بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 163

حد جارى خواهد كرد؟ حال، اگر در اين جا كسى بخواهد امر به معروف كند، بايد چه كند؟ آيا بايد بگوييم امر به معروف در اين شرايط تعطيل شود و اصلا تكليفى در چنين موردى نيست؟ اگر فعل حرام در جامعه واقع مى‌شود، همه مردم مسؤولند؛ چون امر به معروف واجب كفايى است، اگر ده نفر ديدند گناهى انجام مى‌شود، هر ده نفر مكلفنند و اگر يك نفر به معروف امر كند، از بقيه ساقط مى‌شود. اما اگر هيچ كدام اين كار را انجام ندادند، هر ده نفر مسؤولند. معناى اين مسأله اين است كه اگر گناه كبيره اى به صورت علنى، در جامعه انجام مى‌گيرد تمام كسانى كه اطلاع پيدا كنند مكلف به امر به معروف هستند، و اگر اين كار را نكنند همه به جهنم مى‌روند. البته اين قدر متيقن مسأله است، حكم امر به معروف در مورد گناه مخفى، بماند.

نمونه اى ديگر از سرانجام ترك امر به معروف

در جلسه گذشته اين روايت را خواندم، كه چهل هزار نفر از قوم شعيب معصيت كار بودند، خدا صد هزار نفر را عذاب كرد كه عذاب شصت هزار نفر از ايشان به واسطه ترك امر به معروف بود. نظير اين واقعه درباره اقوام ديگر نيز هست. درباره اصحاب سِبت نيز هست كه احتمالا شنيده ايد؛ در شريعت حضرت موسى(عليه السلام)صيد در روز شنبه حرام بود، البته تكاليف سخت ترى هم داشتند. الآن هم يهودى هاى پاى بند به يهوديت روز شنبه پختنى درست نمى‌كنند، آتش روشن نمى‌كنند، ذبح نمى‌كنند و صيد نمى‌كنند. يهوديان سنت گرا الآن هم مقيد هستند. تكاليف شاق ديگرى هم داشتند، از جمله اين كه روز شنبه برايشان صيد حرام بود. خدا اين ها را امتحان كرد: «اِذْ تَأْتيهِمْ حيتانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ يَوْمَ لايَسْبِتُونَ لا تَأْتيهِم،»،1گروهى از يهود كنار دريا يا رودخانه اى زندگى مى‌كردند، روز شنبه ماهى ها به كنار ساحل مى‌آمدند و صيد آن ها به راحتى ممكن بود، در حالى كه روزهاى ديگر اين گونه نبود؛ از آن طرف، روز شنبه هم صيد كردن حرام بود. سرانجام بعضى از ايشان طاقت نياورده، به اين صورت حيله اى زدند كه كنار ساحل حوضچه هايى كندند؛ روز شنبه راه حوضچه ها را باز مى‌كردند، زمانى كه آب رودخانه همراه با ماهى ها داخل حوضچه ها مى‌شد جلوى آب را مى‌بستند. روز يكشنبه ماهى ها را صيد مى‌كردند. خدا به سبب اين كار، آن ها را مسخ كرد، اگر آيه قرآن به صراحت نگفته بود، از راه روايات به اين راحتى قابل باور نبود، «فَلَمّا عَتَوا عَنْ ما

[1]اعراف، 163.


