بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 144

مشهور بودند. اما افرادى بودند كه خود را به لباس قراء در مى‌آوردند. يعنى افرادى بودند كه صلاحيت اين كار را نداشتند، اما به اين كار تظاهر مى‌كردند. عبارت «روحانى نما» در اصطلاحات امروزى معادل مناسبى براى آن است.

امام باقر(عليه السلام)مى‌فرمايند مردم آخر الزمان از روحانى نمايانى تبعيت مى‌كنند، كه تظاهر به قارى بودن و عالم بودن مى‌كنند. همچنين تظاهر به عبادت مى‌كنند. «يتنسكون»، از ماده نُسك است و ناسك يعنى كسى كه عبادت مى‌كند.تنسكيعنى تظاهر به عبادت كردن. خيلى اهل عبادت نيستند، ولى در حضور مردم به گونه اى قيافه مى‌گيرند، كه مردم تصور مى‌كنند آن ها اهل عبادت هستند.

«حُدَثاءُ سُفَهاء» افرادى كه مردم در آخر الزمان از آن ها پيروى مى‌كنند، انسان هاى تازه كار و سطحى نگر هستند و عمقى ندارند. «لا يُوجِبُونَ أمْراً بِمَعْرُوف وَ لا نَهْياً عَن مُنْكَر اِلاّ اِذا اَمِنُوا الضَّرَر» اين افراد كه مردم از آن ها تبعيت مى‌كنند، تكليفى براى امر به معروف و نهى از منكر قائل نيستند، آن ها به مردم مى‌گويند امر به معروف و نهى از منكر واجب نيست، مگر جايى كه ضررى نداشته باشد، امر به معروف و نهى از منكر جايى واجب است كه گفتن و نگفتن آن براى شما مشكلى ايجاد نكند، و الا اگر امر به معروف و نهى از منكر مشكلى ايجاد كند واجب نيست، و نبايد نسبت به آن اقدام كرد. «يَطْلُبُونَ لاَِنْفُسِهِمُ الرُّخَصَ وَ الْمَعاذير»، اين افراد كه تظاهر به عمل و تقوا مى‌كنند، به دنبال بهانه اى هستند كه از زير بار تكليف شانه خالى كنند. چون بالاخره امر به معروف و نهى از منكر خواه ناخواه، مشكلات و تبعاتى دارد. افرادى كه مورد نهى از منكر قرار مى‌گيرند، اين مسأله برايشان ناخوشايند است و ديگر مريد انسان نمى‌شوند، ممكن است به دنبال اين نهى از منكر مثلاً كمك هاى مادى و احترامى كه براى انسان داشتند ديگر انجام ندهند و از اطراف انسان پراكنده شوند. اگر انسان بگويد چرا اين منكر را انجام مى‌دهى، يا اين كه فلان معامله ات درست نيست، چرا مراسم ازدواج را اين گونه بر پا كردى، چرا در فلان مجلس مطرب بردى، چرا در آن جا مجلس رقص به راه انداختى، چرا مرتكب گناه شدى، و مواردى از اين قبيل، كسانى نهى شدن از اين منكرات را دوست ندارند، از اطراف انسان پراكنده مى‌شوند. و برخى افراد نيز براى اين كه موقعيت خود را بين مردم از دست ندهند، سعى مى‌كنند اين گونه مطالب را مطرح نكنند، و به دنبال بهانه اى مى‌گردند كه از زير بار تكليف امر به معروف و نهى از منكر شانه خالى كنند، تا بتوانند با مردم بسازند و كنار بيايند.


