشينتر مىسازد.
سخن گفتن پيامبر6آميخته به تبسمى مليح و دلنشين بود:
«كانَ رَسُولُ اللَّه6اذا حَدَّثَ بِحَديثٍ تَبَسَّمَ فى حَديثِهِ».[1]
گاهى هم با ديگران، با گفتار خويش، مزاح و شوخى مىكرد، با اين هدف و قصد كه آنان را مسرور و خرسند سازد.[2]
5- خلاصه گويى
پر حرفى، آزار دهنده شنونده است و او را خسته مىكند. سخنرانىهاى طولانى موجب گريز افراد از جلسات مذهبى، يا نماز جمعه و مجالس وعظ مىگردد. رسول اكرم6كه همه كلماتش نور و حكمت و آموزنده بود، رعايت مىكرد كه خطبههايش كوتاه باشد:
«كانَ اقْصَرَ النّاسِ خُطبةً وَاقَلَّهُ هَذَراً».[3]
[1]سنن النبى، علامه طباطبايى، ص 48.
[2]همان.
[3]بحار الانوار، ج 16، ص 237، مكارم الاخلاق، ص 23.
در عين كمال نماز، خطبههايش كوتاهترين بود و كمترين سخن بيهوده و غير لازم نداشت.
اين رعايت حال مردم و «مردم دارى» او را نشان مىداد.
6- همدلى و همزبانى با مردم
از جلوههاى ديگر مردم دارى و مردمى زيستن آن حضرت آن بود كه در جلسات با مردم به سخن مىپرداخت و از همان سخنان مىگفت كه آنان مىگفتند، در طرح مشكلات اجتماعى و مسائل روز مرّه و گرفتارىهاى زندگى، يا طرح موضوعات دينى و دنيوى و اخروى با آنان هم آوا و هم سخن مىشد، نه آنكه خويش را جدا از مردم به حساب آورد و در گفتگوها با مردم محشور و مخلوط نشود.
زيد بن ثابت نقل مىكند:
«هر گاه نزد پيامبر مىنشستيم، اگر سخنى در ياد آخرت مىگفتيم با ما هم سخن مىشد.»[1]
گاهى براى آنكه سخنش كاملًا براى طرف مقابل مفهوم و بى ابهام باشد، آن را سه بار تكرار مىفرمود:
«كانَ رَسُول اللَّه6اذا حَدَّثَ الحديثَ او سَأَلَ عَنِ الأمرِ كَرَّرهُ ثلاثاً لِيَفْهَمَ ويُفهَمَ عَنْهُ».[2]
[1]بحار الانوار، ج 16، ص 235.
[2]مكارم الاخلاق، ص 20.
7- كنترل زبان در حال خشم
حضرت رسول6ديرتر از همه خشمگين و عصبانى مىشد و زودتر از همه هم عفو مىكرد و در مىگذشت. و در حال خشم و رضا يكسان سخن مىگفت. يعنى نه رضا و خرسندى، او را به گزافه گويى و تملّق مىكشاند و نه عصبانيت او را از مرز حق بيرون مىبرد. اين ميزان تقوا و اراده قوى است كه انسان در حال غضب، حق و باطل را به هم نياميزد. پيامبر اكرم6در حال رضا و غضب، چيزى جز حق نمىگفت:
«وَ كانَ فِى الرِّضا وَالغَضَبِ لايَقُولُ الّا حَقّاً».[1]
اينها گوشه هايى از «اخلاق كريمه» پيامبر خاتم است كه از سوى خداوند به «خلق عظيم» ستوده شده است و بجاست كه پيروان او در رفتار و گفتار از مولا و مقتدايشان پيروى كنند و سخن گفتنشان براساس، حق رضاى الهى، مردم دارى، روشنگرى، صبورى، و تحمل، كوتاه و جذاب باشد و «ادب در گفتار» شاخصه ادب اجتماعى امّت محمد6محسوب گردد.
[1]- سنن النبى، ص 76.
6 راه رفتن
حالات ظاهرى انسان گاهى آينه درون نماى اوست. نحوه «راه رفتن» نيز به نوبه خود گوياى خصلتهاى شخصيتى افراد است. حضرت رسول6در كيفيت راه رفتن هم شيوه خاصى داشت كه به آن اشاره مىكنيم:
1- مشْىِ استوار
محكم و استوار راه رفتن، نشانه صلابت روحى و قدرت درونى است. البته در حدّى كه به شكل غرور و تكبر در نيايد. نحوه راه رفتن حضرت رسول، استوار و متين و با قدرت و استوارى بود. به نقل ابن عباس:
«كانَ رَسُولُ اللَّهِ اذا مَشى، مَشى مَشياً يُعْرَفُ انَّهُ لَيسَ
بِمَشىِ عاجزٍ وِلابِكَسْلانَ».[1]
مشى محكم نشانه عاجز و سست و كسل نبودن حضرت بود.
در نقل ديگر از حضرت على7آمده است كه چنان راه مىرفت كه گويى در سراشيبى گام برمىدارد، شيوهاى كه پيش از آن و بعد از آن ديده نشده است.[2]
به نقل جابربن عبداللَّه انصارى:
«كانَ رسُولُ اللَّهِ6فى اخْرَياتِ النّاسِ يُزجِى الضَّعيفَ وَ يُرْدِفُهُ وَيَدُلُّهُمْ».[3]
پيامبر خدا6در اواخر مردم راه مىرفت، ناتوانان را كمك مىكرد و بر مركب خويش سوار مىنمود و آنان را راهنمايى مىكرد.
