بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 180

اين است كه خوف ضرر نباشد. اماامر به معروف و نهى از منكرمعناى وسيع ترى نيز دارد كه شامل احكام و عناوين ديگرى مى‌شود و حتى در بعضى از موارد جهاد را نيز در بر مى‌گيرد. مثال هايى هم عرض كردم كه موارد استعمال گسترده امر به معروف و نهى از منكر را نشان مى‌داد. در اين جلسه مى‌خواهم اين موارد را دسته بندى كنم و در مورد احكام هر يك تا حدى كه توان گوينده و وقت مجلس اقتضا مى‌كند، توضيح مختصرى بدهم.

مصاديق امر به معروف و نهى از منكر به معنى عام

امر به معروف و نهى از منكر به معناى عام آن يعنى هر گونه تلاشى كه شخص به منظور اثر گذاردن در ديگرى انجام مى‌دهد، به گونه اى كه او را وادار به انجام كار واجب كند يا از كار حرام باز دارد. اين تلاش ممكن است از طرق مختلف مانند تعليم حكم يا موضوع عمل مورد، نظر انجام شود. يعنى اين كه به كسى بياموزند كه فلان امر در اسلام واجب است يا كيفيت انجام آن واجب چگونه است. ممكن است «تعليم» مهم ترين مصداق امر به معروف و نهى از منكر به معناى عام باشد. از طرف ديگر كارى مانند حركت سيدالشهداء(عليه السلام)كه منجر به شهادت آن حضرت(عليه السلام)شد نيز يكى از مصاديق امر به معروف و نهى از منكر به معناى عام است. بنا بر اين از جهت مصاديق مى‌توان سه دسته مصداق براى امر به معروف. نهى از منكر در نظر گرفت.

تعليم جاهل

اولين مصداق امر به معروف و نهى از منكر از قبيل تعليم است؛ گاهى فردى به دلايل مختلف از قبيل اين كه تازه به تكليف رسيده، يا به مقتضاى محيطى كه در آن زندگى مى‌كند نتوانسته احكام اسلام را ياد بگيرد، مثل اين كه از مركز اسلام دور بوده و يا در منطقه اى تحت تسلط كفار زندگى مى‌كرده، و اين فرد به اصطلاح نسبت به احكام اسلام جاهل قاصر است؛ يعنى كسى است كه حكم يا راه اجراى آن را نمى‌داند و در بى اطلاعى خود مرتكب تقصير نشده است. به اين معنى كه، براى او شرايط فراگرفتن احكام اسلام فراهم نشده است، و او در اين امر كوتاهى نكرده است. تعليم احكام اسلام به چنين فردى واجب است. اما اين كه تعليم اين گونه افراد بر چه كسانى واجب است؟ يا چند نوع تعليم داريم؟ آيا تعليم بايد فردى يا


صفحه 181

اجتماعى باشد؟ به صورت رسمى يا غير رسمى باشد؟ و مواردى از اين قبيل، سؤال هايى است كه پاسخ گفتن به آن ها موجب گسترده شدن بحث مى‌شود، و در توان اين جلسه نيست.

اجمالا اين مسأله مسلّم است كه تعليم جاهل قاصر، واجب است. چنين تعليمى بايد با كمال نرمى، ملايمت و مهربانى انجام گيرد، چون طرف در جهل خود تقصيرى نداشته است. همچنين در اين تعليم به مقتضاى سن، شرايط زندگى و مرتبه استعداد و فهم شخص، بايد سعى كرد از شيوه هاى مناسب آموزشى استفاده كرد تا او بهتر ياد بگيرد. مثلاً براى نوجوانى كه تازه به سن تكليف رسيده نمى‌توان همان روش آموزشى كه براى افراد بزرگسال استفاده مى‌شود به كار برد. و به همين ترتيب روش آموزش بر حسب مراتب استعداد و معلومات افراد نيز فرق مى‌كند. اين يك قسم امر به معروف و نهى از منكر است. نگوييد تا به حال ما چنين امر به معروفى، نشنيده بوديم. فرض بر اين است كه مصاديق معناى عام امر به معروف و نهى از منكر را بررسى مى‌كنيم، كه شامل تعليم جاهل نيز مى‌شود.