صفحه 164

نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئين»1خدا ايشان را مسخ نموده به ميمون تبديل كرد؛ همه اين افراد كسانى نبودند كه روز شنبه بر خلاف نهى خداوند ماهى صيد مى‌كردند. گروهى نيز از كسانى كه صيد نمى‌كردند به عذاب گرفتار آمدند و مسخ شدند. اين قوم سه دسته بودند: دسته اول روز شنبه صيد مى‌كردند، دسته ديگر صيد نمى‌كردند ولى دسته اول را نيز نهى نكرده و متعرض آن ها نمى‌شدند، دسته سوم نه تنها خودشان صيد نمى‌كردند، بلكه ديگران را از اين كار نهى مى‌كردند و مى‌گفتند چرا صيد مى‌كنيد، اين كار گناه است. دسته دوم كه صيد نمى‌كردند و متعرض گروه اول هم نمى‌شدند، به آمرين به معروف مى‌گفتند، چه فايده اى دارد كه آن ها را از صيد نهى مى‌كنيد؟ متوجه عرض بنده هستيد؟ يعنى اين تلقى كه چون امر به معروف فايده ندارد، انجام نمى‌دهيم. به كسانى كه عليرغم علم به مؤثر نبودن امر به معروف، نسبت به اين كار اقدام مى‌كردند، مى‌گفتند چه فايده اى دارد كه دائم با آن ها بحث مى‌كنيد، آن ها را به حال خود رها كنيد، «وَ اِذْ قالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَديداً قالُوا مَعْذِرَةً اَلى رَبِّكُمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُون»2خدا بنا است ايشان را هلاك كند، پس براى چه آن ها را موعظه مى‌كنيد؟ «قالُوا مَعْذِرَةً اَلى رَبِّكُمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُون» اول اين كه ما نزد خدا عذرى داشته باشيم، ديگر اين كه قطع نداريم كه بطور كلى حرف ما مؤثر نباشد، شايد در بين اين گروه بعضى تحت تأثير قرار بگيرند. به هر حال، از بين اين قوم كه سه گروه بودند، دسته اى كه ـ على رغم اين كه چندان اثرى نداشت ـ از منكر نهى مى‌كردند، نجات يافتند، دو دسته ديگر به عذاب مبتلا و به بوزينه تبديل شدند.3

گستره معناى امر به معروف و نهى از منكر

خدا براى اين مسؤوليت اجتماعى ارزش والايى قائل است. در جلسه گذشته، چند روايت كه اهميت امر به معروف و نهى از منكر را بيان مى‌كرد، خواندم، «فَريضَةٌ عَظيمَةٌ بِها تُقامُ الْفَرائِض»،4يا «أَتَّمُ الْفَرائِضَ وَ أَشْرَفُها وَ أَفْضَلُها».5به هر حال، كلام در اين است كه اگر امر به

[1]اعراف، 166.[2]اعراف، 164.[3]

بحارالانوار

، ج 14، ص 49، باب 4، روايت 34.[4]

اصول كافى

، ج 5، ص 55، روايت 1؛

التهذيب الاصول

، ج 6، ص 181، روايت 21.[5]همان.


صفحه 165

معروف در موردى اثر نمى‌كند، آيا در اين مورد جاى امر به معروف و نهى از منكر هست يا نه؟ بدترين حالت زمانى است كه نه تنها قبول نمى‌كنند، بلكه با انسان دشمنى نيز مى‌كنند، آمر به معروف را اذيت كرده، مى‌زنند، و يا حتى مى‌كشند: «يَقْتُلُونَ الَّذينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النّاس»،1حال، با چنين مردمى كه آمرين به معروف را مى‌كشند چه بايد كرد؟ اگر به خاطر داشته باشيد، آخر روايت مفصلى كه قبلا خواندم تكليف اين افراد را مشخص مى‌كند و مى‌گويد وقتى كار به اين جا رسيد، جهاد با آن ها لازم مى‌گردد: «هُنالِكَ فَجاهِدُوهُمْ بِأَبْدانِكُمْ... حَتّى يَفيئُوا اِلى أَمْرِ اللّه».2متوجه هستيد كه اين مطالب را براى چه مى‌گويم؟ براى اين متذكر مى‌شوم كه از يك طرف تا حدى دايره امر به معروف گسترش پيدا مى‌كند كه شامل تعليم جاهل نيز مى‌شود؛ شما اگر مى‌خواهيد به فرزند خود نماز ياد دهيد، اين كار نيز به عنوان تعليم جاهل در دايره امر به معروف مى‌گنجد، گرچه اصطلاحاً امر به معروف نيست، اما در روايات آمده كه اين هم نوعى امر به معروف است؛ موعظه و نصيحت كردن و با زبان نرم گفتن يكى از مصاديق بيّن و شايع آن است، كه در روايات آمده است و از آيات نيز اين گونه استفاده مى‌شود. گرچه بعضى از فقها مى‌فرمايند امر به معروف بايد «عَن عُلُّو أَو اِسْتَعلاء» باشد، يعنى بايد آمرانه گفت نكن، نه با خواهش و تمنا؛ چون در اين حالت امر به معروف نيست.

