آقا دروغ مىگويد، ما فقط آزادى سياسى مىخواهيم. جريان چهارشنبه سورى را ديديد كه چه آزادى هايى را مىخواستند. كسانى كه به برگزارى جشن هاى چهارشنبه سورى تشويق كردند، دنبال چه مىگشتند؟ مىخواستند جشن تخت جمشيد را هم تشكيل دهند، بودجه كلانى هم براى اين كار گذاشته بودند؛ در مورد اين كار ادعا مىكنند همان چيزى است كه امام(قدس سره)مىخواست، مىگويند مگر امامرحمة الله عليهنفرمود آزادى، استقلال؟ پس معلوم مىشود كه امام(قدس سره)هم همين ها را مىخواست! ببينيد چه مغالطه اى؟ امامرحمة الله عليهآزادى از دست دشمنان اسلام را مىخواست، نه آزادى از خدا و دين و ارزش ها را. آنچه عمر شريف امامرحمة الله عليهاز دوران طفوليت تا پايان عمر صرف آن شد حفظ ارزش هاى اسلامى بود، قيام امامرحمة الله عليهبراى حفظ ارزش ها بود، نه براى آزاد كردن مردم از ارزش ها. امروز بعضى از مسؤولان كشور بر ما منت مىگذارند، اگر بگوييم شما ارزش ها را در امور فرهنگى رعايت نمىكنيد، مىگويند چه ارزشى بالاتر از آزادى، ما آزادى به مردم داده ايم و اين بالاترين ارزش است! اين همان است كه امامرحمة الله عليهمىخواست! اين سخن از همان مقوله است كه معاويه به امام حسين(عليه السلام)مىگفت تو دارى از يزيد غيبت مىكنى! يزيد از تو بهتر است براى اين كه او از تو غيبت و بدگويى نكرده است! اين كه مىگويى يزيد شارب الخمر است غيبت اوست!! مغالطه اين گونه است.
اگر بخواهيم تحت تأثير اين مغالطات واقع نشويم، بايد شناخت خود را نسبت به دين تقويت كنيم. عزيزان من! جوانان عزيز! بايد در شبانه روز وقتى را براى مطالعه و بحث در امور دينى و معارف دينى بگذاريد. دين از شكم، رفاه و ورزش كم ارزش تر نيست. برنامه اى بگذاريد، جلسات مذهبى و مطالعات دينى داشته باشيد، بحمد اللّه بعد از انقلاب كتاب هاى دينى زياد نوشته شده است؛ جلسات بحث بگذاريد و با هم گفتگو كنيد، حتماً لازم نيست مُبلغ يا معلمى را دعوت كنيد، مثل كتاب هاى مرحوم استاد شهيد مطهرى ـرضوان الله عليهـ را به بحث بگذاريد، در مورد آن ها گفتگو كنيد، مطالب آن را حلاجى كنيد، آن گونه كه طلبه ها كتاب هاى درسى را مباحثه مىكنند؛ سطر به سطر بخوانيد، بررسى كنيد تا مفهوم هر بخش را به دست آوريد، توضيح بدهيد، بحث كنيد، اگر در موردى هم ابهامى بود، فرد مناسبى را هفته اى يك مرتبه يا ماهى يك مرتبه دعوت كنيد، تا براى شما توضيح دهد. اگر مطالعات دينى نداشته باشيد، جلسات مذهبى هم آن چنان كه بايد، فعال نباشد و اين گونه جلسات فقط به ايام عاشورا و امثال آن اختصاص داده شود، دشمنان اسلام و نظام هم مرتب از راديوها و
تلويزيون ها با فيلم هاى ويدئويى با روزنامه ها! با روزنامه ها! با روزنامه ها! شما را بمباران تبليغاتى مىكنند، در اين صورت نتيجه چه مىشود؟ همين مىشود كه مىبينيد. الحمد للّه در توده هاى مذهبى ما نيست، اما در بعضى مراكز هست و اگر جلوى آن را نگيريد، يعنى خود را مجهز نكنيد خداى نكرده تدريجاً به درون شما نيز سرايت مىكند.
براى مقابله با تبليغات شيطنت آميز و گمراه كننده، مطالعه و درس لازم است، و بدون آن معرفت انسان رشد نمىكند. اگر دين براى شما عزيز است، بايد وقت گذاشت. بخشى از اهميتى كه براى ورزش قائل مىشويد براى دين قائل شويد، قسمتى از وقتى كه جوان ها صرف تماشاى فوتبال يا حضور در باشگاه هاى ورزشى مىكنند، صرف مطالعه دينى كنند، اگر دين عزيز است بايد براى آن سرمايه گذارى كرد. دين با اجبار در دل ما به وجود نمىآيد، ايمان به خودى خود رشد نمىكند. عوامل اجتماعى ايمان زداست نه ايمان آفرين، مخصوصاً با ارتباطات فرهنگى كه امروزه برقرار شده است و با سياست غلطى كه مسؤولان فرهنگى كشور ما يا از روى جهل و ناآگاهى و يا خداى نكرده به عنوان مزدور بيگانگان اعمال مىكنند، و در هر حال سياستى را دنبال مىكنند كه ضد اسلام است، فرهنگ جامعه به سوى فرهنگ بى دينى و الحاد سوق داده مىشود. در مقابل بايد شما فعاليت علمى داشته باشيد و اين كار را وظيفه خود بدانيد.
