اسلام بارها اتفاق افتاده است. گرچه شايد هيچ كدام به شكوهمندى انقلاب اسلامى ايران نبوده است. بايد هم چنين باشد، چون تجربه ها تكرار مىشود، مردم از گذشته ها بيش تر عبرت مىگيرند، از مفاسد دستگاه ضد اسلامى بيش تر پند مىگيرند. چرا امسال عزادارى ها بيش تر و بهتر از سال هاى ديگر است؟ چرا؟ شما در شهر خودتان مىبينيد، اگر دو برابر سال هاى قبل نباشد، چيزى در همين حدود است. بحمد اللّه، شهرستان هاى ديگر هم به همين صورت است، چرا؟ براى اين كه دشمنان حسين(عليه السلام)و اين احمق ها دست خود را رو كردند؛ مردم تا به حال باور نمىكردند كه اين ها دشمن امام حسين(عليه السلام)هستند. اگر هم مطالبى در زمينه هدف واقعى اين افراد گفته مىشد، كسى باور نمىكرد، مىگفتند اين مسائل نادر است؛ يا اين مطالب بد بينانه است. اما حالا ديديد چگونه دست ها رو شد؟ در چند شهر ايران در همين شب هاى تاسوعا و عاشورا آمدند به دسته هاى عزادارى حمله كردند،1مانند رشت و خرم آباد. كسانى كه نمىدانند، روزنامه نمىخوانند يا راديو گوش نمىكنند، بدانند. البته چند نفر بيش تر نبودند، اما براى اين كه به ديگران جرأت بدهند و ديگران را گستاخ كنند، حركتى هر چند كوچك انجام مىدهند، تا قداست سيدالشهداء(عليه السلام)و امنيت عزادارى از بين برود، ولو با يك ترقه باشد. اين اقدامات رفتارهايى حساب شده است. بى جهت آن شخص نگفت كه امسال در ايران ناامنى هايى خواهد شد. آن ها از سال پيش نقشه آن را كشيدند. زمانى كه ديدند نقشه هيجدهم تيرماه سال گذشته به ثمر نرسيد، سعى كردند اشتباهات خود را تصحيح كنند و كودتاى ديگرى راه بيندازند. فهميدند كه تا زد و خورد و كشت و كشتار نشود، آن ها نمىتوانند از آب گل آلود ماهى بگيرند. نقشه كشيدند كه در اين سال اين كارها را بكنند. در اصفهان اعلاميه مىدهند كه ما شلوغ خواهيم كرد، در رشت و خرم آباد به دسته هاى سينه زنى جسارت مىكنند، در بعضى جاهاى ديگر بعضى از اوباش به حضرات معصومين(عليهم السلام)جسارت مىكنند. براى اين كه حريم ها را بشكنند. اين ها كارهايى است كه دارند مىكنند؛ آيا اسم اين كارها اصلاح طلبى است؟ كسانى كه زمينه را براى اين كارها فراهم كردند، آن ها اصلاح طلبند يا افساد طلب؟ آيا در منطق قرآن، آن ها مصلح اند يا مفسد؟ آنان مؤمنند يا منافق؟ «أَلا إِنَّهُم هُمُ المُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لايَشْعُرُون».2
[1]ر.ک: همان، 28/1/1379، ص 2؛ جمهوري اسلامي، 22/1/1379، ص 2.[2]بقره، 12.
هدف از قيام عاشورا(2)
ـ امر به معروف و نهى از منكر
اهميت امر به معروف و نهى از منكر
وظيفه مسلمانان در برابر منكرات
عاقبت ترك امر به معروف و نهى از منكر
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
بسم اللّه الرحمن الرحيم
الحمدللّه ربّ العالمين، والصّلوة والسّلام على سيّد الانبياء والمرسلين، أبى القاسم محمّد وعلى آله الطيبين الطاهرينالمعصومين. اللّهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه وعلى آبائه فى هذه الساعة وفى كل ساعة ولياً وحافظاً وقائداً وناصراً ودليلا وعيناً حتى تسكنه أرضك طوعاً وتمتعه فيهاً طويلا. السلام عليك يا ابا عبد اللّه وعلى الارواح التى حلّت بفنائك.
