مواجه هستم، يعنى بنى اميه، ملازم اطاعت شيطان شدند «و تولوا عن طاعة الله» عهد خدا اين بود كه «أن لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين» اين عهد را بر عكس كردند، اطاعت شيطان مىكنند، اما خدا را اطاعت نمىكنند. «و اظهروا الفساد» مورد شاهد من اين عبارت است. اين ها فساد را ظاهر كردند، فساد را در جامعه پديد آوردند، چه كار كردند؟ در عطف تفسير عبارت قبل مىفرمايد: «و عطّلوا الحدود» حدود الهى را تعطيل كردند، در موردى كه بايد دست دزد را ببرند، نمىبرند، جايى كه بايد زانى و زانيه را تازيانه بزنند، نمىزنند و آن جا كه بايد ساير احكام الهى را اجرا كنند، نمىكنند. اين ها فساد است، در فرهنگ حسين(عليه السلام)اين ها فساد است. «و استأثروا بالفىء» بيت المال را به خود و دار و دسته خود اختصاص دادند، بيت المالى كه بايد صرف همه مسلمانان بشود، امكاناتى كه بايد به طور يكسان در اختيار همه قرار بگيرد، در اختيار دار و دسته خود قرار مىدهند، «و أحلوا حرام الله» آن چه را خدا حرام كرده مىگويند نه، مقدار كم آن عيب ندارد! يا الآن اشكال ندارد! اسلام سيّال است! فقه پويا مىخواهيم! ديروز حرام بود، امروز حلال است! كارى كرده اند كه حتى بچه هاى متدين مىپرسند چه وقت رقصيدن حلال مىشود؟ آيا هنوز حلال نشده است؟ چه زمانى دوست پسر گرفتن و دوست دختر گرفتن جايز مىشود، هنوز آقايان اجازه نداده اند؟ مىگويم اين مسايل حلال شدنى نيست، چيزى كه خدا حرام كرده حرام است. مىگويند نه، خيلى چيزها هست كه حرام بوده است حالا حلال شده است! چه وقت اين ها حلال مىشود؟ صادقانه سؤال مىكنند! فقه پويا را به اين شكل تعريف مىكنند، يعنى احكام خدا روزى تغيير مىكند، چه كسى تغيير بدهد؟ قدرت حاكم! بعد امام(عليه السلام)مىفرمايد حال كه اين گونه شده است.
مگر رسول الله(صلى الله عليه وآله)نفرمود كسى كه اين رفتارها را تغيير ندهد با آن ها در جهنم همنشين خواهد بود در چنين زمانى چه كسى از من سزاوارتر است كه عليه اين ها قيام كند، تا اين مطالب را تغيير دهد؟ «و انى أحق بهذا الامر» من سزاوارترين كسى هستم كه بايد اين ها را تغيير بدهد. پس، حركت من براى اصلاح اين موارد است.
آن جا كه گفتم «خرجت لطلب الاصلاح فى أمة جدى»1يعنى اين مطالب. مصداق «اصلاح» اين موارد است؛ بايد حدود الهى برگردد، بايد بيت المال مسلمين به طور يكسان در اختيار همه قرار بگيرد، بايد مردم به طور يكسان از تسهيلات اقتصادى، ادارى، قانونى استفاده كنند،
[1]
بحارالانوار، ج 44، ص 329، باب 37، روايت 2.
نه اين كه فقط خويش و قوم ها، دار و دسته، هم حزبى ها و هم جبهه اى ها از امكانات و تسهيلات استفاده ببرند. اين ها فساد است و بايد در مقابل اين فسادها قيام كرد. حسين(عليه السلام)قيام كرد تا اين فسادها را بر اندازد. اگر كسانى اصلاح طلبى را اين مىدانند، همان طور كه مقام معظم رهبرى فرمودند، همه طالب چنين اصلاحى هستند، چه كسى با اين اصلاح مخالف است؟ مگر كسى كه مسلمان نباشد. البته هستند كسانى كه با چنين اصلاحى مخالف اند، ولى آن ها همان كسانى هستند كه به خدا و احكام خدا ايمان ندارند، دروغ مىگويند كه مسلمان اند، براى فريفتن من و شما ادعاى اسلام مىكنند.