از طرف ديگر نيز تا اندازه اى دايره اين كار گسترش پيدا مى‌كند كه جهاد هم از مصاديق امر به معروف مى‌شود. براى اين كه برادران عزيز روحانى بيش تر دقت بفرمايند عرض مى‌كنم كه سابقاً در بسيارى از كتاب هاى روايى ما كتابى به نام امر به معروف نداشتيم، كتاب الجهاد بود كه در آخر آن بابى به نام باب امر به معروف و نهى از منكر آمده بود؛ نمونه آن كتابتهذيب الاصولمرحوم شيخ طوسى(قدس سره)است كه روايتى از آن خواندم؛ درتهذيبكتاب امر به معروف نداريم، كتاب الجهاد داريم كه آخرين باب آن امر به معروف و نهى از منكر است. يعنى مفهوم امر به معروف و نهى از منكر دو نوع كاربرد دارد، يك اصطلاح خاص كه همان است كه در رساله ها مطرح مى‌شود. اين اصطلاح شامل جهاد نمى‌شود. چون جهادى كه در آن خوف ضرر نباشد نداريم، مواردى كه انسان شمشير مى‌كشد و شمشير مى‌زند«فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُون»، معنا ندارد گفته شود زمانى جهاد كن كه خوف ضرر نباشد، در ميدان جنگ كه نان و حلوا

[1]آل عمران، 21.[2]

اصول كافى

، ج 5، ص 55، روايت 1؛

تهذيب الاصول

، ج 6، ص 181، روايت 21.


صفحه 166

تقسيم نمى‌كنند! اصلا جهاد در جايى است كه احتمال ضرر، بلكه گاهى يقين به ضرر هست.

پس نوعى از امر به معروف كه مصداق آن جهاد است، در جايى است كه نه تنها احتمال، بلكه اطمينان، و گاهى يقين به ضرر نيز هست، يقين به كشته شدن هم هست؛ مصداق ديگرى نيز دارد كه در اطلاق عنوان امر به معروف و نهى از منكر بر آن اختلاف است، بحث است در اين كه آيا تعليم جاهل هم جزء امر به معروف است، يا باب ديگرى است. بعضى از فقها مى‌گويند كه در آيه «يَدْعُونَ اِلى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوف»1بخش اول كه دعوت به خير است شامل تعليم جاهل مى‌شود. امر به معروف مربوط به كسى است كه مى‌داند، اگر نداند اصلا اسم آن امر به معروف نيست. بنا بر اين، امر به معروف اصطلاحى دارد كه متعارف است و ما آن را مى‌شناسيم و مربوط به امور عادى است. در جامعه اى كه ارزشهاى اسلامى بر آن حاكم است، حكومت اسلامى مقتدر و مبسوط اليد است، و اگر به كسى بگويند چرا فلان كار زشت را مرتكب شدى، خجالت مى‌كشد، سرش را پايين مى‌اندازد و عذر خواهى نيز مى‌كند و يا مى‌گويد شما اشتباه كرده ايد، من چنين كارى نكرده ام؛ در چنين جامعه اى اسلامى، با اين شرايط، امر به معروف و نهى از منكر همان امر به معروف و نهى از منكر عادى است، شرايط آن هم همان است. اما مراتبى از امر به معروف وجود دارد كه اين گونه نيست.

در جلسات گذشته اشاره كردم كه امام(قدس سره)از جمله كسانى بودند، ـ لااقل در عصر ماـ كه به اين معنى تصريح كرد كه، در بعضى از مصاديق امر به معروف و نهى از منكر تقيه جايز نيست ولو بلغ ما بلغ، در اين موارد كار به هر جا برسد بايد امر به معروف را انجام داد، ولو صدها هزار نفر كشته شوند. پس اگر امر به معروف و نهى از منكر را به معناى عام بگيريم، از طرفى شامل تعليم جاهل و از طرف ديگر تا مراحل نهايى جهاد مى‌رسد. چون جهاد براى اين است كه «لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللّهِ هىَ الْعُلْيا»2برترى سخن خدا متحقق شود. اين دو مفهوم مختلف است. اگر در موردى سيدالشهداء(عليه السلام)مى‌فرمايد «أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهى عَن الْمُنْكَر»،3فقط معناى خاص و محدودى را كه در ذهن ما است و يكى از شرايط آن عدم احتمال ضرر است اراده نمى‌كند، بلكه معناى عام امر به معروف و نهى از منكر را اراده مى‌كند؛ لذا در ذيل بيانات بعضى

[1]آل عمران، 104.[2]

بحارالانوار

، ج 32، ص 608، باب 12، روايت 480.[3]همان.


