بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 111

افشا گرديد و ترجمه آن و گزارش اين كنفرانس در روزنامه ها منتشر شد، يكى از كسانى كه عِرق دينى داشت، اين مصاحبه را تقبيح كرده و گفت اين شخص نمى‌بايست چنين حرف هايى را زده باشد، اين حرف ها نامربوط و مزخرف است و تعبيراتى از اين قبيل.1گويا بعداً ايشان از طرف هم خط هاى سياسى خود مورد نكوهش قرار گرفت كه، چرا فردى را كه هم خط ما بوده به اين شكل تقبيح كردى؟ بعد از چندى اين مطلب را ساختند كه اصل اين ماجرا دروغ بوده است و خبر اين گونه نبوده است. همان آقايى كه قبلا اين مصاحبه را تقبيح كرده بود از آن روزنامه اى كه خبر اين كنفرانس را منتشر كرده بود، مذمت كرد و گفت اين مطالب نمى‌بايست منتشر شود، مخصوصاً كه اصل خبر هم تكذيب شده است.2اگر شما اين شخص را بشناسيد، بهتر مى‌فهميد كه اين سخنان چقدر از چنين شخصى زشت است. اگر يك سياست باز بود كه انتصاب به روحانيت نداشت و اين حرف ها را گفته بود، انسان زياد ناراحت نمى‌شد. اما چرا كسى كه خود را مدافع اسلام و روحانيت و خط امام(قدس سره)مى‌داند، اين گونه حرف مى‌زند و به اين شكل موضع گيرى مى‌كند؟ چرا؟ به خاطر تعصب نسبت به هم خط سياسى اش، چون اين شخص با آن گروه در يك طيف و در يك جبهه قرار دارند، حرف خود را تغيير مى‌دهد.

زمان معاويه هم مسأله حمايت از عشيره و قبيله رايج بود. چنان شرايطى حاكم بود كه، اگر كسى از قبيله اى مرتكب گناهى مى‌شد، افراد آن به روى خود نمى‌آورند، يا حتى از او دفاع مى‌كردند، يا اين كه كار او را توجيه مى‌كردند؛ اما اگر از قبيله مخالف بود، در بوق و كرنا مى‌كردند و مى‌گفتند چنين گناه بزرگى را مرتكب شده اند و بايد مجازات شوند و الى آخر. روح طرفدارى از عشيره و قبيله يكى از مشكلاتى است كه نمى‌گذارد انسان به سمت حق گام بردارد. هنگامى كه مى‌بيند هم طيف ها و هم قبيله اى ها، و امروزه، هم خط هاى سياسى او راهى را مى‌روند، نمى‌تواند شجاعت به خرج بدهد و به آن ها بگويد در اين مورد اشتباه كرده اند، بگويد بقيه حرف هاى ايشان را قبول دارم، اما اين يك مورد اشتباه، خلاف قرآن، و مغاير ضروريات و اساس اسلام است؛ بگويد اساس اين انقلاب و همه اصول را زير سؤال برده است، وعده و مژده داده است كه انقلاب از بين خواهد رفت. اما برعكس، به دليل همين

[1]ر.ك: همان، 25/1/1379، ص 2.[2]همان.


صفحه 112

هم خط بازى ها از چنين شخصى حمايت مى‌شود. اين مشكل ماست، تعصب قبيله اى و عشيره اى در آن زمان و تعصب خطى و سياسى و جبهه اى در اين زمان.