افزايش سطح ايمان و معنويت
در مقابل عامل دوم و سوم يعنى تهديدها و تطميع ها، بايد ايمان را تقويت كرد. تأثيرپذيرى در مقابل اين عوامل و ترس انسان از اين كه در مقابل انجام ندادن فلان كار او را از اداره اخراج يا حقوقش را كم كنند، از ضعف ايمان است. مگر چنين كارهايى نكردند؟ چه تعداد رؤساى آموزش و پرورش و دانشگاه ها در اين دو سال تغيير كردند؟ من نمىدانم چند نفر ديگر از رؤساى دانشگاه ها كه قبلا رئيس بوده اند باقى مانده اند؟ گاهى رئيس دانشگاه با تمام كادر ادارى و حتى آبدارچى عوض مىشود! چرا؟ چون از اين خط سياسى نيست! استقامت داشته باشيد و بگوييد ما را بيرون هم بكنيد دست از امام(قدس سره)برنمىداريم. مرد باشيد! تا چه زمانى مىتوانند با شما اين گونه برخورد كنند؟ اگر اين اشخاص مقاومت مىكردند و خود را نمىباختند، با آن ها به اين شكل رفتار نمىشد. ما سستى كرديم، ضعف نشان داديم تا اين
ستمگران بر ما مسلط شدند. اشتباه نشود، من همه دولت را نمىگويم، رگه هايى در بعضى از وزارتخانه ها و ادارات هستند كه، مسيرى را كه همان مسير آمريكاست دنبال مىكنند، حالا يا ديگران خبر ندارند، يا آن ها را فريب مىدهند و يا ...
براى اين كه بتوانيم در مقابل تهديدها و تطميع ها مقاومت كنيم بايد ايمان خود را تقويت كنيم. ايمان فقط با مطالعه پيدا نمىشود، بلكه تقويت ايمان با عمل است. البته معرفت قدم اول است، ولى با عمل است كه ايمان رشد مىكند. اگر انسان نماز نخواند، هر اندازه هم كه در مورد نماز كتاب مطالعه كند ايمانش قوى نمىشود، صدها كتاب هم درباره نماز بخواند، اما نماز نخواند، هرگز ايمان او قوى نمىشود؛ ايمان با عمل و تلقين تقويت مىشود. به خود تلقين كنيد كه اگر اسلام از من بخواهد، من آماده مرگ هستم. نه اين كه اگر اسم مرگ آمد ترس و لرزه شما را فراگيرد.
مناسب است باز هم از تعليمات سيدالشهداء(عليه السلام)استفاده كنيم. حضرت(عليه السلام)در روز عاشورا به اصحابش فرمود «صَبْراً بَنِى الْكِرام»،1اى آزاد زادگان! و اى شريف زادگان! استقامت كنيد «فَمَا الْمَوتُ اِلاّ قَنْطَرَةً تَعْبُرُ بِكُمْ عَن الْبُؤْسِ وَ الضَّرّاءِ اِلى الْجَنانِ الْواسِعَةِ وَ النَّعيمِ الّدائِمَة»، آزاد مردى اين است، اول اين گونه خطاب مىكند كه شما فرزندان آزادگى و بزرگى هستيد: اى بزرگ زادگان! اندكى صبر كنيد، اين مرگ شما را از سختى، گرفتارى و پستى نجات داده و به بهشت هاى پهناور و نعمت هاى جاويدان مىرساند، آيا اين امر نامطلوب است؟ چرا بايد از آن بترسيد؟ آيا اگر كسى شما را از زندانى نجات داد و در قصر زيبايى وارد كرد، از او تشكر مىكنيد يا از او دلگير مىشويد؟ مرگ، شما را از اين دنيايى كه زندان مؤمن است، نجات داده و به قصرهاى بهشتى مىرساند. چنين چيزى دوست داشتنى است يا بايد با آن دشمنى كرد؟ بايد از آن ترسيد يا بايد آن را خيلى دوست داشت؟ مرگ اين كار را براى شما مىكند نه براى همه؛ اما براى دشمنان شما، آن ها را از بهشت خارج مىكند و به جهنم مىبرد. چون همان دنيايى كه در مقايسه با مقامات اخروى براى مؤمن زندان است، براى كفار با تمام بدبختى ها و گرفتارى ها بهشت است؛ چون كافر در آخرت به اندازه اى عذاب دارد كه هر چه سختى در اين دنيا تحمل كند، در مقابل عذاب هاى آن جهان باز بهشت است. مرگ، كفار را از بهشتشان خارج كرده و به جهنم مىبرد. ولى شما را از زندان نجات داده و به باغ پهناورى كه «عَرْضُها
[1]
بحارالانوار، ج 6، ص 154، باب 6، روايت 9.
