نيست! و حرف هايى از اين قبيل. اولين قدم در برخورد با گناه اين است كه قلباً از گناه ناراحت باشيد، خشمگين شويد، اگر از ته دل از گناه ناراحت نشديد، اين اولين مرحله نفاق است. يعنى شما به حكم خدا راضى نيستيد، دلتان نمىخواهد احكام خدا درست اجرا شود. ته دل شاد مىشويد.
چرا در كنار مصلاى قم، مركز جهانى اسلام، ام القراى اسلام، شهر خون و قيام، زنى بيايد يك ساعت با حركات به اصطلاح موزون، آن هم در كنار مصلاى قم نمايش بدهد؟ آيا مرد نبود كه نمايش بدهد؟! آيا نمايش بهترى نبود؟ حتماً بايد خانمى بيايد نمايش بدهد، آن هم تماماً با حركات موزون و ريتم دار ـ يعنى رقاصى ـ همان رقاصى ساده، و مؤمنان هم بنشينند تماشا كنند، هيچ كس هم نفس نكشد؟! بعضى ها هم به روى خودشان نياورند و بگويند ما كه تا به حال نديده بوديم، اقلا توفيق جبرى شد. يا بعضى ها جلوى بعضى سينماها صف بكشند، با اين كه مىدانند فيلم هاى مبتذل نمايش داده مىشود، در آن صف ها چهره هايى مشاهده مىشود كه انتظار نمىرود. اولين كار در مقابل انجام گناه اين است كه «أَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُم»، در دل از اين اعمال تنفر داشته باشيد، و احساس ناراحتى كنيد، كه چرا اين كارها انجام مىگيرد
در مرحله دوم «وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِكُم»، بعد به زبان بياوريد، اعتراض كنيد. ممكن است به زبان آوردن خيلى نرم، ملايم و با مهربانى باشد، در مرحله اول بهتر است كه همين گونه باشد. اما در مرحله بعد «وَ صُكُّوا بِها جِباهَهُم»، وقتى كه با گناهكار رو به رو مىشويد و با حرف نرم نتوانستيد او را هدايت كنيد، و اگر به او گفتيد چرا اين كار زشت را كردى او خجالت نكشيد و حتى رو در روى شما ايستاد و گفت آزادى است! دلم مىخواهد! اين جا ديگر جاى نرمى و ملاطفت نيست، بعد از اين كه با نرمى صحبت و موعظه كرديد، با زبان خوش با او صحبت كرديد ولى اثر نبخشيد، چه بايد كرد؟ «صُكُّوا بِها جِباهَهُم» حضرت(عليه السلام)مىفرمايند با تندى به پيشانى او بزنيد ـالبته نه با دست بلكه با سخنـ يعنى آن چنان رو در رو و با تندى با او برخورد كنيد، مثل كسى كه مىخواهد توى پيشانى طرف مقابل بزند، «صُكُّوا بِها جِباهَهُم»، اگر برخورد نرم اثر نكرد، رو در روى طرف و با تندى با او برخورد كنيد و بگوييد به تو مىگويم، چرا گناه مىكنى؟! البته چنين اقدامى كار هر كس نيست، مخصوصاً كار افرادى كه با فرهنگ تساهل و تسامح آشنا شده اند، نمىباشد. مىترسيم اگر چنين چيزى بگوييم، فوراً ما را متهم كنند به اين كه اين ها خشونت طلب هستند! اين ها دور از تمدن هستند! يا اين كه همانگونه كه
در رشت و خرم آباد و بعضى جاهاى ديگر اتفاق افتاد، بريزند، اذيت كنند، بزنند، ببندند، و يا بكشند، چنان كه كم و بيش هر روز مىبينيم، يا آمر به معروف را مىكشند! يا تهديد مىكنند! يا كتك مىزنند! دست و پايش را مىبندند و او را در جايى دور از انظار رها مىكنند! و يا براى آن ها مزاحمت تلفنى ايجاد مىكنند! خوب، وقتى انسان مىبيند عاقبت كسانى كه مىخواهند امر به معروف و نهى از منكر كنند گرفتارى است، مىترسد امر به معروف و نهى از منكر كند. هنگامى كه با افرادى كه ضابطين امر به معروف و نهى از منكر هستند، و از طرف دستگاه قضايى براى اين كار اجازه دارند، اين گونه رفتار مىشود، تكليف ديگران روشن است.