سيدالشهداء(عليه السلام)به علماى آن زمان فرمود: شما به خاطر خدا با خويش و قوم خود دشمنى نكرديد، يعنى گاهى وظيفه شرعى اقتضا مى‌كند انسان با خويش و قوم خود هم به دشمنى برخيزد. درست است در اسلام صله رحم واجب و قطع رحم حرام است، اما اگر طرفدارى از خويشاوند به قيمت تضعيف اسلام و نظام اسلامى تمام شود، چه بايد كرد؟ در اين مورد بايد اسلام را مقدم داشت يا وابستگان، پسرها و دامادها را؟ ولو به ضرر اسلام فعاليت كنند؟ ولو آبروى نظام اسلامى را ببرند، بايد حمايت كرد؟ بگويد فرزندان من چنين هستند، يا خويش و قوم من چنان اند و از آن ها حمايت بيجا كند؟ اين مسأله زمينه را براى سوء استفاده دشمنان فراهم مى‌كند. سيدالشهداء(عليه السلام)در آن خطبه به نخبگان فرمود: يكى از عللى كه موجب شد معاويه بر شما مسلط شود و اسلام را منحرف كند اين بود كه، شما به خاطر خدا با خويشاوندان خود دشمنى نكرديد، يعنى علاقه به خويش و قوم، علاقه به باند، وابستگى به هم خط و هم حزبى ها مانع شد از اين كه حق را بگوييد و از حق حمايت كنيد و زمينه اى شد تا آن ها اين سوژه تبليغاتى را نيز دست آورند و بگويند اين ها اهل خويش و قوم بازى هستند، در پى اموال بيت المال هستند و از آن سوء استفاده مى‌كنند، اگر برايشان امكاناتى فراهم شود، اول در اختيار خويش و قوم خود مى‌گذارند؛ اگر مقامى پيدا شود، اول به فرزندان خود مى‌دهند، و زمينه را براى تبليغ عليه شما فراهم مى‌كنند.

پس علت انفعال كسانى كه تحت تأثير تبليغات معاويه قرار گرفتند، تعلق خاطر به مال و جان و خويشاوندان است، «فَلا مالا بَذَلُْتمُوهُ وَ لا نَفْساً خاطَرْتُمْ بِها لِلَّذى خَلَقَها وَ لا عَشيرَةً عادَيْتُمُوها فى ذاتِ اللّه»؛ جامع اين مسائل يعنى تعلق به مال، تعلق به مقام، تعلق به جان و تعلق به خويش و قوم و دار و دسته در فرهنگ اسلامى چيست؟ جامع اين ها در فرهنگ اسلامى حب دنيا و دنياپرستى است. اين كه مى‌فرمايند «حُبُّ الدُّنْيا رَأْسُ كُلِّ خَطيئَة»1يعنى چه؟ دوست داشتن چه چيزى منظور است؟ آيا اگر انسان ماه و ستارگان يا طبيعت زيبا را دوست داشته باشد، بزرگ ترين گناه را مرتكب شده است؟ يا اگر انسان هاى مخلوق خدا را دوست بدارد، مرتكب گناه شده است؟ حب دنيايى كه اساس هر گناهى است، چيست؟

[1]

بحارالانوار

، ج 51، ص 258، باب 14، روايت 5؛ و موارد ديگر.


صفحه 113

دلبستگى به امور دنيايى و لذت بردن از مال، مقام، دوستان و دار و دسته، خويش و قوم و باند، دنياپرستى است. پس مشكل اصلى مسلمان ها كه به واسطه آن تحت تأثير عوامل شيطانى امويان قرار گرفتند، در يك كلمه، دنيا پرستى بود.