السَّمواتُ وَ الاَْرْض»1مىبرد، باغى كه پهناى آن آسمان ها و زمين را فرا مىگيرد، شما را به چنين بهشتى مىرساند. آيا اين بد است و بايد از آن منزجر باشيد و بترسيد؟ اين كه ترسيدنى نيست. سيدالشهداء(عليه السلام)اصحاب خود را با چنين سخنانى تقويت مىكرد. بى دليل نبود كه آن طفل سيزده ساله گفت «المَوتُ أَحْلى عِنْدى مِن العَسَل»،2شوخى نمىكرد، تحت نظارت سيدالشهداء(عليه السلام)تربيت شده بود. من و شما هم اگر حسينى هستيم، بايد با استفاده از همينتعليمات ايمان بياوريم به اين كه با ادامه راه حسين(عليه السلام)مرگ براى ما بهترين نجات دهنده است.
انسان چه مقدار بايد در اين دنيا خون دل بخورد، چقدر سختى تحمل كند، چقدر ظلم و ستم به نام دين و بدعت به نام قرائت جديد از دين ببينيد؟ هر چه زودتر بميريم راحت تر مىشويم. واللّه براى بنده با اين غصه هايى كه انسان در جامعه مىخورد، مرگ بسيار شيرين است، اگر كافر عليه انسان كارى انجام مىداد، غصه نداشت؛ تحريف دين و تحريف خط امام(قدس سره)به نام احياى آثار امامرحمة الله عليهغصه دارد. مرگ براى ما چه ضررى دارد؟ ما را از اين غصه ها نجات مىدهد. سيدالشهداء(عليه السلام)فرمود چه اندازه من اشتياق به وصال جدم، پدرم و برادرم دارم! «وَ ما أَولَهَنى اِلى أَسْلافى اِشْتياقَ يَعْقُوبَ اِلى يُوسُف»3به همان اندازه كه يعقوب به ديدن يوسف علاقه داشت، بعد از چند سال كه در چاه افتاد، آن اتفاقات برايش پيش آمد و يعقوب دورى او را تحمل كرد، اشتياق من به مرگى كه مرا به جدم و پدرم برساند مثل اشتياق يعقوب نسبت به يوسف است. حضرت(عليه السلام)با اين بيانات اصحاب خود را تربيت مىكرد و روحيه مىداد و در نتيجه آنان براى شهادت طلبى آماده مىشدند.
چگونه شد آن جوان هايى كه قبل از انقلاب به واسطه تربيت هاى غلط شاهنشاهى در منجلاب گرفتار شده بودند، با بيانات امام(قدس سره)شهادت طلب شدند و آن حماسه ها را در جبهه ها آفريدند؟ چه عاملى موجب اين تحول شد؟ سخنان حيات بخش امامرحمة الله عليهبود كه از عمق جان او برمىخاست، در جان ها مىنشست و تحول ايجاد مىكرد. سعى كنيم از روش پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)و ائمه اطهار(عليهم السلام)اين درس را هم براى خودمان و هم براى ديگران بگيريم، شهادت طلبى را تقويت كنيم، آمادگى براى مرگ در راه خدا را به صورت يك آرمان ترويج كنيم. در اين صورت هيچ كس بر ما مسلط نخواهد شد.
1 آل عمران، 133.
[2]
وسيلة الدارين فى انصار الحسين(عليه السلام)، ص 253.[3]
بحارالانوار، ج 44، ص 366، باب 37، روايت 2.
هدف از قيام عاشورا(1)
مفهوم اصلاح
تأثير نظام ارزشى در تعريف اصلاح
اصلاح از ديدگاه منافقان
اصلاح مطلوب
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
بسم اللّه الرحمن الرحيم
الحمدللّه ربّ العالمين، والصّلوة والسّلام على سيّد الانبياء والمرسلين، أبى القاسم محمّد وعلى آله الطيبين الطاهرينالمعصومين. اللّهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه وعلى آبائه فى هذه الساعة وفى كل ساعة ولياً وحافظاً وقائداً وناصراً ودليلا وعيناً حتى تسكنه أرضك طوعاً وتمتعه فيهاً طويلا. السلام عليك يا ابا عبد اللّه وعلى الارواح التى حلّت بفنائك.
