كارى را قبول نكنيم؟ اگر ديگرى با ما اينگونه رفتار كند و براى وقت و قول و قرارش ارزش قائل نشود ما ناراحت نمىشويم؟ آيا حرص داشتن، كار زياد قبول كردن و بىاعتمادى در مردم ايجاد كردن، كار شايستهاى است؟
آيا بدقولى و خلاف وعده عمل كردن، ناجوانمردى نيست؟ پس چرا مىگويند قول مردانه؟ آيا وقت آن نرسيده است كه جامعه اسلامى ما از اينگونه اخلاق زشت، پاك و پاكيزه شود؟
سفارش اميرالمؤمنان7به بازاريان
حضرت على7در بازار قدم مىزد و مىفرمود:
«يَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ قَدِّمُوا الِاسْتِخَارَةَ وَ تَبَرَّكُوا بِالسُّهُولَةِ وَ اقْتَرِبُوا مِنَ الْمُبْتَاعِينَ وَ تَزَيَّنُوا بِالْحِلْمِ وَ تَجَافَوْا عَنِ الظُّلْمِ وَ أَنْصِفُوا الْمَظْلُومِينَ وَ لَا تَقْرَبُوا الرِّبَا وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزَانَ وَ لَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَ لَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ؛[1]
اى كسبه بازار و اى تجّار!
1- خيرخواهى از خدا را مقدم بداريد.
2- با آسان گرفتن در معامله به كار خود بركت دهيد.
3- با خريداران نزديك شويد [و تواضع كنيد].
4- خود را به داشتن حلم و بردبارى [و پرهيز از عصبانيت] زينت دهيد.
5- از قسم خوردن پرهيز كنيد.
6- از دروغ گفتن فاصله بگيريد.
7- از ستم كردن بترسيد.
8- در حق مظلوم با انصاف باشيد.
[1]. وسائل، ج 75، ص 54.
9- به رباخوارى نزديك نشويد.
10- در وزن و كيل، درست و تمام وزن كنيد (كمفروشى نكنيد).
11- اموال مردم را به حرام نستانيد.
12- زمين خدا را با كارهاى بد اقتصادىتان به فساد و تباهى نكشيد.»
اميد است دوستان حضرت على7و مدعيان تشيّع، اين دستورات نورانى وزندگىساز را جدىتر گرفته، با عمل كردن به آن، زندگى دنيا و آخرت خويش را آباد سازند.
بىگمان پنهان كردن عيب كالا در معاملات، اثر بدى مىگذارد و مردم را نسبت به جنس توليد شده يا كالاى در معرض فروش بىاعتماد مىكند. كسى كه جنسى را مىخرد، به قصد سالم بودن خريدارى مىكند و قيمت جنس سالم را مىپردازد؛ از اين رو در ابواب فقهى يكى از جاهايى كه مشترى مىتواند معامله را بر هم زند جايى است كه كالاى خريدارى شده معيوب باشد كه به آن «خيار عيب» مىگويند. روشن است كه جنس سالم با جنس معيوب تفاوت قيمت دارد و به همين دليل شيطان وسوسه مىكند كه صاحب كالا، عيب كالاى خود را نگويد و از مشترى پنهان كند تا پول بيشترى بگيرد. اين كار، غير از اينكه خلاف اخلاق انسانى، شرافت و كرامت نوع دوستى است، خلاف شرع و حرام نيز هست.
چه زيبا است كه انسان با صداقت برخورد كند و جنس و كالاى خود را همانگونه كه هست عرضه نمايد و اگر اشكال و ايرادى داشته باشد به خريدار بگويد تا هم وجدانش آرام باشد و هم نانش حلال شود، همچنين اعتبار بازار را از بين نمىبرد و از مردم سلب اعتماد نمىكند.
رسول خدا6فرمودند: «كسى كه قصد دارد وارد كار خريد و فروش شود از پنج چيز دورى كند، وگرنه حق خريد و فروش ندارد؛ از جمله:
«وَ كِتْمَانَ الْعَيْبِ؛
مواظب باشد عيب كالاى خود را پنهان نكند.»[1]
[1]. وسائل، ج 100، ص 95.
