اين تصور اشتباه است؛ شعار دادن آغاز كار است. هنگامى كه دهه عاشورا تمام مىشود، مجالس سينه زنى و عزادارى تدريجاً كم و تعطيل مىشود، و اين حرارت و شور و شوقى را كه در سايه نام سيدالشهداء(عليه السلام)پيدا كرديم از دست مىدهيم؛ در حالى كه اين برنامه ها بايد آغازى باشد براى اين كه كار اصلى ما شروع شود و آن را ادامه دهيم؛ نورانيتى را كه در سايه عزادارى سيدالشهداء(عليه السلام)پيدا كرديم، حفظ كنيم، وحدت و همدلى كه براى ما ميسر شده تقويت كنيم؛ نه اين كه تا سال بعد رها كنيم. از همين امشب تصميم بگيريد ـ البته بنده جسارت نمىكنم و نمىخواهم دستور بدهم، اما چون مكرراً سؤال شده كه چه كنيم، بنده آنچه به ذهنم مىرسد مىگويم، اگر شما راه بهترى سراغ داريد، به من هم بگوييد تا بر اساس آن عمل كنم ـ از همين امشب تصميم بگيريد، فردا سعى كنيد بچه هاى محل را در هيأتى سازماندهى كنيد، ممكن است در ابتدا اين كار عملى نشود، اما به تدريج در ظرف مدتى مىتوانيد تمام بچه هاى محل را سازماندهى كنيد؛ با يك هيأت پاك و بى غل و غش، براى اين كه دين را بهتر ياد بگيريم و در موقع مقتضى از اين اجتماع بهتر استفاده كنيم. بعد از اين كه اين هيأت قوام يافت، سعى كنيم با هيأت مجاور رابطه بر قرار كنيم. اگر شهر شما بيست محله دارد، بيست نماينده ـ از هر هيأتى يك يا دو نفر ـ جمع شوند، براى اين كه كار هيأت ها را هماهنگ كنند. شورايى تشكيل دهند، اگر لازم شد اطلاعاتى به همه برسد، فوراً به وسيله همين اعضا طى مدت كوتاهى به تمام افراد هيأت مىرسد؛ بايد به خاطر داشته باشيد اوايل انقلاب زمانى كه پيام امام(قدس سره)مىرسيد، چگونه ظرف يك شب توزيع مىشد؛ روح همبستگى بين مردم پيدا شده بود، اما اين روحيه را زود از دست داديم؛ البته الحمد للّه هنوز به طور كلى از دست نداده ايم، ولى ضعيف شده است. اين روحيه را احيا كنيد. راه پيروزى بر دشمنان اسلام، تقويت روابط انسانى و اسلامى ميان افراد مسلمانى است كه به احكام اسلام و ولايت فقيه معتقد هستند. اگر شما اين رابطه را تحقق بخشيديد و تقويت كرديد، مطمئن باشيد كه آمريكا كه هيچ، اگر تمام عالم پشت به پشت هم بدهند، هيچ ضررى به شما نخواهند زد.
حاصل كلام اين شد كه در اين جلسات، محور بحث ها بايد اول ياد گرفتن معارف اسلامى، پاسخ دادن به شبهات و آشنا شدن به مسائل سياسى كشور با استفاده از تحليل هاى افراد مورد اعتماد باشد؛ البته نمك اين جلسات هم عزادارى براى سيدالشهداء(عليه السلام)، و به يك معنا روح اين جلسات است؛ ولى بايد به خاطر داشته باشيد كه اگر فقط جلساتى تشكيل دهيم و از شب
تا سحر فقط سينه بزنيم، با اين كار، مشكل ما حل نمىشود. نام سيدالشهداء(عليه السلام)براى اين بود كه ما را جمع كند، اما براى چه جمع كند؟ براى اين كه اسلام را بهتر ياد بگيريم و با دشمنان اسلام بهتر مبارزه كنيم. برنامه اين نيست كه شب تا سحر سينه بزنيم، اين عزادارى ها بايد نمك اجتماعات ما باشد؛ آش را با نمك جابه جا نكنيم؛ سعى كنيم معارف دين را بهتر ياد بگيريم، جواب شبهات را ياد بگيريم، مسائل سياسى را خوب درك كنيم و راه هاى مبارزه با دشمنان را بهتر بياموزيم.
