جامعه ما اصلاح اسلامى، ايمانى و انقلابى مورد قبول همه است، اما اصلاح آمريكايى مورد قبول هيچ كس نيست؟ مگر اصلاح آمريكايى با اصلاح اسلامى چه فرقى دارد؟ جواب اين است، كه اين كه چه چيزى اصلاح به حساب آيد، تابع نظام ارزشى و فرهنگى است كه اين واژه را به كار مىبرد. بايد ديد آن ها چه كارى را خوب و شايسته و چه كارى را بد و ناشايست مىدانند؟ و چه معيارى براى سنجش خوب و بد و شايسته و ناشايست دارند؟ بنابراين، براى اين كه بدانيم چه كارى خوب و چه كارى بد است، ابتدا بايد معيارهايمان را تعيين كنيم؛ يعنى ببينيم كدام نظام ارزشى را پذيرفته ايم؟ آيا نظام ارزشى اسلامى را پذيرفته ايم و مىخواهيم «اصلاح» را بر اساس اين نظام ارزشى انجام دهيم؛ يعنى مىخواهيم هر چه اسلام مىگويد خوب است، انجام دهيم و مىخواهيم هرچه اسلام مىگويد بد است، با آن مبارزه كنيم؟ يا آن كه مىخواهيم آنچه آمريكايى ها مىگويند خوب است انجام دهيم، هرچند ضد اسلام باشد و كارى را كه آن ها مىگويند بد است، با آن مبارزه كنيم، هرچند كارى باشد كه اسلام مىگويد انجام بدهيد؟ آيا چنين چيزى ممكن است؟ آرى، ممكن است.
توضيح آن كه همه مردم، در همه شرايط و با همه اختلاف هاى فرهنگى، بد بودن برخى از چيزها را مىفهمند و قبول مىكنند. مثلاً اگر كسى بى جهت ديگرى را بزند يا به او ناسزا بگويد، يا كسى را بى جهت ترور كند، بر خلاف قانون و بدون آن كه به كسى ظلم كرده باشد، او را بكشد، مال كسى را بى جهت تصرف كند يا با عُنف به ناموس كسى تجاوز كند، در اين صورت همه مردم مىگويند كار بدى كرده است. در واقع، همه، اين قبيل مصاديق ظلم را مىشناسند و اين موارد در تمام فرهنگ ها بد است. از طرف ديگر كارهايى هم هست كه همه مردم خوب بودن آن ها را مىدانند، مانند خدمت كردن براى سلامتى مردم. اگر كسى دارويى را كشف كرده و در اختيار مردم قرار دهد، به بهداشت خدمت نموده و همه مردم مىگويند كار خوبى كرده است. در اين موارد اختلاف پيش نمىآيد. اما همه موارد خوب و بد اين گونه نيستند. برخى موارد امروزه مورد حاجت ماست و در جوامع مختلف به گونه هاى متفاوت با آن ها برخورد مىشود. حتماً شنيده ايد كه مىگويند بايد فرهنگ جهانى بشود، يا آمريكا مىخواهد فرهنگ خود را بر تمام جهان تحميل كند، دعوت به وحدت فرهنگ، جهانى كردن فرهنگ و عالمگير كردن فرهنگ غربى؛ اين بدان جهت است كه آن ها مسائلى را خوب و مسايل ديگر را بد مىدانند و به ديگران مىگويند كه شما هم بايد همين گونه فكر كنيد. بعضى از مثالهاى آن زشت
است و من در اين جا ذكر نمىكنم، ولى مواردى از مصاديق اين مطلب بيّن است. آن ها معتقدند مجازات هاى سخت، مثل بريدن دست، كتك زدن، اعدام كردن و احكامى از اين قبيل، زشت و بد است. لذا در اعلاميه حقوق بشر آمده كه همه كشورها بايد مجازات هاى خشونت آميز را لغو كنند. اين يكى از مواد اعلاميه حقوق بشر است، مجازات هاى خشونت آميز بايد مُلغى شود؛ يعنى تمام احكام جزايى اسلام كه از ديد آن ها مجازات هاى خشونت آميز است، مثل دست كسى را بريدن، تازيانه زدن، اعدام كردن، به خصوص به صورت هايى كه در بعضى از حدود هست، به زعم ايشان مجازات هاى خشونت آميز است. اعلاميه حقوق بشر مىگويد همه كشورهاى دنيا بايد سعى كنند اين گونه مجازات ها را مُلغى كنند. يعنى وجود اين مجازات ها فساد است و بايد اصلاح شود. به چه معنى بايد اصلاح شود؟ بايد اين قانون ها لغو شود.