صفحه 145

خوب، اين افراد عالم نما و روحانى نما هستند، در واقع اين ها صلاحيت رهبرى و راهنمايى مردم را ندارند. اين ها عالمان حقيقى را از ميدان بيرون كرده و خود را به جاى آنان جا زده اند. افرادى با اين خصوصيات براى اين كه عالمان حقيقى را از صحنه بيرون كنند، بايد كارى انجام دهند كه آن ها را از چشم مردم بيندازند. لذا سعى مى‌كنند براى آن عالم حقيقى، برچسب هايى درست كنند، نقطه ضعف هايى پيدا كنند. ساده ترين كارى كه مى‌توانند انجام دهند اين است كه اشتباهى در كلام يا رفتار آن عالم حقيقى پيدا كنند و آن را زير ذره بين قرار داده و بزرگ كنند. بالاخره علماى حقيقى هم كه معصوم نيستند، ممكن است گاهى اشتباهى مرتكب شوند، فرض كنيد در بين صد سخنرانى يك جمله را اشتباه بگويند، آمارى را اشتباه نقل كنند، در خواندن آيه اى از قرآن دچار خطا شوند، ديگران كه پاى منبر نشسته اند، وقتى اشتباه او را بفهمند، مى‌گويند اين آقا اشتباه كرد، بلد نيست قرآن بخواند، يا اين كه در نقل فلان آمار اشتباه كرد. ولى اگر بنا باشد خود اين آقايان ده دقيقه سخنرانى كنند، آن گاه مى‌فهمند صحبت كردن چه مشكلاتى دارد.

به هر حال، افراد عالم نما به دنبال اين هستند كه نقطه ضعفى از كسى پيدا كنند، و آن را زير ذره بين قرار دهند كه فلان كلمه را اشتباه گفت، فلان مطلب را اشتباه نقل كرد. بالاخره هر عالم با تقوايى ممكن است در موردى نقطه ضعف داشته باشد، و يا حد اقل اشتباه كند. هر چه با تقوا باشد، حتى اگر نزديك به عصمت نيز باشد، ولى معصوم از اشتباه نيست. انسان ممكن است اشتباهاً كار خلافى را انجام دهد، يا حتى ممكن است كارى را براى خود واجب بداند، بعد معلوم شود كه اشتباه كرده است، اين كار واجب نبوده است. پس به هر حال امكان دارد كه از بهترين عالمان، از بهترين شخصيت ها هم نقطه ضعف هايى پيدا شود. اين روحانى نماها، منتظر هستند تا از روحانيون حقيقى نقطه ضعفى پيدا كنند، و آن ها را چند برابر بزرگ كرده، از تار مويى پلاسى ببافند و از پر كاهى كوهى بسازند، و آن عالمان حقيقى را در چشم مردم تضعيف كنند. به زبان امروزى ترور شخصيت كنند، تا مردم از اطراف عالمان واقعى پراكنده شوند، و جذب عالم نماها شوند. اين را من نمى‌گويم، به حسب اين روايت كه در تهذيب شيخ طوسى(قدس سره)و همچنين اصول كافى نقل شده، امام باقر(عليه السلام)به جابر، يكى از اصحاب سرّشان مى‌گويد: «يَتْبَعُونَ زَلاّتِ العُلَماء وَ فَسادَ عِلْمِهِم»، اين ها اشتباهات، لغزش ها و مواردى از عمل عالمان حقيقى را كه اشتباه و غلط بوده دنبال مى‌كنند. «يُقْبِلُونَ عَلَى الصَّلاةِ وَ الصّيامِ وَ ما لا


صفحه 146

يَكْلِمُهُم فى نَفْس وَ لا مال»، اين عالم نمايان، در انظار مردم به انجام نماز و روزه و اعمالى كه براى مال و جانشان خطرى ندارد رو مى‌آورند. «يُقْبِلُون»، يعنى اقبال مى‌كنند، به نماز و روزه رو مى‌آورند ، «وَ ما لا يَكْلِمُهُم فى نَفْس وَ لا مال»، يعنى اعمالى را برمى‌گزينند كه به مال و جانشان آسيبى وارد نمى‌سازد. و حال آن كه امر به معروف و نهى از منكر به مال و جان انسان آسيب مى‌رساند، اگر امر به معروف و نهى از منكر صورت بگيرد، حداقل كمك هايى را كه ديگران به انسان مى‌كردند، قطع مى‌كنند. پولدارها، سرمايه دارها، زورمداران، و يا كسانى كه قدرتى در اختيار دارند، چون داراى تمكن بيش ترى هستند، امكان ارتكاب گناهان بزرگ را نيز دارند، بنا بر اين وقتى عالم نماها بخواهند امر به معروف و نهى از منكر كنند با اصحاب زور و زر مواجه مى‌شوند، كه برخورد با آن ها موجب كم شدن منافع مى‌شود، لذا به دنبال عبادتى مى‌روند كه هيچ صدمه اى به مال و جانشان نزند «لايكلمهم»، زخمه به مال و جانشان نزند.

