الهى. كار آن ها را بر اساس نظام ارزشى الهى و قرآنى فساد ديده و مىگويد: «لا تفسدوا»؛ اما آن ها نظام ارزشى ديگرى را پذيرفته اند. امروز مىتوان نظام مورد نظر آن ها را در نظام ارزشى آمريكايى يا غربى مجسم كرد. زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله)هم يك نظام ارزشى الحادى در مقابل نظام اسلامى پيامبر(صلى الله عليه وآله)وجود داشت. تفاوتى نمىكند، هرچه غير اسلام است، الحادى و كفر است، چه آمريكايى، چه انگليسى، چه منسوب به قوم ديگرى باشد. چه فرقى مىكند، اسلام كه نبود «الْكُفْرُ مِلَّةٌ واحِدَة».
اگر قرآن مىگويد «لاتُفْسِدُوا فى الاَْرْض»، يعنى كارهايى كه طبق نظام اسلامى فساد است انجام ندهيد. آن ها مىگويند نه، كارهايى كه ما مىكنيم اصلاح است نه افساد. سرّ اين مسأله در اين است كه اين دو ديدگاه اختلاف مبنا دارند. خدا چيزى را و آن ها چيز ديگرى را اصلاح مىدانند. خدا چيزى را و آن ها چيز ديگرى را افساد معرفى مىكنند. اين است كه قرآن در پاسخ ايشان مىگويد: «اَلا اِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُون» با ضمير فصل و «الف و لام» كه دلالت بر حصر مىكند، «اَلا اِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُون» مفسدان واقعى همين منافقان هستند، همين كسانى كه ادعا مىكنند ما اصلاح مىكنيم؛ و در واقع دروغ مىگويند.
همين كسانى كه مىگويند ايمان داريم و دروغ مىگويند، مىگويند ما روشنفكر مذهبى هستيم، اما نمىدانند مذهب چيست. وقتى صحبت از وحى مىشود مىگويند وحى يك تجربه شخصى است! شخص حالى پيدا مىكند و فكر مىكند خدا با او حرف مىزند! و اين تصور براى او مىشود وحى! صحبت از دين كه مىشود مىگويد اصلا دين مربوط به امور شخصى است نه امور اجتماعى! دين نه اقتصاد دارد، نه امور سياسى، نه مسائل اجتماعى و نه اصلا ارزش هاى اخلاقى! ارزش ها هم كه جزو دين نيست! چون ارزش ها متغير است و بايد هر روز طبق سليقه هاى اشخاص تغيير كند! پس دين چيست؟ يك سرى مناسك و آداب و رسوم قراردادى، به عنوان پرستش چيزى كه شخص فكر مىكند خداى اوست! ممكن است اين مفهوم در قالب بت پرستى يا خدا پرستى باشد! ممكن است كسى هم دوگانه پرست يا سه گانه پرست باشد، دين همين است! هيچ كدام از اين ها با هم تفاوت نمىكند! اين يك صراط مستقيم و آن يكى هم صراط مستقيم ديگرى است! پرستيدن بتى كه از سنگ تراشيده شده يك صراط مستقيم است، عبادت آن خدايى هم كه اسلام مىگويد كه از جسم و جسمانيات منزه و كمال مطلق است، دين و صراط مستقيم ديگرى است! هيچ تفاوتى هم ندارند! چگونه تفاوتى ندارند؟ چون به نظر آن ها هيچ كدام واقعيت ندارد. اگر دروغ باشد، چه تفاوتى مىكند كه اين
دروغ باشد يا آن دروغ! چنين كسانى ادعاى ديندارى مىكنند، نه ديندارى تنها، ادعاى اين كه ما راهبر و راهنما هستيم! ديگران را راهنمايى مىكنيم و به آن ها دين ياد مىدهيم!