اصلاح خوب است اما اصلاح بر اساس سيستم اسلامى، بر اساس نظام ارزشى اسلامى، نه آنچه را كه آمريكا يا ساير كفار اصلاح مىدانند. براى ما آمريكا يا هر كس ديگر چه تفاوتى مىكند. چون او بيش تر اصرار مىكند ما او را سمبُل قرار داده ايم، و الاّ براى ما آمريكا با كسان ديگر فرقى نمىكند، هر كافرى همين گونه است. هر كه با ارزش هاى اسلامى مخالف است ما دشمن او هستيم؛ ما خواستار تحقق ارزش هاى اسلامى هستيم، مىخواهيم احكام خدا اجرا شود. دنيا مىگويد اين كارها خلاف اعلاميه حقوق بشر است، مىگوييم آن اعلاميه براى خودتان. ما تا جايى با اين اعلاميه موافقيم كه در فرهنگ اسلامى جايگاه خودش را داشته باشد. «خوب» در نظر ما آن است كه اسلام مىگويد خوب است، «بد» هم آن است كه اسلام مىگويد بد است؛ نه آنچه شما يا پارلمان اروپا يا كنگره آمريكا بگويد، گفته هاى آن ها براى ما حجيت ندارد، مراجع تقليد ما بايد بفرمايند، قرآن بايد بفرمايد، سنت رسول الله(صلى الله عليه وآله)بايد بفرمايد.
امام حسين(عليه السلام)در بيان ديگرى، مشابه همين مىفرمايد: «اِنَّ هؤُلاءِ الْقَومَ لَزِمُوا طاعَةَ الشَّيْطانَ وَ تَرَكُوا طاعَةَ الرَّحْمنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسادَ فى الاَْرْضِ وَ أَبْطَلُوا الْحُدُودَ وَ شَرِبُوا الْخُمُور»؛ اين ها حدود الهى را باطل كردند، تعطيل حدود، يك مطلب است؛ باطل كردن، از آن بالاتر است. گاهى مىگويند امروزه شرايط به گونه اى نيست كه ما حدّ الهى را اجرا كنيم. ولى زمانى هم مىگويند اين حكم بى مورد است، اين قانون خلاف ارزش هاى انسانى و انسانيّت است، آن گونه كه جبهه ملى درباره لايحه قصاص گفتند،1و امروز اتباع آن ها به صورت صريح تر مىگويند و مىروند در كنفرانس برلين و در آن جا رسماً احكام اسلامى را محكوم كرده و
[1]ر.ك:
ميزان، زمستان 1359 و بهار 1360.
مىگويند بايد تغيير كند!1و متأسفانه بعضى از روحانى نماها نيز چنين افتضاحاتى به بار مىآورند! آن كسانى كه خودشان را مدافع قانون اساسى مىدانند اقلا اين بى دين ها را به محاكمه بكشانند؛ شما ضروريات اسلام را انكار كرده ايد! شما آبروى اسلام را در كشورهاى خارجى برده ايد! دفاع از قانون اساسى اين ها را اقتضا نمىكند؟ آيا فقط اقتضا مىكند كه جلوى روزنامه ها را باز بگذاريم تا هر غلطى مىخواهند بكنند؟ هر جسارتى مىخواهند به مقدسات بكنند؟ فقط در اين صورت دفاع از قانون اساسى مىشود؟ انصاف كجاست؟ شرف كجاست؟
امام حسين(عليه السلام)مىفرمايد: «أَنَا أَولى بِنُصْرَةِ دينِ اللّهِ وَ اِعْزازِ شَرْعِه» من به اين كه دين خدا را يارى كنم و شريعت خدا را عزيز گردانم اولى هستم. اين ها شريعت خدا را منزوى و ذليل كردند، از جامعه كنار زدند، من كه پسر پيامبرم(صلى الله عليه وآله)اولى هستم به اين كه در مقام عزيز كردن شريعت خدا بر آيم. «وَ الْجِهادِ فى سَبيلِهِ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللّهِ هِى الْعُلْيا» من بايد در راه خدا جهاد كنم، ابى عبد الله حركت خود را جهاد در راه خدا مىداند، با اين هدف كه «لتكون كلمة الله هى العليا» تا سخن خدا برترين باشد، كسى بالاتر از سخن خدا حرفى نگويد، آن جا كه گفتند «خدا گفته است»، همه خضوع كنند. نه اين كه بگويد خدا گفته، ولى اين حرف براى 1400 سال پيش خوب است! امروز خود ما بهتر از خدا مىفهميم!
هدفى كه امام حسين(عليه السلام)در وصيت نامه خود براى برادرش فرمود اين بود، «انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى» شايد كلمه «طلب» اشاره به اين مطلب باشد كه، من نمىگويم مىتوانم چنين كارى را انجام دهم، همه مشكلات را حل و فسادها را برطرف كنم، اما در اين راه تكاپو مىكنم و قدم برمىدارم؛ نهايت سعى خود را مىكنم، اگر مردم هم كمك كرده و به وظيفه شان عمل كردند، اين كار انجام خواهد شد، مفاسد اصلاح خواهد شد. اما اگر مردم كمك نكردند، من به وظيفه خود عمل كرده ام. پس هدف «طلب الاصلاح» بود، و اين هدف به بهترين وجه تحقق پيدا كرد.