فرار رسيدن ايام شهادت آقا ابى عبد الله را به پيشگاه مبارك ولى عصر ـ عجل اللّه تعالى فرجه الشريف ـ مقام معظم رهبرى، مراجع بزرگ تقليد و همه شيفتگان مكتب حسينى تسليت مىگويم و از خداى متعال درخواست مىكنم كه در دنيا و آخرت دست ما را از دامن ابى عبد الله كوتاه نفرمايد.
طى جلسات گذشته سعى شد سؤال هايى كه پيرامون مسائل عاشورا و قيام ابى عبد الله مطرح مىشود و به ذهن نوجوان ها و جوانان خطور مىكند و براى آن به دنبال جواب روشنى هستند، مورد بررسى قرار گيرد.
از جمله مسائلى كه ديشب اشاره كردم، اين بود كه همه ما شنيده ايم قيام ابى عبد الله براى احياى اسلام بود. اين يك عنوان كلى است، و درست براى ما روشن نيست كه چگونه حضرت(عليه السلام)براى احياى اسلام قيام كرد؟ و اين قيام چگونه وسيله اى براى احياى اسلام قرار گرفت؟ آيا حضرت(عليه السلام)به هدفى كه براى آن قيام كرده بود رسيد يا نه؟ ديشب قسمتى از وصيت حضرت ابى عبد الله الحسين(عليه السلام)به برادرشان محمد حنفيه را قرائت كردم و با توجه به بيانات اخير مقام معظم رهبرى ادام اللّه ظله العالى بر جمله «اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاح فى أُمَّةِ جَدّى»1تكيه كردم.
[1]
بحارالانوار، ج 44، ص 329، باب 37، روايت 2.
امر به معروف و نهى از منكر
حضرت به دنبال جمله مذكور مىفرمايد: «وَ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهى عَنِ الْمُنْكَر»؛ تعبير «امر به معروف و نهى از منكر» و همچنين اين مطلب را كه «قيام عاشورا براى امر به معروف بود»، زياد شنيده ايد. ولى در اين جا اين ابهام و سؤال باقى مىماند، كه چه تفاوتى بين امر به معروفى كه ما شنيده ايم، علما از آن بحث مىكنند، و شرايط خاصى براى آن قائل هستند، با امر به معروفى كه حضرت(عليه السلام)بيان مىكنند و به آن عمل مىكنند، وجود دارد؟ ما چنين امر به معروفى نشنيده بوديم كه انسان براى تحقق آن دست زن و فرزندان خود را بگيرد، در بيابانى بى آب و علف با عده اى كه توجهى به امر به معروف او نكرده اند بجنگد و در آن جا به شهادت برسد. اين چگونه امر به معروفى است؟
از طرف ديگر، ما شنيده ايم كه براى امر به معروف و نهى از منكر شرايطى ذكر مىكنند و مىگويند شرط امر به معروف اين است كه انسان خوف ضرر نداشته باشد. حال آن كه حضرت(عليه السلام)در اين جا با يقين به ضرر اقدام به امر به معروف كردند. چگونه اين عمل حضرت با احكامى كه ما در مورد امر به معروف و نهى از منكر مىشناسيم و با آن ها آشنا هستيم، سازگارى دارد؟ به دنبال اين سؤال برخى مىگويند كه اين نوع امر به معروف حكمى اختصاصى براى سيدالشهداء(عليه السلام)بود كه از آسمان نازل شده بود و فقط در حق ايشان بود. بعضى ها هم اين گونه مىگويند كه براى هر كدام از ائمه اطهار(عليهم السلام)وظيفه اى اختصاصى وجود داشته است كه از جانب خدا براى آنان تعيين و مشخص شده بود، و اين اعمال ملاك عامى نداشته و قابل سرايت به ديگران نيست. آيا اين پاسخ صحيح و قانع كننده اى است؟ آيا اين امر به معروف خاصى بود كه سيدالشهداء(عليه السلام)به اين شكل انجام بدهد، يا نه ممكن است روزگارى بيايد كه لازم باشد افراد ديگرى به همين صورت عمل كنند؟ اين ها سؤال هايى است كه ممكن است مطرح شود و حتى ممكن است ابتدائاً جواب هاى مثبت يا منفى هم به نظر برسد. اما بايد سؤال را مورد توجه قرار داد و جواب روشن كننده اى براى آن ارائه كرد.