امر به معروف و نهى از منكر در قرآن
ـ معناى اصطلاحى امر به معروف و نهى از منكر
ـ مراتب امر به معروف و نهى از منكر
ـ احساس مسؤوليت نسبت به ديگران
ـ چرا قرآن در مقابل مؤمنان تعبير منافقان را آورده است؟
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
بسم اللّه الرحمن الرحيم
الحمدللّه ربّ العالمين، والصّلوة والسّلام على سيّد الانبياء والمرسلين، أبى القاسم محمّد وعلى آله الطيبين الطاهرينالمعصومين. اللّهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه وعلى آبائه فى هذه الساعة وفى كل ساعة ولياً وحافظاً وقائداً وناصراً ودليلا وعيناً حتى تسكنه أرضك طوعاً وتمتعه فيهاً طويلا. السلام عليك يا ابا عبد اللّه وعلى الارواح التى حلّت بفنائك.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
«اَلْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُم مِنْ بَعْض يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ اِنَّ الْمُنافِقِينَ هُمُ الْفاسِقُونُ»1
«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اُولِياءُ بَعْض يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرَ وَ يُقِيمُونَ الصَّلوةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكوةَ وَ يُطِيعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ اُولئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ اِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»2
در قرآن كريم، ده ها آيه پيرامون امر به معروف و نهى از منكر با تعبيرات و آهنگ هاى مختلف نازل شده است، كه از ميان اين آيات، دو آيه از سوره توبه را انتخاب كرده ام، و به اندازه اى كه در اين جلسه فرصت باشد درباره اين آيات عرايضى تقديم مىكنم؛ البته، چونمطالب پيرامون موضوع مورد بحث در اين آيات زياد است، آن ها را فهرست وار عرض مىكنم.
معناى اصطلاحى امر به معروف و نهى از منكر
مفهوم «امر به معروف و نهى از منكر» چيست؟ معناى عبارت امر به معروف به ظاهر براى ما خيلى روشن است. امر به معروف يعنى امر كردن و فرمان دادن به خوبى ها، و نهى از منكر
[1]توبه، 67[2]توبه، 71
يعنى نهى كردن از زشتى ها. اما در مسير تحول واژه ها، معناى آن ها گاهى توسعه و گاهى تضييق داده مىشود. در برخى موارد، استعمال يك واژه باعث مىشود كه مفهوم آن از مقتضاى اصلى خود، وسعت بيش ترى پيدا كند. در اين جا اتفاقاً همين طور است. فقهاء و بزرگان وقتى پيرامون موضوع امر به معروف و نهى از منكر بحث مىكنند، مىگويند در كلمه امر، مفهوم علو و يا استعلا، مستتر است؛ يعنى كسى كه امر مىكند، يا بايد برترى بر مأمور داشته باشد، يا خود را در چنين مقامى قرار دهد و از موضع بالا امر كند. خواهش و استدعاكردن «امر» نيست، اين كه بگويد «من خواهش مىكنم اين كار را بكنيد» امر نيست. مقتضاى كلمه امر اين است كه بايد به صورت استعلا باشد. حتى بعضى از فقها احتياط كرده و مىگويند تكليف امر به معروف و نهى از منكر زمانى تحقق مىيابد كه، آمر «عن استعلاء» امر كند.