نشانه اصلى دنياپرستى اين است كه اگر زندگى انسان به خطر افتاد، ديگر چيزى نمى‌فهمد. زمانى حاضر است كارى انجام دهد، خدماتى انجام دهد، به وظايف اجتماعى خود عمل كند، براى خود و خانواده اش تلاش كند، كه در رفاه باشد. اما اگر گفتند اگر فلان راه را بروى خطرناك است و مال و مقامت، و در نهايت، جانت به خطر مى‌افتد، در اين صورت جايى براى اين كارها نمى‌ماند. همه تلاش ها را براى اين انجام مى‌داد كه خودش زنده بماند و از دنيا بيش تر لذت ببرد. اين است كه هم قرآن كريم و هم بيانات پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)و ائمه اطهار(عليهم السلام)بزرگ ترين خصوصيت كفار را خودخواهى، خود دوستى و دنياپرستى مى‌دانند. در مقابل، مشخصه مؤمنان خود باختگى در راه خدا، ايثار، گذشت، فداكارى، شهادت طلبى است؛ يعنى مرگ براى آن ها مشكلى نيست، زندگى دنيا براى ايشان هدف اساسى نيست. اگر سعادت، آرمان، دين و ارزشهايى كه به آن دل بسته اند، اقتضا كند بميرند، به راحتى جان مى‌دهند و هيچ مشكلى ندارند. حضرت على(عليه السلام)مى‌فرمايد: «وَاللّْهُ لاَبْنُ أَبى طالِب آنَسُ بِالْمَوتِ مِن الطِّفْلِ بِثَدْىِ أُمِّه»1آيا احتمال مى‌دهيد على(عليه السلام)هم به دروغ قسم ياد كند؟ به خدا قسم انس على به مرگ از انس طفل شيرخوار به پستان مادر بيش تر است.

شب عاشورا سيدالشهداء(عليه السلام)به خواهر بزرگوارش زينب(عليها السلام)فرمود: اصحاب من هم اين چنينند. ملاحظه كنيد حسين(عليه السلام)چگونه افرادى را تربيت كرده است. درست است كه بيست سال خون دل خورد، اما چنين گل هايى را براى عاشورا پروراند. اگر اين ها نمى‌بودند، داستان عاشورا رونقى پيدا نمى‌كرد و من و شما حسين شناس نمى‌شديم. اگر حسين را تك و تنها و پنهانى ترور مى‌كردند، آنچه ما امروزه شاهد آن هستيم، اتفاق نمى‌افتاد. ببينيد ياران حسين(عليه السلام)شب عاشورا به ايشان چه گفتند؛ حضرت زينب(عليها السلام)بعد از اين كه فهميد فردا روز شهادت است و همه كشته مى‌شوند، خدمت برادر رسيده، عرض كرد: برادر جان! اين اصحاب و يارانى كه الان در كنار تو و باقيمانده كسانى هستند كه امشب يا بين راه دسته دسته و گروه گروه رفتند، آيا ايشان را به خوبى مى‌شناسى و مطمئنى كه به تو وفادارند؟ حضرت(عليه السلام)اشك از

[1]

نهج البلاغة

، خطبه 5.


صفحه 114

چشمان مباركش جارى شد و فرمود: «أَما وَ اللّهِ لَقَدْ نَهَرْتُهُمْ وَ بَلَوتُهُمْ.... يَسْتَأْنِسُونَ بِالْمَنيَّةِ دُونى اِسْتِئْناسَ الطِّفْلِ بَلَبَنِ أُمِّه»1به خدا قسم من ايشان را آزمايش كردم، نه تنها آزمايش كردم، بلكه چند بار آن ها را از خود راندم و گفتم دست زن و فرزندان خود را بگيريد و برويد، اين جا نمانيد، اين ها مى‌خواهند خون مرا بريزند و با شما كارى ندارند. معلوم مى‌شود اين سخنان براى آزمايش ياران حضرت(عليه السلام)بوده است. امام(عليه السلام)خطاب به خواهر خود مى‌گويد: «بَلَوتُهُمْ وَ نَهَرْتُهُم» ياران خود را آزمايش كردم، تا كسانى كه باقى مى‌مانند، ناب و خالص باشند؛ فرمود به خدا قسم من آنان را آزمايش كردم و از خودم راندم، ولى به اين نتيجه رسيدم كه آنان مرگ در حضور مرا بيش تر دوست دارند و با آن بيش تر از طفل نسبت به شير مادر مأنوسند، «يَسْتَأْنِسُونَ بِالْمَنيَّةِ دُونى اِسْتِئْناسَ الطِّفْلِ بَلَبَنِ أُمِّه»، نسبت به اين كه در مقابل و نزديك من بميرند بيش تر از انس شيرخوار به شير مادر علاقه دارند و ديگر از من جدا نمى‌شوند. حتماً شنيده ايد كه ياران امام حسين(عليه السلام)در شب عاشورا برخاستند و چه مطالبى گفتند، اگر هفتاد بار كشته شويم، سوزانده شويم و خاكستر بدن ما به باد داده شود، اگر بار ديگر زنده شويم، نزد تو برمى‌گرديم و در كنار تو مى‌مانيم تا بار ديگر به شهادت برسيم.