«وَلَو أَضَرَّت الصَّلاةُ بِسائِرِ ما يَعْمَلُونَ بِاَمْوالِهِم وِ أَبْدانِهِم لَرَفَضُوها كَما رَفَضُوا أَتَّمَ الْفَرائِض» اگر زمانى شرايطى پيش آيد كه نماز خواندن هم موجب بروز مشكلى براى مال و جانشان شود، نماز را نيز رها مى‌كنند. چون ملاك ترك امر به معروف و نهى از منكر ضرر بود. اين ها مى‌ترسند به مال و جانشان ضرر برسد، لذا امر به معروف و نهى از منكر را ترك كرده اند. حال اگر نماز هم موجب ضرر به مال و جان باشد، بر اساس همان ملاك آن را ترك مى‌كنند. «كَما رَفَضُوا أَتّمَّ الْفَرائِضَ وَ أَشْرَفَها»1آن ها بالاترين، كامل ترين و شريف ترين فريضه ها، يعنى امر به معروف و نهى از منكر را به خاطر ضرر به مال و جان ترك كردند، از ترس اين كه مبادا به منافعشان خسارت وارد آيد. لذا، اگر نماز هم اين ضرر را به آن ها بزند، آن را نيز ترك مى‌كنند.

حضرت(عليه السلام)مى‌فرمايند: امر به معروف أتم الفرائض و أشرف الفرائض است، حتى از نماز هم بالاتر است، «اِنَّ الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْىَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَريضَةٌ عَظيمَة»، امر به معروف و نهى از منكر مسأله ساده اى نيست، فريضه بسيار بزرگى است كه «بِها تُقامُ الْفَرائِض»، اگر امر به معروف و نهى منكر نباشد، به ساير واجبات هم عمل نمى‌شود، و ساير واجبات در جامعه زنده نمى‌ماند. حيات و بقاى دين و احكام آن، به امر به معروف و نهى از منكر است. اگر به اين دو واجب عمل نشود، ساير واجبات نيز ترك مى‌شود. روحانى نماها چنين انسان هايى هستند. «مردمى پيدا مى‌شوند جو فروش و گندم نما»، در جامعه افرادى هستند كه خود را اهل علم و

[1]در كافى «أسمى الفرائض» نقل شده است.


صفحه 147

عبادت معرفى مى‌كنند و بارزترين ويژگى آن ها اين است كه به امر به معروف و نهى از منكر اهميت نمى‌دهند، مگر در مواردى كه هيچ ضررى براى آن ها نداشته باشد.

حضرت(عليه السلام)فرمودند در آخر الزمان چنين افرادى پيدا مى‌شوند، بعد نتيجه گيرى مى‌كنند كه «هُنالِكَ يَتِّمُ غَضَبُ اللّهِ عَلَيْهِم» زمانى كه مردم اين گونه شدند و دنباله رو چنين افرادى گشتند غضب خدا بر اين مردم كامل مى‌شود: «فَيَعُمُّهُمْ بِعِقابِه»، همه مردم را مورد عقوبت قرار مى‌دهد «وَ يَهْلِكُ الاَْبْرارُ فى دارِ الْفُجّار» هنگامى كه عقاب عمومى خدا براى همه مردم نازل شده، بد و خوب، و تر و خشك را با هم مى‌سوزاند، «وَ الصِّغارُ فى دارِ الْكِبار»، حتى اطفال نيز همراه با بزرگترها مشمول عقوبت خواهند شد، آن گاه كه چنين وضعيتى در جامعه به وجود آيد كه امر به معروف و نهى از منكر ترك شود، چنين بلاى همگانى خواهد آمد و كسى از آن استثنا نمى‌گردد.