در احاديث ديگر از تدليس نهى شده است كه همان پنهان كردن عيب، روى آن را با چيز زيبا پوشاندن و جنس را بدون عيب نشان دادن است.[1]
امام باقر7فرمود:
«وَ لَا تَكْتُمْ عَيْباً يَكُونُ فِي تِجَارَتِكَ؛هرگز عيب كالاى خود را پنهان مكن.»[2]
از رسول خدا6نقل شده است كه فرمودند:
«الْمُسْلِمُ اخُو الْمُسلِمُ وَ لايحِلّ لِمُسْلِمٍ باعَ مِن اخيهِ بَيعاً فيهِ عَيبٌ الّا بَينَهُ؛[3]مسلمان، برادر مسلمان است و حلال نيست مسلمان چيزى را كه داراى عيب است به برادر خود بفروشد، مگر اينكه او را از عيب كالا آگاه سازد.»
همه احاديثى كه پيش از اين درباره حرمت غش، خيانت و زيان رساندن به غير بيان شد، موضوع پنهان كردن عيب كالا را نيز در برمىگيرد؛ زيرا پنهان كردن عيبكالا، همغش است و هم خيانت.
رسول خدا6فرمودند:
«خريدار و فروشنده تا زمانى كه از هم جدا نشدهاند حق بر هم زدن معامله رادارند، كه اگر راست بگويند و وضع كالا را روشن كنند، در معاملات بركت مىيابند و اگر عيبهاى كالا يا قيمت آن را بپوشانند و دروغ بگويند، بركت معاملهشان از بين مىرود.»[4]
موضوع ديگرى كه موجب بدنامى بازار مىشود مسئله مراعات نكردن نرخهاى عادلانه، سودجويى از مردم و گران فروشى است كه به صورت يك بيمارى مزمن و ناعلاج اقتصادى درآمده است.
بررسى عميق اين موضوع، نيازمند بحثهاى طولانى است. آنچه در اينجا مىتوان به آن پرداخت اصل سودجويى و بيمارى زيادهطلبى است كه گاهى به
[1]. همان، ج 17، ص 31.
[2]. همان.
[3]. كنزالعمال، ج 4، ص 59.
[4]. آثار الصادقين، ج 2، ص 1349.
صورت گرانفروشى بروز مىكند. وقتى اصل كالا گران باشد و مغازهدار، گران بخرد، ناچار است گران هم بفروشد و اينجا شخص فروشنده مقصر نيست؛ اما اگرفردى به حق خود قانع نباشد و از كمبودى در جامعه يا از ناآگاهى مشترى سوءاستفاده كند و قيمت را بالا ببرد، اين كار خيانت در قيمت محسوب مىشود. فرقى هم بين عرضهى كالا يا كارهاى خدماتى و فنّى نيست. قيمت غيرمعمول و غيرعادلانه، گرانفروشى به حساب مىآيد و در هر رشته و زمينهاى كه باشد فرقى نمىكند. ريشهى اين بيمارى، بيشتر حرص به دنيا، ثروتاندوزى، نداشتن قناعت، بىايمانى، بىانصافى و سودجويى است. در هر صورت يك بيمارى و يك غده سرطانى است كه اساس اقتصاد جامعه را متزلزل مىكند و بايد از آن جلوگيرى شود. نرخها بايد عادلانه و در جهت حمايت از مصرفكننده باشد. گرانفروشى در احاديث به شدت نكوهش شده است. اكنون به نمونههايى از آن اشاره مىكنيم:
امام صادق7و سود برابر سرمايه
امام صادق7غلامى به نام «مصادف» داشت. روزى امام او را خواست و يكصد دينار به وى داد و فرمود: «براى يك سفر تجارى به مصر آماده شو؛ چون عائله من زياد شده است.»
مصادف با آن پول، كالايى خريد و با ساير تجار روانه مصر شد تا كالايش را در آنجا بفروشد و سودى ببرد. آنها بين راه به قافلهاى برخوردند كه از مصر مىآمد، از آنها پرسيدند: كالايى كه ما همراه خود به مصر مىبريم درمصر چگونه است؟ گفتند:
اين كالا در مصر كمياب شده و مردم به آن احتياج دارند.
آنگاه تاجران قافله با يكديگر همقسم و همكلام شدند كه قيمت را دو برابر بفروشند و كالاها را دو برابر قيمت خريد، فروختند و به مدينه بازگشتند. غلام با خوشحالى حضور امام7رسيد و دو كيسه را جلوى حضرت گذاشت و گفت: اين اصل سرمايه است (يكصد دينار) و آن سودش (يكصد دينار). حضرت فرمود: اين
سود زيادى است، مگر چه كرديد؟ غلام جريان را براى حضرت شرح داد، حضرت به شدت ناراحت شد و فرمود: «سبحان اللّه! چگونه قسم خورديد كه از مسلمانان سود چند برابر بگيريد؟» آنگاه فقط همان كيسه اصل سرمايه رابرداشت و فرمود: من نيازى به چنين سودى ندارم و سپس فرمود:
«يَا مُصَادِفُ مُجَادَلَةُ السُّيُوفِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ؛اى مصادف! جنگيدن و شمشير زدن از به دست آوردن روزى حلال آسانتر است.»