چنين كسانى ادعاى اصلاح طلبى هم مىكنند! اصلاح طلبى طبق كدام نظام ارزشى؟ خودشان گفتند كه هيچ نظام ارزشى ثابتى در عالم وجود ندارد و نمىتواند باشد. البته زمانى كه درباره احكام اسلام صحبت مىشود نهايتاً براى اين كه ديگران را فريب بدهند مىگويند بله، اين حكم از اسلام است، ولى براى 1400 سال پيش از اين بوده است! امروز شرايط تغيير كرده، اسلام هم كه پوياست و هر روز تغيير شكل مىدهد! اگر اسلامى هست و ما طرفدار اسلام هستيم و مىخواهيم نظام اسلامى برپا شود، انقلاب اسلامى كرديم، كدام اسلام را مىگوييم؟ اسلام 1400 سال پيش را مىگوييم يا اسلامى كه شما از آمريكا آورديد؟ كسانى كه صدها هزار شهيد دادند براى اين كه نظام اسلامى برپا شود اين اسلامى را مىخواستند كه شما مىگوييد؟ اين كفرى را كه شما اسم آن را اسلام گذاشتيد؟ اين افسادى كه شما اسم آن را اصلاح گذاشتيد؟ اين كه حجاب را برداريد و زن لخت و عور در جلسات شما بيايد؟ اين كه مشروب خوارى را آزاد كنيد؟ اين كه دختر و پسر در خيابان با هم برقصند؟ به من گفتند چرا اين مطالب را مىگويى؟ اگر نگويم پس چه زمانى و در كجا اين حرف ها گفته شود؟ همه مردم كه روزنامه خوان نيستند. آقايان اصلاح را در اين موارد مىدانند. احياى سنتهاى كفار 2500 سال پيش! اين مىشود اصلاح! تعطيل احكام الهى! تغيير قانون هاى قرآن! به اين كارها اصلاح مىگويند! «وَ اِذا قيلَ لَهُمْ لاتُفْسِدُوا فى الاَْرْضِ قالُوا اِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُون. اَلا اِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُون.»1
اصلاح مطلوب
حال ببينيم سيدالشهداء(عليه السلام)براى چه قيام كرد؟ براى اين كه يك نظام «خود ساخته» «متغير» را بر مردم حاكم كند؟ آيا اين اصلاح بود؟ يا گفت بايد به همان احكامى كه جدم آورده است عمل كنيد؟ زمانى كه مىديد مدعى خلافت، مشروب خوار است و در حال مستى نماز مىخواند، آيا او مىگفت، اهلا و سهلا؟ اصلاح اين است؟ يا مىگفت بايد بر مشروب خوار حد جارى كرد؟ آن گاه كه كسانى به مشروب خواران چراغ سبز نشان بدهند، در بعضى موارد بعضى از مؤسسات رسمى كشور به مهمان هاى خارجى بگويند اگر آبجو احتياج داريد برايتان تهيه
[1]بقره، 11.
كنيم! اسم اين كارها را اصلاح مىگذارند! چرا؟ مىگويند مردم در اوايل انقلاب سختگيرى كردند، نگذاشتند مهمان هاى خارجى بيايند، ما اين موارد را بايد اصلاح كنيم، تا مهمان هاى خارجى بيايند و ما از كنار آن ها استفاده كنيم! مهمانان خارجى بيايند در حالى كه در چمدان هايشان مشروبات الكلى و چيزهاى ديگر باشد! بگذرم.
