در روايت ديگر است كه چون جامه نو به تن مىكرد، دعا مىكرد و مىفرمود: خدايى را سپاس كه بر تن من چيز پوشاند تا پوشش من باشد و ميان مردم آراسته باشم.[1]
جامه بلندى كه بر زمين كشيده شود، نشان تكبر است و در جاهليت شيوه اشراف جاهلى بوده است. رسول خدا6ضمن آنكه از پوشيدن آن گونه جامهها نهى مىكرد، خود جامهاى مىپوشيد كه از نظر بلندى به قوزك پاهايش نمىرسيد:
«كانَتْ ثِيابُهُ كُلُّها مُشَمَّرةً فَوْقَ الكَعْبَيْنِ».[2]
گاهى جامه وى كوچكتر از قطيفه (شَمله) بود، يا جامهاى پشمين و راه راه با خطوط سياه و سفيد كه وقتى آن را به بر مىكرد، هيئت زيبايى مىيافت.[3]
از نشانههاى وارستگى آن حضرت در پوشيدن جامه و اين كه فخر خويش را به جامه و نوع آن نمىدانست اين است كه نقل شده هر نوع لباسى كه فراهم مىشد مىپوشيد، از لُنگ و پيراهن يا جُبّه يا هر چيز ديگر.[4]
3- ساده پوشى
ساده زيستى رسول خدا6و وابسته نبودن به جلوههاى
[1]- بحار الانوار، ج 16، ص 251، محجة البيضاء، ج 4، ص 145.
[2]- سنن النبى، ص 120، محجة البيضاء، ج 4، ص 141.
[3]- همان، ص 125، حديث 135.
[4]- همان، ص 120 به نقل از احياء العلوم غزالى.
فريبنده دنيا و به ناز و نعمت آن دل نبستن و به جلوههاى مادى دل خوش نداشتن در همه شؤون زندگى وى متجلى بود، از جمله در كيفيّت و نوع لباس و فرش و زيرانداز ....
گاهى آن حضرت، روى حصير مىخوابيد، بى آنكه جز آن چيزى زيرش باشد.[1]هر چه فراهم بود مىپوشيد، چه قطيفهاى باشد كه به بركند يا بُرد عالى كه بپوشد، چه جبّه پشمين، هر چه كه از حلال مىيافت مىپوشيد:
«ما وَجَدَ مِنَ المُباحِ لَبِسَ».[2]
مهم مباح بودن جامه بود كه براى رسول خدا اهميت داشت نه قيمت و جنس و دوخت و جذّاب بودن!
آن حضرت به صحابى پارسا ابوذر غفارى فرمود:
اى ابوذر! من لباس خشن و سخت مىپوشم، روى زمين مىنشينم، بر چهار پاى بىزين سوار مىشوم و كسى را در رديف خود سوار مىكنم. اينها از سنتهاى من است، هر كس از سنن من روى گردان شود از من نيست.[3]
عبايى داشت هر گاه مىخواست نافله بخواند (يا جابجا شود) آن را تا مىكرد و زيرش مىانداخت.[4]
[1]- سنن النبى، ص 123.
[2]- محجة البيضاء، ج 4، ص 125.
[3]- سنن النبى، ص 131.
[4]- همان، ص 123، بحار الانوار، ج 16، ص 227.
پيامبر خدا6هرگز نسبت به جاى خواب و رختخواب عيب جويى و ايرادگيرى نداشت. اگر بستر برايش مىگستردند، برآن مىخوابيد و اگر رختخوابى پهن نمىشد، بر زمين مىخوابيد:
«انْ فَرَشُوا لَهُ اضْطجَعَ و ان لَمْ يُفْرَشْ لَهُ اضْطجَعَ عَلَى الأرضِ».[1]
اين نهايت زهد و اوج وارستگى از تعلقات دنيوى است.
وقتى در خانه بود، لباس خود را مىدوخت و بر كفش خويش وصله مىزد.[2]روزى عمر خدمت آن حضرت رسيد، در حالى كه وى بر روى حصيرى خفته بود و حصير بر پهلوهاى آن حضرت خط انداخته بود گفت: يا رسول اللَّه! كاش بسترى گسترده بوديد! فرمود: دنيا را مىخواهم چه كنم؟ مَثَل من و دنيا مَثَل رهگذرى است كه در يك روز گرم ساعتى از روز را زير سايه درختى به استراحت پرداخته سپس آنجا را وانهاده و رفته است![3]
4- لباسهاى ويژه
كلاه عمامه، دستار و عرقچين گرچه پوشاننده «بدن»
[1]- محجة البيضاء، ج 4، ص 130.
[2]- بحار الانوار، ج 16، ص 230.
[3]- همان، ص 239.
نيست ولى در رديف جامه به شمار مىآيد. از سنتهاى اسلامى پوشاندن سر است چه هنگام عبادت و نماز چه در مواقع ديگر.
پوشش پيامبر اكرم6براى سر خود، اغلب «عمامه» بود. هنگام خطبه و جهاد به تناسب شرايط با چيزى سر را مىپوشاند. گاهى هم سر برهنه بود. به روايت امام صادق7پيامبر اسلام عرقچين و كلاه سفيد راه راه مىپوشيد و در هنگام جنگ عرقچين بر سر مىگذاشت كه دو گوش داشت و روى گوشها را مىپوشاند.[1]
در مواقع ديگر از زير عمامه عرقچين هم بر سر مىپوشيد:
«كانَ يَلبِسُ القَلانِسَ تَحتَ العَمائمِ».[2]
البته گاهى عمامه بدون كلاه بر سر مىنهاد يا كلاه بدون عمامه مىپوشيد.[3]عمامه سياهى داشت كه بر سر مىپيچيد و با آن نماز مىخواند.[4]
اگر استفاده از دستمال و حوله را براى خشك كردن دست و صورت هنگام وضو وارد بحث پوشش لباس كنيم بد نيست بدانيم كه رسول خدا6حولههاى متعددى داشت با نامهاى مختلف و كاربردهاى گوناگون كه به مراعات
[1]- مكارم الاخلاق، ص 120.
