بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 166

تقسيم نمى‌كنند! اصلا جهاد در جايى است كه احتمال ضرر، بلكه گاهى يقين به ضرر هست.

پس نوعى از امر به معروف كه مصداق آن جهاد است، در جايى است كه نه تنها احتمال، بلكه اطمينان، و گاهى يقين به ضرر نيز هست، يقين به كشته شدن هم هست؛ مصداق ديگرى نيز دارد كه در اطلاق عنوان امر به معروف و نهى از منكر بر آن اختلاف است، بحث است در اين كه آيا تعليم جاهل هم جزء امر به معروف است، يا باب ديگرى است. بعضى از فقها مى‌گويند كه در آيه «يَدْعُونَ اِلى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوف»1بخش اول كه دعوت به خير است شامل تعليم جاهل مى‌شود. امر به معروف مربوط به كسى است كه مى‌داند، اگر نداند اصلا اسم آن امر به معروف نيست. بنا بر اين، امر به معروف اصطلاحى دارد كه متعارف است و ما آن را مى‌شناسيم و مربوط به امور عادى است. در جامعه اى كه ارزشهاى اسلامى بر آن حاكم است، حكومت اسلامى مقتدر و مبسوط اليد است، و اگر به كسى بگويند چرا فلان كار زشت را مرتكب شدى، خجالت مى‌كشد، سرش را پايين مى‌اندازد و عذر خواهى نيز مى‌كند و يا مى‌گويد شما اشتباه كرده ايد، من چنين كارى نكرده ام؛ در چنين جامعه اى اسلامى، با اين شرايط، امر به معروف و نهى از منكر همان امر به معروف و نهى از منكر عادى است، شرايط آن هم همان است. اما مراتبى از امر به معروف وجود دارد كه اين گونه نيست.

در جلسات گذشته اشاره كردم كه امام(قدس سره)از جمله كسانى بودند، ـ لااقل در عصر ماـ كه به اين معنى تصريح كرد كه، در بعضى از مصاديق امر به معروف و نهى از منكر تقيه جايز نيست ولو بلغ ما بلغ، در اين موارد كار به هر جا برسد بايد امر به معروف را انجام داد، ولو صدها هزار نفر كشته شوند. پس اگر امر به معروف و نهى از منكر را به معناى عام بگيريم، از طرفى شامل تعليم جاهل و از طرف ديگر تا مراحل نهايى جهاد مى‌رسد. چون جهاد براى اين است كه «لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللّهِ هىَ الْعُلْيا»2برترى سخن خدا متحقق شود. اين دو مفهوم مختلف است. اگر در موردى سيدالشهداء(عليه السلام)مى‌فرمايد «أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهى عَن الْمُنْكَر»،3فقط معناى خاص و محدودى را كه در ذهن ما است و يكى از شرايط آن عدم احتمال ضرر است اراده نمى‌كند، بلكه معناى عام امر به معروف و نهى از منكر را اراده مى‌كند؛ لذا در ذيل بيانات بعضى

[1]آل عمران، 104.[2]

بحارالانوار

، ج 32، ص 608، باب 12، روايت 480.[3]همان.


صفحه 167

از معصومين(عليهم السلام)در برخى موارد آمده است كه: «وَ مَنْ أَنْكَرَهُ بِالسَّيْفِ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللّهِ هىَ الْعُلْياء».1

پس امر به معروف و نهى از منكر دو اصطلاح دارد، يك اصطلاح خاص كه در رساله ها مى‌نويسند و مسأله گوها مى‌گويند و براى شرايط و احكام عادى است. اما شرايطى استثنايى و حاد نسبت به مَهامّ امور، ـبه فرمايش حضرت امام(قدس سره)ـ يعنى امور مهم وجود دارد كه در آن موارد ديگر امر به معروف و نهى از منكر اين شرايط را ندارد. حال، اگر سؤال شود اين چه امر به معروفى بود كه به خاطر آن سيدالشهداء(عليه السلام)تا پاى كشته شدن رفت؟ مخصوصاً كسانى كه مطمئن هستند ايشان علم به كشته شدن خود داشتند، ما هم مطمئنيم كه حضرت(عليه السلام)چنين علمى داشت. البته الان نمى‌خواهيم بحث آن را مطرح كنيم، اما يقين داريم كه سيدالشهداء(عليه السلام)مى‌دانست كشته مى‌شود. البته اگر هم ايشان كسى بود كه نمى‌دانست، حداقل چنين احتمالى را مى‌داد. افراد زيادى او را نصيحت كردند كه به عراق نرو! در گذشته ديدى كه مردم كوفه با پدر و برادرت چه كردند! به او گفتند كشته مى‌شوى. برادران و پسر عموهايش او را نصيحت كردند. حضرت هم گفت خدا خيرتان بدهد كه نصيحت مى‌كنيد، اما من تكليفى دارم كه بايد به آن عمل كنم. خوب، آن ها احتمال مى‌دادند، اما آيا خود حضرت احتمال نمى‌داد كه كشته بشود؟ پس اگر علم به ضرر نبود، لااقل خوف ضرر و قتل بود. حال اين چه نوع امر به معروفى است؟ جواب اين است كه اين نوع امر به معروف به معنايى عام تر و غير از معنايى كه امروز براى ما مصطلح است، بود.

