تجويز مىشد. بالاخره امام(قدس سره)حزب را نفى نكرد، اما آنچه نظر اصلى خود ايشان بود و در اول نهضت هم سفارش كرد، مسأله هيأت هاى مذهبى بود. چه كار كنيم؟ پيشنهاد بنده اين است: سعى كنيد هر كدام از شما در محله خودتان مسجدى كه نسبتاً جامعيت و امكانات بيش ترى دارد انتخاب كنيد، سعى كنيد همه بچه هاى محل را به آن مسجد دعوت كنيد، هر كسى را به صورتى؛ راه دعوت كردن ديگران را و اين كه چگونه نوجوانان بر يكديگر اثر بگذارند، به طور طبيعى خودشان به خوبى بلد هستند؛ در كلاس اگر شاگرد ممتازى باشد كه امتيازى داشته باشد، مىتواند به تنهايى تمام كلاس را به دنبال خود بكشد؛ نوجوان ها خوب مىدانند كه چه كار بكنند. شما سعى كنيد بچه ها را تشويق كنيد كه همه بچه هاى محل را جمع كنند. اما آيا اگر ضد انقلاب هم باشند؟ البته ضد انقلاب بودن بچه ـ اگر هم باشد ـ از روى ناآگاهى است؛ اين مورد را بايد نخست در خارج از هيأت روى او كار كنند، تماس بگيرند و سعى كنند او را هدايت كنند. زمانى كه رسماً مىخواهد جزء تشكل شما بشود، بايد فردى باشد كه به او اطمينان داريد. بعد از تشكيل اين هيأت ها سعى كنيد از ميان افرادى كه هستند كسانى كه كارآيى بيش ترى دارند، كارها را به عهده گرفته، بيش تر فعاليت كنند؛ شورا تشكيل بدهند، جلسات مشورتى داشته باشند، فكرهايشان را صادقانه روى هم بريزند، سعى كنند خودشان فكر كنند، خودشان تصميم بگيرند؛ چنين نظامى، مردمى خواهد بود، مردم سالارى كه غربى ها مىگويند ـ واللّه ـ دروغ است. نود درصد مردم هيچ نقشى در آن ندارند. مردم سالارى اين است كه همه مردم يك محل، خودشان تصميم بگيرند بدون اين كه اجبار و ترسى در كار باشد؛ آنچه انجام مىشود بر اساس احساس وظيفه است، مردم سالارى حقيقى و حكومت مردمى اين است، نه آنچه كه با تبليغات فريبنده، تهديد، تطميع، با وعده پول و مقام، افرادى را به راهى جذب كنند. شما خيال مىكنيد بعضى كه به ليست سى نفرى رأى دادند، واقعاً بيست نفر از آن ها را مىشناختند؟ باور كنيد نود درصد كسانى كه به اين ليست سى نفرى رأى دادند، حتى اسم بيست نفرشان را نشنيده بودند، چه رسد به اين كه اين ها را بشناسند، دقيقاً شناسايى كنند، صلاحيت آن ها را احراز كنند و از روى بصيرت و احساس مسؤوليت به آن ها رأى بدهند، آن دموكراسى غربى است؛ اما در حكومت مردمى اسلامى، هر كس بر اساس احساس وظيفه دينى فردى را انتخاب مىكند كه بتواند بهتر براى اسلام كار كند. البته ممكن است بين صد نفر يكى دو نفر هم سوء استفاده اى كنند، اما اين در مقابل صد نفر، قابل اغماض است. اما دردموكراسى غربى اصل بر سوء استفاده، فريبكارى و تبليغات سوء به نفع اغراض شخصى است.