[2]- سنن النبى، ص 122، محجة البيضاء، ج 4، ص 143.
[3]- بحار الانوار، ج 16، ص 250.
[4]- سنن النبى، ص 125.
بهداشت و نظافت و نظم هم مربوط مىشد. دستمال و حولهاى داشت كه پس از وضو چهره خود را با آن خشك مىكرد و اگر حوله و دستمالى همراه نداشت با گوشه لباس خود صورت را خشك مىكرد.[1]
آراستگى آن حضرت به خصوص هنگام حضور در جمع مسلمانان در مسجد و براى خطبه و نماز گوشه ديگرى از سيره او را نشان مىدهد. لباس نماز جمعه وى مخصوص بود:
«كانَ لَهُ ثَوبٌ لِلجمعَةِ خاصَّةً».[2]
در بعضى روايات نيز آمده كه غير از لباسى كه در روزهاى غير جمعه مىپوشيد دو جامه مخصوص براى جمعه داشت.[3]
5- آداب لباس پوشى
گر چه لباس پوشيدن كارى ساده و روزمرّه و عادى است ولى روش و سيره اولياى دين در اين زمينهها هم براى ما مهم است.
پيامبر اكرم6هر گاه لباس و پيراهن مىپوشيد ابتدا سمت راست را بر تن مىكرد و هر گاه جامه از تن در مىآورد،
[1]- مكارم الاخلاق، ص 36.
[2]- بحار الانوار، ج 16، ص 227.
[3]- همان، ص 251. سنن النبى، ص 121.
از سمت چپ شروع مىكرد.[1]
گاهى بىآنكه جامه ديگرى بر تن كند روپوشى را بر اندام خود مىافكند و دو طرف آن را بين دو شانه خود گره مىزد و چه در خانه يا بيرون يا هنگام نماز بر جنازهها، با همان حالت نماز مىگزارد. گاهى نيز در يك لباس گشاد نماز مىخواند. دو عدد جامه بُرد بافته شده داشت كه آنها را تنها در حال نماز مىپوشيد، امّت خويش را به «نظافت» دستور مىداد و تشويق مىكرد.[2]
آن حضرت انجام كار را با دست راست و شروع از سمت راست را در همه كارهايش دوست داشت و نيز در پوشيدن جامه و كفش، در شانه كردن موى.[3]
لباسى كه مىخريد اگر آستين آن بيش از اندازه بود مقدار اضافى را مىبريد[4]و نمىگذاشت لبه آن را هم بدوزند و به همان حال مىپوشيد و مىفرمود: كار خيلى زودتر از اين هاست![5]و اينها همه اين نكته را مىآموزد كه «جامه تقوا» و «پوشش عفاف» برترين لباس است و ارزش آدمى به جان پاك است نه جامه فاخر.
[1]- سنن النبى، ص 123.
[2]- همان، ص 126.
[3]- بحار الانوار، ج 16، ص 237.
[4]- همان، ص 278.
[5]- مكارم الاخلاق، ص 101.
9 خوردن و آشاميدن
سنت نبوى و سيره پيامبر اكرم6در مورد خوردنىها و آشاميدنىها و نحوه خوردن و آشاميدن و نوع غذا و ادب سفره و طعام از نكات آموزنده است. در اين بخش به نمونههايى از سيره آن حضرت در اين زمينه اشاره مىكنيم.
1- وارستگى از اسارت شكم
شكمپرستى و حرص بر طعام و پرخورى، از صفات ناپسند است. اولياى الهى پيوسته از اسارت شكم آزاد بودهاند و غذا و طعام را براى ادامه حيات مىخواستند، نه حيات را براى خوردن و آشاميدن. از اين جهت جلوه ديگرى از زهد را در مورد خوراكىها در زندگى پيامبرخدا6مىبينيم. به فرموده امام صادق7: نزد پيامبر خدا6هيچ چيز محبوبتر از اين نبود كه پيوسته
گرسنه و خائف از خدا باشد.[1]
امام صادق7وقتى سخن از گرسنگى كشيدنهاى پيامبر و سير نخوردنها و اكتفا به نان جو كردن وى مىگفت، افزود: نمىگويم كه آن حضرت نداشت و نمىيافت كه بخورد! چرا كه او گاهى به يك نفر صد شتر جايزه داد و اگر مىخواست مىخورد، جبرئيل سه بار كليدهاى گنجينههاى زمين را براى او آرود و او را در پذيرفتن آن مخيّر ساخت، بىآنكه از درجات اخروى حضرتش اندكى كاسته شود، اما باز هم آن حضرت نيازمندى و تواضع در پيشگاه خدا را ترجيح مىداد.[2]
كسى از امام صادق7پرسيد: آيا اين روايت صحيح است كه پيامبر اكرم6از نان گندم سير نخورد؟ فرمود: نه اصلًا نان گندم نمىخورد بلكه از نان جو آن قدر نخورد كه سير شود![3]
مقيّد نبودن آن حضرت به نوع خاصى از غذا جز اين قيد و شرط كه حلال باشد، نشانه ديگرى از اين وارستگى بود:
«كانَ رَسُولُ اللَّه يأكُلُ الأصنافَ مِنَ الطَّعامِ».[4]
پيامبر خدا هر نوع غذا را مىخورد.
[1]- سنن النبى، ص 160.
[2]- همان، ص 182.
[3]- همان، ص 162.
[4]- مكارم الاخلاق، ص 26.