مردم ما بدانند كه دشمن چه دسيسه اى كرده است و چه نقشه اى براى آن ها كشيده است و چگونه مىخواهد با چهار تا كلمه، با چهار تا حرف، با چهار تا شعار، زحمات هزار و سيصد ساله تشيع را از بين ببرد! صراحتاً مىگويند با رفتن پيامبر(صلى الله عليه وآله)ولايت هم رفت! در جاى ديگر گفتند كه پيامبرى پيامبر(صلى الله عليه وآله)هم معلوم نيست! در جاى ديگر هم گفتند اصل خدا هم قابل اثبات نيست! همين ها گفتند! من و شما هم خام شده ايم و نمىفهميم چه كار مىكنند. نوجوانى كه از دبيرستان وارد دانشگاه مىشود و آن گونه كه بايد، با معارف اسلامى آشنا نيست و بنيه ايمانى اش تقويت نشده است؛ با اين زرق و برق ها، با اين سحر و افسون ها، دين و ايمانش را مىبرند! مگر چندى پيش مقام معظم رهبرى نفرمودند كه ايمان مردم را هدف گرفته اند، آيا باور كرديد؟ چند سال است كه ايشان مىفرمايند تهاجم فرهنگى شده است، شبيخون فرهنگى شده است، مسؤولين فرهنگى كشور چه كار كرده اند؟ ديگر با چه زبانى بگويند؟
من به عنوان يك «شهروند» ـ مىخواهم اصطلاح روز را به كار ببرم، زيرا اگر بگويم «مسلمان» كه مىگويند بى خود! مسلمان كه ارزشى ندارد، زرتشتى هم مثل تو است ـ به عنوان يك شهروند به مسؤولان كشور نصيحت مىكنم، اين راهى كه انتخاب كرده ايد به نفع خود شما هم نيست، مردم ما بارها ثابت كرده اند كه اگر بفهمند دينشان در خطر است، جان برايشان ارزشى نخواهد داشت. مسؤولانى كه به اسلام اعتقاد دارند و قائل به خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله)هستند، سعى كنند اين شياطين را از اطراف خود دور كنند. اين ها را از دستگاه هاى دولتى كشور به خصوص دستگاه هاى سياست گذار بيرون كنند. نصيحت هاى امام(قدس سره)را به خاطر داشته باشند. اگر اين كارها نشود بعيد ندانند روزى بيايد كه تكليفى كه سيدالشهداء(عليه السلام)داشت به عهده جانشين آن حضرت بيايد و كسانى كه هزار و سيصد سال گفتند: «يا لَيْتَنى كُنْتُ مَعَكُمْ فَأَفُوزَ مَعَكُم»1فرصت را براى شهادت غنيمت بشمارند. بترسند از آن روز؛ تا دير نشده از اشتباهاتشان برگردند و آن ها را جبران كنند. اگر گناهانى مرتكب شده اند، در پيشگاه خدا، ملت مسلمان و سيدالشهداء(عليه السلام)توبه كنند.
[1]زيارت عاشورا.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
امر به معروف و نهى از منكر(2)
ـ مصاديق امر به معروف و نهى از منكر به معنى عام
تعليم جاهل
تذكر و موعظه
برخورد اجتماعى با توطئه ها
مقابله با تهاجم فرهنگى
جهاد و شهادت طلبى براى بيدار كردن جامعه
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
بسم اللّه الرحمن الرحيم
الحمدللّه ربّ العالمين، والصّلوة والسّلام على سيّد الانبياء والمرسلين، أبى القاسم محمّد وعلى آله الطيبين الطاهرينالمعصومين. اللّهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه وعلى آبائه فى هذه الساعة وفى كل ساعة ولياً وحافظاً وقائداً وناصراً ودليلا وعيناً حتى تسكنه أرضك طوعاً وتمتعه فيهاً طويلا. السلام عليك يا ابا عبد اللّه وعلى الارواح التى حلّت بفنائك.
شهادت مظلومانه سيدالشهداء(عليه السلام)و اهل بيت آن حضرت را به پيشگاه مقدس ولى عصر ـ عجل اللّه تعالى فرجه الشريف ـ مقام معظم رهبرى، مراجع تقليد و همه شيفتگان اهل بيت(عليهم السلام)تسليت عرض مىكنم، و اميدوارم خداى متعال در دنيا و آخرت دست ما را از دامان اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام)كوتاه نفرمايد.
