5- آب نوشيدن
رسول خدا6چه در غذا خوردن و چه در آب نوشيدن «بسم اللَّه» و «الحمدللَّه» در آغاز و پايان مىگفت. هر گاه آب مىنوشيد، آب را به صورت مكيدن مىنوشيد نه با يك نفس و به صورت بلعيدن و مىفرمود: درد كبد از بلعيدن آب به يك نفس پديد مىآيد:
«... يَمُصُّ الماءَ مصّاً ولا يَعُبُّهُ عَبّاً و يَقولُ: الكِبادُ مِنَ العَبِّ».
حضرت رسول6آب را با سه نفس مىنوشيد، آب را به صورت مكيدن مىنوشيد، نه يكسره و پيوسته و در هر بار بسم اللَّه مىگفت و در پايانش خدا را شكر مىكرد. ابن عباس نيز روايت كرده كه آن حضرت را ديده كه با دونفس آب مىخورد.[1]
نَفَس، گاهى ممكن است آلوده باشد و فوت كردن به آب و غذا يا نفس را به آن زدن موجب آلودگى شود.
رسولخدا6نه در غذاى گرم مىدميد تا خنك شود و نه هنگام نوشيدن آب نفس خود را بر آن مىرساند.
هر گاه مىخواست وسط آب نوشيدن نفس بكشد، ظرف را از دهانش دور مىكرد. گاهى در ظرفهاى بلورى كه از
[1]- سنن النبى، ص 169.
شام مىآورند آب مىنوشيد، گاهى نيز در كاسههاى چوبى، يا سفالى، گاهى نيز در مشتهاى خويش آب مىنوشيد و مىفرمود: هيچ ظرفى به گوارايى دست نيست. گاهى هم از دهانه مشك مىنوشيد. گاهى ايستاده گاهى سواره و در هر ظرفى كه پيش مىآمد. شربت خنك را هم دوست داشت ولى مىفرمود: سرور و سالار همه نوشابهها در دنيا و آخرت «آب» است:
«سَيِّدُ الأشرِبَةِ فِى الدُنيا و الآخرةِ الماءُ».[1]
6- نكات و آداب ديگر
رسول خدا6به خرما و شيرينىجات علاقه داشت، انار را دوست مىداشت. غذاى داغ نمىخورد، مىگذاشت تا كمى سرد شود و مىفرمود: در غذاى داغ بركت نيست بگذاريد سرد شود. از جلوى خود غذا مىخورد نه جلوى ديگران، هرگز از سيرى آروغ نمىزد. بر سفره رنگين و پر طعام غذا نمىخورد.
خرما مىخورد، هستهاش را به گوسفندان مىداد. سير و پياز نمىخورد (تا بوى آن ديگران را نيازارد) پس از غذا دستانش را مىشست. پس از غذاى چرب آب كم مىخورد.
وقتى علت را مىپرسيدند مىفرمود: اين براى طعام گواراتراست، مىفرمود: ما قومى هستيم كه تا گرسنه نشويم
[1]- مكارم الاخلاق، ص 31.
نمىخوريم و تا سير نشدهايم دست از غذا مىكشيم. تا زنده بود نانى كه آرد آن «الك» شده باشد نخورد (يعنى نان با سبوس مى خورد) خيلى در امر غذا و جنس آن اهل دقت و سختگيرى نبود.
پيامبر خدا6هنگام غذا خوردن به كسى كه رو به رويش نشسته بود، لقمه تعارف مىكرد و موقع نوشيدن آب به كسى كه سمت راستش بود، آب مىداد. حضرت مىفرمود: هنگام غذا خوردن، كفشهاى خود را در بياوريد، چرا كه اين سنّتى نيكوست و پاها را هم راحتى مىبخشد.
يك بار خدمت آن حضرت حلوا آوردند. حضرت ميل نفرمود. پرسيدند: آيا آن را حرام مىدانى؟ فرمود: نه، ولى دوست ندارم كه خود را به چنين غذاهاى لذيذى عادت بدهم.[1]
[1]- اين نكات از خلال روايات سنن النبى، از ص 175 تا 193 برگزيده شده است.
10 ادب عبوديت
در اين بخش از «سيره اخلاقى پيامبر» به گوشههايى از سيره وى در عبادت و حالات معنوى مىپردازيم، باشد كه الهام بخش رفتار و الگوى عبوديّتمان گردد.
1- محو در عبادت
اخلاص و حضور قلب، مغز عبادت و روح نماز است.
بندگان وارسته خدا عاشقانه عبادت مىكنند و پرستش خدا و نجوا با محبوب در نظرشان ارجمندتر و عزيزتر از هر چيز ديگر است. روايت است كه:
پيامبر خدا6هر گاه به نماز مىايستاد از خوف خداوند رنگ از چهرهاش مىپريد.[1]
[1]- سنن النبى، ص 251.
شيفتگى او به عبادت و نماز، در حدى بود كه هنگام نماز توجّه حضرت از هر چيز بر مىگشت و به خداوند معطوف مىشد. از قول عايشه نقل شده است كه:
«كانَ رسولُ اللَّه6يُحدِّثنا و نُحَدِّثُهُ فَاذا حَضَرَتِ الصّلاةُ فكأنَّهُ لَمْ يَعرِفْنا و لم نَعرِفهُ».[1]
رسول خدا چنين بود كه با ما مشغول صحبت و گفتگو بود. چون وقت نماز مىرسيد (چنان حالش دگرگون مىشد كه) گويا نه او ما را مىشناخته و نه ما او را مىشناسيم.