اما ما چه مىگوييم؟ ما بر اساس فرهنگ اسلامى مىگوييم آنچه قرآن فرموده است بايد عمل بشود، اگر نشود فساد است. فساد به معنى ترك و تعطيل حدود الهى است، نه اجراى حدود الهى. آن ها مىگويند اجراى حدود اسلامى فساد، زشت و بد است. بايد با آن مبارزه كرد، قوانين آن را لغو كرد و از عمل به آن ها جلوگيرى نمود. در اين صورت اصلاح خواهد بود. اين اصلاح بر اساس فرهنگ غربى است. در اعلاميه حقوق بشر هم آمده است. اين كه مىگويند با خشونت مبارزه مىكنند، منظور آن ها اين است. وگرنه خشونت هاى عادى را كه همه بد بودن آن ها را قبول دارند؛ بى جهت فحش دادن، بد اخلاقى كردن و امثال آن را چه كسى مىگويد خوب است؟ همه مىگويند اين ها بد است. كلام اين است كه دست دزد را بريدن، قاتل را اعدام كردن و آشوب گران را محارب حساب كردن و مجازات كردن چگونه است؟ ايشان مىگويند اين ها فساد و زشت است و امروزه دنياى مدرن اين گونه اعمال را نمىپذيرد. بايد آن ها را ترك نمود و با آن مبارزه كرد تا اصلاح شود. اگر در مجموعه قوانينى چنين احكامى وجود دارد، آن مجموعه قوانين شايسته زندگى متمدن غربى نيست، پس بايد اصلاح شود. اما اصلاحى كه ما مىگوييم كاملا بر عكس اين نظريه است. اگر در موردى حدود الهى تعطيل شده باشد، بايد آن را اجرا كرد تا اصلاح شود. اگر قانونى برخلاف قانون اسلام است، بايد آن را تغيير داد تا اصلاح شود. اگر قانون موافق اسلام شد، «اصلاح»، و اگر ضد اسلام شد، «افساد» مىشود.
اصلاح از ديدگاه منافقان
از قديم الايام سوء استفاده از اين قبيل واژه ها، به كار بردن ناصحيح و مغالطه كردن در مورد آن ها يكى از شيوه هاى منافقان بوده است. منافقان افرادى دو چهره هستند و هميشه به گونه اى حرف مىزنند كه براى هر دو طرف قابل توجيه باشد. نفاق يعنى همين دو چهرگى، آنان هميشه بين حق و باطل و از روى مرز حركت مىكنند، نه حق صِرف و نه باطل صِرف، براى اين كه اگر نتيجه به نفع اين طرف تمام شد خود را جزء جبهه حق قلمداد كنند، «أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُم؟» مىگويند مگر با شما نبوديم؟ چرا، ما هم با شما و مؤمن هستيم. اما اگر به نفع طرف مقابل تمام شد، مىگويند ما هم از اول به اين ها گفتيم اين كارها را نكنند اما گوش ندادند. گفتيم حالا كه خرمشهر را گرفتيد ديگر بس است، جنگ را رها كنيد! اما گوش ندادند. هميشه از ويژگى هاى منافقان اين است كه روى خط مرزى بين حق و باطل حركت مىكنند: «مُذَبْذَبينَ بَيْنَ ذلِكَ لا اِلى هؤُلاءِ وَ لا اِلى هؤُلاء»،1اين گونه افراد، فرصت طلب هستند. در واقع نه اين طرف را قبول دارند نه آن طرف را، بلكه به دنبال منافع خود هستند. اگر امروز باد از اين طرف بيايد، انقلابى هستند. اگر فردا گروه ديگرى رأس كار آمد خود را اصلاح طلب مىنامند و آن طرفى مىشوند. هر روز رنگ عوض مىكنند و به تناسب و مطابق شرايط، تغيير چهره مىدهند. اين از خواص نفاق است.