حالت ديگر بحث اين است كه جاهل، مقصر باشد؛ يعنى توانايى ياد گرفتن را داشته اما در اين كار كوتاهى كرده است. در اين فرض اگر شخص جاهل مقصر درخواست تعليم كرد، لازم است به او تعليم داده شود. اما اگر درخواست هم نكرد، ولى شما مى‌دانيد كه جاهل مقصر وظيفه خود را نمى‌داند و در ياد گرفتن آن كوتاهى كرده است، در اين جا علاوه بر اين كه بايد به او تعليم داد، بايد در تعليم او روشى را به كار برد كه او تشويق به ياد گرفتن شود. «جاهل قاصر» خود به خود انگيزه براى ياد گرفتن داشته، اما شرايط يادگيرى براى او فراهم نبوده، لذا توانايى ياد گرفتن را نداشته است. اما براى «جاهل مقصر» شرايط يادگيرى فراهم بوده و مى‌توانسته ياد بگيرد، لكن در اين كار كوتاهى كرده است. لذا براى اين كه در اين مقام برآيد كه گوش بدهد و توجه كند تا ياد بگيرد، بايد در او ايجاد انگيزه كرد. يعنى در اين مورد بايد روش پيچيده ترى را در تعليم به كار گرفت، تا اين آمادگى در جاهل مقصر ايجاد شود كه خود او درخواست تعليم كند. در غير اين صورت، اگر صرفاً براى اتمام حجت به او گفته شود كه بيا مسائل را ياد بگير، مى‌گويد نمى‌خواهم ياد بگيرم. با اين روش، تكليف از شما برداشته نمى‌شود. در امر به معروف نسبت به جاهل مقصر روش كار پيچيده تر است. حال ممكن است بر حسب شرايط، تكليف بر دوش يك فرد يا بر عهده نهادى مانند آموزش و پرورش باشد.

قسم سوم از امر به معروف كه از قبيل تعليم است، اين است كه كسى به خيال خود، حكم


صفحه 182

را ياد گرفته، روش انجام آن را مى‌داند، ولى اشتباه مى‌كند. مثلاً در مسائل فردى، افرادى هستند كه قرائت نمازشان غلط است، ولى گمان مى‌كنند درست است. يا فردى به خيال خود تكليف اجتماعى اش را درست انجام داده است، اما اشتباه مى‌كند. مثلاً همين وظيفه امر به معروف و نهى از منكر، من از سابق كه زمان طاغوت بود و شرايط فرهنگى و دينى جامعه با امروز خيلى فرق داشت، موارد زيادى را به خاطر دارم، كه البته امروز هم ممكن است مشابه آن ها در بعضى موارد پيدا شود، كسانى بودند كه با تندى، ترشرويى، خشونت، و حتى گاهى با توهين به ديگران مى‌گفتند آقا چرا فلان امر را انجام مى‌دهى؟ اين فرد گمان مى‌كند كه وظيفه خود را به درستى انجام مى‌دهد، اما از روى ناآگاهى همراه انجام تكليف واجبِ امر به معروف، مرتكب گناه نيز مى‌شود. اين گناه توهين به مؤمن است كه حرام است، ولو آن مؤمن گناهكار باشد. در اين جا فرض بر اين است، كه فرد، جاهل مركب است. يعنى نمى‌داند و گمان مى‌كند كه مى‌داند. چنين كسى را بايد تعليم داد، اما روش تعليم چنين فردى پيچيده تر از دو روش قبل است. يعنى آن چنان بايد با نرمى سخن گفت، كه فرد آماده بشود. ابتدا احتمال بدهد كه اشتباه كرده است. چون فرض ما اين است كه او گمان مى‌كند وظيفه خود را درست انجام مى‌دهد. لذا به آسانى قبول نمى‌كند كه كارش غلط است. ابتدا بايد كارى كرد كه احتمال بدهد در نحوه انجام وظيفه اشتباه مى‌كند. سپس عمل صحيح به او تعليم داده شود.