اصلاح يعنى چه؟ اين كه سيدالشهداء(عليه السلام)فرمود:«اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى اُمَّةِ جَدّى» بايد ديد منظور حضرت(عليه السلام)چه بود؟ اجازه بدهيد قسمت هاى ديگرى از بيانات ايشان را بخوانم، شايد مسأله روشن بشود. در بين راه كربلا، در يكى از سخنرانى هايش فرمود: «اِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله)قَدْ قالَ فى حَياتِهِ مَنْ رَأى سُلْطاناً جائِراً مُسْتَحِلا لِحُرُمِ اللّهِ ناكِثاً لِعَهْدِ اللّهِ مُخالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللّهِ يَعْمُلُ فى عِبادِ اللّهِ بِالاِْثْمِ وُ الْعُدْوانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّرْ بِفِعْل وَ لا قَوْل كانَ حَقيقاً عَلَى اللّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ وَ قَدْ عَلِمْتُم أَنَّ هؤُلاءِ الْقَومَ قَدْ لَزِمُوا طاعَةَ الشَّيْطانَ وَ تَوَلَّوا عَنْ طاعَةِ اللّهِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفِىءِ وَ أَحَلُّوا حَرامَ اللّهِ و حَرَّمُوا حَلالَهُ وَ اِنّى أَحَقُّ بِهذَا الاَْمْر»1اگر كسى ببيند كه زورمدارى و سلطانى كه با زور بر ديگران مسلط باشد و قدرتى در اختيار دارد، در سايه قدرت خود پيمان خدا را كه عهد عبوديت است، شكسته «أَلَمْ أَعْهَدْ اِلَيْكُمْ يا بَنى آدَمَ أَنْ لاتِعْبُدُوا الشَّيْطانَ اِنَّهُ لَكُمْ عَدُّوٌ مُبينٌ وَ أَنِ اعْبُدُونى هذا صِراطٌ مُسْتَقيم»2اين پيمان خدا است، اگر كسى ديد كه اين شخص در پناه قدرت خود، سر از بندگى خدا پيچيده «مخالفا لسنة رسول الله»، با دستورات پيامبر(صلى الله عليه وآله)مخالفت كرده و به آنچه پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرموده عمل نمىكند، «يعمل فى عباد الله بالاثم و العدوان»، رفتارش با مردم همراه با گناه و تعدّى است، اگر كسى چنين قدرتمندى را ديد و با گفتار و رفتار خود روش او را تغيير نداد، يعنى با سخن يا با عمل كارى نكرد كه اين شخص به مسير صحيح برگردد، اگر مسلمانى چنين چيزى را ديد و كارى انجام نداد كه او را از اين رفتار غلط باز دارد، «كان حقيقاً على الله ان يدخله مدخله» حق خدا است كه او را نيز با همان ستمكار وارد جهنم كند تا با ستمكاران همنشين شود؛ آن حاكم كار خلافى انجام داد، اين شخص هم سكوت كرد. سكوت كردن در مقابل كار خلاف، مهر امضا بر عمل كسى است كه مرتكب خلاف گرديده است و باعث مىشود كه شخص، همنشين خلافكار بشود.
بعد مىفرمايد «و قد علمتم انّ هؤلاء القوم قد لزموا طاعة الشيطان» كسانى كه من با آن ها
[1]
بحارالانوار، ج 44، ص 382، باب 37، روايت 2.[2]يس، 61 ـ 60.
مواجه هستم، يعنى بنى اميه، ملازم اطاعت شيطان شدند «و تولوا عن طاعة الله» عهد خدا اين بود كه «أن لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين» اين عهد را بر عكس كردند، اطاعت شيطان مىكنند، اما خدا را اطاعت نمىكنند. «و اظهروا الفساد» مورد شاهد من اين عبارت است. اين ها فساد را ظاهر كردند، فساد را در جامعه پديد آوردند، چه كار كردند؟ در عطف تفسير عبارت قبل مىفرمايد: «و عطّلوا الحدود» حدود الهى را تعطيل كردند، در موردى كه بايد دست دزد را ببرند، نمىبرند، جايى كه بايد زانى و زانيه را تازيانه بزنند، نمىزنند و آن جا كه بايد ساير احكام الهى را اجرا كنند، نمىكنند. اين ها فساد است، در فرهنگ حسين(عليه السلام)اين ها فساد است. «و استأثروا بالفىء» بيت المال را به خود و دار و دسته خود اختصاص دادند، بيت المالى كه بايد صرف همه مسلمانان بشود، امكاناتى كه بايد به طور يكسان در اختيار همه قرار بگيرد، در اختيار دار و دسته خود قرار مىدهند، «و أحلوا حرام الله» آن چه را خدا حرام كرده مىگويند نه، مقدار كم آن عيب ندارد! يا الآن اشكال ندارد! اسلام سيّال است! فقه پويا مىخواهيم! ديروز حرام بود، امروز حلال است! كارى كرده اند كه حتى بچه هاى متدين مىپرسند چه وقت رقصيدن حلال مىشود؟ آيا هنوز حلال نشده است؟ چه زمانى دوست پسر گرفتن و دوست دختر گرفتن جايز مىشود، هنوز آقايان اجازه نداده اند؟ مىگويم اين مسايل حلال شدنى نيست، چيزى كه خدا حرام كرده حرام است. مىگويند نه، خيلى چيزها هست كه حرام بوده است حالا حلال شده است! چه وقت اين ها حلال مىشود؟ صادقانه سؤال مىكنند! فقه پويا را به اين شكل تعريف مىكنند، يعنى احكام خدا روزى تغيير مىكند، چه كسى تغيير بدهد؟ قدرت حاكم! بعد امام(عليه السلام)مىفرمايد حال كه اين گونه شده است.