امام(عليه السلام)مىفرمايند وقتى به اين صورت برخورد كرديد، ممكن است كسانى متعرض شما شوند، و يا شما را ملامت كنند كه چرا پرخاشگرى مىكنيد! چرا با تندى حرف مىزنيد! چرا خشونت طلبى مىكنيد! حتى ممكن است دوستان نيز شما را ملامت كنند، اما «وَلا تَخافُوا فى اللّهِ لَوْمَةَ لائِم» اگر مىخواهيد آن روز نيايد كه بلايى نازل شود، و تر و خشك را با هم بسوزاند، از ملامتِ ملامت كنندگان نترسيد، ولو ملامت گران از نزديك ترين دوستان شما باشند. بسيار خوب، در امر به معروف و نهى از منكر، ما نخست با زبان نرم با افراد صحبت و موعظه مىكنيم، با خواهش و تمنا امر به معروف و نهى از منكر مىكنيم، اما مىبينيم اثرى نكرد، بعد با تندى برخورد كرديم و از كسى هم نترسيديم، خودمان را در معرض همه گونه خطر نيز قرار داديم، لكن باز ديديم اثرى بر جاى نگذاشت، در مقابل چه بايد كرد؟ بله، اگر ابتداى امر باشد، مثل اوايل رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله)، هنوز مردم طراوت ايمان و شور انقلابى داشتند، اگر از اول جلوى خطر را مىگرفتند، راحت بود. اما ممكن است شرايطى پيش بيايد كه اين گونه نباشد، مقابل انسان مىايستند، فحش مىدهند، كتك مىزنند، تهديد مىكنند، در اين صورت چه بايد كرد؟
به هر حال مسأله از دو صورت خارج نيست، بعد از اين كه شما انجام وظيفه كرديد، عكس العمل افراد خطاكار در مقابل شما يكى از دو حالت است، يا تحت تأثير امر به معروف و نهى از منكر شما واقع مىشوند و دست از كار بد خود بر مىدارند، يا اين كه نه، پر رويى و لجاجت مىكنند، در مقابل شما مىايستند و احياناً كلماتى كه سزاوار خودشان است نثار شما مىكنند، و از اين بالاتر، گاهى به مقدسات دين هم جسارت مىكنند.
بنابراين، در مقابل امر به معروف و نهى از منكر يكى از اين دو حالت پيش خواهد آمد: يا
افراد خلافكار بعد از امر به معروف و نهى از منكر تحت تأثير واقع مىشوند، دست از كار بد خود بر مىدارند و به راه راست باز مىگردند، در اين صورت ديگر شما بر آن ها حجتى نداريد و بايد با آن ها مهربانى كنيد. ايشان مرتكب اشتباهى شده بودند و به واسطه امر به معروف و نهى از منكر از راه خطا به صواب برگشتند، «فَاِنِ اتَّعَظُوا وَ ِالى الْحَقَّ رَجَعُوا فَلا سَبيلَ عَلَيْهِم»، اگر به سوى حق برگشتند و از گناهان خود توبه كرده، دست از كارهاى بد برداشتند، نعم المطلوب. اما اگر اين گونه نشد، «اِنَّما السَّبيلُ عَلى الَّذينَ يَظْلِمونَ النّاسَ وَ يَبْغُونَ فى الاَْرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ، اُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَليم»،1اگر موعظه شما را نشنيدند و نسبت به جنايت، ظلم و كج روى خود اصرار ورزيدند، شما وظيفه ديگرى خواهيد داشت. بايد در مقابل آن ها به گونه ديگرى رفتار كنيد. ديگر وظيفه شما از حد سخن گفتن و ملامت كردن و حتى تندى كردن هم فراتر مىرود.