شب هاى گذشته بحث ما درباره امر به معروف و نهى از منكر بود. گفتيم با توجه به اين كه يكى از اهداف قيام سيدالشهداء(عليه السلام)امر به معروف و نهى از منكر معرفى شده است، پس چرا رفتارى كه حضرت(عليه السلام)در اين قيام انجام دادند با موازينى كه ما درباره امر به معروف و نهى از منكر مىشناسيم مطابق نيست. به عبارت ساده تر اقدام امام(عليه السلام)چگونه امر به معروف و نهى از منكرى بود كه ما مشابه آن را در تاريخ سراغ نداريم و احكام آن را نمىدانيم؟ در جلسات قبل مقدمتاً در مورد اين كه بعضى از واژه ها گاهى به معناى عام و زمانى به معناى خاص به كار مىروند توضيح مختصرى عرض كردم. بر اين اساس و با توجه به موارد استعمالامر به معروف و نهى از منكردر قرآن كريم و روايات، به اين نتيجه رسيديم كه امر به معروف هم دو اصطلاح و معنا دارد، كه يكى از آن ها معناى خاص و ديگرى عام است. معناى خاص امر به معروف و نهى از منكر همان معناى مصطلح است كه در رساله هاى عمليه مطرح گرديده، و براى آن نيز شرايطى ذكر مىشود. از جمله شرايط عمل به وظيفهامر به معروف و نهى از منكر
اين است كه خوف ضرر نباشد. اماامر به معروف و نهى از منكرمعناى وسيع ترى نيز دارد كه شامل احكام و عناوين ديگرى مىشود و حتى در بعضى از موارد جهاد را نيز در بر مىگيرد. مثال هايى هم عرض كردم كه موارد استعمال گسترده امر به معروف و نهى از منكر را نشان مىداد. در اين جلسه مىخواهم اين موارد را دسته بندى كنم و در مورد احكام هر يك تا حدى كه توان گوينده و وقت مجلس اقتضا مىكند، توضيح مختصرى بدهم.
مصاديق امر به معروف و نهى از منكر به معنى عام
امر به معروف و نهى از منكر به معناى عام آن يعنى هر گونه تلاشى كه شخص به منظور اثر گذاردن در ديگرى انجام مىدهد، به گونه اى كه او را وادار به انجام كار واجب كند يا از كار حرام باز دارد. اين تلاش ممكن است از طرق مختلف مانند تعليم حكم يا موضوع عمل مورد، نظر انجام شود. يعنى اين كه به كسى بياموزند كه فلان امر در اسلام واجب است يا كيفيت انجام آن واجب چگونه است. ممكن است «تعليم» مهم ترين مصداق امر به معروف و نهى از منكر به معناى عام باشد. از طرف ديگر كارى مانند حركت سيدالشهداء(عليه السلام)كه منجر به شهادت آن حضرت(عليه السلام)شد نيز يكى از مصاديق امر به معروف و نهى از منكر به معناى عام است. بنا بر اين از جهت مصاديق مىتوان سه دسته مصداق براى امر به معروف. نهى از منكر در نظر گرفت.
تعليم جاهل
اولين مصداق امر به معروف و نهى از منكر از قبيل تعليم است؛ گاهى فردى به دلايل مختلف از قبيل اين كه تازه به تكليف رسيده، يا به مقتضاى محيطى كه در آن زندگى مىكند نتوانسته احكام اسلام را ياد بگيرد، مثل اين كه از مركز اسلام دور بوده و يا در منطقه اى تحت تسلط كفار زندگى مىكرده، و اين فرد به اصطلاح نسبت به احكام اسلام جاهل قاصر است؛ يعنى كسى است كه حكم يا راه اجراى آن را نمىداند و در بى اطلاعى خود مرتكب تقصير نشده است. به اين معنى كه، براى او شرايط فراگرفتن احكام اسلام فراهم نشده است، و او در اين امر كوتاهى نكرده است. تعليم احكام اسلام به چنين فردى واجب است. اما اين كه تعليم اين گونه افراد بر چه كسانى واجب است؟ يا چند نوع تعليم داريم؟ آيا تعليم بايد فردى يا
اجتماعى باشد؟ به صورت رسمى يا غير رسمى باشد؟ و مواردى از اين قبيل، سؤال هايى است كه پاسخ گفتن به آن ها موجب گسترده شدن بحث مىشود، و در توان اين جلسه نيست.
اجمالا اين مسأله مسلّم است كه تعليم جاهل قاصر، واجب است. چنين تعليمى بايد با كمال نرمى، ملايمت و مهربانى انجام گيرد، چون طرف در جهل خود تقصيرى نداشته است. همچنين در اين تعليم به مقتضاى سن، شرايط زندگى و مرتبه استعداد و فهم شخص، بايد سعى كرد از شيوه هاى مناسب آموزشى استفاده كرد تا او بهتر ياد بگيرد. مثلاً براى نوجوانى كه تازه به سن تكليف رسيده نمىتوان همان روش آموزشى كه براى افراد بزرگسال استفاده مىشود به كار برد. و به همين ترتيب روش آموزش بر حسب مراتب استعداد و معلومات افراد نيز فرق مىكند. اين يك قسم امر به معروف و نهى از منكر است. نگوييد تا به حال ما چنين امر به معروفى، نشنيده بوديم. فرض بر اين است كه مصاديق معناى عام امر به معروف و نهى از منكر را بررسى مىكنيم، كه شامل تعليم جاهل نيز مىشود.