گستره معناى جهاد

نظير اين مسأله درباره جهاد هم هست. الآن من و شما از جهاد چه معنايى را مى‌فهميم؟ كسانى كه مسأله گو هستند و كتاب هاى فقهى را خوانده اند، مى‌گويند جهاد سه قسم است: جهاد ابتدائى، جهاد دفاعى، و جهاد بُغات (قِتال اهل بغى). سه قسم جهاد است، نوع اول ابتدائاً به دستور امام انجام مى‌گيرد، براى اين كه موانع هدايت از سر راه ولىّ خدا برداشته شود و حكومت اسلامى بتواند اسلام را در پهنه جهان گسترش داده و تبيين كند، نه اين كه كفار را

[1]همان.


صفحه 168

وادار و مجبور كند كه مسلمان شوند، بلكه تا راه هدايت كردن باز شود، «فَقاتِلُوا أَئِمَةَ الْكُفْر».1اين جهاد ابتدائى است. قسم ديگرِ جهاد اين است كه به مسلمان ها حمله شده و آن ها در مقام دفاع برمى‌آيند. نوع سوم جهاد هم اين است كه بين دو دسته كه هر دو در ظاهر مسلمان هستند جنگى پيش بيايد و راهى براى اصلاح نيست جز اين كه به كمك دسته اى كه مظلوم است بشتابيد. اين «قتال اهل بغى» است، و يا اين كه حاكم دستور بدهد، كه با اهل بغى مبارزه كنند. اين سه قسم جهاد را همه مى‌دانند.

حال زمانى كه ابى عبد الله(عليه السلام)مى‌فرمايد من قيام كردم و جهاد فى سبيل الله را ادامه مى‌دهم: «لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللّهِ هى الْعُلْياء»،2اين كدام قسم از اقسام سه گانه جهاد بود كه در كربلا اتفاق افتاد؟ جهاد ابتدائى با كفار كه نبود، دفاعى هم نبود، چون جهاد دفاعى نيز در مقابل كفارى است كه به مسلمان ها حمله كرده اند و آن ها دفاع مى‌كنند. البته دفاع شخصى هم داريم كه به آن جهاد نمى‌گويند. قتال اهل بغى هم نبود. چون در قتال اهل بغى مثل جنگ جمل حاكم اسلامى با آشوبگران مبارزه مى‌كند. پس اين چه جهادى بود كه انسان با زن و بچه اش به كربلا بيايد و بايستد، تا جايى كه حتى طفل شيرخواره اش هم كشته شود. اين چه نوع جهادى است؟ جواب اين سؤال هم اين است كه «جهاد» نيز اصطلاحات مختلفى دارد. معناى جهاد از يك طرف آن قدر وسيع است كه جهاد با مال، پول خرج كردن در راه ترويج اسلام و مبارزه با كفار و جلوگيرى از هجوم فرهنگى دشمن را هم شامل مى‌شود: «وَ جْاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فى سَبيلِ اللّه»،3بر اساس اين اصطلاح، جهاد با مال هم نوعى جهاد مى‌شود.اين نوعى توسعه در مفهوم جهاد است. البته معنى لغوى جهاد شامل همه اين موارد مى‌شود. چون جهاد يعنى تلاش و كوشش كردن. اگر در معناى آن دقت كنيم، مجاهدت يعنى تلاش كردن در مقابل يك دشمن يا در مقابل يك مانع. چون «باب مفاعله» چنين اقتضا مى‌كند، اما در معناى لغوى آن، چنين نيست كه حتماً آن مانع مانند شمشير باشد. ممكن است مانع دشمن اقتصادى يا فرهنگى باشد. جهاد در آن جا هم صادق است. جهاد با مال يا با فعاليت هاى اجتماعى ديگر ـمتناسب با دشمنـ نيز جهاد است، «فَضَّلَ اللّهُ الُْمجاهِدينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلى الْقاعِدينَ

[1]توبه، 12.[2]

بحارالانوار

، ج 32، ص 608، باب 12، روايت 480.[3]توبه، 41.