امام حسين(عليه السلام)بيست سال خون دل خورد، اما چنين گل هايى را تربيت كرد. در مقابل، كسانى بودند كه امام(عليه السلام)از آن ها گلايه كرد و گفت مشكل شما علاقه به دنياست، مشكل شما اين است كه از مرگ مى‌ترسيد، «وَ لكِنَّكُمْ مَكَّنْتُمُ الظَّلَمَةَ مِنْ مَنْزِلَتِكُم»2خطاب به همان نخبگان و علماى آن عصر مى‌گويد ستمگران را تمكين كرديد و اجازه داديد بر شما تسلط پيدا كنند. «وَ أَسْلَمْتُمُ أُمُورَ اللّهِ فى أَيْديهِم» كارهاى خدايى را به دست آن ها سپرديد، كارهاى خدايى را كه بايد مردان خدا انجام دهند به دست ستمگران سپرديد، به ايشان رأى داديد و آن ها را رأس امور قرار داديد. «يَعْمَلُونَ بِالشُّبُهاتِ وَ يَسيرُونَ فى الشَّهَوَات» كسانى را سر كار آورديد كه كارهاى شبهه آميز كه توجيه صحيح شرعى و قانونى ندارد، انجام مى‌دهند و به دنبال شهوات هستند، راه را براى شهوت پرستان باز مى‌كنند. فرهنگ سراهايى تشكيل مى‌دهند كه در واقع گناه سرا بشود، پول هايى از بيت المال مردم خرج مى‌كنند تا زمينه و اسباب و ابزار گناه برايشان فراهم شود، روزنامه هايى را كه مشوق گناه هستند تشويق مى‌كنند. اين كارهايى است كه شما كرديد. خوب، چگونه شد كه چنين حكامى بر شما مسلط شدند؟ چرا اين كارها را كرديد؟

[1]ر.ك:

مقتل الحسين للمقرم

، ص 262.[2]

بحارالانوار

، ج 100، ص 80، باب 1، روايت 37.


صفحه 115

جان كلام اين جاست: «سَلَّطَهُمْ عَلى ذلِك فِرارُكُمْ مِنَ الْمَوت» آنچه موجب شد اين ها بر شما مسلط شوند و شما هم اجازه داديد اين ها بر دوش شما سوار شوند اين بود كه از مرگ فرار كرديد، اگر از مرگ فرار نمى‌كرديد و استقامت به خرج مى‌داديد، اگر شما در مقابل دشمن ايستادگى مى‌كرديد، آن ها عقب نشينى مى‌كردند. ببينيد ايام عاشوراى امسال چگونه عقب نشينى كردند! شما چه كرديد؟ مگر آدم كشتيد؟ مگر به جايى حمله كرديد؟ مگر آشوبى به پا كرديد؟ با اين پيراهن هاى سياهتان، با نوحه هاى خود و با سر و سينه زدن هاى خود نشان داديد كه ما اسلام را مى‌خواهيم، با همين حركت شما آن ها عقب نشينى كردند و ديگر در اين ايام به سيدالشهداء(عليه السلام)جسارت نكردند.

