ج 4- با علم به مسرى بودن، شركتش در جائى كه بداند موجب سرايت مىشود، خالى از حرمت نيست ولى اثبات ضمان و ديه بدين واسطه محلّ اشكال است ولى اگر با ورثه آن تصالح كند بسيار خوب است
س 5- در حين عمل جرّاحى، برق قطع مىشود فلذا بيمار مىميرد، چه كسى ضامن است؟
ج 5- چون قتل به فرد معيّنى مستند نمىشود كسى ضامن نيست مگر آن كه كسى برق را مخصوصاً قطع كرده باشد، كه او ضامن است.
س 6- چند سال قبل اينجانب با تيغ سر كسى را تراشيده بودم سرش خونى شده بود حالا به آن دسترسى ندارم آيا اينجانب ضامن هستم يا خير؟
ج 6- معمولًا افراد در هنگام اصلاح سر، آريشگر را ابراء ذمّه مىكنند و لذا شما ضامن نيستيد.
متفرّقات ضمان
س 1- استفاده از آئينه ماشينى كه در كنار خيابان پارك شده و يا ساعتى كه به ديوار مغازه نصب شده، در حالى كه نمىدانيم صاحبش راضى است يا خير چه صورت دارد؟
ج 1- در اينگونه موضوعات صدق تصرّف در مال مردم نمىكند و لذا احتياجى به تحصيل رضايت ندارد.
س 2- آيا يك ملّت حقّ مالكيّت بر سرزمين خود را دارد و آيا در صورت تجاوز سايرين مىتوانند غاصبين را بيرون كنند و اگر در دست فرزندان غاصبين باشند چطور؟
ج 2- هر ملّتى كه از نظر اسلام داراى حقوقى هستند، حقّ دفاع دارند و مىتوانند متجاوزين را دفع كنند حتّى اگر در دست فرزندان آنها باشد.
س 3- كارگرى در كارخانه دستش بوسيله دستگاه قطع شد آيا كارفرما ضامن است؟
ج 3- در صورتى كه اهمال كارى به خود كارگر برگردد كارفرما ضامن نيست، امّا اگر اشكال از دستگاه باشد كارفرما ضامن است.
س 4- مسافرى بعد از رسيدن به مقصد با راننده در ميزان كرايه اختلاف دارد راننده مىگويد 100 تومان و مسافر مىگويد 50 تومان، تكليف چيست؟
ج 4- خوب است از اوّل قرار بگذارند، در غير اين صورت بايد رضايت صاحب ماشين تأمين شود تا جائى كه مستلزم غرر و ضرر فاحش نشود و الّا مىتوان به اجرة المثل بازگشت نمود.
س 5- درختى كه ريشه و شاخه آن باعث اذيّت همسايگان شود تكليف چيست؟
ج 5- به صاحبش تذكّر داده شود تا رفع مزاحمت گردد و اگر نپذيرفت در صورتىكه خوف فتنه نباشد مىتواند خود اقدام كند و الّا به محاكم شرعى مراجعه گردد.
س 6- در تصادفات رانندگى، گرفتن وجه نقد در ازاى خسارات وارده چه حكمى دارد؟
ج 6- گرفتن پول در صورتى كه گيرنده واقعاً مقصّر نباشد مانعى ندارد.
س 7- به علّت خرابى آسفالت خيابان و كوتاهى شهردارى تصادف رخ مىدهد و موجب خسارت جانى يا مالى مىشود، چه كسى ضامن است؟
ج 7- ملاك در ضمانت، عرفاً صدق استناد تلف به فرد يا نهاد است چه بسا به خود شخص نسبت داده مىشود و گاهى هم به فردى كه ايجاد چنين وضعى را نموده است.