صفحه 169

دَرَجَةً»،1نوعى از آن، جهاد به وسيله نفس است، يعنى جان را در معرض كشته شدن قرار دادن، قسم ديگر آن نيز جهاد النفس است، يعنى مجاهده با نفس خود كه نام آن جهاد اكبر است. كتاب جهاد اكبر درباره اخلاقيات و جهاد با نفس است. اتفاقاً به همين مناسبت است كه دروسائل الشيعةمى‌بينيد شيخ حر عاملى(قدس سره)بعد از اين كه مباحث جهاد را مطرح مى‌كند، جهاد النفس و مسائل اخلاقى را به دنبال جهاد و در «كتاب الجهاد» مى‌آورد؛ براى اين كه جهاد با نفس است.

پس مفهوم جهاد از يك طرف آن قدر گسترش پيدا مى‌كند كه جهاد با مال، جهاد با تبليغ، جهاد با زبان، با قلم و حتى جهاد با نفس خود انسان را هم شامل مى‌شود، بلكه آن جا جهاد اكبر است. اين توسعه در مفهوم جهاد است. اما جهادى كه در كتاب هاى احكام، شرعيات و تعليمات دينى مى‌خوانيم شامل كارهايى كه امام حسين(عليه السلام)انجام داد نمى‌شود، بلكه فقط همان سه قسمى را كه گفتم در بر مى‌گيرد. اين دو نمونه براى بيان اين كه مفاهيم گاهى دو گونه معنا مى‌شود، معنايى عام و معنايى خاص. «معناى خاص» يك مفهوم اصطلاحى خاص در فضايى خاص و جامعه اى خاص است و «معناى عام»، كه ممكن است همان معناى لغوى آن باشد، و يا بر اثر تحولات اجتماعى مصاديق جديدى پيدا كرده و گسترش پيدا كند.

به هر حال، اگر معناى عام جهاد يعنى تلاش كردن در راه خدا عليه دشمن را در نظر بگيريم، بسيارى از موارد امر به معروف و نهى از منكر را مى‌توان به عنوان جهاد بر شمرد. از طرف ديگر اگر امر به معروف و نهى از منكر را به معناى عام آن در نظر بگيريم، تقريباً تمام مصاديق جهاد ـغير از جهاد با نفسـ در دايره امر به معروف و نهى از منكر مى‌گنجد. چون يكى، امر كردن ديگران به انجام كار خوب و ديگرى دست برداشتن از كار بد است. لذا اين دو مفهوم تداخل پيدا مى‌كنند. در مورد اين قبيل مفاهيم گفته مى‌شود «اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا اجتمعا»، وقتى امر به معروف و نهى از منكر را در كنار جهاد ذكر كنيم، كما اين كه مى‌گوييم فروع دين ده تاست، ششم جهاد، هفتم امر به معروف، يعنى امر به معروف غير از جهاد است. زمانى كه اين دو مفهوم در كنار يكديگر ذكر شوند، معانى آن ها از هم جدا شده و ديگر جهاد شامل امر به معروف نمى‌شود، امر به معروف هم شامل جهاد نمى‌شود. طلبه ها براى چنين مفاهيمى اين اصطلاح را به كار مى‌برند كه: «اذا اجتمعا افترقا»، يعنى زمانى كه با هم

[1]نساء، 95.


صفحه 170

ذكر شوند معناى آن ها با هم فرق مى‌كند، اما «اذا افترقا اجتمعا»، اگر هر يك از آن ها را به تنهايى استعمال كنيم، در اين صورت شامل ديگرى نيز خواهد شد. يعنى امر به معروف شامل جهاد و جهاد نيز شامل امر به معروف مى‌شود.