باز امام(عليه السلام)مجدداً نسبت به امر به معروف و نهى منكر تذكر مى‌دهد «اِنَّ الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىَ عَن الْمُنْكَرِ سَبيلُ الاَْنْبياء» امر به معروف و نهى از منكر راه انبيا است، كسانى كه مى‌خواهند راه انبيا را بروند، بايد اهل امر به معروف و نهى از منكر باشند و اگر اين گونه نباشند راه ديگرى را رفته اند و دنباله رو انبيا نيستند؛ «وَ مِنْهاجُ الصّالِحين»، برنامه افراد صالح و شايسته همين امر به معروف و نهى از منكر است؛ «فَريضَةٌ عَظيمَةٌ بِها تُقامُ الْفَرائِض» مجدداً حضرت تكرار مى‌فرمايند كه اقامه ساير واجبات نيز در گرو امر به معروف و نهى از منكر است؛ «وَ تَأْمَنُ الْمَذاهِب»، امنيّت راه ها در سايه امر به معروف حاصل مى‌شود؛ «وَ تَحِلُّ الْمَكاسِب»، حليت كسب ها در سايه امر به معروف است. اگر مردم مى‌خواهند كسب و تجارت آن ها حلال شود، بايد در اقامه امر به معروف و نهى از منكر سعى داشته باشند. در غير اين صورت كم كم ربا در كسب آن ها سريان يافته و اگر كسى از آن نهى نكند مردم حلال و حرام را درست تشخيص نخواهند داد. زمانى كه چنين شد كسب هاى حلال به حرام مبتلا مى‌شود. «وَ تُرَدُّ الْمَظالِم»، در سايه امر به معروف و نهى منكر مظلمه ها بر مى‌گردد. اگر كسى حق ديگرى را ضايع كرده باشد، رواج امر به معروف و نهى از منكر در جامعه باعث مى‌شود حق به صاحب آن برگردد. «وَ تَعْمُرُ الاَْرْض» آبادانى زمين در سايه امر به معروف و نهى از منكر است. زيرا دايره امر به معروف و نهى از منكر آن قدر وسيع است كه در مقابل سودجويانى كه به خاطر قدرت يا سود بيش تر، محيط زيست را تخريب مى‌كنند، نيز مى‌ايستد. كارخانه دارانى كه امور بهداشتى را رعايت


صفحه 148

نمى‌كنند، و محيط زيست را آلوده مى‌كنند، براى چيست؟ آن ها سود بيش تر مى‌خواهند. با امر به معروف و نهى از منكر جلو اين گونه اعمال نيز گرفته شده، محيط سالم مى‌شود، و زمين آباد مى‌گردد. «وَيُنْتَصَفُ مِن الاَْعْداء» زمانى كه امر به معروف و نهى از منكر باشد دشمنان هم منصف مى‌شوند، يعنى دشمنان هم به رعايت انصاف وادار مى‌شوند. آن گاه كه صاحبان قدرت اهل امر به معروف و نهى از منكر باشند، ديگر دشمنان جرأت نمى‌كنند اقدام به ظلم كنند، به اين شرط كه امر به معروف و نهى از منكر در جامعه رواج داشته باشد. تنها اين نيست كه يك نفر در موردى به عنوان كارى فردى و مقدس و به قصد اتمام حجت انجام دهد و به آن اكتفا كند. اگر امر به معروف در جامعه رواج داشته باشد، ديگر دشمنان جرأت پيدا نمى‌كنند مؤمنان را مورد هجوم خصمانه خود قرار دهند. و نهايتاً حضرت(عليه السلام)مى‌فرمايند «وَ يَسْتَقيمُ الاَْمْر»، كارها در سايه امر به معروف ونهى از منكر به سامان مى‌رسد. اين همان اصلاح است. مفاسد برطرف مى‌شود، و كارها به سامان مى‌رسد. اين ها نتايج امر به معروف و نهى از منكر است.