2- شوق به نيايش
عارفان، مشتاق زمزمه و گفتگو با محبوبند. چه كسى از پيامبر خدا عارفتر و عاشقتر به پروردگار بود؟ نشانه اين اشتياق، در چشم دوختن به وقت نماز و حالت انتظار براى وقت اذان بود.
بخشى از وقت خود را در خانه اختصاص به عبادت مىداد.[2]در همه حال، نشستن و برخاستن حضرت همراه با ياد خدا بود:
«وكانَ لايَقومُ ولايَجلِسُ الّا عَلى ذِكراللَّه».[3]
[1]- سنن النبى، ص 251، حديث 283.
[2]- محجة البيضاء، ج 4، ص 160.
[3]- همان، ص 130.
به نقل شهيد ثانى، پيامبر اكرم6براى وقت نماز انتظار مىكشيد و شوقش براى عبادت افزون مىشد و چشم به راه رسيدن وقت نماز بود.[1]نماز و عبادت را بسيار دوست مىداشت و مىفرمود:
«جُعِلَ قُرِّةُ عَينى فى الصّلاةِ و الصَّومِ».[2]
روشنايى چشم من در نماز و روزه قرار داده شده است.
در ماههاى رمضان عاشقانهتر عبادت مىكرد. دستور مىداد براى او خيمهاى در مسجد مىزدند، از زنان فاصله مىگرفت، رختخوابش را جمع مىكرد و خود را فارغ و خالص براى اعتكاف و عبادت مىساخت.[3]
به ابوذر غفارى مىفرمود: اى ابوذر! خداوند نماز را محبوب من ساخته است همچنان كه غذا را محبوب گرسنه و آب را محبوب تشنه قرار داده است، گرسنه هر گاه طعام بخورد سير مىشود و تشنه با خوردن آب سيراب مىگردد، ولى من از نماز سير نمىشوم:
«... وَانا لااشْبَعُ مِنَ الصّلاةِ».[4]
3- شاكر و سائل
حضرت رسول6هم زبانى شاكر بر نعمتها داشت، هم
[1]- سنن النبى، ص 268، حديث 275.
[2]- همان، حديث 278.
[3]- بحار الانوار، ج 16، ص 273.
[4]- سنن النبى، ص 269.
دستانى پيوسته به دعا بلند در درگاه خداى بزرگ، كمال را هم در همين مىديد. اگربه مقام «رسالت» رسيد چون «عبوديت» داشت و چون «بنده» بود «رسول» شد. در تشهدهاى نماز نيز ابتدا به عبوديت او گواهى مىدهيم سپس به رسالت او، چون آن بود كه زمينه ساز اين گشت. (اشهدُ انَّ مُحمَّداً عَبدُهُ وَ رسولُهُ).
به روايت امام صادق7روزى جبرئيل بر حضرت پيامبر6نازل شد و عرض كرد:
خداى متعال سلام مىرساند و مىفرمايد: اين دشت مكّه و بطحا از آنِ توست، اگر بخواهى آن را برايت پر از طلا كنم!
حضرت رسول سه بار به آسمان نگاه كرد، سپس گفت:
نه، خدايا! مىخواهم يك روز سير باشم تا تو را حمد و شكر كنم، يك روز گرسنه باشم تا از تو مسئلت نمايم:
«لا يا ربِّ! وَلكنْ اشبَعُ يوماً فَاحمَدُكَ وَاجُوعُ يوماً فَاسأَلُكَ».[1]
اين نهايت اشتياق بندگى است تا پيوسته عاكف درگاه حق و معتكف آستان عبوديت خدا باشد.
4- حق بندگى
برخى متظاهرانه اداى بندگى و عبوديت در مىآورند و
[1]- مكارم الاخلاق، طبرسى، ص 24.
در دل «احساس عبوديت» ندارند. اما عارفانِواصل به هر جا كه برسند و هر چه مقام و علم و قدرت پيدا كنند، باز هم خود را «عبد» مىشناسند. رسول خدا6سر حلقه اين گونه عارفان است. مثل بندگان بر زمين مىنشست، مثل بندگان بر زمين غذا مىخورد و بر زمين مىخفت و مىدانست كه بنده است.
همين ويژگى سبب شد كه با آنكه شخص اول عالم امكان و رسول برگزيده پروردگار بود بر كسى فخر نمىفروخت و تكبر نمىورزيد و تواضع خود را از دست نمىداد. حتى يك بار (طبق روايت ابن مسعود) مردى خدمت آن حضرت آمد و هنگام سخن گفتن با پيامبر خود را باخت و به لرزه و لكنت زبان افتاد. پيامبر اكرم6او را دلدارى داد و فرمود:
«هَوِّنْ عَلَيكَ فَلَستُ بِمَلِكٍ انَّما انا ابْنُ امرأةٍ كانَتْ تأكُلُ القِدَّ».[1]
آرام باش و آرام گير، من كه پادشاه نيستم! من پسر زنى هستم كه «قِدْ» (غذايى مثل اشكنه) مىخورد!
يعنى خود را عادى و معمولى جلوه مىداد، تا هيبت او از جاذبهاش نكاهد و مردم دراو چهره يك حاكم مقتدر نبينند، بلكه او را پدر امت و پيامبرى فرستاده شده از سوى خداوند
[1]- مكارم الاخلاق، ص 16.