سعى كنيد اجتماعات خود را تقويت كنيد، روح محبت را بين خودتان تقويت كنيد؛ ببينيد اسلام چه دستوراتى داده كه ما فراموش كرده ايم، مىفرمايند: «اِنَّ الْمُؤْمِنَيْنِ اِذا الْتَقَيا فَتَصافَحا أَنْزَلَ اللّهُ بَيْنَ اِبْهامَيْهِما مِئَةَ رَحْمَةً تِسْعَةَ وَ تِسْعينَ لاَِشَدِّهِما حُبّاً،»1هنگامى كه دو برادر مؤمن به يكديگر مىرسند و با يكديگر دست مىدهند و احوالپرسى مىكنند، خداوند صد درجه رحمت بر آن ها نازل مىكند كه نود و نه درجه آن براى كسى است كه ديگرى را بيش تر دوست مىدارد. ملاحظه بفرماييد اسلام تا چه حد تلاش كرده است تا مؤمنان و كسانى كه داراى يك هدف هستند، بر اساس ايمان به خدا و همكارى در راه تحقق اهداف الهى، نه راه هوس ها،با هم روابط دوستانه داشته باشند، از عيوب يكديگر صرف نظر كنند و عاشقانه با هم برخورد كنند. از معصوم(عليه السلام)نقل شده كه اگر مؤمنى فقط براى ملاقات مؤمن ديگر به در خانه او برود، خداوند ملكى را مىفرستد كه برو از او بپرس براى چه كارى به در خانه اين مؤمن آمدى؟ عنايت بفرماييد، فرشته اى از طرف خدا مىآيد كه شما چه حاجتى دارى كه درِ خانه اين مؤمن را مىزنى؟ مىگويد آمده ام رفيقم را ببينم، مىپرسد آيا از او درخواست مالى دارى؟ مىگويد نه. باز مىپرسد آيا احتياج ديگرى به او دارى؟ مىگويد نه. آن فرشته مىگويد پس براى چه مىخواهى او را ببينى؟ مىگويد فقط دلم براى او تنگ شده بود و مىخواستم او را ببينم؛ خدا به فرشته مىفرمايد كه به اين مؤمن بگو، «اِيّاىَ زُرْتَ وَ ثَوابُكَ عَلَىَّ»2تو به ديدن من آمدى پس اجر و ثواب تو بر عهده من است.
اين نمونه اى از دستورات اسلام است. سعى كنيد با هم رابطه محبت آميز داشته باشيد، كدورت ها را كنار بگذاريد، وحدتى كه مىفرمايند، «اعتصام بحبل اللّه» كه مىفرمايند، اين ها را عمل كنيم. اما دشمنان اسلام در اين مورد هم سوء استفاده مىكنند، گمان مىكنند هر وحدتى به هر شكلى حاصل شود، مطلوب است؛ حتى اگر در جايى قدرت در دست نااهلان بود، براى اين كه وحدت حاصل بشود، همه تابع آن ها بشوند، تا وحدت حاصل شود. خوب، اگر چنين وحدتى مطلوب باشد، اكثر مردم روى زمين كافر و مشرك هستند، پس براى اين كه وحدت بشود، مسلمان ها هم كافر بشوند! شايد نود درصد مسلمان ها در عالم اسلام غير شيعه باشند، پس خوب است شيعه ها سنى بشوند تا وحدت حاصل شود! آيا اين وحدت مطلوب است؟ نه،
[1]
بحارالانوار، ج 5، ص 323، باب 17، روايت 11.[2]همان، ج 74، ص 345، باب 21، روايت 4.
بلكه وحدت بر اساس محور حق مورد تأييد است: «أَن أَقيمُوا الدّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فيه،»1دين را معيار قرار بدهيد و پيرامون آن وحدت داشته باشيد، نه اين كه با بى دين ها متحد شويد. وحدت با دشمنان جز هلاكت چه نتيجه اى ممكن است داشته باشد؟ بايد با خودى ها وحدت داشت. چه ملاكى را بايد در نظر بگيريم؟ دو ملاك ممكن است مطرح شود كه بازگشت هر دو به يك چيز است؛ در بخش قوانين، «احكام اسلام» و در بخش اجرا «ولى فقيه» ملاك وحدت است. براى كسانى كه بخواهند واقعاً دين در جامعه به دست كسى كه مأذون از طرف امام زمان ـ عجل اللّه تعالى فرجه الشريف ـ است اجرا شود، اين دو ملاك، مهم است: حاكميت قوانين اسلام به دست ولى فقيه؛ اين مىتواند معيار وحدت باشد. اختلاف سليقه ها زياد است و هيچ گاه هم برداشته نخواهد شد، شيوه هاى رفتارى مختلف است، روش هاى پياده كردن اهداف هيچ گاه واحد نخواهد بود، اما اين دو مورد مىتواند ملاك وحدت جامعه باشد: همه بخواهند اسلام جارى شود و همه بخواهند كه احكام اسلام به دست كسى پياده شود كه اولا اسلام شناس تر از ديگران ـ به خصوص در مسائل اجتماعى ـ باشد، و ثانياً از طرف خداى متعال و اولياى دين مأذون باشد، تا غاصب نباشد. حالا اگر به ولايت فقيه تمسك كرديد، طبعاً اسلام هم هست، چون ولى فقيه كه به غير اسلام حكم نمىكند. پس مىتوانيم بگوييم بر اساس محور ولايت فقيه، وحدت حاصل مىشود. اما وحدت هاى ديگرى بر اساس دموكراسى، ارزش هاى غربى، آزادى و... چگونه است؟ همان آزادى هايى كه نمونه هاى آن را در كنفرانس برلين ملاحظه فرموديد كه اين ها به دنبال چه آزادى هايى هستند! روزى كه من در دانشگاه تهران گفتم اين ها دنبال چه آزادى هايى هستند، تمام روزنامه ها عليه ما بسيج شدند، شخصيت هاى بزرگ مملكت به ما اعتراض كردند؛ بسم اللّه! حالا ببينيد، نماينده آن گروه دانشجويى و ساير گروهك ها رفتند دنبال چه وحدتى، و چه آزادى هايى را مىخواستند، و با چه ذلت و خوارى اين كنفرانس را برگزار كردند! آبروى خودشان و آبروى كشورشان و آبروى مردمشان را ريختند! البته آبروى اسلام و مردم مسلمان بالاتر از اين است كه اين پليدها بتوانند بريزند، «وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنين،»2ولى آن ها به اندازه دهان نجس خودشان، آب نجسى به آبروى جامعه اسلامى ريختند! آنان دنبال اين آزادى ها هستند! آيا وحدت بر اين
[1]شورى، 13.[2]منافقين، 8.
اساس مىتواند مطلوب باشد؟ بر فرض كه اين گروهك ها همه در يك جبهه با هم متحد شوند، آيا اين براى اسلام چيز مطلوبى خواهد بود؟ وحدت بر اساس دين، كه نماد و سمبل آن ولىّ فقيه است، مورد نظر اسلام است.
پس اگر شما خواستيد همفكرها، همكاران و دوستانى انتخاب كنيد، اين را اصل قرار دهيد، ببينيد آيا مىخواهد احكام اسلام پياده شود يا نه؛ يا اين كه مىخواهد به بهانه ترك احكام اسلام بگويد قرائت ديگرى هم هست! براى اين كه از زير بار حكم اسلام در برود، بگويد اين فهم شماست! فهم خود را مطلق نكنيد! فهم هاى ديگرى هم هست! اين حرف ها يعنى «انكار دين»؛ وقتى احكام جزايى اسلام ترك شد، احكام شرعى آن هم شد اعتبارياتى كه پايه عقلانى و واقعى ندارد! پس چه چيزى براى دين باقى خواهد ماند؟ كسانى كه واقعاً بخواهند احكام دين پياده بشود، معتقد باشند كه آنچه در قرآن است، آنچه پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمود و آنچه چندى پيش امام(قدس سره)عمر خود را بر سر آن گذاشت و اين نهضت و انقلاب را براى آن به پا داشت، ما همان اسلام را مىخواهيم، نه اسلامى كه تحصيل كرده هاىهاروارد و دانشگاه لندن، آكسفورد و جاهاى ديگر بيايند، تفسير كنند! و قرائت آن ها بر ما حكم كند! بلكه قرائت خدا، قرائت پيامبر(صلى الله عليه وآله)، قرائت ائمه اثنى عشر(عليهم السلام)، قرائت همه علما در طول تاريخ هزار و چهارصد ساله، ما اين اسلام را مىخواهيم؛ و غير از آن، اسلامى نيست. اين غلط است كه اسلامِ اين و اسلامِ آن، اين مسامحه در تعبير است؛ وگرنه يك اسلام بيش تر نيست و هر چه غير از آن باشد كفر و الحاد است، كه اسم آن را قرائت ديگرى از اسلام گذاشته اند؛ ما دو اسلام نداريم.