همه شما شنيده ايد كه در مورد امام حسن(عليه السلام)و امام حسين(عليه السلام)نقل شده كه ايشان در دوران كودكى روزى پيرمردى را ديدند، كه مشغول وضوگرفتن بود، ولى نحوه وضوساختن او صحيح نبود. آن ها خواستند روش صحيح وضو را به او بگويند، اما ديدند اين فرد پيرمرد است و بايد احترام او را حفظ كرد. زيرا ادب اسلامى اقتضا مى‌كند كه به پيرمردان بيش از ديگران احترام گذاشت. حسنين(عليهما السلام)نزد او رفتند و سلام كردند، و گفتند كه ما دو نفر، با هم برادر هستيم و مى‌خواهيم وضو بگيريم، شما ببينيد كه وضوى كدام يك از ما بهتر از ديگرى است. به پيرمرد نگفتند كه وضوى تو غلط است، چرا ياد نگرفتى؟ بلكه او را احترام كردند، به او سلام كردند، بعد گفتند كه ما وضو مى‌گيريم، شما ببين كدام يك از ما بهتر وضو مى‌گيرد. پيرمرد ايستاد و نگاه كرد، گفت اين دو كودك عجب وضوى خوبى مى‌گيرند، فهميد كه آن ها با اين روش مى‌خواهند به او ياد بدهند كه وضوى صحيح چگونه است. پيرمرد به حسنين(عليهما السلام)گفت پدر و مادرم به قربان شما، هر دو خوب وضو مى‌گيريد، اين من بودم كه اشتباه مى‌كردم.


صفحه 183

هر سه مورد، جاهل قاصر، جاهل مقصر و جاهل مركب احتياج به تعليم دارند، مى‌بايست مسائل را به آن ها ياد داد، اما بايد روش هاى آموزش متناسب با سن، استعداد و موقعيت اجتماعى افراد باشد، تا انسان در امر به معروف و نهى از منكر موفق شود. صِرف اين كه انسان براى «اتمام حجت» چيزى بگويد، كافى نيست. در جامعه اسلامى بايد افراد يا ارگان هايى باشند كه عهده دار تعليم با روش هاى مناسب شوند. شرايط هر يك از اين موارد فرق مى‌كند، چه كسى بايد متصدى تعليم باشد؟ به چه افرادى تعليم داده شوند؟ چه كسى مدير آموزشگاه ها باشد؟ چگونه معلمى سر كلاس برود؟ يا اگر نهادى متكفل اين امر است بايد همه اين شرايط را رعايت كند و روشى فراگير اتخاذ نمايد، تا كسى كه مى‌خواهد ياد بگيرد، درست ياد بگيرد. هدف ياد گرفتن است. هدف ياد دادن به جاهل است؛ نه اين كه انسان چيزى را بگويد كه اتمام حجت كرده باشد. اين سه قسم از امر به معروف و نهى از منكر است، كه اسم هر سه «تعليم جاهل» است. در مورد جاهل قاصر، جاهل مقصر، يا جاهل مركب، نيازى به استفاده از برخورد تند، خشونت و برخورد فيزيكى نيست. بلكه در اين موارد بايد به جاهل آموزش داد، و سعى كرد كه او بهتر ياد بگيرد.

تذكر و موعظه

بعضى از اقسام ديگر امر به معروف و نهى از منكر مصداق موعظه و نصيحت كردن، و پند و اندرز دادن است. اين قسم هم چند صورت دارد، كه مصاديق آن فرق مى‌كند. مثلاً شما اطلاع پيدا كرديد كه فردى على رغم اين كه حكم را مى‌داند و مى‌داند كه فلان كار گناه است، در عين حال، عالماً و عامداً، آن گناه را مرتكب مى‌شود. امّا همين فرض چند حالت دارد: گاهى آن فرد به تنهايى و در خلوت گناهى را مرتكب شده است و شما به طور اتفاقى از عمل او اطلاع پيدا كرديد، و او اصلا نمى‌خواهد كسى در مورد اين مسأله چيزى بفهمد. و حتى اگر متوجه شود كه شما از عمل او اطلاع پيدا كرده ايد، خجالت مى‌كشد. در اين جا شما بايد او را امر به معروف و نهى از منكر كنيد، اما اين امر به معروف و نهى از منكر بايد به گونه اى باشد كه او خجالت نكشد. چون خجالت دادن افراد، مصداق ايذاء مؤمن است و ايذاء مؤمن هم حرام است. بايد به گونه اى با او صحبت كنيد، كه او متوجه نشود شما از گناه او خبر داريد. مثلاً با گفتن مسائل كلى او را موعظه كنيد. چه رسد كه راز او را نزد ديگرى فاش كنيد و گناه او را به ديگران


صفحه 184

بگوييد. بازگو كردن گناه ديگران، خود گناه كبيره است. ممكن است شخصى در خفاء گناه ساده اى را انجام بدهد، بعد شما گناه ساده او را به اسم نهى از منكر در جلوى ديگران بازگو كنيد! اولا او خجالت مى‌كشد، كه اين خود يك گناه است. اگر ديگران بفهمند كه او آن گناه ساده را مرتكب شده است، شما يك گناه كبيره مرتكب شده ايد. او يك گناه صغيره كرده بود، اما شما براى انجام تكليف واجب، مرتكب گناه كبيره شديد!