يكى ديگر از ويژگى هاى نفاق اين است كه هميشه خود را اهل اصلاح مىدانند «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنّا بِاللّهِ وَ بِالْيَومِ الاْخَرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنينَ. يُخادِعُونَ اللّهَ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ اِلاّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُون»2؛ دسته اى از انسان ها يعنى از اين حيوان هاى دو پا هستند كه مىگويند ما به خدا و قيامت ايمان داريم، ما هم دين داريم، ما هم مذهبى هستيم ولى دروغ مىگويند و از جمله ادعاهاى آن ها اين است كه «وَ اِذا قيلَ لَهُمْ لاتُفْسِدُوا فى الاَْرْضِ قالُوا اِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُون»3اگر به ايشان گفته شود افساد نكنيد، مرتكب جرم و جنايت نشويد، كارهاى خلاف قانون نكنيد، به مردم تهمت بى جا نزنيد، ترورهاى پنهانى انجام ندهيد، «قالُوا اِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُون» مىگويند ما اهل اصلاح هستيم، ما اصلاح طلبيم. منظور اين افراد از «اصلاح» مطلب ديگرى است. خدا وقتى به ايشان مىگويد: «لاتفسدوا» يعنى فساد طبق نظام ارزشى
[1]نساء، 143.[2]بقره، 9 ـ 8.[3]بقره، 11.
الهى. كار آن ها را بر اساس نظام ارزشى الهى و قرآنى فساد ديده و مىگويد: «لا تفسدوا»؛ اما آن ها نظام ارزشى ديگرى را پذيرفته اند. امروز مىتوان نظام مورد نظر آن ها را در نظام ارزشى آمريكايى يا غربى مجسم كرد. زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله)هم يك نظام ارزشى الحادى در مقابل نظام اسلامى پيامبر(صلى الله عليه وآله)وجود داشت. تفاوتى نمىكند، هرچه غير اسلام است، الحادى و كفر است، چه آمريكايى، چه انگليسى، چه منسوب به قوم ديگرى باشد. چه فرقى مىكند، اسلام كه نبود «الْكُفْرُ مِلَّةٌ واحِدَة».
اگر قرآن مىگويد «لاتُفْسِدُوا فى الاَْرْض»، يعنى كارهايى كه طبق نظام اسلامى فساد است انجام ندهيد. آن ها مىگويند نه، كارهايى كه ما مىكنيم اصلاح است نه افساد. سرّ اين مسأله در اين است كه اين دو ديدگاه اختلاف مبنا دارند. خدا چيزى را و آن ها چيز ديگرى را اصلاح مىدانند. خدا چيزى را و آن ها چيز ديگرى را افساد معرفى مىكنند. اين است كه قرآن در پاسخ ايشان مىگويد: «اَلا اِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُون» با ضمير فصل و «الف و لام» كه دلالت بر حصر مىكند، «اَلا اِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُون» مفسدان واقعى همين منافقان هستند، همين كسانى كه ادعا مىكنند ما اصلاح مىكنيم؛ و در واقع دروغ مىگويند.