امام(عليه السلام)مىفرمايد اگر كار به اين جا رسيد كه على رغم برخورد تند، توجهى به امر به معروف و نهى از منكر نكردند، «هُنالِكَ فَجاهِدُوهُمْ بِأَبْدانِكُم» در اين جا بايد شما در مقام جهاد بر آييد، چنين افرادى دشمن اسلام هستند و بايد با ايشان جنگيد و مبارزه كرد، «فَجاهِدُوهُمْ بِأَبْدانِكُم وَ أَبْغِضُوهُم بِقُلُوبِكُم» اين ها را از ته دل دشمن بداريد. با چنين افرادى كه گستاخ شده و علناً عليه اسلام قيام كرده، احكام اسلام را انكار مىكنند و به مقدسات اسلام اهانت روا مىدارند، بايد مبارزه كرد، و از عمق دل با آن ها دشمنى كرد. نگوييد اسلام دين محبت است! دين رأفت است! اسلام دين دشمنى هم هست. در جاى خود نهايت رأفت و رحمت را دارد و در موقع مقتضى به خشونت و تندى امر مىكند.
«أَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِكُم»، ولى مواظب باشيد زمانى كه با اين گونه افراد بناى مبارزه را گذاشتيد، نيت خود را بررسى كنيد، اين جا شيطان سراغ انسان مىآيد. شيطان سراغ تارك الصلوة نمىرود تا او را به رياكارى ترغيب و تشويق كند. تارك الصلوة اصلا نماز نمىخواند تا رياكارى كند. اما وقتى كسى در مقام نماز خواندن برآيد، مخصوصاً داخل مسجد و در حضور مردم، آن گاه شيطان او را وسوسه مىكند كه مدّ «وَ لا الضّالّين» را بيش تر بكش تا مردم بگويند عجب قرائت خوبى بود! اگر كسى در مجالس عزادارى شركت نمىكند، و به فرهنگ سرا، سينما و تئاتر مىرود، شيطان با او كارى ندارد. او خود راه باطل و جهنم را پيش گرفته است. اما زمانى كه به مجلس عزادارى آمد، آن گاه شيطان او را وسوسه مىكند و مىگويد بيا تظاهر به
[1]شورى، 42.
گريه كن، وانمود كن خيلى دلت سوخته است، تا مردم بگويند عجب انسان با محبتى است! اهل ولايت است! زمانى شيطان سراغ انسان مىآيد كه شخص در راه حق باشد.
تا شما اهل امر به معروف و نهى از منكر نيستيد، شيطان با شما كارى ندارد، زيرا شما با او رفيق و همراه هستيد، شما خود يك شيطانك ديگرى هستيد. اما آن وقت كه خواستيد امر به معروف و نهى از منكر كنيد، ديگر راه شما از شيطان جدا مىشود. شيطان سراغ شخصى مىآيد كه به جبهه مىرود. شيطان چنين افرادى را وسوسه مىكند، مىگويد كارى كنيد كه قدرت را به دست بياوريد، تا فردا به پست و مقامى دست يابيد. چقدر انسان به جبهه برود و بجنگد! زمانى كه برگشت، مىبيند كه بى لياقت ها پست ها را گرفته اند، و دست او از پست و مقام خالى مانده است. خوب، حالا اگر نوبتى هم باشد نوبت ماست. چقدر مردم غافل و جاهل دست به قاچاق زدند! چقدر سوء استفاده كردند! خوب، حالا ما نيز چند صباحى قاچاق فروشى كنيم تا به نان و نوايى برسيم! بنا بر اين هنگامى كه خواستيد مبارزه كنيد، نيت خود را خالص كنيد و به فكر قدرت طلبى نباشيد، به اين فكر نباشيد كه مال و مقامى را از راه مبارزه به دست آوريد، و وجاهتى نزد مردم پيدا كنيد، والا علاوه بر اين كه جان خود را از دست داده ايد، ثوابى هم نبرده ايد، زيرا با انگيزه هاى شيطانى و نفسانى كار كرده ايد، لذا ديگر ثوابى نداريد. عبادت زمانى ارزش دارد كه براى خدا باشد.