اين حديث گوياى ناخرسندى امام از چنين معاملههايىاست كه متأسفانه در بازار زياد به چشم مىخورد.
سودجويى و سوء استفاده از كميابى اجناس ميان مسلمانان بسيار رواج دارد و از آنجا كه مشترى به آن جنس نياز دارد، به ناچار آن جنس را مىخرد. بايد توجه داشت كه اگر كسى مىخواست كالايى را از مدينه به مصرببرد با وسائل آن روز (شتر، قاطر يا پياده) چند روز طول مىكشيد (رفت وبرگشت) و اين كار چقدر زحمت داشته است؛ اما با اين حال امام سود برابر سرمايه را جايز ندانستند.
در حالى كه به عقيده تجار امروز، با اين همه زحمت و صرف وقت، دو برابر هم كم است و صرف نمىكند! اگر در داستان فوق، دقت كنيد، درمىيابيد كه چه روزهاى سختى در پيش دارند كسانى كه شب مىخوابند و صبح قيمت را بالا مىبرند بدون اين كه زحمتى كشيده باشند. جالب اين كه بعضىها با همين پولها، براى امام حسين7خرج مىكنند و نذرى هم مىدهند!!!
حضرت اميرالمؤمنان7در نامه خود به مالك اشتر در مورد تجار و بازاريان مىفرمايد: «فروش بايد عادلانه و با قيمت و نرخى باشد كه به هيچ يك از فروشنده و خريدار اجحاف نشود.»[1]
معتب مىگويد: امام صادق7به من فرمود: قيمتها در شهر مدينه دارد بالا
[1]. نهج البلاغه، نامه 53.
مىرود، چقدر طعام (گندم) داريم؟ عرض كردم: تا چند ماه گندم داريد (ناراحت نباشيد). حضرت فرمود: همه را بفروش و هر روز براى همان روز بخر [تا قيمتها بالا نرود] آنگاه حضرت فرمود: «اى معتب! نصف قوت من و عائلهام را گندم و نصف ديگر را جو قرار بده، هر چند توان آن را دارم كه هر روز نان گندم بخورم؛ ولى دوست دارم خداوند ببيند كه من در دخل و خرجم ميانهروهستم!»[1]
معتب از امام موسىبن جعفر7نقل مىكند كه حضرت به ما دستور داد اجناس خانه را در بازار بفروشيم و هر روز فقط براى همان روز جنس بخريم.
از اين دو حديث و رفتار و اخلاق زيباى ائمه:نكتههاى بسيارى به دست مىآيد؛ از جمله اين كه مردم حرص نزنند و اجناس را در خانه خود انبار نكنند تا كمبود مصنوعى درست نشود و باعث گرانى نگردد. براى مبارزه با گرانى بايد عرضه را زياد كرد، وگرنه سودجويان كار خود را مىكنند. بنابراين مردم بايد توكل داشته باشند و به داشتن نان همان روز اكتفا كنند، چه رسد به اجناس ديگرى كه به ضرورت نان نمىرسند!
نكته ديگر اين است كه: كاسبان و تجار بايد در برابر ديگران احساس مسئوليت بكنند و تنها به فكر خودشان نباشند.
در احاديث، سود بردن از مؤمن، ربا به حساب آمده است و كنايه از زشتى اين كار دارد.
از امام صادق7نقل شده است كه فرمودند: «سود بردن مؤمن از مؤمن ربا به شمار مىآيد؛ مگر اينكه بيش از صد درهم جنس از او بخرد، آن وقت مىتواند به مقدار خوراك يك روز از او سود ببرد يا براى تجارت و كاسبى از او بخرد، آن وقت مىتواند سود سبك و كمى ازاو بگيرد.»[2]
همچنين آن حضرت فرمودند:
«اگر مردى به ديگرى بگويد بيا يك معامله خوب كنيم، سود گرفتن براو
[1]. وسائل، ج 17، ص 436.
[2]. كافى، ج 5، ص 154.
حرام مىشود.»[1]
اين رفتار و اعمال امامان معصوم:نشان مىدهد كه گرانفروشى و سودجويى كارى نادرست، زشت و حرام است. يك كاسب يا هركس ديگر كه كارى مىكند بايد به سود اندك اكتفا كند و هيچگونه عذرى براى گرفتن سود زياد پذيرفته نيست. امروز كه همه چيز به نام اسلام و حكومت حق تمام مىشود لازم است دقت بيشترى بشود.