س 8- در كتب اماميّه آمده غصب حرام است ولى انتفاع مال الغير حلال است، مثل انتفاع نور چراغى كه از پنجره به بيرون مىتابد، حال آيا معيار، غصب است يا
انتفاع مال الغير و ملاك هر كدام از اين دو، آيا عرف است يا روايات؟
ج 8- چون ملاك در صدق غصب، تصرّف است و انتفاع از نور چراغ يا سايه ديوار و امثال آن عرفاً، صدق تصرّف در مال الغير نمىكند پس جايز است و ملاك در صدق تصرّف در مال غير، عرف است.
س 9- آيا مىتوان در ضمان شرط ضمّ ذمّه به ذمّه نمود نه نقل ذمّه؟
ج 9- در ضمان ضمّ ذمّه به ذمّه نيست بلكه نقل ذمّه به ذمّه است مگر در موارد مخصوص.
س 10- در سطح شهر تلفن كارتى وجود دارد كه بعضيها كارى مىكنند كه اين تلفن كارتى پول ردّ نمىكند چه حكمى دارد؟
ج 10- جايز نيست و موجب ضمان است.
س 11- در كُشتى و نظائر آن اگر يك طرف آسيب ببيند ضامن است؟
ج 11- چون خود اقدام مىكنند، طرف مقابل ضامن نيست مگر آنكه ضربهاى غير متعارف و خلاف شئون آن ورزش انجام شود.
احكام كفالت
مسأله 2338- كفالت آن است كه انسان ضامن شود كه هر وقت طلبكار بدهكار را خواست به دست او بدهد يا كسى را كه لازم است حضور پيدا كند در مجلس حكم او را حاضر نمايد و به كسى كه اينطور ضامن مىشود، كفيل مىگويند.
مسأله 2339- كفالت در صورتى صحيح است كه كفيل به هر فعلى يا لفظىاگرچه عربى نباشد به طلبكار بفهماند كه من ضامنم هر وقت بدهكار خود را بخواهى به دست تو بدهم وطلبكار هم قبول نمايد.
مسأله 2340- كفيل بايد مكلّف وعاقل باشد و او را در كفالت مجبور نكرده باشند وبتواند كسى را كه كفيل او شده حاضر نمايد.
مسأله 2341- يكى از پنج چيز، كفالت را به هم مىزند: اوّل- كفيل، بدهكار را به دست طلبكار بدهد؛ دوم- طلب طلبكار داده شود؛ سوم- طلبكار از طلب خود بگذرد؛ چهارم- بدهكار يا كفيل بميرد؛ پنجم- طلبكار كفيل را از كفالت آزاد كند.
مسأله 2342- اگر كسى بزور بدهكار را از دست طلبكار رها كند، چنانچه طلبكار دسترسى به او نداشته باشد، كسى كه بدهكار را رها كرده، بايد او را به دست طلبكار بدهد يا بدهى او را به طلبكار بپردازد.
احكام وديعه (امانت)
مسأله 2343- اگر انسان مال خود را به كسى بدهد و بگويد نزد تو امانت باشد و او هم قبول كند يا بدون اين كه حرفى بزنند به صاحب مال بفهماند كه مال را براىنگهدارى به او مىدهد و او هم به قصد نگهدارى كردن بگيرد، بايد به احكام وديعه وامانتدارى كه بعداً گفته مىشود عمل نمايد.
مسأله 2344- امانت دار و كسى كه مال را امانت مىگذارد، بايد هر دو بالغ و عاقل باشند، پس اگر انسان مالى را پيش بچه يا ديوانه امانت بگذارد يا ديوانه وبچه مالى را پيش كسى امانت بگذارد صحيح نيست مگر آن كه با اذن ولىّ باشد.
مسأله 2345- اگر از بچه يا ديوانه چيزى را بطور امانت قبول كند بايد آن را به صاحبش بدهد و اگر آن چيز مال خود بچه يا ديوانه است، به ولىّ او برساند و چنانچه در رساندن مال به آنان كوتاهى كند وتلف شود، بايد عوض آن رابدهد.