«وَ أَبْغِضُوهُم بِقُلُوبِكُمْ غَيْرَ طالِبينَ سُلْطاناً وَ لا باغينَ مالا وَ لا مُريدينَ بِالظُّلْمِ ظَفَراً» نه در صدد كسب قدرت و نه در صدد كسب مال باشيد و نه بخواهيد از روى سركشى و ناحق بر ديگران پيروز شويد. پيروزى مطلوب است، اما پيروزى از راه صحيح و مشروع مطلوب است، نه اين كه از هر راهى پيروزى به دست آمد مطلوب باشد. در بازى هاى سياسى اين حرف ها نيست. هدف وسيله را توجيه مىكند. حزب ما پيروز شود، هر چه مىخواهد بشود. ما در انتخابات برنده شويم، هر چه مىخواهد بشود. اما در اسلام وقتى مىفرمايد امر به معروف و نهى از منكر را حتى تا حد به خطر افتادن جان انجام دهيد، در كنار آن مىگويد مراقب باشيد شيطان شما را وسوسه نكند. مبادا شما را وسوسه كند تا بگوييد ما بايد پيروز شويم؛ حتى اگر از راه نامشروع هم هست، بايد پيروز شويم. بلكه بايد احكام الهى و حدود آن را درست رعايت كنيد، نيت خود را خالص كنيد و براى خدا امر به معروف كنيد.
اكنون به چه منظورى با افرادى كه در مقابل امر به معروف و نهى از منكر مقاومت مىكنند
بايد جنگيد؟ حضرت(عليه السلام)مىفرمايند امر به معروف و نهى از منكر را انجام دهيد و اگر كار به مبارزه و جهاد كشيد با مخالفين بجنگيد. «حَتّى يَفيئُوا اِلى أَمْرِ اللّه» تا دست از مخالفت بردارند و از فرمان خدا پيروى كنند. تا از اطاعت دستورات شيطان بزرگ دست بردارند، و نسبت به آنچه شيطان به آن ها ديكته مىكند، نقشه هايى كه براى آن ها ترسيم مىكند، توجهى نداشته باشند، «حَتّى يَفيئُوا اِلى أَمْرِ اللّه» و از راه باطل بازگشته و سر به فرمان خدا بگذارند. «وَ يَمْضُوا عَلى طاعَتِه» بر اساس طاعت الهى حركت كنند.
عاقبت ترك امر به معروف و نهى از منكر
اين، بيانات امام باقر(عليه السلام)بود. در آخر روايت حضرت(عليه السلام)موعظه ديگرى مىفرمايند، امام(عليه السلام)به خاطر اين كه مجدداً ما مسأله امر به معروف و وجود اين تكليف بزرگ را فراموش نكنيم و براى ما انگيزه ديگرى باشد كه حتماً به اين وظيفه عمل كنيم، داستانى را نقل مىكنند. «قال أَبُوجَعْفَر(عليه السلام): أَوْحى اللّهُ اِلى شُعَيْب النَّبىّ(عليه السلام)» حضرت باقر(عليه السلام)مىفرمايند خدا به حضرت شعيب(عليه السلام)وحى كرد كه من صد هزار نفر از قوم تو را هلاك خواهم كرد، چهل هزار نفر از آن ها اهل معصيت و گناه و شصت هزار نفر هم از خوبان هستند. حضرت شعيب(عليه السلام)تعجب كرد، و گفت كسانى كه اهل گناه هستند، بسيار خوب، حق آن ها همين است كه عذاب شوند، اما خوبان چرا؟ «أَوْحى اللّهُ اِلى شُعَيْب النَّبىّ(عليه السلام): إنّى لَمُعْذِّبٌ مِنْ قَوْمِكَ مِئَةَ اَلْف» صد هزار نفر از قوم تو را عذاب خواهم كرد. «اَرْبَعينَ اَلْفاً مِنْ شِرارِهِم» از اين صدهزار نفر، چهل هزار نفر از بدكاران هستند، «وَ سِتّينَ اَلْفاً مِنْ خيارِهِم»، و شصت هزار نفر هم از خوبان هستند. «فَقالَ يا رَبِّ هؤُلاءِ الاَْشْرار فَما بالُ الاَْخْيار» اشرار مستحق عذاب هستند، اما چرا اخيار عذاب مىشوند؟ «فَأَوْحى اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اِلَيْه: اِنَّهُمْ داهَنُوا أَهْلَ الْمَعاصى وَ لَمْ يَغْضِبُوا لِغَضَبى» خوبان را عقاب مىكنم به خاطر اين كه با اهل معصيت مداهنه كردند. مىدانيد مداهنه يعنى چه؟ يعنى ماست مالى كردن، شيره مالى كردن، سازش كردن، شتر ديدى، نديدى! «مداهنه» از ماده «دُهن» و به معنى روغن مالى كردن است. براى اين كه در قسمتى از ماشين كه با قسمت ديگر تماس دارد، اصطكاك ايجاد نشود، آن قسمت را روغن مالى مىكنند. در اين جا هم چون مىخواهند اصطكاك بين افراد به وجود نيايد، با هم گُل بگويند و گُل بشنوند، لذا كارى ندارند كه طرف مقابل اهل چه گناهى است؟ به اين نوع رفتار مداهنه مىگويند.