همين كسانى كه مىگويند ايمان داريم و دروغ مىگويند، مىگويند ما روشنفكر مذهبى هستيم، اما نمىدانند مذهب چيست. وقتى صحبت از وحى مىشود مىگويند وحى يك تجربه شخصى است! شخص حالى پيدا مىكند و فكر مىكند خدا با او حرف مىزند! و اين تصور براى او مىشود وحى! صحبت از دين كه مىشود مىگويد اصلا دين مربوط به امور شخصى است نه امور اجتماعى! دين نه اقتصاد دارد، نه امور سياسى، نه مسائل اجتماعى و نه اصلا ارزش هاى اخلاقى! ارزش ها هم كه جزو دين نيست! چون ارزش ها متغير است و بايد هر روز طبق سليقه هاى اشخاص تغيير كند! پس دين چيست؟ يك سرى مناسك و آداب و رسوم قراردادى، به عنوان پرستش چيزى كه شخص فكر مىكند خداى اوست! ممكن است اين مفهوم در قالب بت پرستى يا خدا پرستى باشد! ممكن است كسى هم دوگانه پرست يا سه گانه پرست باشد، دين همين است! هيچ كدام از اين ها با هم تفاوت نمىكند! اين يك صراط مستقيم و آن يكى هم صراط مستقيم ديگرى است! پرستيدن بتى كه از سنگ تراشيده شده يك صراط مستقيم است، عبادت آن خدايى هم كه اسلام مىگويد كه از جسم و جسمانيات منزه و كمال مطلق است، دين و صراط مستقيم ديگرى است! هيچ تفاوتى هم ندارند! چگونه تفاوتى ندارند؟ چون به نظر آن ها هيچ كدام واقعيت ندارد. اگر دروغ باشد، چه تفاوتى مىكند كه اين
دروغ باشد يا آن دروغ! چنين كسانى ادعاى ديندارى مىكنند، نه ديندارى تنها، ادعاى اين كه ما راهبر و راهنما هستيم! ديگران را راهنمايى مىكنيم و به آن ها دين ياد مىدهيم!
چنين كسانى ادعاى اصلاح طلبى هم مىكنند! اصلاح طلبى طبق كدام نظام ارزشى؟ خودشان گفتند كه هيچ نظام ارزشى ثابتى در عالم وجود ندارد و نمىتواند باشد. البته زمانى كه درباره احكام اسلام صحبت مىشود نهايتاً براى اين كه ديگران را فريب بدهند مىگويند بله، اين حكم از اسلام است، ولى براى 1400 سال پيش از اين بوده است! امروز شرايط تغيير كرده، اسلام هم كه پوياست و هر روز تغيير شكل مىدهد! اگر اسلامى هست و ما طرفدار اسلام هستيم و مىخواهيم نظام اسلامى برپا شود، انقلاب اسلامى كرديم، كدام اسلام را مىگوييم؟ اسلام 1400 سال پيش را مىگوييم يا اسلامى كه شما از آمريكا آورديد؟ كسانى كه صدها هزار شهيد دادند براى اين كه نظام اسلامى برپا شود اين اسلامى را مىخواستند كه شما مىگوييد؟ اين كفرى را كه شما اسم آن را اسلام گذاشتيد؟ اين افسادى كه شما اسم آن را اصلاح گذاشتيد؟ اين كه حجاب را برداريد و زن لخت و عور در جلسات شما بيايد؟ اين كه مشروب خوارى را آزاد كنيد؟ اين كه دختر و پسر در خيابان با هم برقصند؟ به من گفتند چرا اين مطالب را مىگويى؟ اگر نگويم پس چه زمانى و در كجا اين حرف ها گفته شود؟ همه مردم كه روزنامه خوان نيستند. آقايان اصلاح را در اين موارد مىدانند. احياى سنتهاى كفار 2500 سال پيش! اين مىشود اصلاح! تعطيل احكام الهى! تغيير قانون هاى قرآن! به اين كارها اصلاح مىگويند! «وَ اِذا قيلَ لَهُمْ لاتُفْسِدُوا فى الاَْرْضِ قالُوا اِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُون. اَلا اِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُون.»1
اصلاح مطلوب
حال ببينيم سيدالشهداء(عليه السلام)براى چه قيام كرد؟ براى اين كه يك نظام «خود ساخته» «متغير» را بر مردم حاكم كند؟ آيا اين اصلاح بود؟ يا گفت بايد به همان احكامى كه جدم آورده است عمل كنيد؟ زمانى كه مىديد مدعى خلافت، مشروب خوار است و در حال مستى نماز مىخواند، آيا او مىگفت، اهلا و سهلا؟ اصلاح اين است؟ يا مىگفت بايد بر مشروب خوار حد جارى كرد؟ آن گاه كه كسانى به مشروب خواران چراغ سبز نشان بدهند، در بعضى موارد بعضى از مؤسسات رسمى كشور به مهمان هاى خارجى بگويند اگر آبجو احتياج داريد برايتان تهيه
[1]بقره، 11.