مگر رسول الله(صلى الله عليه وآله)نفرمود كسى كه اين رفتارها را تغيير ندهد با آن ها در جهنم همنشين خواهد بود در چنين زمانى چه كسى از من سزاوارتر است كه عليه اين ها قيام كند، تا اين مطالب را تغيير دهد؟ «و انى أحق بهذا الامر» من سزاوارترين كسى هستم كه بايد اين ها را تغيير بدهد. پس، حركت من براى اصلاح اين موارد است.
آن جا كه گفتم «خرجت لطلب الاصلاح فى أمة جدى»1يعنى اين مطالب. مصداق «اصلاح» اين موارد است؛ بايد حدود الهى برگردد، بايد بيت المال مسلمين به طور يكسان در اختيار همه قرار بگيرد، بايد مردم به طور يكسان از تسهيلات اقتصادى، ادارى، قانونى استفاده كنند،
[1]
بحارالانوار، ج 44، ص 329، باب 37، روايت 2.
نه اين كه فقط خويش و قوم ها، دار و دسته، هم حزبى ها و هم جبهه اى ها از امكانات و تسهيلات استفاده ببرند. اين ها فساد است و بايد در مقابل اين فسادها قيام كرد. حسين(عليه السلام)قيام كرد تا اين فسادها را بر اندازد. اگر كسانى اصلاح طلبى را اين مىدانند، همان طور كه مقام معظم رهبرى فرمودند، همه طالب چنين اصلاحى هستند، چه كسى با اين اصلاح مخالف است؟ مگر كسى كه مسلمان نباشد. البته هستند كسانى كه با چنين اصلاحى مخالف اند، ولى آن ها همان كسانى هستند كه به خدا و احكام خدا ايمان ندارند، دروغ مىگويند كه مسلمان اند، براى فريفتن من و شما ادعاى اسلام مىكنند.
اصلاح خوب است اما اصلاح بر اساس سيستم اسلامى، بر اساس نظام ارزشى اسلامى، نه آنچه را كه آمريكا يا ساير كفار اصلاح مىدانند. براى ما آمريكا يا هر كس ديگر چه تفاوتى مىكند. چون او بيش تر اصرار مىكند ما او را سمبُل قرار داده ايم، و الاّ براى ما آمريكا با كسان ديگر فرقى نمىكند، هر كافرى همين گونه است. هر كه با ارزش هاى اسلامى مخالف است ما دشمن او هستيم؛ ما خواستار تحقق ارزش هاى اسلامى هستيم، مىخواهيم احكام خدا اجرا شود. دنيا مىگويد اين كارها خلاف اعلاميه حقوق بشر است، مىگوييم آن اعلاميه براى خودتان. ما تا جايى با اين اعلاميه موافقيم كه در فرهنگ اسلامى جايگاه خودش را داشته باشد. «خوب» در نظر ما آن است كه اسلام مىگويد خوب است، «بد» هم آن است كه اسلام مىگويد بد است؛ نه آنچه شما يا پارلمان اروپا يا كنگره آمريكا بگويد، گفته هاى آن ها براى ما حجيت ندارد، مراجع تقليد ما بايد بفرمايند، قرآن بايد بفرمايد، سنت رسول الله(صلى الله عليه وآله)بايد بفرمايد.