گناه اين شصت هزار نفر خوبان كه بنا است عذاب شوند اين است كه با اهل معصيت با نرمى و سازش رفتار مىكنند و نسبت به اهل معصيت امر به معروف و نهى از منكر انجام نمىدهند. «وَ لَمْ يَغْضِبُوا لِغَضَبى» در موردى كه من غضب بر مردم داشتم اين ها غضب نكردند. غضب كردن هم واجب است. اگر انسان در بعضى موارد غضب نكند، خدا او را عذاب مىدهد. عجب! اسلام كه تماماً دين محبت و رأفت و رحمت است! پس چرا خداوند مىفرمايد چون شصت هزار نفر از خوبان به خاطر من غضب نكردند، آن ها را هم عذاب خواهم كرد؟ معلوم مىشود كه ما در بعضى از موارد بايد اهل غضب هم باشيم. هميشه با نرمى و لبخند نمىشود زندگى كرد. خدا هم اين گونه از ما نخواسته است. در بعضى موارد خواسته است تندى كنيم، پرخاش كنيم «صُكُّوا بِها جِباهَهُم» يعنى با پرخاش با آن ها حرف بزنيد. بعضى ها از بنده سؤال مىكنند كه «چرا گاهى در منبر يا سخنرانى ها عصبانى مىشويد؟» آيا جواب را گرفتيد؟ من جواب سؤال را نمىدهم؛ امام باقر(عليه السلام)جواب شما را در اين روايت داد.
اجازه دهيد چند حديث ديگر هم بخوانم «عَنْ أَبى عَبْدِ اللّه(عليه السلام)» اين روايت از حضرت صادق(عليه السلام)است «قالَ، قالَ أَميرُالْمُؤْمِنين(عليه السلام)» امام صادق(عليه السلام)از جدش اميرالمؤمنين(عليه السلام)نقل مىكند كه او فرمود: «أَدْنى الاِْنْكارِ أَنْ يُلْقى أَهْلَ الْمَعاصى بِوُجُوه مُكْفَهِرَّة»1اگر در مقام نهى از منكر هيچ كارى نمىتوانيد انجام دهيد، حداقل در برابر گناهكار اخم كنيد و عبوس شويد. اين تكليف ديگر از هيچ كس برداشته نشده است. مگر اين كه مهربانى تاكتيكى باشد. يعنى با توجه به اين كه مىدانيد كسى اشتباه كرده است، اما چون مىخواهيد او را راهنمايى كنيد، حتى ممكن است او را براى مهمانى به خانه دعوت كرده و با او به مهربانى رفتار كنيد، و حتى به او كمك مالى هم بكنيد. اين برخورد حساب جداگانه اى دارد و تاكتيكى براى هدايت افراد است. پس بايد با آن اهل معاصى كه گستاخانه و با پررويى مىگويند به تو چه! مىگويند آزادى است! مىگويند دلمان مىخواهد! بايد با اين افراد با ترشرويى و پرخاشگرى صحبت كنيم. البته اگر قدرت داشته باشيد. اگر فردا شما را به جرم توهين به شهروندان جلب نكنند!