توصيه مىكنم جلسات مذهبى را احيا كنيد، محور آن ها را مسجد قرار دهيد، سعى كنيد كه همه اهل محل، از كسانى كه ايمان به اسلام دارند، مىخواهند احكام اسلام پياده شود و ولىّ فقيه را قبول دارند، همه را دعوت كنيد، با همه مهربان باشيد، با همه صميمى باشيد، از اشتباهات آن ها صرف نظر كنيد، اشتباهات كوچك را به رخ ديگران نكشيد، تا اندازه اى كه مىتوانيد به ايشان كمك كنيد؛ اگر از مال دنيا هم دستتان خالى است و نمىتوانيد كمك مالى كنيد، حداقل با زبان خوش كمك كنيد، «وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَة،»1همان روحيه اى كه در ايام انقلاب و بعد از انقلاب در زمان جنگ بود كه مردم از نان شب خود و از
[1]حشر، 9.
خوراك فرزندانشان مىزدند؛ اين روحيه را احيا كنيد، تا همبستگى بيش ترى پيدا شود و مسلمانان حكم پيكر واحد را پيدا كنند.
خوب، زمانى كه اين تشكل حاصل شد، چه خوراك فكرى اى در آن ارائه كنيم؟ البته محور اصلى، قرآن و كلام ائمه اطهار(عليهم السلام)است؛ و اگر توضيحى لازم است از كسانى كه صحت فكرشان مورد تأييد شخصيت هاى اسلامى است، استفاده كنيم. امام(قدس سره)تأييد فرمود كه همه كتاب هاى شهيد مطهرى معتبر است، آن ها را عرضه كنيد؛ چرا با وجود اين كتاب ها، سراغ چيزهاى مشكوك يا معلوم الكذب و معلوم الخطا برويم؟ به اين بهانه كه مطلب نو مىخواهيم! خوب، اگر اين گونه است قرآن را كنار بگذاريم و چيز ديگرى پيدا كنيم! قرآن هم مال هزار و چهارصد سال پيش است! مگر هر چه متعلق به قديم بود، بد و هرچه جديد باشد، خوب است؟ عكس اين ادعا اولى است؛ هر مطلب تازه اى در دين بدعت و ضلالت است؛ اين عبارت نهج البلاغه است، بخوانيد.1البته ممكن است تفسير جديدى براى آيه اى پيدا شود كه صحيح هم باشد؛ اما نوآورى در دين و چيزى را از پيش خود عرضه كردن، بدعت و ضلالت است و بازگشت آن به جهنم است. اما اگر كسانى با روش هاى صحيح تحقيق، مطالب جديدى را از كتاب و سنت استفاده كردند، بر سر و چشم؛ كار همه علماى ما در طول تاريخ همين بوده است؛ اما بر اساس روش معقول و معتبر و با روش صحيح تحقيق، نه به صورت دلخواه؛ نه براى اين كه آمريكا راضى بشود! نه براى اين كه ضد انقلاب از ما خوشنود شود! نه براى اين كه صهيونيست ها از ما تعريف كنند! اگر با روش صحيح، تحقيقى انجام شد و از كتاب و سنت مطلب جديدى به دست آمد، اهلا و سهلا.
پس كار ما بايد اين باشد كه كتاب و سنت و روح اسلام را بهتر بفهميم و در مقابل شبهاتى كه به اسلام وارد مىشود، بتوانيم جواب بدهيم و در كنار اين، مسائل روز مربوط به عالم اسلام ـ چه كشور خودمان و چه كشورهاى ديگر را ـ بيش تر آشنا شويم و تحليل سياسى داشته باشيم؛ اين كارهايى است كه بايد انجام دهيم.
مشكل ما اين است كه گمان كرده ايم امر به معروف و نهى از منكر هميشه يك كار فردى است و اگر خواستيم خدمتى به دين بكنيم، حداكثر در تظاهرات شركت كنيم و شعار بدهيم.
[1]
نهج البلاغه، خطبه 145؛ «وَ ما أُحْدِثَتْ بِدْعَةٌ اِلاّ تُرِكَ سُنَّةٌ، فَاتَّقُوا الْبِدَعَ وَ أَلْزِمُوا الْمُهْيَعَ. اِنَّ عَوازِمَ الاُْمُورِ أَفْضَلُها وَ اِنَّ مُحْدَثاتَها شِرارُها.»