آبروى اسلام وحضرت امام على7در دست شما است، با آبروى اسلام بازى نكنيد؛ زيرا ظلم و بىانصافى پايان خوشى نخواهد داشت.
تبليغ (چه مثبت و چه منفى)، اثر بسزايى از جهت روانى در روحيه و تصميمگيرى انسان دارد. هر چه تبليغ- به ويژه در بخش منفى- داغتر باشد انسانها را از تصميمگيرى درست منحرف مىكند و به سلامت طبيعى زيان مىرساند. يكى از جاهايى كه تبليغ بسيار به كار برده مىشود معرفى كالا است (تبليغ تاآنجا كه با دروغ همراه نباشد و افكار جامعه را منحرف نكند حرام نيست)؛ ولى از نظر احكام تجارت، كارى ناپسند است. افكار عمومى در صورتى درست تصميم مىگيرد كه در محيطى آرام و بر مبناى عقل و منطق تصميم گيرند، پس تبليغهاى نادرست نبايد اين آرامش را بر هم بزنند.
بنابراين تبليغ در حد معرفى كالا مانعى ندارد؛ ولى بيشتر از آن براى بازارداغى، مفسدهانگيز و زيان بار است. مشترى پس از شناخت كالا، خودش بايد تصميم بگيرد، آن هم با كمك عقل و انديشه خود و نه به كمك تبليغات وايجاد جوّ روانى.
بنابراين تبليغ كالا چه هنگام خريد و چه هنگام فروش، كاردرستى نيست. تبليغ منفى بيشتر از سوى مشترى صورت مىگيرد و از كالاى مورد معامله مذمّت مىكند، عيب روى آن مىگذارد تا آن را با قيمت كمترى بخرد و تبليغ مثبت از سوى فروشنده صورت مىگيرد تا بازار گرمى كند و جنس خود را با قيمت بيشترى به فروش برساند.
البته معرفى كالا و آگاه ساختن مشترى از امتيازهاى يك كالا نه تنها عيب نيست بلكه
[1]. همان، ص 152.
حق مسلّم مشترى است كه امتياز كالاهاى بازار را به خوبى بشناسد.
اين دو شيوهى ناپسند، مورد مذمّت اسلام قرار گرفته و در احاديث اسلامى از آن نهى شده است. بنابراين تبليغاتى كه خارج از حد متعارف و فقط براى رونق دادن بازار جنس يا براى بىارزش نمودن جنس ديگر باشد، حرام و ناشايسته است و اقتصاد سالم را بيمار مىكند؛ هرچند فروشندگان و خريداران بيمار از همين راه نان مىخورند و با ناسالم كردن اقتصاد، جيب خود راپر مىكنند، كارى كه هرگز با فرهنگ اسلام و امامان معصوم:سازگار نيست!
يكى از مسائلى كه گه گاه در جامعه وجود دارد، مسئله اضطرار فروشنده يا خريدار است؛ يعنى شخصى ناچار است جنسى را به هر قيمتى كه باشد بخرد؛ مانند كسى كه به دارويى نياز دارد و حيات ومرگ او يا شخص ديگرى به آن بستگى دارد، در اين جا پزشك هر قيمتى بگويد او ناچار است بدهد يا اين كه بيمارى به يك كليه نياز دارد تا بتواند به حيات خودادامه دهد. گاهى فروشندهاى مضطر است؛ مثلا آبروى او در خطر است يا بدهكاراست و براى اين كه به زندان نيفتد ناچار است خانه، فرش، باغ، مزرعه، اتومبيل يا طلاى خود را به هر قيمت كه شده بفروشد و آبروى خود را حفظ كند.
گاهى در چنين شرايطى، وقتى خريدار مىبيند فروشنده مضطر است از اضطرار اوسوءاستفاده مىكند و جنس او را با قيمت ناچيز و ارزان از دست او درمىآورد و يا فروشنده به دليل اضطرار مشترى سعى مىكند جنس خود را با قيمت بالاترى به او بفروشد. اينگونه سوءاستفاده كردن در گرانتر فروختن يا ارزانتر خريدن جنس، بىانصافى، ظلم آشكار، ناجوانمردى و بالاخره كارى نادرست، زشت، ضدارزش وضداخلاق است.
اميرالمؤمنان7فرمود:«نَهَى رَسُولُ اللهِ عَن بَيعِ الْمُضْطَرّينَ؛رسول خدا6از خريد اجحافگونه اموال اشخاص كه ناچار به فروش شدهاند