اين مقدمه اى است كه در بسيارى از موارد، ممكن است به كار آيد. آن گاه كه سيدالشهداء(عليه السلام)مى‌فرمايد من براى امر به معروف و نهى از منكر خروج كردم، فقط امر به معروف و نهى از منكر اصطلاحى ـ با معناى محدودى كه از جمله شرايط آن اين است كه خوف ضرر نباشد ـ نيست. بلكه به معناى عام ترى است كه حتى با علم به خطر، آن هم بالاترين خطر كه جان آدم از بين برود و كشته شود، سازگار است. حتى در اين مورد هم مصداق واجب براى امر به معروف و نهى از منكر داريم، منتهى اين اصطلاح عام تر و غير از اصطلاحى است كه ما و شما با آن آشناييم، و در رسائل عمليه مى‌نويسند. اما اين نكته ها كم تر مطرح مى‌شود. نظير اين مسأله در مورد جهاد نيز هست. گرچه من دو سه مرتبه اشاره كردم، اين گله را تكرار مى‌كنم، امام(قدس سره)فرمود تقيه در بعضى از مراتبِ امر به معروف و نهى از منكر حرام است، «ولو بلغ ما بلغ»، در رساله تقيه شان هم نوشتند كه تقيه در مهامّ امور نيست، چند مثال زدند از جمله اين كه اگر خانه كعبه در معرض ويرانى باشد، دشمن مى‌خواهد كعبه را از بين ببرد، در اين جا صحبت اين نيست كه چون امكان خطر وجود دارد، امر به معروف نكنيم. بلكه بايد به هر قيمتى باشد با دشمن مبارزه و امر به معروف و نهى از منكر كرد، ولو به قيمت جان انسان تمام شود. حفظ كعبه مثل يك واجب عادى نيست. اگر جان پيامبر و يا امامى در خطر باشد ـ مثلاً دشمنان پيامبرى را گرفته و مى‌خواهند او را بكشند ـ مؤمنان بگويند اگر ما جلو برويم، مى‌ترسيم بدنمان زخمى شود يا سيلى بخوريم! چون خوف ضرر هست، حرام است برويم! بگذار پيغمبر را بكشند! اين حرف ها شوخى است. كسى كه اندك آشنايى با معارف اسلامى داشته باشد مى‌داند كه اين گونه نيست. بايد رفت پيغمبر را نجات داد، ولو هزاران نفر كشته شوند، امام معصوم(عليه السلام)را بايد نجات داد، ولو هزاران نفر كشته شوند. اين چند مثال را با يكى دو مثال ديگر مى‌زنند و به طور كلى مى‌گويند در مواردى كه اصل اسلام و كيان اسلام در خطر باشد، و تعبيراتى از اين قبيل، در اين موارد تقيه در امر به معروف و نهى از منكر جايز نيست.

من گلايه كردم از دوستانى كه اهل تحقيق و اجتهاد هستند كه چرا كار حضرت امامرحمة الله عليهرا


صفحه 171

دنبال نكردند بايد دقيقاً مصاديق و حدود اين موارد را مشخص كنند، تبيين كنند كه مهام امور كدامند؛ چند مورد آن را امام(قدس سره)فرمود، موارد ديگر را نيز بايد شناسايى و معرّفى كرد. حق اين است كه اين موارد با توجه به مسائل اجتماعى روز بررسى شود. امروزه كشتن پيامبر و امام تنها به اين نيست كه شمشير بزنند و گردن او را ببرند، امروز پيامبرى او را مى‌كشند، امامت و ولايتش را مى‌كشند، صريحاً در جمهورى اسلامى، كسى كه مورد احترام شخصيت هاى درجه اول كشور است، مى‌نويسد كه با مرگ پيامبر(صلى الله عليه وآله)ولايت هم از بين رفت!1بعد از مرگ پيامبر ديگر ولايتى نداريم! و شب عاشورا اين آقا را به عنوان گوينده اسلامى دعوت مى‌كنند تا براى دانشجويان و استادان دانشگاه ها صحبت كند؛ امسال هم دعوت كردند.2كسى كه مى‌گويد وحى امرى شخصى است و ما نمى‌توانيم اثبات كنيم واقعاً كسى پيامبر است يا نه! و كسى كه مى‌گويد پيغمبر هم مثل ساير مردم حتى در فهم وحى اشتباه مى‌كند! حتى در فهم وحى! اين بدتر است يا كشتن پيامبر(صلى الله عليه وآله)؟ اگر پيامبر(صلى الله عليه وآله)را بكشند، هدفش بيش تر حفظ مى‌شود؛ كما اين كه هنگامى كه حسين بن على(عليه السلام)را كشتند هدفش با همان خونش حفظ شد. اما اگر پيامبرى او را كشتند، ديگر چه چيزى باقى خواهد ماند؟ آن گاه امروز در مقابل اين مسأله مى‌توان گفت كه مى‌ترسم سيلى بخورم؟! مى‌ترسم حرفى بزنم به من توهين كنند؟! مى‌ترسم برايم پرونده تشكيل دهند؟! و مى‌ترسم و مى‌ترسم؟! آيا اين بهانه ها عذر مى‌شود؟ مسؤولان دينى و دولتى ما اين مسائل را نمى‌دانند؟ خطرهايى كه از ناحيه اين افراد پيدا مى‌شود درك نمى‌كنند؟ يا اهميت نمى‌دهند؟ كيست كه نداند در اين چند سال اخير روز به روز دين در جامعه ما ضعيف تر شده است؟ كيست كه نداند؟