شهادت مظلومانه آقا ابى عبدالله را به پيشگاه ولى عصر ـ عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ و مقام معظم رهبرى، مراجع معظم تقليد و همه شيفتگان مكتب حسينى تسليت عرض مىكنم. و از خداوند متعال درخواست مىكنيم كه در دنيا و آخرت دست ما را از دامن امام حسين(عليه السلام)كوتاه نفرمايد.
طى جلسات گذشته سؤال هايى را پيرامون موضوع عاشورا و قيام ابى عبدالله(عليه السلام)مطرح كردم و در حدى كه بضاعت گوينده و ظرفيت مجلس اقتضا داشت عرايضى را تقديم نمودم. يكى از سؤال هاى مهمى كه در باره اين قيام عظيم و بى نظير تاريخى مطرح مىشود و پيش از اين نيز بارها مطرح شده و به آن پاسخ داده شده است، سؤال در مورد هدف سيدالشهداء(عليه السلام)از اين حركت است. در اين باره به صورت كلى جواب هايى داده شده است كه همه مىدانند؛ مانند اين كه قيام آن حضرت براى احياى دين و اصلاح امت بوده است. اما در ذهن بسيارى از جوانان و نوجوانان ما در سايه اين سؤال كلى، چند سؤال فرعى مطرح مىشود و آن اين كه، با اين حركت سيدالشهداء(عليه السلام)چه اصلاحى صورت گرفت؟ قيام امام حسين(عليه السلام)چگونه امر به معروفى بود كه بايد به اين صورت انجام مىگرفت؟ و با اين روش چگونه دين احيا مىشود؟ آيا سيدالشهداء(عليه السلام)در هدف خود موفق شدند و توانستند با قيام خود، حكومت و امت اسلامى را اصلاح كنند و جلوى مفاسد را بگيرند؟ اين سؤال ها در ذهن بسيارى از جوانان ما وجود دارد و گاهى آن ها را مطرح مىكنند.
براى اين كه علت قيام سيدالشهداء(عليه السلام)را از زبان خود آن حضرت بشنويم، ابتدا چند جمله از بيانات ايشان را براى تبرّك و تيمّن تلاوت مىكنم و پس از آن درباره بخش هايى از آن، توضيحاتى عرض خواهم كرد.
در وصيتى كه آن حضرت براى برادرشان محمد حنفيّه مرقوم فرمودند، جمله معروفى است كه مىفرمايند: «اِنّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً»1يعنى من نه براى گردش و تفريح از مدينه بيرون مىروم و نه براى اين كه فسادى در زمين راه بيندازم و ظلمى بكنم «وَ اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى(صلى الله عليه وآله)» فقط براى اصلاح در امت جدم خروج مىكنم. اگر دقت كنيم، در تعبير «لِطَلَبِ الاِْصْلاح» نكته اى وجود دارد. امام(عليه السلام)نفرمود: «انما خرجت للاصلاح»؛ بلكه فرمود: «اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاح» يعنى من در جستجو و در پى اصلاح هستم. نظير اين تعبير در سخنرانى امام(عليه السلام)براى نخبگان و علما هم هست كه فرموده بودند: «وَ لكِنْ لِنُرِىَ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ وَ نُظْهِرَ الاِْصْلاحَ فى بِلادِك»2اين خطبه زمانى ايراد شد كه هنوز صحبت از خروج و مبارزه با يزيد مطرح نبود. امام(عليه السلام)در آخر اين خطبه دعا مىكنند و خطاب به خداى متعال مىگويند: پروردگارا! تو مىدانى كه هدف ما از اين فعاليت هاى سياسى جز اين نيست كه مَعالم دين تو و معيارهاى اسلامى را به مردم نشان دهيم؛ يعنى نشان دهيم دين چيست و نشانه هاى آن كدام است و چگونه و با چه معيارى مىتوان افراد ديندار و افراد بى دين را شناخت؟ و نيز هدف ما اين است كه اصلاح را در بلاد تو ظاهر كنيم. كلمه «نُظْهِر» دو معنى مىتواند داشته باشد؛ اول اين كه يعنى روشن كنيم اصلاح چيست، و ديگر آن كه يعنى اصلاح را تحقق بخشيم و بر فساد، ظاهر و غالب گردانيم.
مفهوم اصلاح
از آن جا كه امروزه واژه «اصلاح» يكى از واژه هايى است كه در ادبيات سياسى ما خيلى كاربرد دارد و مقام معظم رهبرى هم در خطبه اخيرشان به اين واژه اشاره كردند، روى اين كلمه تكيه مىكنم و براى اين كه در مسير رهنمودهاى ايشان حركت كرده باشم و توضيح بيش ترى بدهم،
[1]
بحارالانوار، ج 44، ص 329، باب 37، روايت 2.[2]همان.