امام(عليه السلام)از يك طرف هشدار مى‌دهند كه در آخر الزمان، امر به معروف و نهى از منكر رنگ مى‌بازد، گاهى بعضى از مردم عمل مى‌كنند، اما به شرط اين كه براى آن ها ضررى نداشته باشد؛ ولى عملا امر به معروف و نهى از منكر رواج و رونق خود را از دست مى‌دهد و در جامعه مطرود و منزوى مى‌شود. امام(عليه السلام)هشدار مى‌دهد كه اگر چنين وضعى پيش آمد از عقاب خدا بترسيد. عذابى نازل مى‌شود كه تر و خشك، و بزرگ و كوچك را با هم مى‌سوزاند. از طرفى ديگر حضرت(عليه السلام)بعد از هشدار نصيحت مى‌كنند كه چه بايد كرد كه اين گونه نشود، چنين روزگارى خواهد آمد، شما كه تابع من هستيد، نصيحت هاى مرا ـ يعنى امام باقر(عليه السلام)راـ گوش كنيد. تا به اين بلا مبتلا نشويد.

وظيفه مسلمانان در برابر منكرات

«فَأَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُم»، وظيفه اول شما اين است كه اگر كار بدى را در جامعه مى‌بينيد، در دل احساس نفرت و انزجار كنيد، اشمئزاز پيدا كنيد. اگر مى‌بينيد كار خلاف و گناهى در جامعه انجام مى‌گيرد، پيش خود نگوييد كه بله، گناه است، اما گناه بدى هم نيست، درست است كه امروزه فرهنگ سرا درست مى‌كنند، اما بچه ها سرگرمى پيدا مى‌كنند! كمى مشغول مى‌شوند! رقصى فرامى‌گيرند! آوازى ياد مى‌گيرند! در اين زمانه نبايد بچه ها خيلى بى هنر باشند! خوب


صفحه 149

نيست! و حرف هايى از اين قبيل. اولين قدم در برخورد با گناه اين است كه قلباً از گناه ناراحت باشيد، خشمگين شويد، اگر از ته دل از گناه ناراحت نشديد، اين اولين مرحله نفاق است. يعنى شما به حكم خدا راضى نيستيد، دلتان نمى‌خواهد احكام خدا درست اجرا شود. ته دل شاد مى‌شويد.

چرا در كنار مصلاى قم، مركز جهانى اسلام، ام القراى اسلام، شهر خون و قيام، زنى بيايد يك ساعت با حركات به اصطلاح موزون، آن هم در كنار مصلاى قم نمايش بدهد؟ آيا مرد نبود كه نمايش بدهد؟! آيا نمايش بهترى نبود؟ حتماً بايد خانمى بيايد نمايش بدهد، آن هم تماماً با حركات موزون و ريتم دار ـ يعنى رقاصى ـ همان رقاصى ساده، و مؤمنان هم بنشينند تماشا كنند، هيچ كس هم نفس نكشد؟! بعضى ها هم به روى خودشان نياورند و بگويند ما كه تا به حال نديده بوديم، اقلا توفيق جبرى شد. يا بعضى ها جلوى بعضى سينماها صف بكشند، با اين كه مى‌دانند فيلم هاى مبتذل نمايش داده مى‌شود، در آن صف ها چهره هايى مشاهده مى‌شود كه انتظار نمى‌رود. اولين كار در مقابل انجام گناه اين است كه «أَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُم»، در دل از اين اعمال تنفر داشته باشيد، و احساس ناراحتى كنيد، كه چرا اين كارها انجام مى‌گيرد