امام حسين(عليه السلام)در بيان ديگرى، مشابه همين مىفرمايد: «اِنَّ هؤُلاءِ الْقَومَ لَزِمُوا طاعَةَ الشَّيْطانَ وَ تَرَكُوا طاعَةَ الرَّحْمنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسادَ فى الاَْرْضِ وَ أَبْطَلُوا الْحُدُودَ وَ شَرِبُوا الْخُمُور»؛ اين ها حدود الهى را باطل كردند، تعطيل حدود، يك مطلب است؛ باطل كردن، از آن بالاتر است. گاهى مىگويند امروزه شرايط به گونه اى نيست كه ما حدّ الهى را اجرا كنيم. ولى زمانى هم مىگويند اين حكم بى مورد است، اين قانون خلاف ارزش هاى انسانى و انسانيّت است، آن گونه كه جبهه ملى درباره لايحه قصاص گفتند،1و امروز اتباع آن ها به صورت صريح تر مىگويند و مىروند در كنفرانس برلين و در آن جا رسماً احكام اسلامى را محكوم كرده و
[1]ر.ك:
ميزان، زمستان 1359 و بهار 1360.
مىگويند بايد تغيير كند!1و متأسفانه بعضى از روحانى نماها نيز چنين افتضاحاتى به بار مىآورند! آن كسانى كه خودشان را مدافع قانون اساسى مىدانند اقلا اين بى دين ها را به محاكمه بكشانند؛ شما ضروريات اسلام را انكار كرده ايد! شما آبروى اسلام را در كشورهاى خارجى برده ايد! دفاع از قانون اساسى اين ها را اقتضا نمىكند؟ آيا فقط اقتضا مىكند كه جلوى روزنامه ها را باز بگذاريم تا هر غلطى مىخواهند بكنند؟ هر جسارتى مىخواهند به مقدسات بكنند؟ فقط در اين صورت دفاع از قانون اساسى مىشود؟ انصاف كجاست؟ شرف كجاست؟
امام حسين(عليه السلام)مىفرمايد: «أَنَا أَولى بِنُصْرَةِ دينِ اللّهِ وَ اِعْزازِ شَرْعِه» من به اين كه دين خدا را يارى كنم و شريعت خدا را عزيز گردانم اولى هستم. اين ها شريعت خدا را منزوى و ذليل كردند، از جامعه كنار زدند، من كه پسر پيامبرم(صلى الله عليه وآله)اولى هستم به اين كه در مقام عزيز كردن شريعت خدا بر آيم. «وَ الْجِهادِ فى سَبيلِهِ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللّهِ هِى الْعُلْيا» من بايد در راه خدا جهاد كنم، ابى عبد الله حركت خود را جهاد در راه خدا مىداند، با اين هدف كه «لتكون كلمة الله هى العليا» تا سخن خدا برترين باشد، كسى بالاتر از سخن خدا حرفى نگويد، آن جا كه گفتند «خدا گفته است»، همه خضوع كنند. نه اين كه بگويد خدا گفته، ولى اين حرف براى 1400 سال پيش خوب است! امروز خود ما بهتر از خدا مىفهميم!
هدفى كه امام حسين(عليه السلام)در وصيت نامه خود براى برادرش فرمود اين بود، «انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى» شايد كلمه «طلب» اشاره به اين مطلب باشد كه، من نمىگويم مىتوانم چنين كارى را انجام دهم، همه مشكلات را حل و فسادها را برطرف كنم، اما در اين راه تكاپو مىكنم و قدم برمىدارم؛ نهايت سعى خود را مىكنم، اگر مردم هم كمك كرده و به وظيفه شان عمل كردند، اين كار انجام خواهد شد، مفاسد اصلاح خواهد شد. اما اگر مردم كمك نكردند، من به وظيفه خود عمل كرده ام. پس هدف «طلب الاصلاح» بود، و اين هدف به بهترين وجه تحقق پيدا كرد.