پس اگر كسى در خفا گناهى كرد، حتى اگر گناه كبيره هم باشد، اولا شما حق نداريد كه راز او را فاش كنيد، و به كسى بگوييد. حتى شما حق نداريد راز او را به پدر و مادرش بگوييد. چون آن فرد خجالت مى‌كشد، آبرويش مى‌ريزد، و ريختن آبروى مؤمن حرام است. مگر يك مورد كه استثنا شده و آن اين كه راه اصلاح فرد گناهكار منحصراً در اين باشد كه به ديگرى بگوييد. يعنى به هر دليلى اصلا حاضر نمى‌شود، دست از گناه خود بردارد، و تنها راه باز داشتن او اين است كه به شخص ديگرى كه مى‌تواند او را از گناه باز دارد، بگوييد، تا او آرام آرام شخص خلافكار را وادار به اصلاح كند. فقط در اين مورد جايز است گناه شخصى براى ديگرى نقل شود. اما تا ممكن است بايد خود شما در صدد اصلاح او بر آمده، و او را از منكرى كه مرتكب آن مى‌شود نهى كنيد. اما به گونه اى كه متوجه نشود شما خبر داريد، تا آبروى مؤمن نزد شما نريزد. خداوند ستار العيوب است، و راضى نمى‌شود كه راز مؤمن براى ديگرى فاش شود، و يا آبرويش بريزد.

بسيارى از مردم از اين موضوع غفلت دارند، گمان مى‌كنند هر كس گناهى را مرتكب شد، مخصوصاً اگر گناه كبيره باشد، بايد افشاگرى كرد، و به مراجع ذى صلاح خبر داد، يا بايد او را تعزير كرد، و يا اگر مرتكب گناهى شده كه حد دارد، بايد او را حد زد. در صورتى كه حتى گناهى كه موجب حد است، افشاى آن به اين سادگى جايز نيست. مگر آن كه چهار نفر به اتفاق يكديگر آن گناه را ببينند، در اين صورت آن چهار نفر حق دارند گناه او را به مراجع ذى صلاح گزارش كنند. اما اگر سه نفر مؤمن مى‌دانند كه اين فرد مرتكب عملى شده كه موجب حد است، و بروند در محكمه شهادت دهند، اگر نفر چهارم حاضر نباشد، قاضى بايد خود آن سه نفر را حد بزند. اسلام تا اين مقدار خواسته است كه اسرار مردم آشكار نشود و آبروى كسى نريزد. البته اگر رسوايى به جايى رسيد كه چهار نفر عادل با هم ديدند، آن هم به نحوى كه جاى هيچ شبهه اى براى آن چهار عادل وجود نداشته باشد، در اين حالت بايد حد الهى اجرا شود، و


صفحه 185

نبايد حدود الهى تعطيل گردد. ولى تا ممكن است، بايد اسرار مردم فاش نشود و حتى به خود طرف هم نبايد گفت كه من از گناه تو خبر دارم، تا مبادا او خجالت بكشد.

قسم ديگر امر به معروف و نهى از منكر اين است كه فرد گناهكار انسانى لاابالى است. درست است كه الآن در خلوت يك گناهى را مرتكب شده، اما اگر ديگران متوجه عمل او شوند، او احساس شرم و خجالت نمى‌كند. در مورد چنين فردى مانند كسى كه از گناه خود خجالت مى‌كشيد، پنهان كارى و حفظ سرّ لازم نيست. اما در عين حال، بايد به نحوى او را از منكر نهى كرد كه كسانى كه خبر ندارند بى جهت مطلع نشوند. بايد محرمانه و به طور خصوصى به او گفته شود. نه اين كه در ميان جمع به او بگويند، تا سرّش فاش شود. گرچه خود آن فرد هم ابايى نداشته باشد، ولى شما نبايد به انتشار فحشا كمك كنيد. در مورد قبل، كسى دوست ندارد ديگران متوجه گناه او شوند، و تجاهر به فسق نمى‌كند، كارى در خلوت انجام داده، شما هم بايد راز او را پنهان كنيد. در عين حال سعى كنيد به نحوى او را آگاه و متنبه كنيد، با كلى گويى، خواندن حديث يا داستانى كه از آن پند بگيرد، يا او را به مجلس موعظه اى راهنمايى كنيد، به نحوى كه او پند و اندرز بپذيرد، البته به گونه اى كه آبروى او نريزد.