حالت ديگر بحث اين است كه جاهل، مقصر باشد؛ يعنى توانايى ياد گرفتن را داشته اما در اين كار كوتاهى كرده است. در اين فرض اگر شخص جاهل مقصر درخواست تعليم كرد، لازم است به او تعليم داده شود. اما اگر درخواست هم نكرد، ولى شما مىدانيد كه جاهل مقصر وظيفه خود را نمىداند و در ياد گرفتن آن كوتاهى كرده است، در اين جا علاوه بر اين كه بايد به او تعليم داد، بايد در تعليم او روشى را به كار برد كه او تشويق به ياد گرفتن شود. «جاهل قاصر» خود به خود انگيزه براى ياد گرفتن داشته، اما شرايط يادگيرى براى او فراهم نبوده، لذا توانايى ياد گرفتن را نداشته است. اما براى «جاهل مقصر» شرايط يادگيرى فراهم بوده و مىتوانسته ياد بگيرد، لكن در اين كار كوتاهى كرده است. لذا براى اين كه در اين مقام برآيد كه گوش بدهد و توجه كند تا ياد بگيرد، بايد در او ايجاد انگيزه كرد. يعنى در اين مورد بايد روش پيچيده ترى را در تعليم به كار گرفت، تا اين آمادگى در جاهل مقصر ايجاد شود كه خود او درخواست تعليم كند. در غير اين صورت، اگر صرفاً براى اتمام حجت به او گفته شود كه بيا مسائل را ياد بگير، مىگويد نمىخواهم ياد بگيرم. با اين روش، تكليف از شما برداشته نمىشود. در امر به معروف نسبت به جاهل مقصر روش كار پيچيده تر است. حال ممكن است بر حسب شرايط، تكليف بر دوش يك فرد يا بر عهده نهادى مانند آموزش و پرورش باشد.
قسم سوم از امر به معروف كه از قبيل تعليم است، اين است كه كسى به خيال خود، حكم
را ياد گرفته، روش انجام آن را مىداند، ولى اشتباه مىكند. مثلاً در مسائل فردى، افرادى هستند كه قرائت نمازشان غلط است، ولى گمان مىكنند درست است. يا فردى به خيال خود تكليف اجتماعى اش را درست انجام داده است، اما اشتباه مىكند. مثلاً همين وظيفه امر به معروف و نهى از منكر، من از سابق كه زمان طاغوت بود و شرايط فرهنگى و دينى جامعه با امروز خيلى فرق داشت، موارد زيادى را به خاطر دارم، كه البته امروز هم ممكن است مشابه آن ها در بعضى موارد پيدا شود، كسانى بودند كه با تندى، ترشرويى، خشونت، و حتى گاهى با توهين به ديگران مىگفتند آقا چرا فلان امر را انجام مىدهى؟ اين فرد گمان مىكند كه وظيفه خود را به درستى انجام مىدهد، اما از روى ناآگاهى همراه انجام تكليف واجبِ امر به معروف، مرتكب گناه نيز مىشود. اين گناه توهين به مؤمن است كه حرام است، ولو آن مؤمن گناهكار باشد. در اين جا فرض بر اين است، كه فرد، جاهل مركب است. يعنى نمىداند و گمان مىكند كه مىداند. چنين كسى را بايد تعليم داد، اما روش تعليم چنين فردى پيچيده تر از دو روش قبل است. يعنى آن چنان بايد با نرمى سخن گفت، كه فرد آماده بشود. ابتدا احتمال بدهد كه اشتباه كرده است. چون فرض ما اين است كه او گمان مىكند وظيفه خود را درست انجام مىدهد. لذا به آسانى قبول نمىكند كه كارش غلط است. ابتدا بايد كارى كرد كه احتمال بدهد در نحوه انجام وظيفه اشتباه مىكند. سپس عمل صحيح به او تعليم داده شود.
همه شما شنيده ايد كه در مورد امام حسن(عليه السلام)و امام حسين(عليه السلام)نقل شده كه ايشان در دوران كودكى روزى پيرمردى را ديدند، كه مشغول وضوگرفتن بود، ولى نحوه وضوساختن او صحيح نبود. آن ها خواستند روش صحيح وضو را به او بگويند، اما ديدند اين فرد پيرمرد است و بايد احترام او را حفظ كرد. زيرا ادب اسلامى اقتضا مىكند كه به پيرمردان بيش از ديگران احترام گذاشت. حسنين(عليهما السلام)نزد او رفتند و سلام كردند، و گفتند كه ما دو نفر، با هم برادر هستيم و مىخواهيم وضو بگيريم، شما ببينيد كه وضوى كدام يك از ما بهتر از ديگرى است. به پيرمرد نگفتند كه وضوى تو غلط است، چرا ياد نگرفتى؟ بلكه او را احترام كردند، به او سلام كردند، بعد گفتند كه ما وضو مىگيريم، شما ببين كدام يك از ما بهتر وضو مىگيرد. پيرمرد ايستاد و نگاه كرد، گفت اين دو كودك عجب وضوى خوبى مىگيرند، فهميد كه آن ها با اين روش مىخواهند به او ياد بدهند كه وضوى صحيح چگونه است. پيرمرد به حسنين(عليهما السلام)گفت پدر و مادرم به قربان شما، هر دو خوب وضو مىگيريد، اين من بودم كه اشتباه مىكردم.