كنيم! اسم اين كارها را اصلاح مىگذارند! چرا؟ مىگويند مردم در اوايل انقلاب سختگيرى كردند، نگذاشتند مهمان هاى خارجى بيايند، ما اين موارد را بايد اصلاح كنيم، تا مهمان هاى خارجى بيايند و ما از كنار آن ها استفاده كنيم! مهمانان خارجى بيايند در حالى كه در چمدان هايشان مشروبات الكلى و چيزهاى ديگر باشد! بگذرم.
اصلاح يعنى چه؟ اين كه سيدالشهداء(عليه السلام)فرمود:«اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى اُمَّةِ جَدّى» بايد ديد منظور حضرت(عليه السلام)چه بود؟ اجازه بدهيد قسمت هاى ديگرى از بيانات ايشان را بخوانم، شايد مسأله روشن بشود. در بين راه كربلا، در يكى از سخنرانى هايش فرمود: «اِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله)قَدْ قالَ فى حَياتِهِ مَنْ رَأى سُلْطاناً جائِراً مُسْتَحِلا لِحُرُمِ اللّهِ ناكِثاً لِعَهْدِ اللّهِ مُخالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللّهِ يَعْمُلُ فى عِبادِ اللّهِ بِالاِْثْمِ وُ الْعُدْوانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّرْ بِفِعْل وَ لا قَوْل كانَ حَقيقاً عَلَى اللّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ وَ قَدْ عَلِمْتُم أَنَّ هؤُلاءِ الْقَومَ قَدْ لَزِمُوا طاعَةَ الشَّيْطانَ وَ تَوَلَّوا عَنْ طاعَةِ اللّهِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفِىءِ وَ أَحَلُّوا حَرامَ اللّهِ و حَرَّمُوا حَلالَهُ وَ اِنّى أَحَقُّ بِهذَا الاَْمْر»1اگر كسى ببيند كه زورمدارى و سلطانى كه با زور بر ديگران مسلط باشد و قدرتى در اختيار دارد، در سايه قدرت خود پيمان خدا را كه عهد عبوديت است، شكسته «أَلَمْ أَعْهَدْ اِلَيْكُمْ يا بَنى آدَمَ أَنْ لاتِعْبُدُوا الشَّيْطانَ اِنَّهُ لَكُمْ عَدُّوٌ مُبينٌ وَ أَنِ اعْبُدُونى هذا صِراطٌ مُسْتَقيم»2اين پيمان خدا است، اگر كسى ديد كه اين شخص در پناه قدرت خود، سر از بندگى خدا پيچيده «مخالفا لسنة رسول الله»، با دستورات پيامبر(صلى الله عليه وآله)مخالفت كرده و به آنچه پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرموده عمل نمىكند، «يعمل فى عباد الله بالاثم و العدوان»، رفتارش با مردم همراه با گناه و تعدّى است، اگر كسى چنين قدرتمندى را ديد و با گفتار و رفتار خود روش او را تغيير نداد، يعنى با سخن يا با عمل كارى نكرد كه اين شخص به مسير صحيح برگردد، اگر مسلمانى چنين چيزى را ديد و كارى انجام نداد كه او را از اين رفتار غلط باز دارد، «كان حقيقاً على الله ان يدخله مدخله» حق خدا است كه او را نيز با همان ستمكار وارد جهنم كند تا با ستمكاران همنشين شود؛ آن حاكم كار خلافى انجام داد، اين شخص هم سكوت كرد. سكوت كردن در مقابل كار خلاف، مهر امضا بر عمل كسى است كه مرتكب خلاف گرديده است و باعث مىشود كه شخص، همنشين خلافكار بشود.