صفحه 167

از معصومين(عليهم السلام)در برخى موارد آمده است كه: «وَ مَنْ أَنْكَرَهُ بِالسَّيْفِ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللّهِ هىَ الْعُلْياء».1

پس امر به معروف و نهى از منكر دو اصطلاح دارد، يك اصطلاح خاص كه در رساله ها مى‌نويسند و مسأله گوها مى‌گويند و براى شرايط و احكام عادى است. اما شرايطى استثنايى و حاد نسبت به مَهامّ امور، ـبه فرمايش حضرت امام(قدس سره)ـ يعنى امور مهم وجود دارد كه در آن موارد ديگر امر به معروف و نهى از منكر اين شرايط را ندارد. حال، اگر سؤال شود اين چه امر به معروفى بود كه به خاطر آن سيدالشهداء(عليه السلام)تا پاى كشته شدن رفت؟ مخصوصاً كسانى كه مطمئن هستند ايشان علم به كشته شدن خود داشتند، ما هم مطمئنيم كه حضرت(عليه السلام)چنين علمى داشت. البته الان نمى‌خواهيم بحث آن را مطرح كنيم، اما يقين داريم كه سيدالشهداء(عليه السلام)مى‌دانست كشته مى‌شود. البته اگر هم ايشان كسى بود كه نمى‌دانست، حداقل چنين احتمالى را مى‌داد. افراد زيادى او را نصيحت كردند كه به عراق نرو! در گذشته ديدى كه مردم كوفه با پدر و برادرت چه كردند! به او گفتند كشته مى‌شوى. برادران و پسر عموهايش او را نصيحت كردند. حضرت هم گفت خدا خيرتان بدهد كه نصيحت مى‌كنيد، اما من تكليفى دارم كه بايد به آن عمل كنم. خوب، آن ها احتمال مى‌دادند، اما آيا خود حضرت احتمال نمى‌داد كه كشته بشود؟ پس اگر علم به ضرر نبود، لااقل خوف ضرر و قتل بود. حال اين چه نوع امر به معروفى است؟ جواب اين است كه اين نوع امر به معروف به معنايى عام تر و غير از معنايى كه امروز براى ما مصطلح است، بود.

گستره معناى جهاد

نظير اين مسأله درباره جهاد هم هست. الآن من و شما از جهاد چه معنايى را مى‌فهميم؟ كسانى كه مسأله گو هستند و كتاب هاى فقهى را خوانده اند، مى‌گويند جهاد سه قسم است: جهاد ابتدائى، جهاد دفاعى، و جهاد بُغات (قِتال اهل بغى). سه قسم جهاد است، نوع اول ابتدائاً به دستور امام انجام مى‌گيرد، براى اين كه موانع هدايت از سر راه ولىّ خدا برداشته شود و حكومت اسلامى بتواند اسلام را در پهنه جهان گسترش داده و تبيين كند، نه اين كه كفار را

[1]همان.


صفحه 168

وادار و مجبور كند كه مسلمان شوند، بلكه تا راه هدايت كردن باز شود، «فَقاتِلُوا أَئِمَةَ الْكُفْر».1اين جهاد ابتدائى است. قسم ديگرِ جهاد اين است كه به مسلمان ها حمله شده و آن ها در مقام دفاع برمى‌آيند. نوع سوم جهاد هم اين است كه بين دو دسته كه هر دو در ظاهر مسلمان هستند جنگى پيش بيايد و راهى براى اصلاح نيست جز اين كه به كمك دسته اى كه مظلوم است بشتابيد. اين «قتال اهل بغى» است، و يا اين كه حاكم دستور بدهد، كه با اهل بغى مبارزه كنند. اين سه قسم جهاد را همه مى‌دانند.