مسأله 2346- كسى كه نمىتواند امانت را نگهدارى نمايد نبايد قبول كند مگر اين كه امانتگذار با دانستن حال او امانت بگذارد.
مسأله 2347- اگر انسان به صاحب مال بفهماند كه براى نگهدارى مال او حاضر نيست، چنانچه او مال را بگذارد وبرود و آن مال تلف شود، كسى كه امانت را قبول نكرده ضامن نيست، ولى احتياط مستحبّ آن است كه اگر ممكن باشد آن را نگهدارى نمايد.
مسأله 2348- كسى كه چيزى را امانت مىگذارد، هر وقت بخواهد مىتواند آن را پس بگيرد و كسى هم كه امانت را قبول مىكند، هر وقت بخواهد مىتواند آن را به
صاحبش برگرداند.
مسأله 2349- اگر انسان از نگهدارى امانت منصرف شود و وديعه را به هم بزند بايد در صورت امكان هرچه زودتر مال را به صاحب آن يا وكيل يا ولىّ صاحبش برساند، يا به آنان خبر دهد كه به نگهدارى حاضر نيست و اگر بدون عذر مال را به آنان نرساند وخبر هم ندهد، چنانچه مال تلف شود، بايد عوض آن را بدهد.
مسأله 2350- كسى كه امانت را قبول مىكند، اگر براى آن، جاى مناسبى ندارد بايد جاى مناسب تهيّه نمايد وطورى آن را نگهدارى كند كه مردم نگويند در امانت خيانت كرده و در نگهدارى آن كوتاهى نموده است و اگر در جايى كه مناسب نيست بگذارد وتلف شود، بايد عوض آن را بدهد.
مسأله 2351- كسى كه امانت را قبول مىكند، اگر در نگهدارى آن كوتاهى نكند وتعدّى يعنى زيادهروى هم ننمايد واتّفاقاً آن مال تلف شود، ضامن نيست ولى اگر آن را در جايى بگذارد كه گمان مىرود ظالمى بفهمد يا در جايى بگذارد كه ايمن از فهميدن ظالم نيست هرچند گمان بفهميدن ظالم نرود و آن را ببرد، چنانچه تلف شود بايد عوض آن را به صاحبش بدهد.
مسأله 2352- اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جايى را معيّن كند و به كسى كه امانت را قبول كرده بگويد كه بايد مال را در اينجا حفظ كنى و اگر احتمال بدهى كه از بين برود، نبايد آن را به جاى ديگر ببرى، چنانچه امانتدار احتمال دهد كه در آنجا از بين برود وبداند چون آنجا در نظر صاحب مال براى حفظ بهتر بوده گفته است كه نبايد از آنجا بيرون ببرى، نمىتواند آن را به جاى ديگر ببرد و اگر به جاى ديگر ببرد و تلف شود ضامن است و همچنين اگر نداند به چه جهت گفته كه به جاى ديگر نبر، چنانچه به جاى ديگر ببرد و تلف شود واجب است كه عوض آن را بدهد.
مسأله 2353- اگر صاحب مال براى نگهدارى مال خود جايى را معيّن كند ولى به كسى كه امانت را قبول كرده نگويد كه آن را به جاى ديگر نبرد، چنانچه امانتدار احتمال دهد كه در آنجا از بين برود، مىتواند آن را به جاى ديگرىكه مال در آنجا
محفوظتر است ببرد و چنانچه مال در آنجا تلف شود، ضامن نيست.
مسأله 2354- اگر صاحب مال ديوانه شود، كسى كه امانت را قبول كرده بايد فوراً امانت را به ولىّ او برساند، اگر تمكّن ندارد به ولىّ او خبر دهد و اگر بدون عذر شرعى مال را به ولىّ او ندهد و از خبر دادن هم كوتاهى كند ومال تلف شود، بايد عوض آن را بدهد.