آيا از دست يك انسان يا مجموعه كوچكى از انسان ها بيش از اين بر مىآمد كه چنين تحولى ايجاد كند؟ تحولى كه بعد از هزار و سيصد و چند سال اين چنين هيجان در مردم پيدا شود، از شرق و غرب عالم براى حسين(عليه السلام)گريه كنند، به ياد حسين(عليه السلام)و براى احياى دين خدا قيام كنند. يكى از ثمرات آن، انقلاب اسلامى ايران بود و نظير چنين ثمراتى در تاريخ
[1]ر.ك:
كيهان، 23، 24 و 25 فروردين 1379، گزارش هاى مربوط به كنفرانس برلين.
اسلام بارها اتفاق افتاده است. گرچه شايد هيچ كدام به شكوهمندى انقلاب اسلامى ايران نبوده است. بايد هم چنين باشد، چون تجربه ها تكرار مىشود، مردم از گذشته ها بيش تر عبرت مىگيرند، از مفاسد دستگاه ضد اسلامى بيش تر پند مىگيرند. چرا امسال عزادارى ها بيش تر و بهتر از سال هاى ديگر است؟ چرا؟ شما در شهر خودتان مىبينيد، اگر دو برابر سال هاى قبل نباشد، چيزى در همين حدود است. بحمد اللّه، شهرستان هاى ديگر هم به همين صورت است، چرا؟ براى اين كه دشمنان حسين(عليه السلام)و اين احمق ها دست خود را رو كردند؛ مردم تا به حال باور نمىكردند كه اين ها دشمن امام حسين(عليه السلام)هستند. اگر هم مطالبى در زمينه هدف واقعى اين افراد گفته مىشد، كسى باور نمىكرد، مىگفتند اين مسائل نادر است؛ يا اين مطالب بد بينانه است. اما حالا ديديد چگونه دست ها رو شد؟ در چند شهر ايران در همين شب هاى تاسوعا و عاشورا آمدند به دسته هاى عزادارى حمله كردند،1مانند رشت و خرم آباد. كسانى كه نمىدانند، روزنامه نمىخوانند يا راديو گوش نمىكنند، بدانند. البته چند نفر بيش تر نبودند، اما براى اين كه به ديگران جرأت بدهند و ديگران را گستاخ كنند، حركتى هر چند كوچك انجام مىدهند، تا قداست سيدالشهداء(عليه السلام)و امنيت عزادارى از بين برود، ولو با يك ترقه باشد. اين اقدامات رفتارهايى حساب شده است. بى جهت آن شخص نگفت كه امسال در ايران ناامنى هايى خواهد شد. آن ها از سال پيش نقشه آن را كشيدند. زمانى كه ديدند نقشه هيجدهم تيرماه سال گذشته به ثمر نرسيد، سعى كردند اشتباهات خود را تصحيح كنند و كودتاى ديگرى راه بيندازند. فهميدند كه تا زد و خورد و كشت و كشتار نشود، آن ها نمىتوانند از آب گل آلود ماهى بگيرند. نقشه كشيدند كه در اين سال اين كارها را بكنند. در اصفهان اعلاميه مىدهند كه ما شلوغ خواهيم كرد، در رشت و خرم آباد به دسته هاى سينه زنى جسارت مىكنند، در بعضى جاهاى ديگر بعضى از اوباش به حضرات معصومين(عليهم السلام)جسارت مىكنند. براى اين كه حريم ها را بشكنند. اين ها كارهايى است كه دارند مىكنند؛ آيا اسم اين كارها اصلاح طلبى است؟ كسانى كه زمينه را براى اين كارها فراهم كردند، آن ها اصلاح طلبند يا افساد طلب؟ آيا در منطق قرآن، آن ها مصلح اند يا مفسد؟ آنان مؤمنند يا منافق؟ «أَلا إِنَّهُم هُمُ المُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لايَشْعُرُون».2
[1]ر.ک: همان، 28/1/1379، ص 2؛ جمهوري اسلامي، 22/1/1379، ص 2.[2]بقره، 12.
هدف از قيام عاشورا(2)
ـ امر به معروف و نهى از منكر
اهميت امر به معروف و نهى از منكر
وظيفه مسلمانان در برابر منكرات
عاقبت ترك امر به معروف و نهى از منكر
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
بسم اللّه الرحمن الرحيم
الحمدللّه ربّ العالمين، والصّلوة والسّلام على سيّد الانبياء والمرسلين، أبى القاسم محمّد وعلى آله الطيبين الطاهرينالمعصومين. اللّهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه وعلى آبائه فى هذه الساعة وفى كل ساعة ولياً وحافظاً وقائداً وناصراً ودليلا وعيناً حتى تسكنه أرضك طوعاً وتمتعه فيهاً طويلا. السلام عليك يا ابا عبد اللّه وعلى الارواح التى حلّت بفنائك.