آيا از دست يك انسان يا مجموعه كوچكى از انسان ها بيش از اين بر مىآمد كه چنين تحولى ايجاد كند؟ تحولى كه بعد از هزار و سيصد و چند سال اين چنين هيجان در مردم پيدا شود، از شرق و غرب عالم براى حسين(عليه السلام)گريه كنند، به ياد حسين(عليه السلام)و براى احياى دين خدا قيام كنند. يكى از ثمرات آن، انقلاب اسلامى ايران بود و نظير چنين ثمراتى در تاريخ
[1]ر.ك:
كيهان، 23، 24 و 25 فروردين 1379، گزارش هاى مربوط به كنفرانس برلين.
اسلام بارها اتفاق افتاده است. گرچه شايد هيچ كدام به شكوهمندى انقلاب اسلامى ايران نبوده است. بايد هم چنين باشد، چون تجربه ها تكرار مىشود، مردم از گذشته ها بيش تر عبرت مىگيرند، از مفاسد دستگاه ضد اسلامى بيش تر پند مىگيرند. چرا امسال عزادارى ها بيش تر و بهتر از سال هاى ديگر است؟ چرا؟ شما در شهر خودتان مىبينيد، اگر دو برابر سال هاى قبل نباشد، چيزى در همين حدود است. بحمد اللّه، شهرستان هاى ديگر هم به همين صورت است، چرا؟ براى اين كه دشمنان حسين(عليه السلام)و اين احمق ها دست خود را رو كردند؛ مردم تا به حال باور نمىكردند كه اين ها دشمن امام حسين(عليه السلام)هستند. اگر هم مطالبى در زمينه هدف واقعى اين افراد گفته مىشد، كسى باور نمىكرد، مىگفتند اين مسائل نادر است؛ يا اين مطالب بد بينانه است. اما حالا ديديد چگونه دست ها رو شد؟ در چند شهر ايران در همين شب هاى تاسوعا و عاشورا آمدند به دسته هاى عزادارى حمله كردند،1مانند رشت و خرم آباد. كسانى كه نمىدانند، روزنامه نمىخوانند يا راديو گوش نمىكنند، بدانند. البته چند نفر بيش تر نبودند، اما براى اين كه به ديگران جرأت بدهند و ديگران را گستاخ كنند، حركتى هر چند كوچك انجام مىدهند، تا قداست سيدالشهداء(عليه السلام)و امنيت عزادارى از بين برود، ولو با يك ترقه باشد. اين اقدامات رفتارهايى حساب شده است. بى جهت آن شخص نگفت كه امسال در ايران ناامنى هايى خواهد شد. آن ها از سال پيش نقشه آن را كشيدند. زمانى كه ديدند نقشه هيجدهم تيرماه سال گذشته به ثمر نرسيد، سعى كردند اشتباهات خود را تصحيح كنند و كودتاى ديگرى راه بيندازند. فهميدند كه تا زد و خورد و كشت و كشتار نشود، آن ها نمىتوانند از آب گل آلود ماهى بگيرند. نقشه كشيدند كه در اين سال اين كارها را بكنند. در اصفهان اعلاميه مىدهند كه ما شلوغ خواهيم كرد، در رشت و خرم آباد به دسته هاى سينه زنى جسارت مىكنند، در بعضى جاهاى ديگر بعضى از اوباش به حضرات معصومين(عليهم السلام)جسارت مىكنند. براى اين كه حريم ها را بشكنند. اين ها كارهايى است كه دارند مىكنند؛ آيا اسم اين كارها اصلاح طلبى است؟ كسانى كه زمينه را براى اين كارها فراهم كردند، آن ها اصلاح طلبند يا افساد طلب؟ آيا در منطق قرآن، آن ها مصلح اند يا مفسد؟ آنان مؤمنند يا منافق؟ «أَلا إِنَّهُم هُمُ المُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لايَشْعُرُون».2
[1]ر.ک: همان، 28/1/1379، ص 2؛ جمهوري اسلامي، 22/1/1379، ص 2.[2]بقره، 12.
هدف از قيام عاشورا(2)
ـ امر به معروف و نهى از منكر
اهميت امر به معروف و نهى از منكر
وظيفه مسلمانان در برابر منكرات
عاقبت ترك امر به معروف و نهى از منكر