2- تند، اما باوقار
رعايت اعتدال در رفتار، سيره پيامبرانه است. گاهى تند رفتن، به سبُكى و خفّت مىانجامد، گاهى هم آرام و سنگين راه رفتن سر از تكبر و غرور در مىآورد. ايجاد موازنه در راه رفتن، به حالتى كه نه مغرورانه باشد، نه سبك و نه عاجزانه
[1]- بحار الانوار، ج 16، ص 236.
[2]- همان، نيز: سنن النبى، ص 46.
[3]- مكارم الاخلاق، ص 22، سنن النبى، ص 71.
چيزى است كه در رفتار آن حضرت مشهود بود.
به نقل هند بن ابى هاله تميمى: «يَمشى هَوْناً، سريعَ المَشْيَةِ ....»[1]آن حضرت با آرامش و وقار راه مىرفت، در عين حال، تند و چابك بود.
3- مراعات افراد پياده
گاهى سواره از حال پياده بى خبر است. سوار بر مركب پيش مىتازد و افراد بى وسيله و مركب را پشت سر مىگذارد، يا با بى اعتنايى از كنار آنها مىگذرد. بىتوجهى به پيادگان نوعى غرور را همراه دارد و سوار نكردن بر وسيله نقليه خويش، نوعى عمل غير انسانى و دور از عواطف بشرى است.
پيامبر خدا6اگر گاهى سواره بود، اجازه نمىداد كه كسى يا كسانى پياده همراه وى و ملازم ركاب، مسير را طى كنند و او سواره باشد. يا پياده را هم سوار مىكرد، يا مىفرمود كه: برو و فلان جا منتظر من باش:
«انَّ رَسُولَ اللَّه6لايَدَعُ احداً يَمشى مَعَهُ اذا كانَ راكِباً حتّى يَحْمِلَهُ مَعَهُ، فَانْ ابى قال: تَقَدَّمْ امامى وَادْرِكْنى فِى المَكانِ الّذى تُريدُ».[2]
[1]- مكارم الاخلاق، ص 12.
[2]- بحار الانوار، ج 16، ص 236. مكارم الاخلاق، ص 22.
4- وابسته نبودن به مركب
برخى از روى تنبلى و بى حالى، حاضر به پياده روى نيستند. برخى هم اگر سواره رفت و آمد مىكنند، نوع وسيله نقليه برايشان مهم است و اگر مدتى بر وسيله عالى سوار مىشدهاند، عوض كردن آن و استفاده از مركب سادهتر برايشان دشوار است. اين نشانه نوعى وابستگى به «دنيا» است و تبديل شدن «وسيله» به «هدف»!
پيامبر اكرم6گاهى سوار اسب يا استر مىشد. گاهى سوار بر الاغ و گاهى هم سوار بر درازگوش بى پالان و كسى را هم همراه خود سوار مىكرد و اگر هم وسيلهاى نبود، پياده و يا بدون عبا و عمامه راه مىرفت. در تشييع جنازه شركت مىكرد و گاهى براى عيادت مريض به دورترين نقطه شهر مىرفت.[1]اين نشان از حرّيت و وارستگى و زندگى مردمى و بىتكلّفى او دارد.
تكلّف گر نباشد خوش توان زيست
تعلّق گر نباشد خوش توان مرد
5- عوض كردن مسير
حضرت رسول6گاهى از راهى كه مىرفت در
[1]سنن النبى، ص 74.
بازگشت از راه ديگرى بر مىگشت نه همان راه اوليه اين كار، يا يك اقدام امنيتى بود تا از خطرهاى احتمالى و كمين دشمنان مصون بماند يا همچنانكه در حديثى از حضرت رضا7نقل شده است، زمينه افزايش رزق و روزى بوده است. به اين معنى كه در تنوع راه عبور، هم انسانهاى بيشترى را مىبيند و تقويت روابط اجتماعى انجام مىگيرد، هم مردم و شهر و تلاشها را مىبيند و خوداين معاشرت با طيف وسيعترى از مردم، سبب رونق كار اجتماعى انسان و در نتيجه افزايش رزق اوست.
گرچه راه رفتن و عبور و مرور، چه سواره و چه پياده چيز ساده و پيش پا افتادهاى جلوه مىكند، ولى همين مسأله مىتواند با الهام از اسوههاى مكتب و شيوه رفتارى اولياى دين، وضعيّت مطلوب و به سامانى داشته باشد.
امروز «فرهنگ ترافيك» و آداب رفت و آمد در جادهها (چه داخل شهر و چه بيرون) و نحوه تردّد انسانها در معابر و گذرگاه، از مسائل مهم اجتماعى است.
غرور و خيره سرى و بى مبالاتى در مشى و رفت و آمد، امروز در شكلهاى جديدترى بروز مىكند. اميد است كه شيوه رسول اللَّه6سرمشق امت او باشد و راه رفتنى متواضعانه را پيش گيرند.