در مرحله دوم «وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِكُم»، بعد به زبان بياوريد، اعتراض كنيد. ممكن است به زبان آوردن خيلى نرم، ملايم و با مهربانى باشد، در مرحله اول بهتر است كه همين گونه باشد. اما در مرحله بعد «وَ صُكُّوا بِها جِباهَهُم»، وقتى كه با گناهكار رو به رو مى‌شويد و با حرف نرم نتوانستيد او را هدايت كنيد، و اگر به او گفتيد چرا اين كار زشت را كردى او خجالت نكشيد و حتى رو در روى شما ايستاد و گفت آزادى است! دلم مى‌خواهد! اين جا ديگر جاى نرمى و ملاطفت نيست، بعد از اين كه با نرمى صحبت و موعظه كرديد، با زبان خوش با او صحبت كرديد ولى اثر نبخشيد، چه بايد كرد؟ «صُكُّوا بِها جِباهَهُم» حضرت(عليه السلام)مى‌فرمايند با تندى به پيشانى او بزنيد ـالبته نه با دست بلكه با سخنـ يعنى آن چنان رو در رو و با تندى با او برخورد كنيد، مثل كسى كه مى‌خواهد توى پيشانى طرف مقابل بزند، «صُكُّوا بِها جِباهَهُم»، اگر برخورد نرم اثر نكرد، رو در روى طرف و با تندى با او برخورد كنيد و بگوييد به تو مى‌گويم، چرا گناه مى‌كنى؟! البته چنين اقدامى كار هر كس نيست، مخصوصاً كار افرادى كه با فرهنگ تساهل و تسامح آشنا شده اند، نمى‌باشد. مى‌ترسيم اگر چنين چيزى بگوييم، فوراً ما را متهم كنند به اين كه اين ها خشونت طلب هستند! اين ها دور از تمدن هستند! يا اين كه همانگونه كه


صفحه 150

در رشت و خرم آباد و بعضى جاهاى ديگر اتفاق افتاد، بريزند، اذيت كنند، بزنند، ببندند، و يا بكشند، چنان كه كم و بيش هر روز مى‌بينيم، يا آمر به معروف را مى‌كشند! يا تهديد مى‌كنند! يا كتك مى‌زنند! دست و پايش را مى‌بندند و او را در جايى دور از انظار رها مى‌كنند! و يا براى آن ها مزاحمت تلفنى ايجاد مى‌كنند! خوب، وقتى انسان مى‌بيند عاقبت كسانى كه مى‌خواهند امر به معروف و نهى از منكر كنند گرفتارى است، مى‌ترسد امر به معروف و نهى از منكر كند. هنگامى كه با افرادى كه ضابطين امر به معروف و نهى از منكر هستند، و از طرف دستگاه قضايى براى اين كار اجازه دارند، اين گونه رفتار مى‌شود، تكليف ديگران روشن است.

امام(عليه السلام)مى‌فرمايند وقتى به اين صورت برخورد كرديد، ممكن است كسانى متعرض شما شوند، و يا شما را ملامت كنند كه چرا پرخاشگرى مى‌كنيد! چرا با تندى حرف مى‌زنيد! چرا خشونت طلبى مى‌كنيد! حتى ممكن است دوستان نيز شما را ملامت كنند، اما «وَلا تَخافُوا فى اللّهِ لَوْمَةَ لائِم» اگر مى‌خواهيد آن روز نيايد كه بلايى نازل شود، و تر و خشك را با هم بسوزاند، از ملامتِ ملامت كنندگان نترسيد، ولو ملامت گران از نزديك ترين دوستان شما باشند. بسيار خوب، در امر به معروف و نهى از منكر، ما نخست با زبان نرم با افراد صحبت و موعظه مى‌كنيم، با خواهش و تمنا امر به معروف و نهى از منكر مى‌كنيم، اما مى‌بينيم اثرى نكرد، بعد با تندى برخورد كرديم و از كسى هم نترسيديم، خودمان را در معرض همه گونه خطر نيز قرار داديم، لكن باز ديديم اثرى بر جاى نگذاشت، در مقابل چه بايد كرد؟ بله، اگر ابتداى امر باشد، مثل اوايل رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله)، هنوز مردم طراوت ايمان و شور انقلابى داشتند، اگر از اول جلوى خطر را مى‌گرفتند، راحت بود. اما ممكن است شرايطى پيش بيايد كه اين گونه نباشد، مقابل انسان مى‌ايستند، فحش مى‌دهند، كتك مى‌زنند، تهديد مى‌كنند، در اين صورت چه بايد كرد؟

به هر حال مسأله از دو صورت خارج نيست، بعد از اين كه شما انجام وظيفه كرديد، عكس العمل افراد خطاكار در مقابل شما يكى از دو حالت است، يا تحت تأثير امر به معروف و نهى از منكر شما واقع مى‌شوند و دست از كار بد خود بر مى‌دارند، يا اين كه نه، پر رويى و لجاجت مى‌كنند، در مقابل شما مى‌ايستند و احياناً كلماتى كه سزاوار خودشان است نثار شما مى‌كنند، و از اين بالاتر، گاهى به مقدسات دين هم جسارت مى‌كنند.