الحمد للّه، به كورى چشم دشمنانِ امام حسين(عليه السلام)، امسال مراسم عزادارى در تمام شهرها و دهات خيلى بهتر از سال هاى گذشته برگزار شده است. آن ها به واسطه همين حركت شما عقب نشينى كردند. اگر در ساير مراحل زندگى، موقعيت هاى سياسى و اجتماعى نيز شما حضور خود را در صحنه نشان دهيد، لازم نيست كسى را بكشيد يا مثل آشوبگران ساختمان هاى دولتى را خراب كنيد، اين گونه اعمال در شأن شما و شأن حسينيان نيست، بلكه اظهار ارادت به دين و سيدالشهداء(عليه السلام)در شأن و وظيفه شماست. بايد بگوييد ما آماده ايم براى حفظ دين خود از مال، جان، خويشاوندان و فرزندانمان بگذريم، اين آمادگى مهم است. بارها عرض كرده ام، اين كه قرآن مى‌فرمايد: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ ما أسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة»1هر قوه نظامى و جنگى كه مى‌توانيد به دست بياوريد، نمى‌فرمايد به خاطر اين است كه همه آن ها را به كار ببريد، سرّ اين امر در اين است كه «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّكُم»2اين نيروها و تجهيزات را فراهم كنيد تا دشمن بترسد؛ شما آمادگى خود را براى شهادت اعلام كنيد تا دشمن عقب نشينى كند. آن ها كه حاضر نيستند جان خود را به خطر بيندازند. كسانى كه براى يك شيشه مشروب آشوب به پا مى‌كنند حاضر نيستند جان خود را به خطر بيندازند. اگر شما مردانه به ميدان بياييد، آنان تا آن جايى كه عرب نى انداخت فرار مى‌كنند، به شرط اين كه احساس كنند شما كسانى هستيد كه ميدان را رها نمى‌كنيد. اين مطلب مهم است. امام حسين(عليه السلام)هم مى‌فرمايد مردم اگر بخواهند تحت تأثير بنى اميه قرار نگيرند و دينشان محفوظ بماند، سه

1 انفال، 60.

2 همان.


صفحه 116

عامل را بايد داشته باشند، اموال خود را در راه دين صرف كنند، جانشان را در راه خدا به خطر انداخته و آماده شهادت باشند و دست از باندبازى برداشته و به دنبال حق باشند. اهل اين محل، اين خط، اين حزب و مطالبى از اين قبيل برايشان مطرح نباشد. ببينند خدا و پيغمبر(صلى الله عليه وآله)و امروز ولى فقيه چه مى‌فرمايند؛ هر چه او گفت بايد بر روى چشم بگذاريم، اين عامل حافظ امنيت و وحدت ما و مانع نفوذ دشمنان و بيگانه پرستان در داخل صفوف ما خواهد شد. «سَلَّطَهُمْ عَلى ذلِك» آنچه سلطه را به امويان بخشيد: «فِرارُكُمْ مِن الْمَوتِ وَ اِعْجابُكُمْ بِالْحَياةِ الَّتى هِى مُفارِقَتُكُم» دلبستگى شما به اين زندگى دنيا كه روزى از شما جدا خواهد شد، بود؛ اين دلبستگى مانع از اين مى‌شود كه مردانه به ميدان بياييد و در نتيجه دشمنان در شما طمع مى‌كنند. اما اگر دل به اين زندگى نبستيد، زندگى آخرت را باور داشتيد و براى اين كه خدا راضى باشد و سعادت ابدى نصيب شما بشود، حاضر شديد دست از لذايذ اين زندگى برداريد، هيچگاه دشمن بر شما مسلط نخواهد شد.

راه هاى مقابله با عوامل انحراف در جامعه

حال اگر ما بخواهيم ضعفى كه در مردم آن زمان بود و زمينه را براى تسلط امويان فراهم كرد در ما پديد نيايد و اگر آمده است برطرف شود، چه اقداماتى بايد انجام دهيم؟ گفتيم آن ها سه نوع فعاليت داشتند، تبليغات فريبنده و گمراه كننده، تهديدها و تطميع ها.

