بِمَشىِ عاجزٍ وِلابِكَسْلانَ».[1]
مشى محكم نشانه عاجز و سست و كسل نبودن حضرت بود.
در نقل ديگر از حضرت على7آمده است كه چنان راه مىرفت كه گويى در سراشيبى گام برمىدارد، شيوهاى كه پيش از آن و بعد از آن ديده نشده است.[2]
به نقل جابربن عبداللَّه انصارى:
«كانَ رسُولُ اللَّهِ6فى اخْرَياتِ النّاسِ يُزجِى الضَّعيفَ وَ يُرْدِفُهُ وَيَدُلُّهُمْ».[3]
پيامبر خدا6در اواخر مردم راه مىرفت، ناتوانان را كمك مىكرد و بر مركب خويش سوار مىنمود و آنان را راهنمايى مىكرد.
2- تند، اما باوقار
رعايت اعتدال در رفتار، سيره پيامبرانه است. گاهى تند رفتن، به سبُكى و خفّت مىانجامد، گاهى هم آرام و سنگين راه رفتن سر از تكبر و غرور در مىآورد. ايجاد موازنه در راه رفتن، به حالتى كه نه مغرورانه باشد، نه سبك و نه عاجزانه
[1]- بحار الانوار، ج 16، ص 236.
[2]- همان، نيز: سنن النبى، ص 46.
[3]- مكارم الاخلاق، ص 22، سنن النبى، ص 71.
چيزى است كه در رفتار آن حضرت مشهود بود.
به نقل هند بن ابى هاله تميمى: «يَمشى هَوْناً، سريعَ المَشْيَةِ ....»[1]آن حضرت با آرامش و وقار راه مىرفت، در عين حال، تند و چابك بود.
3- مراعات افراد پياده
گاهى سواره از حال پياده بى خبر است. سوار بر مركب پيش مىتازد و افراد بى وسيله و مركب را پشت سر مىگذارد، يا با بى اعتنايى از كنار آنها مىگذرد. بىتوجهى به پيادگان نوعى غرور را همراه دارد و سوار نكردن بر وسيله نقليه خويش، نوعى عمل غير انسانى و دور از عواطف بشرى است.
پيامبر خدا6اگر گاهى سواره بود، اجازه نمىداد كه كسى يا كسانى پياده همراه وى و ملازم ركاب، مسير را طى كنند و او سواره باشد. يا پياده را هم سوار مىكرد، يا مىفرمود كه: برو و فلان جا منتظر من باش:
«انَّ رَسُولَ اللَّه6لايَدَعُ احداً يَمشى مَعَهُ اذا كانَ راكِباً حتّى يَحْمِلَهُ مَعَهُ، فَانْ ابى قال: تَقَدَّمْ امامى وَادْرِكْنى فِى المَكانِ الّذى تُريدُ».[2]
[1]- مكارم الاخلاق، ص 12.
[2]- بحار الانوار، ج 16، ص 236. مكارم الاخلاق، ص 22.
4- وابسته نبودن به مركب
برخى از روى تنبلى و بى حالى، حاضر به پياده روى نيستند. برخى هم اگر سواره رفت و آمد مىكنند، نوع وسيله نقليه برايشان مهم است و اگر مدتى بر وسيله عالى سوار مىشدهاند، عوض كردن آن و استفاده از مركب سادهتر برايشان دشوار است. اين نشانه نوعى وابستگى به «دنيا» است و تبديل شدن «وسيله» به «هدف»!
پيامبر اكرم6گاهى سوار اسب يا استر مىشد. گاهى سوار بر الاغ و گاهى هم سوار بر درازگوش بى پالان و كسى را هم همراه خود سوار مىكرد و اگر هم وسيلهاى نبود، پياده و يا بدون عبا و عمامه راه مىرفت. در تشييع جنازه شركت مىكرد و گاهى براى عيادت مريض به دورترين نقطه شهر مىرفت.[1]اين نشان از حرّيت و وارستگى و زندگى مردمى و بىتكلّفى او دارد.
تكلّف گر نباشد خوش توان زيست
تعلّق گر نباشد خوش توان مرد
5- عوض كردن مسير
حضرت رسول6گاهى از راهى كه مىرفت در
[1]سنن النبى، ص 74.
بازگشت از راه ديگرى بر مىگشت نه همان راه اوليه اين كار، يا يك اقدام امنيتى بود تا از خطرهاى احتمالى و كمين دشمنان مصون بماند يا همچنانكه در حديثى از حضرت رضا7نقل شده است، زمينه افزايش رزق و روزى بوده است. به اين معنى كه در تنوع راه عبور، هم انسانهاى بيشترى را مىبيند و تقويت روابط اجتماعى انجام مىگيرد، هم مردم و شهر و تلاشها را مىبيند و خوداين معاشرت با طيف وسيعترى از مردم، سبب رونق كار اجتماعى انسان و در نتيجه افزايش رزق اوست.
گرچه راه رفتن و عبور و مرور، چه سواره و چه پياده چيز ساده و پيش پا افتادهاى جلوه مىكند، ولى همين مسأله مىتواند با الهام از اسوههاى مكتب و شيوه رفتارى اولياى دين، وضعيّت مطلوب و به سامانى داشته باشد.
امروز «فرهنگ ترافيك» و آداب رفت و آمد در جادهها (چه داخل شهر و چه بيرون) و نحوه تردّد انسانها در معابر و گذرگاه، از مسائل مهم اجتماعى است.
غرور و خيره سرى و بى مبالاتى در مشى و رفت و آمد، امروز در شكلهاى جديدترى بروز مىكند. اميد است كه شيوه رسول اللَّه6سرمشق امت او باشد و راه رفتنى متواضعانه را پيش گيرند.