طيف مراتب امر به معروف و نهى از منكر
وقتى حكمت وجوب امر به معروف و نهى از منكر و موارد استعمال آن را در آيات و روايات ملاحظه مىكنيم، شاهد نوعى توسعه در مفهوم اين واژه هستيم. به عنوان نمونه، برخى مراتب امر به معروف و نهى از منكر در روايات را بيان مىكنم، تا توسعه در مفهوم امر به معروف و نهى از منكر مشخص شود.
1. احساس قلبى؛هنگامى كه در روايات شريفه مراتب امر به معروف و نهى از منكر را بررسى مىكنيم، اولين مرتبه اين وظيفه ـ به خصوص نهى از منكر ـ انكار به قلب است، يعنى زمانى كه انسان گناه، زشتى و انحرافى را در جامعه مىبيند، در دل خود آن را تقبيح كرده و احساس ناراحتى كند؛ اين اولين مرتبه نهى از منكر است.
2. اظهار ناراحتى؛بر اساس آنچه در روايات آمده، در مرتبه بعد انسان بايد ناراحتى خود را در چهره ظاهر كند. وقتى انسان در جامعه با كار زشتى روبرو مىشود و گناهى را مىبيند، بايد علاوه بر انكار درونى، ناراحتى و اشمئزاز خود را با اخم و در هم كشيدن چهره اظهار كند. در روايتى وارد شده كه، اگر كسى با گناهى مواجه شد و پيشانى خود را در هم نكشيد، و اخم نكرد، آن پيشانى در آتش جهنم چروكيده خواهد شد. پس مرتبه دوم اين است كه بعد از انكار به قلب، اثر انكار قلبى در چهره ظاهر شود.
3. اظهار به زبان؛مرتبه سوم، به زبان آوردن و تذكر دادن است، كه خود مراتبى دارد.
در مرحله اول، چنان كه شرايط مناسب بود و زمينه هاى لازم براى تأثيرگذارى وجود داشت، با زبانى ليّن و نرم، معروف و منكر را تذكر بدهد؛ و اگر تذكر با زبان ليّن اثر نداشت، در مرحله بعد، بايد با لحنى شديدتر، از منكر جلوگيرى كرد.
4. برخورد فيزيكى؛اگر تذكر شفاهى در فرد خاطى اثر نكرد، مرحله بعد، برخورد فيزيكى است. اين مرتبه ديگرى از امر به معروف و نهى از منكر است كه اگر امر به معروف و نهى از منكر به صورت تذكر و برخورد لفظى اثر نكرد و شرايط مناسبى وجود داشت و امر به معروف و نهى از منكر برخورد فيزيكى مىطلبد، بايد اين برخورد انجام پذيرد.
البته در جامعه اسلامى كه دولت و حكومت اسلامى وجود دارد، برخورد فيزيكى بايد از طرف مقامى رسمى، و با مجوز رسمى انجام شود.
5. جهاد؛مراحلى كه تا كنون ذكر شد، همه در موارد متعارف امر به معروف و نهى از منكر است؛ اما مراتب ديگرى از امر به معروف و نهى از منكر در روايات ذكر شده كه شامل جهاد هم مىشود. به طور كلى همه انواع جهاد، از مصاديق امر به معروف و نهى از منكر است. حتى جهاد ابتدائى كه يك جهادى روشنگرانه است و هدف آن از بين بردن موانع هدايت مردم است، آن هم در واقع نوعى امر به معروف است؛ زيرا در جهاد ابتدائى، جامعه به آنچه حق است، وادار شده، و به سوى راه صحيح هدايت مىگردد.
هم چنين جهادى كه به عنوان دفاع است، نيز نوعى نهى از منكر است؛ زيرا جهاد دفاعى، براى اين است كه حق در جامعه باقى مانده و محكوم به كفر، انحراف و ضلالت نشود.