خدا شاهد است گاهى كه به كشورهاى خارجى مى‌رويم جوابى براى مسلمانانى كه در انگليس و آمريكا و ساير كشورها زندگى مى‌كنند نداريم. مى‌گويند ما پارسال آمديم ايران را ديديم، امسال هم آمديم ايران را ديديم، باور نمى‌كنيم اين ايران، ايران سال گذشته باشد. شما باور مى‌كنيد كه سطح دين در جامعه ما مثل پارسال باقى مانده است؟ ممكن است كسى در اين مسأله شك كند؟ جاى شكى ندارد.

عامل اين تنزل دينى كيست؟ و چيست؟ چرا امروز اوضاع اين گونه شده است؟ اگر شما

[1]ر.ك: سروش، عبدالكريم،

بسط تجربه نبوى

، ص 27 و 133.[2]ر.ك:

عصر آزادگان

، 28/1/1379، ص 3، گزارش سخنرانى سروش در مراسم عزادارى دفتر تحكيم وحدت.


صفحه 172

عوامل اين امر را بررسى كنيد به دو دسته عامل مى‌رسيد: دسته اول مطبوعات و نشريات و كتاب هاى گمراه كننده، كه مسؤول آنها وزارت ارشاد است؛ و دسته ديگر، كارهايى است كه در اين كشور انجام مى‌شود تا وقاحت و زشتى گناه از بين برود. مردم به گناه كردن تشويق مى‌شوند، راه گناه برايشان باز مى‌شود و به بهانه اين كه مى‌خواهيم به جوانان بها بدهيم چراغ سبز به آن ها داده مى‌شود كه گناه بكنند. نه فقط گناه پنهانى و در خانه بلكه علنى و در جامعه! غير از اين عوامل عامل ديگرى هم سراغ داريد؟ بله، تلويزيون هاى خارجى در مواردى كه امكان ارتباط باشد، مثل مناطق مرزى، يا كسانى كه به صورت قاچاق از ماهواره استفاده مى‌كنند، فيلم هاى مبتذل ويدئويى به صورت قاچاق يا بعضى موارد كه مجوز وزارت ارشاد هم دارد! عامل ديگرى هم براى اين كه دين در جامعه تضعيف شده باشد سراغ داريد؟ مسؤول تمام اين موارد وزارت ارشاد نيست. ما مى‌دانيم كسان ديگرى هم در وزارتخانه هاى ديگر اين مسؤوليت را بر عهده دارند. كسانى هستند در وزارتخانه هاى ديگر كه به اين مسايل دامن مى‌زنند. اما سهمى از اين هم باز براى وزارت ارشاد است. تشكيل فرهنگ سراهايى كه در آن ها گناه تعليم داده و يا تشويق مى‌شود. تشكيل تئاترهايى كه به فرمايش مقام معظم رهبرى بعضى از آن ها صد در صد ضد اسلام است، و موارد ديگرى از اين قبيل، مسؤول اين كارها كيست؟