قبل از اين كه به توضيح جواب اين سؤال ها بپردازيم، خوب است اشاره اى به اهميت امر به معروف و نهى منكر در قرآن، روايات و كلمات اهل بيت: داشته باشيم.
اهميت امر به معروف و نهى از منكر
در جامعه اسلامى ما، از جمله اولين مسائلى كه در خانواده و مدرسه به كودكان آموزش داده
مىشود اصول و فروع دين است، و در شمار فروع دين فرع هفتم و هشتم را امر به معروف و نهى از منكر ذكر مىكنند. يعنى امر به معروف و نهى از منكر هم مثل نماز و روزه واجب است. بنا بر اين وجوب امر به معروف و نهى از منكر براى همه مردم روشن است، و همه مىدانند كه از ضروريات دين است، و جاى اين شبهه نيست كه كسى بگويد قرائت من در مورد اين دو عنوان اين است كه در اسلام امر به معروف و نهى از منكر واجب نيست. اين دو امر از ضروريات اسلام است، و حتى كسى كه در مكتب درس خوانده مىداند كه در اسلام امر به معروف و نهى از منكر از ضروريات دين است.
آيات فراوان و متنوعى درباره امر به معروف و نهى از منكر وجود دارد كه جاى هيچگونه شبهه و ابهامى باقى نمىگذارد. همچنين روايات هم در اين باره بسيار است. من از بين روايات چند روايت را به عنوان نمونه و براى تبرك و تيمن نقل مىكنم تا ذهن شما با فرهنگى كه در اين مورد بر ذهنيت مسلمان ها و متدينان حاكم بوده است، آشنا شود.
مرحوم شيخ طوسى(قدس سره)در كتاب تهذيب و همچنين مرحوم كلينى در اصول كافى چنين روايت مىكنند كه: «...عن جابر عن ابى جعفر(عليه السلام)قال«يَكُونُ فى آخِرِ الزَّمانِ قَومٌ يُتَّبَعُ فيهِ قَومٌ مُراؤُونَ، يَتَقَرَّؤُونَ وَ يَتَنَسَّكُونَ، حُدَثاءٌ، سُفَهاء، لا يُوجِبُونَ أُمْراً بِمَعْرُوف وَ لا نَهْياً عَنْ مُنْكَر، الاّ اَذا اَمِنُوا الضَّرَرَ، يَطْلُبُونَ لاَِنْفُسِهِمُ الرُّخَصَ وَ الْمَعاذيرَ...»1حضرت باقر(عليه السلام)به جابر مىفرمايند: در آخر الزمان مردمى خواهند بود كه از گروه خاصى پيروى مىكنند، و در رفتار و گفتارشان به آن گروه خاص اعتماد مىكنند. (آن گروه خاص كه مورد اعتماد مردم قرار مىگيرند، طبعاً از كسانى هستند كه مردم آن ها را عالم و اشخاص موجهى دانسته، و مورد اعتماد مىشمارند و حرف آن ها را گوش مىكنند).