حال زمانى كه ابى عبد الله(عليه السلام)مى‌فرمايد من قيام كردم و جهاد فى سبيل الله را ادامه مى‌دهم: «لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللّهِ هى الْعُلْياء»،2اين كدام قسم از اقسام سه گانه جهاد بود كه در كربلا اتفاق افتاد؟ جهاد ابتدائى با كفار كه نبود، دفاعى هم نبود، چون جهاد دفاعى نيز در مقابل كفارى است كه به مسلمان ها حمله كرده اند و آن ها دفاع مى‌كنند. البته دفاع شخصى هم داريم كه به آن جهاد نمى‌گويند. قتال اهل بغى هم نبود. چون در قتال اهل بغى مثل جنگ جمل حاكم اسلامى با آشوبگران مبارزه مى‌كند. پس اين چه جهادى بود كه انسان با زن و بچه اش به كربلا بيايد و بايستد، تا جايى كه حتى طفل شيرخواره اش هم كشته شود. اين چه نوع جهادى است؟ جواب اين سؤال هم اين است كه «جهاد» نيز اصطلاحات مختلفى دارد. معناى جهاد از يك طرف آن قدر وسيع است كه جهاد با مال، پول خرج كردن در راه ترويج اسلام و مبارزه با كفار و جلوگيرى از هجوم فرهنگى دشمن را هم شامل مى‌شود: «وَ جْاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فى سَبيلِ اللّه»،3بر اساس اين اصطلاح، جهاد با مال هم نوعى جهاد مى‌شود.اين نوعى توسعه در مفهوم جهاد است. البته معنى لغوى جهاد شامل همه اين موارد مى‌شود. چون جهاد يعنى تلاش و كوشش كردن. اگر در معناى آن دقت كنيم، مجاهدت يعنى تلاش كردن در مقابل يك دشمن يا در مقابل يك مانع. چون «باب مفاعله» چنين اقتضا مى‌كند، اما در معناى لغوى آن، چنين نيست كه حتماً آن مانع مانند شمشير باشد. ممكن است مانع دشمن اقتصادى يا فرهنگى باشد. جهاد در آن جا هم صادق است. جهاد با مال يا با فعاليت هاى اجتماعى ديگر ـمتناسب با دشمنـ نيز جهاد است، «فَضَّلَ اللّهُ الُْمجاهِدينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلى الْقاعِدينَ

[1]توبه، 12.[2]

بحارالانوار

، ج 32، ص 608، باب 12، روايت 480.[3]توبه، 41.


صفحه 169

دَرَجَةً»،1نوعى از آن، جهاد به وسيله نفس است، يعنى جان را در معرض كشته شدن قرار دادن، قسم ديگر آن نيز جهاد النفس است، يعنى مجاهده با نفس خود كه نام آن جهاد اكبر است. كتاب جهاد اكبر درباره اخلاقيات و جهاد با نفس است. اتفاقاً به همين مناسبت است كه دروسائل الشيعةمى‌بينيد شيخ حر عاملى(قدس سره)بعد از اين كه مباحث جهاد را مطرح مى‌كند، جهاد النفس و مسائل اخلاقى را به دنبال جهاد و در «كتاب الجهاد» مى‌آورد؛ براى اين كه جهاد با نفس است.

پس مفهوم جهاد از يك طرف آن قدر گسترش پيدا مى‌كند كه جهاد با مال، جهاد با تبليغ، جهاد با زبان، با قلم و حتى جهاد با نفس خود انسان را هم شامل مى‌شود، بلكه آن جا جهاد اكبر است. اين توسعه در مفهوم جهاد است. اما جهادى كه در كتاب هاى احكام، شرعيات و تعليمات دينى مى‌خوانيم شامل كارهايى كه امام حسين(عليه السلام)انجام داد نمى‌شود، بلكه فقط همان سه قسمى را كه گفتم در بر مى‌گيرد. اين دو نمونه براى بيان اين كه مفاهيم گاهى دو گونه معنا مى‌شود، معنايى عام و معنايى خاص. «معناى خاص» يك مفهوم اصطلاحى خاص در فضايى خاص و جامعه اى خاص است و «معناى عام»، كه ممكن است همان معناى لغوى آن باشد، و يا بر اثر تحولات اجتماعى مصاديق جديدى پيدا كرده و گسترش پيدا كند.