به ما مى‌گويند اگر شما دولت را دولت اسلامى مى‌دانيد پس چرا با وزير آن مخالفت مى‌كنيد؟ عجب مغالطه اى است! اسلامى بودن اين نظام به رهبرى است، و به همين دليل است كه مطبوعات چه مقام ولايت فقيه را و چه حكومت اسلامى مبتنى بر ولايت فقيه را و شخص مقام معظم رهبرى را مورد حمله قرار داده اند و روز به روز بيشرمانه تر در اين زمينه پيش مى‌روند. چرا؟ چون اسلام را نمى‌خواهند. گفتند، اگر اسلام را نخواسته باشيم چه كسى را بايد ببينيم و رفتند در كنفرانس برلين گفتند كه اسلام نمى‌تواند خودش را با دموكراسى روز وفق بدهد و اين مشكل اسلام است و مجلس ششم اين مسايل را حل خواهد كرد و كسى هم متعرض آن ها نشد.1چنين نظام اسلامى با چنين وزرايى، با چنين معاونين وزرايى و چنين مشاورانى، را واجب الاطاعة بدانيم؟ مگر در موردى اطاعت شيطان واجب بشود! و گر نه «لاطاعَةَ لَِمخْلُوق فى مَعْصِيَةِ الخالِق»،2مگر ممكن است خدا اطاعت كسى را كه به راه شيطان و

[1]ر.ك:

كيهان

، 23، 24 و 25 فروردين 1379، گزارش هاى مربوط به كنفرانس برلين.[2]

نهج البلاغه

، كلمات قصار، 165.


صفحه 173

گناه دعوت مى‌كند تجويز كند؟ كسى كه گناه را تأييد و زمينه آن را فراهم مى‌كند، تسهيلات در اختيار افرادى كه مرتكب گناه مى‌شوند مى‌گذارد، سيمرغ بلورين به ايشان مى‌دهد، دلفين بلورين به ايشان مى‌دهد، كسانى را كه بيست سال عليه اسلام و نظام اسلامى تلاش كرده اند دعوت مى‌كنند، از ايشان پذيرايى مى‌كنند، به آن ها جايزه مى‌دهند، سيمرغ بلورين هم به ايشان مى‌دهند، نه يكى و نه دو تا بلكه هفت تا! امام حسين(عليه السلام)هم در مقابل كسانى واقع شد كه دم از اسلام مى‌زدند و خود را خليفه پيامبر(صلى الله عليه وآله)مى‌دانستند، و در ظاهر منكر اسلام نبودند.

اگر مقام معظم رهبرى در رأس اين نظام نباشد، اين حكومت براى ما حكومت اسلامى نخواهد بود، ما در اين نظام مسؤولانى را محترم مى‌شماريم كه مورد تأييد و رضايت مقام معظم رهبرى باشند. اين مطلب در كلمات امام هست، در وصيت نامه ايشان، مكرر در صحيفه نور، در چند مورد فرمود اگر نظامى براساس اذن ولى فقيه و نصب ولى فقيه سر كار نيايد، طاغوت است،1تصريح مى‌فرمايد، اگر رئيس جمهور هم از طرف ولى فقيه نصب نشود، طاغوت است. چرا اين ها در افكار جامعه تشكيك مى‌كنند؟ براى اين كه همين مطالب را از بين ببرند. چرا تا اين حد دم از مردم سالارى و دموكراسى مى‌زنند؟ براى اين كه فردا اگر مردم گفتند ما اسلام را نمى‌خواهيم، بگويند حرف مردم ملاك است نه حرف امام(قدس سره)! و بالاخره چرا در كنفرانس برلين گفتند خمينى هم به موزه تاريخ خواهد رفت؟ مسؤولان آمريكايى تصريح كردند، و دل بستند، تصريح كردند كه اگر مجلس ششم بتواند مسأله ولايت فقيه را حل كند كار ما آسان شده، و مشكل ما با ايران حل مى‌شود. اين ها چشم دوخته اند به اين كه روزى به نام رفراندوم مسأله ولايت فقيه را بردارند و در حال فراهم كردن مقدمات و زمينه فرهنگى آن هستند. اى لعنت بر كسانى كه چنين زمينه هايى را فراهم مى‌كنند! اين ها خون امام حسين(عليه السلام)و خون صدها هزار شهيد ما را پايمال مى‌كنند، با چه چيزى؟ با همين روزنامه هاى كذايى كه با كمك هاى خارجى اداره مى‌شود.

خوب، ممكن است شما سؤال كنيد كه اين حرف ها را براى چه مى‌زنم؟ مشكل اصلى هر جامعه اى ناآگاهى است، اگر اينان توانستند در ظرف اين چند سال اين گونه ناجوانمردانه، ترك تازى كنند، به خاطر اين است كه ما به درستى به وظايفمان آشنا نبوديم. عده اى را با مسأله تساهل و تسامح فريب دادند، با مذمت كردن خشونت و ضد ارزش معرفى كردن آن، مردم را

[1]صيفحه نور، ج 9، ص 253.