اين اشخاص داراى اين صفات مىباشند: «يَتَقَرَّؤُنَ وَ يَتَنَسَّكُون»؛ يتقرؤن از ماده قرائت است. در صدر اسلام، بالاترين علما كسانى بودند كه قرآن و علوم قرآنى را خوب مىدانستند و به ديگران تعليم مىدادند. به اين افراد مىگفتند: «قُرّاء»؛ مثلاً هنگامى كه مىخواستند براى شهرى، كشورى، يا گروهى كه تازه مسلمان شده بودند مُبلغ بفرستند، يكى از اين قُراء را مىفرستادند و آن ها قرآن را براى مردم مىخواندند، تفسير مىكردند و تعليم مىدادند، و به اين وسيله آنان را هدايت مىكردند. به همين جهت قراء به عنوان علماى برتر در صدر اسلام
[1]
تهذيب الاصول، ج 6، ص 180، باب 22، روايت 21؛
اصول كافى، ج 5، ص 55، روايت 1.
مشهور بودند. اما افرادى بودند كه خود را به لباس قراء در مىآوردند. يعنى افرادى بودند كه صلاحيت اين كار را نداشتند، اما به اين كار تظاهر مىكردند. عبارت «روحانى نما» در اصطلاحات امروزى معادل مناسبى براى آن است.
امام باقر(عليه السلام)مىفرمايند مردم آخر الزمان از روحانى نمايانى تبعيت مىكنند، كه تظاهر به قارى بودن و عالم بودن مىكنند. همچنين تظاهر به عبادت مىكنند. «يتنسكون»، از ماده نُسك است و ناسك يعنى كسى كه عبادت مىكند.تنسكيعنى تظاهر به عبادت كردن. خيلى اهل عبادت نيستند، ولى در حضور مردم به گونه اى قيافه مىگيرند، كه مردم تصور مىكنند آن ها اهل عبادت هستند.
«حُدَثاءُ سُفَهاء» افرادى كه مردم در آخر الزمان از آن ها پيروى مىكنند، انسان هاى تازه كار و سطحى نگر هستند و عمقى ندارند. «لا يُوجِبُونَ أمْراً بِمَعْرُوف وَ لا نَهْياً عَن مُنْكَر اِلاّ اِذا اَمِنُوا الضَّرَر» اين افراد كه مردم از آن ها تبعيت مىكنند، تكليفى براى امر به معروف و نهى از منكر قائل نيستند، آن ها به مردم مىگويند امر به معروف و نهى از منكر واجب نيست، مگر جايى كه ضررى نداشته باشد، امر به معروف و نهى از منكر جايى واجب است كه گفتن و نگفتن آن براى شما مشكلى ايجاد نكند، و الا اگر امر به معروف و نهى از منكر مشكلى ايجاد كند واجب نيست، و نبايد نسبت به آن اقدام كرد. «يَطْلُبُونَ لاَِنْفُسِهِمُ الرُّخَصَ وَ الْمَعاذير»، اين افراد كه تظاهر به عمل و تقوا مىكنند، به دنبال بهانه اى هستند كه از زير بار تكليف شانه خالى كنند. چون بالاخره امر به معروف و نهى از منكر خواه ناخواه، مشكلات و تبعاتى دارد. افرادى كه مورد نهى از منكر قرار مىگيرند، اين مسأله برايشان ناخوشايند است و ديگر مريد انسان نمىشوند، ممكن است به دنبال اين نهى از منكر مثلاً كمك هاى مادى و احترامى كه براى انسان داشتند ديگر انجام ندهند و از اطراف انسان پراكنده شوند. اگر انسان بگويد چرا اين منكر را انجام مىدهى، يا اين كه فلان معامله ات درست نيست، چرا مراسم ازدواج را اين گونه بر پا كردى، چرا در فلان مجلس مطرب بردى، چرا در آن جا مجلس رقص به راه انداختى، چرا مرتكب گناه شدى، و مواردى از اين قبيل، كسانى نهى شدن از اين منكرات را دوست ندارند، از اطراف انسان پراكنده مىشوند. و برخى افراد نيز براى اين كه موقعيت خود را بين مردم از دست ندهند، سعى مىكنند اين گونه مطالب را مطرح نكنند، و به دنبال بهانه اى مىگردند كه از زير بار تكليف امر به معروف و نهى از منكر شانه خالى كنند، تا بتوانند با مردم بسازند و كنار بيايند.