به هر حال، اگر معناى عام جهاد يعنى تلاش كردن در راه خدا عليه دشمن را در نظر بگيريم، بسيارى از موارد امر به معروف و نهى از منكر را مى‌توان به عنوان جهاد بر شمرد. از طرف ديگر اگر امر به معروف و نهى از منكر را به معناى عام آن در نظر بگيريم، تقريباً تمام مصاديق جهاد ـغير از جهاد با نفسـ در دايره امر به معروف و نهى از منكر مى‌گنجد. چون يكى، امر كردن ديگران به انجام كار خوب و ديگرى دست برداشتن از كار بد است. لذا اين دو مفهوم تداخل پيدا مى‌كنند. در مورد اين قبيل مفاهيم گفته مى‌شود «اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا اجتمعا»، وقتى امر به معروف و نهى از منكر را در كنار جهاد ذكر كنيم، كما اين كه مى‌گوييم فروع دين ده تاست، ششم جهاد، هفتم امر به معروف، يعنى امر به معروف غير از جهاد است. زمانى كه اين دو مفهوم در كنار يكديگر ذكر شوند، معانى آن ها از هم جدا شده و ديگر جهاد شامل امر به معروف نمى‌شود، امر به معروف هم شامل جهاد نمى‌شود. طلبه ها براى چنين مفاهيمى اين اصطلاح را به كار مى‌برند كه: «اذا اجتمعا افترقا»، يعنى زمانى كه با هم

[1]نساء، 95.


صفحه 170

ذكر شوند معناى آن ها با هم فرق مى‌كند، اما «اذا افترقا اجتمعا»، اگر هر يك از آن ها را به تنهايى استعمال كنيم، در اين صورت شامل ديگرى نيز خواهد شد. يعنى امر به معروف شامل جهاد و جهاد نيز شامل امر به معروف مى‌شود.

اين مقدمه اى است كه در بسيارى از موارد، ممكن است به كار آيد. آن گاه كه سيدالشهداء(عليه السلام)مى‌فرمايد من براى امر به معروف و نهى از منكر خروج كردم، فقط امر به معروف و نهى از منكر اصطلاحى ـ با معناى محدودى كه از جمله شرايط آن اين است كه خوف ضرر نباشد ـ نيست. بلكه به معناى عام ترى است كه حتى با علم به خطر، آن هم بالاترين خطر كه جان آدم از بين برود و كشته شود، سازگار است. حتى در اين مورد هم مصداق واجب براى امر به معروف و نهى از منكر داريم، منتهى اين اصطلاح عام تر و غير از اصطلاحى است كه ما و شما با آن آشناييم، و در رسائل عمليه مى‌نويسند. اما اين نكته ها كم تر مطرح مى‌شود. نظير اين مسأله در مورد جهاد نيز هست. گرچه من دو سه مرتبه اشاره كردم، اين گله را تكرار مى‌كنم، امام(قدس سره)فرمود تقيه در بعضى از مراتبِ امر به معروف و نهى از منكر حرام است، «ولو بلغ ما بلغ»، در رساله تقيه شان هم نوشتند كه تقيه در مهامّ امور نيست، چند مثال زدند از جمله اين كه اگر خانه كعبه در معرض ويرانى باشد، دشمن مى‌خواهد كعبه را از بين ببرد، در اين جا صحبت اين نيست كه چون امكان خطر وجود دارد، امر به معروف نكنيم. بلكه بايد به هر قيمتى باشد با دشمن مبارزه و امر به معروف و نهى از منكر كرد، ولو به قيمت جان انسان تمام شود. حفظ كعبه مثل يك واجب عادى نيست. اگر جان پيامبر و يا امامى در خطر باشد ـ مثلاً دشمنان پيامبرى را گرفته و مى‌خواهند او را بكشند ـ مؤمنان بگويند اگر ما جلو برويم، مى‌ترسيم بدنمان زخمى شود يا سيلى بخوريم! چون خوف ضرر هست، حرام است برويم! بگذار پيغمبر را بكشند! اين حرف ها شوخى است. كسى كه اندك آشنايى با معارف اسلامى داشته باشد مى‌داند كه اين گونه نيست. بايد رفت پيغمبر را نجات داد، ولو هزاران نفر كشته شوند، امام معصوم(عليه السلام)را بايد نجات داد، ولو هزاران نفر كشته شوند. اين چند مثال را با يكى دو مثال ديگر مى‌زنند و به طور كلى مى‌گويند در مواردى كه اصل اسلام و كيان اسلام در خطر باشد، و تعبيراتى از اين قبيل، در اين موارد تقيه در امر به معروف و نهى از منكر جايز نيست.

من گلايه كردم از دوستانى كه اهل تحقيق و اجتهاد هستند كه چرا كار حضرت امامرحمة الله عليهرا