اما اگر كسى متجاهر به فسق بود، يعنى عملا در حضور ديگران گناه مى‌كند و احساس شرمسارى هم نمى‌كند. امر به معروف و نهى از منكر در مورد چنين كسى سخت تر از ديگران است. اما در عين حال برخورد با او مراحلى دارد. اين جا ديگر مسأله حفظ سرّ مطرح نيست. لازم نيست در خلوت يا به گونه اى به او گفته شود كه متوجه نشود شما از گناه او خبر داريد. زيرا خود او اين گناه را در مقابل مردم انجام مى‌دهد، خود او آبروى خودش را ريخته است. شما چيزى را بر آبروريزى او نمى‌افزاييد. او در حضور مردم از اين كه گناه مى‌كند باكى ندارد. در اين جا نيز بايد مراحلى را براى امر به معروف در نظر گرفت. اول با قول ليّن، با ادب و احترام و با نرمى، او را موعظه كنيد و از او بخواهيد كه گناه را ترك كند، يا به وظيفه واجب عمل كند. به اصطلاح او را نصيحت كنيد، و آثار دنيوى و اخروى اين عمل را براى او ذكر كنيد تا تشويق شود و گناه را ترك كند. و يا حتى اگر مؤونه ظاهرى براى شما ندارد، غير از تشويق زبانى، تشويق هاى ديگرى براى جذب او انجام دهيد. البته اين كارِ هر كسى نيست، اما كسانى هستند كه متمولند، يا شرايط خاصى دارند كه مى‌توانند كمك مالى بكنند. مثلاً به او مهمانى بدهند، يا از او پذيرايى كنند، او را به سفرى ببرند. اين تشويق بستگى به نوع گناه و اطلاعاتى


صفحه 186

كه اشخاص پيدا مى‌كنند دارد. مرحله اول امر به معروف و نهى از منكر از اين اشخاص در ابتدا با آرامى، نرمى، ادب، ملاطفت و تشويق همراه است.

اگر مرحله اول اثر نكرد، مرحله دوم كمى سخت تر است، يعنى در اين مرحله اخم كنيد. رواياتى كه خوانديم، از جمله اين كه: «لَمْ يَتَمَعَّرْ وَجْهُهُ غَيْظاً لى قَطُّ»1براى اين گونه موارد است. هنگامى كه ديديد با زبان نرم و ليّن نمى‌پذيرد، عبوس كنيد، با خشم و تندى به او بگوييد، «صُكُّوا بِها جِباهَهَم»2در اين مورد بايد با افراد گناهكار همراه با سختى و تندى برخورد كرد. بايد آمرانه مسأله را به آن ها گفت. مصداق قدر متيقن امر به معروف، كه همه معانى امر به معروف در آن جارى مى‌شود، همين مورد است، كه آمرانه گفته شود. بگويد اين كار را نبايد بكنى. اگر ديديد باز هم گفتار آمرانه تأثير نداشت، مى‌توانيد او را تهديد كنيد كه اگر كار خود را ترك نكنى تو را به مراجع ذى صلاح معرفى مى‌كنم. به او بگوييد كه اگر گناه را ترك نكند او را به نيروى انتظامى معرفى مى‌كنيد. و نيروى انتظامى حق دارد طبق قانون در مورد او عمل كند. حتى گاهى حق دارد او را تعزير يا زندانى كند؛ كه مراحل آن را قانون تعيين كرده است. اما هنگامى كه گناه او را ديديد، ابتدائاً لازم نيست شكايت كنيد. بلكه اگر گفتار نرم اثر نكرد، با زبان تند برخورد شود و اگر آن هم اثر نكرد، تهديد كنيد كه او را به مرجع ذى صلاح معرفى خواهيد كرد. اگر تهديد هم اثر نكرد، در اين صورت، فرد گناهكار را معرفى كنيد. يعنى اين تدريج را در مراحل امر به معروف بايد لحاظ كرد، و بى جهت به كسى تندى، بى ادبى و بى احترامى نكرد. اما اگر كار به جايى رسيد كه ديگر نرمى و ملاطفت اثر نمى‌كند، بايد تندى كرد.