فرار رسيدن ايام شهادت آقا ابى عبد الله را به پيشگاه مبارك ولى عصر ـ عجل اللّه تعالى فرجه الشريف ـ مقام معظم رهبرى، مراجع بزرگ تقليد و همه شيفتگان مكتب حسينى تسليت مىگويم و از خداى متعال درخواست مىكنم كه در دنيا و آخرت دست ما را از دامن ابى عبد الله كوتاه نفرمايد.
طى جلسات گذشته سعى شد سؤال هايى كه پيرامون مسائل عاشورا و قيام ابى عبد الله مطرح مىشود و به ذهن نوجوان ها و جوانان خطور مىكند و براى آن به دنبال جواب روشنى هستند، مورد بررسى قرار گيرد.
از جمله مسائلى كه ديشب اشاره كردم، اين بود كه همه ما شنيده ايم قيام ابى عبد الله براى احياى اسلام بود. اين يك عنوان كلى است، و درست براى ما روشن نيست كه چگونه حضرت(عليه السلام)براى احياى اسلام قيام كرد؟ و اين قيام چگونه وسيله اى براى احياى اسلام قرار گرفت؟ آيا حضرت(عليه السلام)به هدفى كه براى آن قيام كرده بود رسيد يا نه؟ ديشب قسمتى از وصيت حضرت ابى عبد الله الحسين(عليه السلام)به برادرشان محمد حنفيه را قرائت كردم و با توجه به بيانات اخير مقام معظم رهبرى ادام اللّه ظله العالى بر جمله «اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاح فى أُمَّةِ جَدّى»1تكيه كردم.
[1]
بحارالانوار، ج 44، ص 329، باب 37، روايت 2.
امر به معروف و نهى از منكر
حضرت به دنبال جمله مذكور مىفرمايد: «وَ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهى عَنِ الْمُنْكَر»؛ تعبير «امر به معروف و نهى از منكر» و همچنين اين مطلب را كه «قيام عاشورا براى امر به معروف بود»، زياد شنيده ايد. ولى در اين جا اين ابهام و سؤال باقى مىماند، كه چه تفاوتى بين امر به معروفى كه ما شنيده ايم، علما از آن بحث مىكنند، و شرايط خاصى براى آن قائل هستند، با امر به معروفى كه حضرت(عليه السلام)بيان مىكنند و به آن عمل مىكنند، وجود دارد؟ ما چنين امر به معروفى نشنيده بوديم كه انسان براى تحقق آن دست زن و فرزندان خود را بگيرد، در بيابانى بى آب و علف با عده اى كه توجهى به امر به معروف او نكرده اند بجنگد و در آن جا به شهادت برسد. اين چگونه امر به معروفى است؟
از طرف ديگر، ما شنيده ايم كه براى امر به معروف و نهى از منكر شرايطى ذكر مىكنند و مىگويند شرط امر به معروف اين است كه انسان خوف ضرر نداشته باشد. حال آن كه حضرت(عليه السلام)در اين جا با يقين به ضرر اقدام به امر به معروف كردند. چگونه اين عمل حضرت با احكامى كه ما در مورد امر به معروف و نهى از منكر مىشناسيم و با آن ها آشنا هستيم، سازگارى دارد؟ به دنبال اين سؤال برخى مىگويند كه اين نوع امر به معروف حكمى اختصاصى براى سيدالشهداء(عليه السلام)بود كه از آسمان نازل شده بود و فقط در حق ايشان بود. بعضى ها هم اين گونه مىگويند كه براى هر كدام از ائمه اطهار(عليهم السلام)وظيفه اى اختصاصى وجود داشته است كه از جانب خدا براى آنان تعيين و مشخص شده بود، و اين اعمال ملاك عامى نداشته و قابل سرايت به ديگران نيست. آيا اين پاسخ صحيح و قانع كننده اى است؟ آيا اين امر به معروف خاصى بود كه سيدالشهداء(عليه السلام)به اين شكل انجام بدهد، يا نه ممكن است روزگارى بيايد كه لازم باشد افراد ديگرى به همين صورت عمل كنند؟ اين ها سؤال هايى است كه ممكن است مطرح شود و حتى ممكن است ابتدائاً جواب هاى مثبت يا منفى هم به نظر برسد. اما بايد سؤال را مورد توجه قرار داد و جواب روشن كننده اى براى آن ارائه كرد.
قبل از اين كه به توضيح جواب اين سؤال ها بپردازيم، خوب است اشاره اى به اهميت امر به معروف و نهى منكر در قرآن، روايات و كلمات اهل بيت: داشته باشيم.
اهميت امر به معروف و نهى از منكر
در جامعه اسلامى ما، از جمله اولين مسائلى كه در خانواده و مدرسه به كودكان آموزش داده