بالا بردن سطح شناخت

در مقابل تبليغات فريبنده چه بايد بكنيم؟ بايد شناخت، معرفت نسبت به اسلام، تشيع، خط امام حسين(عليه السلام)و امروزه خط امام خمينى(قدس سره)را تقويت كنيم. بايد معرفت خود را تقويت كنيم تا دشمنان امان نيابند افكار ضد امامرحمة الله عليهرا به نام خط امامرحمة الله عليهمعرفى كنند. اين كارى بود كه معاويه كرد، ديگران كردند، امروز هم اتباع معاويه همين كارها را انجام مى‌دهند. مواردى كه امامرحمة الله عليهصددرصد با آن مبارزه مى‌كرد، امروز به دروغ مى‌گويند امامرحمة الله عليهدنبال همين ها بوده و همين ها را مى‌خواسته است، آزادى را، آزادى غربى را، آزادى بى بندوبارى را،! و مى‌بينيد جوان هايى كه تحت تأثير اين حرف ها واقع شده اند چه كارهايى مى‌كنند. روزى من در سخنرانى پيش از خطبه ها گفتم اين ها دنبال چه مى‌گردند؟ ده ها مقاله عليه من نوشتند كه اين


صفحه 117

آقا دروغ مى‌گويد، ما فقط آزادى سياسى مى‌خواهيم. جريان چهارشنبه سورى را ديديد كه چه آزادى هايى را مى‌خواستند. كسانى كه به برگزارى جشن هاى چهارشنبه سورى تشويق كردند، دنبال چه مى‌گشتند؟ مى‌خواستند جشن تخت جمشيد را هم تشكيل دهند، بودجه كلانى هم براى اين كار گذاشته بودند؛ در مورد اين كار ادعا مى‌كنند همان چيزى است كه امام(قدس سره)مى‌خواست، مى‌گويند مگر امامرحمة الله عليهنفرمود آزادى، استقلال؟ پس معلوم مى‌شود كه امام(قدس سره)هم همين ها را مى‌خواست! ببينيد چه مغالطه اى؟ امامرحمة الله عليهآزادى از دست دشمنان اسلام را مى‌خواست، نه آزادى از خدا و دين و ارزش ها را. آنچه عمر شريف امامرحمة الله عليهاز دوران طفوليت تا پايان عمر صرف آن شد حفظ ارزش هاى اسلامى بود، قيام امامرحمة الله عليهبراى حفظ ارزش ها بود، نه براى آزاد كردن مردم از ارزش ها. امروز بعضى از مسؤولان كشور بر ما منت مى‌گذارند، اگر بگوييم شما ارزش ها را در امور فرهنگى رعايت نمى‌كنيد، مى‌گويند چه ارزشى بالاتر از آزادى، ما آزادى به مردم داده ايم و اين بالاترين ارزش است! اين همان است كه امامرحمة الله عليهمى‌خواست! اين سخن از همان مقوله است كه معاويه به امام حسين(عليه السلام)مى‌گفت تو دارى از يزيد غيبت مى‌كنى! يزيد از تو بهتر است براى اين كه او از تو غيبت و بدگويى نكرده است! اين كه مى‌گويى يزيد شارب الخمر است غيبت اوست!! مغالطه اين گونه است.

اگر بخواهيم تحت تأثير اين مغالطات واقع نشويم، بايد شناخت خود را نسبت به دين تقويت كنيم. عزيزان من! جوانان عزيز! بايد در شبانه روز وقتى را براى مطالعه و بحث در امور دينى و معارف دينى بگذاريد. دين از شكم، رفاه و ورزش كم ارزش تر نيست. برنامه اى بگذاريد، جلسات مذهبى و مطالعات دينى داشته باشيد، بحمد اللّه بعد از انقلاب كتاب هاى دينى زياد نوشته شده است؛ جلسات بحث بگذاريد و با هم گفتگو كنيد، حتماً لازم نيست مُبلغ يا معلمى را دعوت كنيد، مثل كتاب هاى مرحوم استاد شهيد مطهرى ـرضوان الله عليهـ را به بحث بگذاريد، در مورد آن ها گفتگو كنيد، مطالب آن را حلاجى كنيد، آن گونه كه طلبه ها كتاب هاى درسى را مباحثه مى‌كنند؛ سطر به سطر بخوانيد، بررسى كنيد تا مفهوم هر بخش را به دست آوريد، توضيح بدهيد، بحث كنيد، اگر در موردى هم ابهامى بود، فرد مناسبى را هفته اى يك مرتبه يا ماهى يك مرتبه دعوت كنيد، تا براى شما توضيح دهد. اگر مطالعات دينى نداشته باشيد، جلسات مذهبى هم آن چنان كه بايد، فعال نباشد و اين گونه جلسات فقط به ايام عاشورا و امثال آن اختصاص داده شود، دشمنان اسلام و نظام هم مرتب از راديوها و