البته اين را هم فراموش نكنيد كه نبايد افراط و تفريط در كار باشد. چون بسيارى از مشكلات ما از افراط و تفريط پيدا مى‌شود. گاهى از يك طرف بعضى افراط، و از طرف ديگر بعضى تفريط مى‌كنند. بسيارى از مواقع حوادث عكس العمل كارهاى ديگر است. زيرا گاهى كندروى موجب اين مى‌شود كه ديگران با تندى عمل كنند، و رفتارهاى نا به جاى برخى باعث مى‌شود كه اصل يك عملِ معروف انكار شود. ولى اسلام همه چيز را در حد خودش قرار داده است، تا ممكن است بايد با نرمى و ملاطفت رفتار شود. ولى اگر اثر نكرد، نبايد مصالح جامعه

[1]

اصول كافى

، ج 5، ص 58، روايت 8.[2]

تهذيب الاصول

، ج 6، ص 181، باب 22، روايت 21.


صفحه 187

فداى اين بشود كه حرف حساب در شخص خلافكار مؤثر واقع نمى‌شود. بلكه بايد مصالح جامعه حفظ شود. جامعه اسلامى نبايد به گونه اى باشد كه قُبح گناه بريزد، بايد در جامعه اسلامى حريم ها حفظ شود. جامعه اسلامى بايد به گونه اى باشد كه اگر كسى در آن مرتكب گناه شد، خجالت بكشد. اگر به اين ارزش ها عمل نشود، در اين صورت در جامعه اسلامى مشكلات ديگرى پيش مى‌آيد. به هر حال اين ها هم تقريباً مصاديقى از موعظه است، غير از مرحله آخر كه از قبيل امر است و از حد موعظه خارج مى‌شود.

موعظه اين است كه كسى را با زبان به كار خوب تشويق نمود، فوائد انجام كار خوب يا مضرات ترك آن را برايش بيان كرد. و بالعكس مضرات انجام كارهاى بد را بيان كرد. اين ها موعظه است. پند و اندرز دادن به اين است كه فقط انسان نتايج خوب و بد كارى را براى ديگران بگويد، تا خود افراد تشويق، و علاقه مند شوند، و انگيزه پيدا كنند، تا كار خوب را انجام دهند.

اما «امر» به اين معنى است كه «من مى‌گويم اين كار را بايد انجام بدهى؛ من به عنوان يك فرد مسلمان، به عنوان فردى كه وظيفه دينى خود را در جامعه عمل مى‌كند، آمرانه به تو مى‌گويم فلان كار را انجام بده.» و اگر من نگويم، ديگرى خواهد گفت. همه مسلمان ها بايد فرد خاطى را امر كنند. در اين مورد جاى اين كه با او صحبت كرد و او را موعظه و نصيحت نمود، نيست. بلكه در يك جمله بايد به او گفت كه بايد اين كار را انجام دهى. اين مصداق قطعى امر به معروف و نهى از منكر است، كه در آن علو و استعلا شرط است. علو و استعلاء، يعنى از موضع بالاتر به طرف مقابل بگويد اين كار را بايد انجام دهى. بعد از اين كه اين مراحل انجام گرفت، اگر باز هم، شخص گناهكار به خلاف خود ادامه داد، در اين صورت مراتب ديگرى پيش مى‌آيد، و شرايط ديگرى دارد.

برخورد اجتماعى با توطئه ها

گاهى كارى كه بر خلاف شرع، و بر خلاف مصالح جامعه اسلامى است، به صورت كارى ساده و با انگيزه فردى و از روى جسارت، گستاخى و بى ادبى انجام مى‌گيرد. و گاهى اين خلاف شرع كار فردى و ساده اى نيست، بلكه اقدامى پيچيده و حساب شده است، كه كسانى آن را برنامه ريزى كرده اند. صرفاً چنين نيست كه يك نفر گستاخى كرده و مرتكب گناهى در مقابل