بعد مىفرمايد «و قد علمتم انّ هؤلاء القوم قد لزموا طاعة الشيطان» كسانى كه من با آن ها
[1]
بحارالانوار، ج 44، ص 382، باب 37، روايت 2.[2]يس، 61 ـ 60.
مواجه هستم، يعنى بنى اميه، ملازم اطاعت شيطان شدند «و تولوا عن طاعة الله» عهد خدا اين بود كه «أن لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين» اين عهد را بر عكس كردند، اطاعت شيطان مىكنند، اما خدا را اطاعت نمىكنند. «و اظهروا الفساد» مورد شاهد من اين عبارت است. اين ها فساد را ظاهر كردند، فساد را در جامعه پديد آوردند، چه كار كردند؟ در عطف تفسير عبارت قبل مىفرمايد: «و عطّلوا الحدود» حدود الهى را تعطيل كردند، در موردى كه بايد دست دزد را ببرند، نمىبرند، جايى كه بايد زانى و زانيه را تازيانه بزنند، نمىزنند و آن جا كه بايد ساير احكام الهى را اجرا كنند، نمىكنند. اين ها فساد است، در فرهنگ حسين(عليه السلام)اين ها فساد است. «و استأثروا بالفىء» بيت المال را به خود و دار و دسته خود اختصاص دادند، بيت المالى كه بايد صرف همه مسلمانان بشود، امكاناتى كه بايد به طور يكسان در اختيار همه قرار بگيرد، در اختيار دار و دسته خود قرار مىدهند، «و أحلوا حرام الله» آن چه را خدا حرام كرده مىگويند نه، مقدار كم آن عيب ندارد! يا الآن اشكال ندارد! اسلام سيّال است! فقه پويا مىخواهيم! ديروز حرام بود، امروز حلال است! كارى كرده اند كه حتى بچه هاى متدين مىپرسند چه وقت رقصيدن حلال مىشود؟ آيا هنوز حلال نشده است؟ چه زمانى دوست پسر گرفتن و دوست دختر گرفتن جايز مىشود، هنوز آقايان اجازه نداده اند؟ مىگويم اين مسايل حلال شدنى نيست، چيزى كه خدا حرام كرده حرام است. مىگويند نه، خيلى چيزها هست كه حرام بوده است حالا حلال شده است! چه وقت اين ها حلال مىشود؟ صادقانه سؤال مىكنند! فقه پويا را به اين شكل تعريف مىكنند، يعنى احكام خدا روزى تغيير مىكند، چه كسى تغيير بدهد؟ قدرت حاكم! بعد امام(عليه السلام)مىفرمايد حال كه اين گونه شده است.
مگر رسول الله(صلى الله عليه وآله)نفرمود كسى كه اين رفتارها را تغيير ندهد با آن ها در جهنم همنشين خواهد بود در چنين زمانى چه كسى از من سزاوارتر است كه عليه اين ها قيام كند، تا اين مطالب را تغيير دهد؟ «و انى أحق بهذا الامر» من سزاوارترين كسى هستم كه بايد اين ها را تغيير بدهد. پس، حركت من براى اصلاح اين موارد است.