بنابراين، در مقابل امر به معروف و نهى از منكر يكى از اين دو حالت پيش خواهد آمد: يا


صفحه 151

افراد خلافكار بعد از امر به معروف و نهى از منكر تحت تأثير واقع مى‌شوند، دست از كار بد خود بر مى‌دارند و به راه راست باز مى‌گردند، در اين صورت ديگر شما بر آن ها حجتى نداريد و بايد با آن ها مهربانى كنيد. ايشان مرتكب اشتباهى شده بودند و به واسطه امر به معروف و نهى از منكر از راه خطا به صواب برگشتند، «فَاِنِ اتَّعَظُوا وَ ِالى الْحَقَّ رَجَعُوا فَلا سَبيلَ عَلَيْهِم»، اگر به سوى حق برگشتند و از گناهان خود توبه كرده، دست از كارهاى بد برداشتند، نعم المطلوب. اما اگر اين گونه نشد، «اِنَّما السَّبيلُ عَلى الَّذينَ يَظْلِمونَ النّاسَ وَ يَبْغُونَ فى الاَْرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ، اُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَليم»،1اگر موعظه شما را نشنيدند و نسبت به جنايت، ظلم و كج روى خود اصرار ورزيدند، شما وظيفه ديگرى خواهيد داشت. بايد در مقابل آن ها به گونه ديگرى رفتار كنيد. ديگر وظيفه شما از حد سخن گفتن و ملامت كردن و حتى تندى كردن هم فراتر مى‌رود.

امام(عليه السلام)مى‌فرمايد اگر كار به اين جا رسيد كه على رغم برخورد تند، توجهى به امر به معروف و نهى از منكر نكردند، «هُنالِكَ فَجاهِدُوهُمْ بِأَبْدانِكُم» در اين جا بايد شما در مقام جهاد بر آييد، چنين افرادى دشمن اسلام هستند و بايد با ايشان جنگيد و مبارزه كرد، «فَجاهِدُوهُمْ بِأَبْدانِكُم وَ أَبْغِضُوهُم بِقُلُوبِكُم» اين ها را از ته دل دشمن بداريد. با چنين افرادى كه گستاخ شده و علناً عليه اسلام قيام كرده، احكام اسلام را انكار مى‌كنند و به مقدسات اسلام اهانت روا مى‌دارند، بايد مبارزه كرد، و از عمق دل با آن ها دشمنى كرد. نگوييد اسلام دين محبت است! دين رأفت است! اسلام دين دشمنى هم هست. در جاى خود نهايت رأفت و رحمت را دارد و در موقع مقتضى به خشونت و تندى امر مى‌كند.

«أَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِكُم»، ولى مواظب باشيد زمانى كه با اين گونه افراد بناى مبارزه را گذاشتيد، نيت خود را بررسى كنيد، اين جا شيطان سراغ انسان مى‌آيد. شيطان سراغ تارك الصلوة نمى‌رود تا او را به رياكارى ترغيب و تشويق كند. تارك الصلوة اصلا نماز نمى‌خواند تا رياكارى كند. اما وقتى كسى در مقام نماز خواندن برآيد، مخصوصاً داخل مسجد و در حضور مردم، آن گاه شيطان او را وسوسه مى‌كند كه مدّ «وَ لا الضّالّين» را بيش تر بكش تا مردم بگويند عجب قرائت خوبى بود! اگر كسى در مجالس عزادارى شركت نمى‌كند، و به فرهنگ سرا، سينما و تئاتر مى‌رود، شيطان با او كارى ندارد. او خود راه باطل و جهنم را پيش گرفته است. اما زمانى كه به مجلس عزادارى آمد، آن گاه شيطان او را وسوسه مى‌كند و مى‌گويد بيا تظاهر به

[1]شورى، 42.