اين تصور اشتباه است؛ شعار دادن آغاز كار است. هنگامى كه دهه عاشورا تمام مىشود، مجالس سينه زنى و عزادارى تدريجاً كم و تعطيل مىشود، و اين حرارت و شور و شوقى را كه در سايه نام سيدالشهداء(عليه السلام)پيدا كرديم از دست مىدهيم؛ در حالى كه اين برنامه ها بايد آغازى باشد براى اين كه كار اصلى ما شروع شود و آن را ادامه دهيم؛ نورانيتى را كه در سايه عزادارى سيدالشهداء(عليه السلام)پيدا كرديم، حفظ كنيم، وحدت و همدلى كه براى ما ميسر شده تقويت كنيم؛ نه اين كه تا سال بعد رها كنيم. از همين امشب تصميم بگيريد ـ البته بنده جسارت نمىكنم و نمىخواهم دستور بدهم، اما چون مكرراً سؤال شده كه چه كنيم، بنده آنچه به ذهنم مىرسد مىگويم، اگر شما راه بهترى سراغ داريد، به من هم بگوييد تا بر اساس آن عمل كنم ـ از همين امشب تصميم بگيريد، فردا سعى كنيد بچه هاى محل را در هيأتى سازماندهى كنيد، ممكن است در ابتدا اين كار عملى نشود، اما به تدريج در ظرف مدتى مىتوانيد تمام بچه هاى محل را سازماندهى كنيد؛ با يك هيأت پاك و بى غل و غش، براى اين كه دين را بهتر ياد بگيريم و در موقع مقتضى از اين اجتماع بهتر استفاده كنيم. بعد از اين كه اين هيأت قوام يافت، سعى كنيم با هيأت مجاور رابطه بر قرار كنيم. اگر شهر شما بيست محله دارد، بيست نماينده ـ از هر هيأتى يك يا دو نفر ـ جمع شوند، براى اين كه كار هيأت ها را هماهنگ كنند. شورايى تشكيل دهند، اگر لازم شد اطلاعاتى به همه برسد، فوراً به وسيله همين اعضا طى مدت كوتاهى به تمام افراد هيأت مىرسد؛ بايد به خاطر داشته باشيد اوايل انقلاب زمانى كه پيام امام(قدس سره)مىرسيد، چگونه ظرف يك شب توزيع مىشد؛ روح همبستگى بين مردم پيدا شده بود، اما اين روحيه را زود از دست داديم؛ البته الحمد للّه هنوز به طور كلى از دست نداده ايم، ولى ضعيف شده است. اين روحيه را احيا كنيد. راه پيروزى بر دشمنان اسلام، تقويت روابط انسانى و اسلامى ميان افراد مسلمانى است كه به احكام اسلام و ولايت فقيه معتقد هستند. اگر شما اين رابطه را تحقق بخشيديد و تقويت كرديد، مطمئن باشيد كه آمريكا كه هيچ، اگر تمام عالم پشت به پشت هم بدهند، هيچ ضررى به شما نخواهند زد.
حاصل كلام اين شد كه در اين جلسات، محور بحث ها بايد اول ياد گرفتن معارف اسلامى، پاسخ دادن به شبهات و آشنا شدن به مسائل سياسى كشور با استفاده از تحليل هاى افراد مورد اعتماد باشد؛ البته نمك اين جلسات هم عزادارى براى سيدالشهداء(عليه السلام)، و به يك معنا روح اين جلسات است؛ ولى بايد به خاطر داشته باشيد كه اگر فقط جلساتى تشكيل دهيم و از شب
تا سحر فقط سينه بزنيم، با اين كار، مشكل ما حل نمىشود. نام سيدالشهداء(عليه السلام)براى اين بود كه ما را جمع كند، اما براى چه جمع كند؟ براى اين كه اسلام را بهتر ياد بگيريم و با دشمنان اسلام بهتر مبارزه كنيم. برنامه اين نيست كه شب تا سحر سينه بزنيم، اين عزادارى ها بايد نمك اجتماعات ما باشد؛ آش را با نمك جابه جا نكنيم؛ سعى كنيم معارف دين را بهتر ياد بگيريم، جواب شبهات را ياد بگيريم، مسائل سياسى را خوب درك كنيم و راه هاى مبارزه با دشمنان را بهتر بياموزيم.
امر به معروف و نهى از منكر در قرآن
ـ معناى اصطلاحى امر به معروف و نهى از منكر
ـ مراتب امر به معروف و نهى از منكر
ـ احساس مسؤوليت نسبت به ديگران
ـ چرا قرآن در مقابل مؤمنان تعبير منافقان را آورده است؟