آن جا كه گفتم «خرجت لطلب الاصلاح فى أمة جدى»1يعنى اين مطالب. مصداق «اصلاح» اين موارد است؛ بايد حدود الهى برگردد، بايد بيت المال مسلمين به طور يكسان در اختيار همه قرار بگيرد، بايد مردم به طور يكسان از تسهيلات اقتصادى، ادارى، قانونى استفاده كنند،
[1]
بحارالانوار، ج 44، ص 329، باب 37، روايت 2.
نه اين كه فقط خويش و قوم ها، دار و دسته، هم حزبى ها و هم جبهه اى ها از امكانات و تسهيلات استفاده ببرند. اين ها فساد است و بايد در مقابل اين فسادها قيام كرد. حسين(عليه السلام)قيام كرد تا اين فسادها را بر اندازد. اگر كسانى اصلاح طلبى را اين مىدانند، همان طور كه مقام معظم رهبرى فرمودند، همه طالب چنين اصلاحى هستند، چه كسى با اين اصلاح مخالف است؟ مگر كسى كه مسلمان نباشد. البته هستند كسانى كه با چنين اصلاحى مخالف اند، ولى آن ها همان كسانى هستند كه به خدا و احكام خدا ايمان ندارند، دروغ مىگويند كه مسلمان اند، براى فريفتن من و شما ادعاى اسلام مىكنند.
اصلاح خوب است اما اصلاح بر اساس سيستم اسلامى، بر اساس نظام ارزشى اسلامى، نه آنچه را كه آمريكا يا ساير كفار اصلاح مىدانند. براى ما آمريكا يا هر كس ديگر چه تفاوتى مىكند. چون او بيش تر اصرار مىكند ما او را سمبُل قرار داده ايم، و الاّ براى ما آمريكا با كسان ديگر فرقى نمىكند، هر كافرى همين گونه است. هر كه با ارزش هاى اسلامى مخالف است ما دشمن او هستيم؛ ما خواستار تحقق ارزش هاى اسلامى هستيم، مىخواهيم احكام خدا اجرا شود. دنيا مىگويد اين كارها خلاف اعلاميه حقوق بشر است، مىگوييم آن اعلاميه براى خودتان. ما تا جايى با اين اعلاميه موافقيم كه در فرهنگ اسلامى جايگاه خودش را داشته باشد. «خوب» در نظر ما آن است كه اسلام مىگويد خوب است، «بد» هم آن است كه اسلام مىگويد بد است؛ نه آنچه شما يا پارلمان اروپا يا كنگره آمريكا بگويد، گفته هاى آن ها براى ما حجيت ندارد، مراجع تقليد ما بايد بفرمايند، قرآن بايد بفرمايد، سنت رسول الله(صلى الله عليه وآله)بايد بفرمايد.
امام حسين(عليه السلام)در بيان ديگرى، مشابه همين مىفرمايد: «اِنَّ هؤُلاءِ الْقَومَ لَزِمُوا طاعَةَ الشَّيْطانَ وَ تَرَكُوا طاعَةَ الرَّحْمنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسادَ فى الاَْرْضِ وَ أَبْطَلُوا الْحُدُودَ وَ شَرِبُوا الْخُمُور»؛ اين ها حدود الهى را باطل كردند، تعطيل حدود، يك مطلب است؛ باطل كردن، از آن بالاتر است. گاهى مىگويند امروزه شرايط به گونه اى نيست كه ما حدّ الهى را اجرا كنيم. ولى زمانى هم مىگويند اين حكم بى مورد است، اين قانون خلاف ارزش هاى انسانى و انسانيّت است، آن گونه كه جبهه ملى درباره لايحه قصاص گفتند،1و امروز اتباع آن ها به صورت صريح تر مىگويند و مىروند در كنفرانس برلين و در آن جا رسماً احكام اسلامى را محكوم كرده و
[1]ر.ك:
ميزان، زمستان 1359 و بهار 1360.