خوب، اين افراد عالم نما و روحانى نما هستند، در واقع اين ها صلاحيت رهبرى و راهنمايى مردم را ندارند. اين ها عالمان حقيقى را از ميدان بيرون كرده و خود را به جاى آنان جا زده اند. افرادى با اين خصوصيات براى اين كه عالمان حقيقى را از صحنه بيرون كنند، بايد كارى انجام دهند كه آن ها را از چشم مردم بيندازند. لذا سعى مىكنند براى آن عالم حقيقى، برچسب هايى درست كنند، نقطه ضعف هايى پيدا كنند. ساده ترين كارى كه مىتوانند انجام دهند اين است كه اشتباهى در كلام يا رفتار آن عالم حقيقى پيدا كنند و آن را زير ذره بين قرار داده و بزرگ كنند. بالاخره علماى حقيقى هم كه معصوم نيستند، ممكن است گاهى اشتباهى مرتكب شوند، فرض كنيد در بين صد سخنرانى يك جمله را اشتباه بگويند، آمارى را اشتباه نقل كنند، در خواندن آيه اى از قرآن دچار خطا شوند، ديگران كه پاى منبر نشسته اند، وقتى اشتباه او را بفهمند، مىگويند اين آقا اشتباه كرد، بلد نيست قرآن بخواند، يا اين كه در نقل فلان آمار اشتباه كرد. ولى اگر بنا باشد خود اين آقايان ده دقيقه سخنرانى كنند، آن گاه مىفهمند صحبت كردن چه مشكلاتى دارد.
به هر حال، افراد عالم نما به دنبال اين هستند كه نقطه ضعفى از كسى پيدا كنند، و آن را زير ذره بين قرار دهند كه فلان كلمه را اشتباه گفت، فلان مطلب را اشتباه نقل كرد. بالاخره هر عالم با تقوايى ممكن است در موردى نقطه ضعف داشته باشد، و يا حد اقل اشتباه كند. هر چه با تقوا باشد، حتى اگر نزديك به عصمت نيز باشد، ولى معصوم از اشتباه نيست. انسان ممكن است اشتباهاً كار خلافى را انجام دهد، يا حتى ممكن است كارى را براى خود واجب بداند، بعد معلوم شود كه اشتباه كرده است، اين كار واجب نبوده است. پس به هر حال امكان دارد كه از بهترين عالمان، از بهترين شخصيت ها هم نقطه ضعف هايى پيدا شود. اين روحانى نماها، منتظر هستند تا از روحانيون حقيقى نقطه ضعفى پيدا كنند، و آن ها را چند برابر بزرگ كرده، از تار مويى پلاسى ببافند و از پر كاهى كوهى بسازند، و آن عالمان حقيقى را در چشم مردم تضعيف كنند. به زبان امروزى ترور شخصيت كنند، تا مردم از اطراف عالمان واقعى پراكنده شوند، و جذب عالم نماها شوند. اين را من نمىگويم، به حسب اين روايت كه در تهذيب شيخ طوسى(قدس سره)و همچنين اصول كافى نقل شده، امام باقر(عليه السلام)به جابر، يكى از اصحاب سرّشان مىگويد: «يَتْبَعُونَ زَلاّتِ العُلَماء وَ فَسادَ عِلْمِهِم»، اين ها اشتباهات، لغزش ها و مواردى از عمل عالمان حقيقى را كه اشتباه و غلط بوده دنبال مىكنند. «يُقْبِلُونَ عَلَى الصَّلاةِ وَ الصّيامِ وَ ما لا