يكى ديگر از اقسام جهاد، جهاد با اهل بغى يا جهاد بغات است، ـ بُغات كسانى هستند كه در داخل كشور اسلام دست به آشوب و كشتار مىزنند و بايد با آن ها جنگيد ـ كه اين نيز يكى ديگر از مصاديق نهى از منكر است. زيرا با فسادى كه در اثر آشوب اخلال گران در جامعه به وجود مىآيد، مبارزه مىكند و جلوى آن را مىگيرد.
هم چنين جهاد مصاديق خاصى ديگرى نيز دارد، كه ممكن است به ندرت اتفاق بيفتد. مثلاً اگر در شرايط خاصى در گوشه اى از جهان، اساس اسلام به خطر بيفتد، در اين جا دولت اسلامى و مسلمانان، بايد جلوى آن فساد را بگيرند.
در چه مواردى مردم مجاز به برخورد فيزيكى هستند؟
اگر در زمانى يا سرزمينى دولت اسلامى وجود نداشته باشد، يا دولت اسلامى ضعيف و
ناكارآمد است و قدرت برخورد با منكرات را ندارد، و مردم احساس مىكنند در اين سرزمين اسلام در خطر است، در اين جا مردم بايد براى نهى از منكر قيام كنند، تا حقيقت اسلام و احكام اسلام باقى بماند و ارزش هاى اسلامى در جامعه احيا شود.
6. حركت شهادت طلبانه؛گاهى ممكن است در جامعه دولت اسلامى قوى، كه بتواند جلوى فساد ـ اعم از فساد در عقيده و يا فساد در عمل ـ را بگيرد، وجود نداشته باشد، يا اصلا دولت كفر حاكم باشد و يا اگر كسانى به نام دولت اسلامى حكومت مىكنند، در واقع اهل نفاق هستند، يعنى عناصرى از نفاق در ميان آن ها وجود دارد، و امكان اين كه دستگاه حاكمه وظيفه امر به معروف و نهى از منكر را انجام بدهد نيست، و افرادى كه در جامعه براى اصلاح امور و جلوگيرى از فساد اقدام به امر به معروف و نهى از منكر مىكنند، آن قدر توانايى ندارند كه بتوانند بر حاكمان قدرتمند و زورمدار پيروز شده و حق را اعمال كنند؛ در اين جا ممكن است اين افراد در انجام اين فريضه چنان حركتى راانجام دهند، كه به خاطر آن مظلومانه به شهادت برسند و شهادت مظلومانه ايشان باعث بقاى اسلام شود.
اين همان كارى است كه مصداق اتمّ آن حركت ابى عبدالله الحسين(عليه السلام)است، كه فرمود «اِنّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لا بَطَراً وَ لا مُفْسِداً وَ لا ظالِماًوَ اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى(صلى الله عليه وآله)أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهى عَن الْمُنْكَر»1حضرت مىفرمايد هدف از اين قيام اين است كه جامعه را به وسيله امر به معروف و نهى از منكر اصلاح كنم. چنين حركتى كه به شهادت سيد الشهداء(عليه السلام)انجاميد، مصداق تام امر به معروف و نهى از منكر بود. اين امر به معروف و نهى از منكر تنها به اخم كردن، يا به تذكر زبانى، و يابه يك حركت فيزيكى محدود نشد، بلكه حركتى بود با شكوه، عظمت، و عمقى كه تاريخ را متحول كرد، و تا جامعه انسانى باقى است، آثار آن باقى خواهد ماند. البته چنين مصاديقى ـ مخصوصاً در حد اعلاى آن كه براى سيدالشهداء(عليه السلام)واقع شد ـ به ندرت اتفاق مىافتد.
احساس مسؤوليت نسبت به ديگران
نكته بعدى اين مسأله است كه انسان ها بايد در جامعه احساس كنند كه نسبت به ديگران مسؤوليتى دارند، و بايد در رفتار يكديگر به نوعى، نظارت داشته باشند. اين واقعيتى است كه
[1]
بحارالانوار، ج 44، ص 329، باب 37، روايت 2.