مسأله 2355- اگر صاحب مال بميرد، امانت دار بايد مال را به وارث او برساند، اگر نمىتواند برساند به وارث او خبر دهد و چنانچه مال را به وارث او ندهد و از خبر دادن هم كوتاهى كند ومال تلف شود ضامن است، ولى اگر براى آن كه مىخواهد بفهمد كسى كه مىگويد من وارث ميّتم راست مىگويد يا نه، يا ميّت وارث ديگرى دارد يا نه مال را ندهد و مال تلف شود، ضامن نيست.
مسأله 2356- اگر صاحب مال بميرد وچند وارث داشته باشد، كسى كه امانت را قبول كرده بايد مال را به همه ورثه بدهد، يا به كسى بدهد كه همه آنان گرفتن مال را به او واگذار كردهاند، پس اگر بدون اجازه ديگران تمام مال را به يكى از ورثه بدهد ضامن سهم ديگران است.
مسأله 2357- اگر كسى كه امانت را قبول كرده بميرد، يا ديوانه شود، وارث يا ولىّ او بايد هرچه زودتر مال را به صاحب مال برساند و اگر نتوانست پس اطلاع دهد.
مسأله 2358- اگر امانت دار نشانههاى مرگ را در خود ببيند، واجب است امانت را به صاحب آن يا وكيل او برساند و اگر ممكن نيست بايد آن را به حاكم شرع بدهد و چنانچه به حاكم شرع دسترسى ندارد، در صورتى كه وارث او امين است و از امانت اطلاع دارد، لازم نيست وصيّت كند وگرنه بايد وصيّت كند وشاهد بگيرد و به وصىّ و شاهد، اسم صاحب مال وجنس وخصوصيّات مال ومحلّ آن را بگويد.
مسأله 2359- اگر امانت دار نشانههاى مرگ را در خود ببيند و به وظيفهاى كه در مسأله پيش گفته شد عمل نكند چنانچه آن امانت از بين برود احتياط واجب آن است كه بايد عوضش را بدهد اگرچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد.
احكام عاريه
مسأله 2360- عاريه آن است كه انسان مال خود را به ديگرى بدهد كه از آن استفاده كند و در عوض چيزى هم از او نگيرد.
مسأله 2361- لازم نيست در عاريه صيغه بخواند، و اگر مثلًا لباس را به قصد عاريه به كسى بدهد و او به همين قصد بگيرد، عاريه صحيح است.
مسأله 2362- عاريه دادن چيز غصبى وچيزى كه مال انسان است ولى منفعت آن را به ديگرى واگذار كرده مثلًا آن را اجاره داده، در صورتى صحيح است كه مالك چيز غصبى يا كسى كه آن چيز را اجاره كرده، بگويد به عاريه دادن راضى هستم يا با قراين رضايتش معلوم گردد.
مسأله 2363- چيزى را كه منفعتش مال انسان است مثلًا آن را اجاره كرده مىتواند عاريه بدهد اگر عاريه گيرنده محلّ وثوق باشد ولى اگر در اجاره شرط كرده باشد كه خودش از آن استفاده كند، نمىتواند آن را به ديگرى عاريه دهد.
مسأله 2364- اگر ديوانه وبچه ومفلس مال خود را عاريه بدهند صحيح نيست، امّا اگر ولىّ مصلحت بداند كه مال او را عاريه دهد وبچه آن مال را به دستور ولىّ به عاريه كننده برساند اشكال ندارد.
مسأله 2365- اگر در نگهدارى چيزى كه عاريه كرده كوتاهى نكند و در استفاده از آن هم زيادهروى ننمايد واتّفاقاً آن چيز تلف شود ضامن نيست، ولى چنانچه شرط كنند كه اگر تلف شود عاريه كننده ضامن باشد، يا چيزى را كه عاريه كرده طلا ونقره باشد، بايد عوض آن را بدهد.