صفحه 118

تلويزيون ها با فيلم هاى ويدئويى با روزنامه ها! با روزنامه ها! با روزنامه ها! شما را بمباران تبليغاتى مى‌كنند، در اين صورت نتيجه چه مى‌شود؟ همين مى‌شود كه مى‌بينيد. الحمد للّه در توده هاى مذهبى ما نيست، اما در بعضى مراكز هست و اگر جلوى آن را نگيريد، يعنى خود را مجهز نكنيد خداى نكرده تدريجاً به درون شما نيز سرايت مى‌كند.

براى مقابله با تبليغات شيطنت آميز و گمراه كننده، مطالعه و درس لازم است، و بدون آن معرفت انسان رشد نمى‌كند. اگر دين براى شما عزيز است، بايد وقت گذاشت. بخشى از اهميتى كه براى ورزش قائل مى‌شويد براى دين قائل شويد، قسمتى از وقتى كه جوان ها صرف تماشاى فوتبال يا حضور در باشگاه هاى ورزشى مى‌كنند، صرف مطالعه دينى كنند، اگر دين عزيز است بايد براى آن سرمايه گذارى كرد. دين با اجبار در دل ما به وجود نمى‌آيد، ايمان به خودى خود رشد نمى‌كند. عوامل اجتماعى ايمان زداست نه ايمان آفرين، مخصوصاً با ارتباطات فرهنگى كه امروزه برقرار شده است و با سياست غلطى كه مسؤولان فرهنگى كشور ما يا از روى جهل و ناآگاهى و يا خداى نكرده به عنوان مزدور بيگانگان اعمال مى‌كنند، و در هر حال سياستى را دنبال مى‌كنند كه ضد اسلام است، فرهنگ جامعه به سوى فرهنگ بى دينى و الحاد سوق داده مى‌شود. در مقابل بايد شما فعاليت علمى داشته باشيد و اين كار را وظيفه خود بدانيد.

افزايش سطح ايمان و معنويت

در مقابل عامل دوم و سوم يعنى تهديدها و تطميع ها، بايد ايمان را تقويت كرد. تأثيرپذيرى در مقابل اين عوامل و ترس انسان از اين كه در مقابل انجام ندادن فلان كار او را از اداره اخراج يا حقوقش را كم كنند، از ضعف ايمان است. مگر چنين كارهايى نكردند؟ چه تعداد رؤساى آموزش و پرورش و دانشگاه ها در اين دو سال تغيير كردند؟ من نمى‌دانم چند نفر ديگر از رؤساى دانشگاه ها كه قبلا رئيس بوده اند باقى مانده اند؟ گاهى رئيس دانشگاه با تمام كادر ادارى و حتى آبدارچى عوض مى‌شود! چرا؟ چون از اين خط سياسى نيست! استقامت داشته باشيد و بگوييد ما را بيرون هم بكنيد دست از امام(قدس سره)برنمى‌داريم. مرد باشيد! تا چه زمانى مى‌توانند با شما اين گونه برخورد كنند؟ اگر اين اشخاص مقاومت مى‌كردند و خود را نمى‌باختند، با آن ها به اين شكل رفتار نمى‌شد. ما سستى كرديم، ضعف نشان داديم تا اين