7 آراستگى
خدا زيباست و زيبايى را دوست دارد. اين نكته كه مضمون احاديث مكرر است.[1]در شكل ظاهرى و هيئت آشكار انسانهاى مسلمان هم تجلّى مىيابد و خداوند زيبايى و آراستگى را براى بندگان و در مؤمنان هم مىپسندند و ژوليدگى و در هم ريختگى را برآنان روا نمىدارد.
به فرموده اميرالمؤمنين7 «التَّجَمُّلُ مِن اخلاقِ المُؤمِنين».[2]آراستگى از اخلاق مؤمنان است.
رسول اكرم6نيز فرموده است: «انَّ اللَّهَ يُبْغِضُ الوَسَخَ وَالشَّعَثَ».[3]
[1]-« انَّ اللَّه جميلٌ يُحِبُ الجمالَ»، على7وسائل الشيعه، ج 3، ص 340.
[2]- غرر الحكم، آمدى.
[3]- نهج الفصاحه، حديث شماره 741.
پروردگار، چركى و ژوليدگى را دشمن مىدارد.
با توجه به مطلوب بودن تجمّل و آراستگى از ديد اسلام به بررسى گوشههايى از اين شيوه رفتارى، در سيره پيامبر خدا مىپردازيم:
1- آينه و شانه
آراستگى سر و صورت و وضعيت موى چهره و سر، نشان اهميّت دادن به اين سنّت اسلامى است. رسول خدا در آينه نگاه مىكرد، موى سر خود را شانه مىزد، گاهى هم به جاى آينه، در ظرف آب نگاه مىكرد و موى سر خود رامرتب مىساخت و علاوه بر اينكه خود را براى خانواده آراسته و مهيا مىكرد، براى برادران دينى هم خود را مى آراست:
«وَ كانَ6يَنْظُرُ فِى المِرآةِ وَيُرَجِّلُ وَيَمْتَشِطُ وَرُبّما نَظَرَ فِى الماءِ وَسَوّى جَمَّتَهُ فيهِ و لقد كانَ يَتجَمَّلُ لَاصْحابِهِ فَضلًا عَلى تَجَمُّلِهِ لَاهْلِهِ».[1]
همسرش عايشه، ديد كه آن حضرت در ظرف آبى نگاه مىكند كه در اتاق اوست و خود را مى آرايد، گفت: پدر و مادرم فدايت! تو پيامبرى و بهترين آفريدگان، چرا چنين مىكنى؟ فرمود:
«انَّ اللَّهَ تعالى يُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ اذا خَرَجَ الى اخْوانِهِ انْ
[1]- بحار الانوار، ج 16، ص 249.
يَتَهَيَّأَ لَهُمْ وَيَتَجَمَّلَ».[1]
خداوند از بندهاش اين را دوست دارد كه هر گاه نزد برادران دينى اش بيرون مىرود، خود را براى آنان آماده و آراسته سازد.
اين شيوه سبب جذب و جلب ديگران مىشود و نفوذ دعوت تبليغى يك پيشوا را افزايش مىدهد.
آن حضرت با شانه، سر خود را شانه مىكرد. همسرانش مراقب و منتظر بودند كه وقتى از موهاى سر و صورت او مىريخت، آنها را جمع مىكردند. تار موهايى كه گاهى نزد مردم به عنوان تبرك مانده بود از همان موها بود. وى گاهى روزى دوبار محاسن خود را شانه مىزد و پس از شانه زدن شانه را در جاى مخصوص خود مىگذاشت.[2]
2- خوشبويى
از نشانههاى ديگر آراستگى، استفاده از عطريات و مواد خوشبو كننده است، كه هم عامل نشاط و روحيه خود شخص معطر است و هم به ديگران نشاط و مسرّت مىبخشد.
رسول خدا6آن قدر عطر و و مواد خوشبو كننده بر سر و صورت خود مىزد، كه گاهى جلوه و براقى آن در موهاى
[1]- بحار الانوار، ج 16، ص 249.
[2]- مكارم الاخلاق، طبرسى، ص 33.
سرش ديده مىشد، با مشك و عنبر خود را خوشبو مىساخت، گاهى هم با «عود» و «غاليه» خود را معطر مىكرد.[1]
خرج كردن در اين راه بسيار پسنديده است و اسراف هم به حساب نمىآيد. به روايت امام صادق7:
«كانَ رَسُولُ اللَّهِ يُنْفِقُ عَلَى الطّيبِ اكثَرَ مِمّا يُنْفِقُ عَلَى الطَّعامِ».[2]
پيامبر خدا، بيش از آنچه كه براى خوراكى و طعام خرج كند، در راه عطريات خرج مىكرد.
اين است اخلاق پيامبرانه! چه عيب دارد كه بخشى از مخارج روزانه مسلمانان را، هزينههاى بهداشتى و تميزى و آراستگى و خوشبويى آنان تشكيل دهد؟! امام صادق7مىفرمايد:
«ما انْفَقْتَ فِى الطّيبِ فَلَيسَ بِسَرَفٍ».[3]
آنچه در راه عطريات خرج كنى، اسراف نيست.
پيامبر خدا6هر گاه از كوچه و گذرگاهى مىگذشت، پس از عبورش، آنان كه از آن مسير مىگذشتند، از رايحه خوش بر جاى مانده مىدانستند كه پيامبر از اين كوچه گذشته است! هر گاه عطرى به او عرضه مىشد، از آن استفاده
[1]- مكارم الاخلاق، طبرسى، ص 34.
[2]- بحار الانوار، ج 16، ص 248.
[3]- مكارم الاخلاق، ص 41.