روايت ديگرى هست كه آن را نيز بخوانم «عَنْ أَبى عَبْدِ اللّه(عليه السلام)اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ مَلَكَيْنَ اِلى أَهْلِ مَدينَة لِيُقَلِّباها عَلى أَهْلِها فَلَمّا اِنْتَهَيا اِلى الْمَدينَةَ وَجَدا رَجُلا يَدْعُو اللّهَ وَ يَتَضَرَّعُ فَقالَ أَحَدُ الْمَلَكَيْنِ لِصاحِبِهِ أَما تَرى هذا الدّاعىَ؟ فَقالَ قَدْ رَأَيْتُهُ وَ لكِنْ اِمْصُ لما أَمَرَ بِهِ رَبّى فَقالَ
[1]
تهذيب الاصول، ج 6، ص 176، باب 22، روايت 5.
لا وَ لكِنْ لاأُحَدِّثُ شَيْئاً حَتّى اُراجِعَ رَبّى فَعادَ اِلى اللّهِ تَبارَكَ وَ تَعالى فَقالَ يا رَبِّ اِنّى اِنْتَهَيْتُ اَلى الْمَدينَةَ فَوَجَدْتُ عَبْدَكَ فُلاناً يَدْعُوكَ وَ يَتَضَرَّعُ اِلَيْكَ فَقالَ اِمْضِ بِما أَمَرْتُكَ بِهِ فَاِنَّ ذا رَجُلٌ لَمْ يَتَمَعَّرْ وَجْهُهُ غَيْظاً لى قَطُّ.»1حضرت(عليه السلام)مىفرمايند خدا دو فرشته را فرستاد تا شهرى را زير و رو كنند. گاهى عذاب هاى خدا اين چنين است. مثل قوم لوط كه فرشتگان به امر خداوند براى عذاب ايشان، شهر را زير و رو كردند. خداوند دو فرشته را براى عذاب مردم اين شهر فرستاد، زيرا افراد ساكن در شهر گروهى گستاخ و متجاهر به فسق بودند، و اين افراد به هيچ وجه توبه نمىكردند و دست از گناهشان برنمىداشتند. خدا دو ملك را فرستاد تا شهر آن ها را زير و رو كنند. اين دو ملك وقتى آمدند، ديدند در ميان مردم، مرد مقدسى است كه خيلى اهل دعا و گريه و مناجات است. يكى از فرشتگان به ديگرى گفت من جرأت ندارم اين آدم اهل عبادت را عذاب كنم و شهر را بر سر او زير و رو كنم. برويم يك بار ديگر از خداوند سؤال كنيم. ملك ديگر گفت وظيفه خود را انجام بده. ملك اول گفت مىترسم فرمان عوض شده باشد، شايد اين طورى به ذهن او آمده بود كه هنگامى كه امر از جانب خداوند صادر شده بود، زمانى بوده كه هنوز اين فرد عابد توبه نكرده بود، در خلالى كه امر به عذاب شهر صادر مىشد، ممكن است اين عابد توبه كرده باشد. شايد تكليف عوض شده باشد. بايد مجدداً سؤال كنم. لذا آن ملك برگشت و از خدا سؤال كرد كه من به آن شهر رفتم تا وظيفه ام را انجام دهم، ولى ديدم فردى مشغول عبادت و تضرع است. آيا بايد به تكليف عمل كنيم يا تكليف عوض شده است؟ خداوند گفت تكليف به حال خود باقى است، برويد و شهر را خراب كنيد. بعد خود خدا علت اين را بيان مىكند كه چرا بايد همين آدمى كه اهل عبادت است، نيز مشمول عذاب شود: «فَاِنَّ ذا رَجلٌ لَمْ يَتَمَعَّرْ وَجْهُهُ غَيْظاً لى قَطُّ». درست است كه اين فرد اهل عبادت و دعا است، اما هيچ وقت رنگ صورتش به خاطر غيظ و غضب براى خدا تغيير نكرده است. يعنى اين فرد با توجه به اين كه گناه اهالى شهر را ديده است، اما رنگ او بخاطر خشم بر گناه عوض نشده است، به خاطر اين كه براى خدا تغيير حال براى او پيدا نشده بود، و خشم و غضب نكرده بود، بايد در كنار افراد ديگر او هم عذاب شود.
1اصول كافى، ج 5، ص 58، روايت 8.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة