بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 31

شبهاتى پيرامون عاشورا و بزرگداشت آن(2)

ـ نقش عاشورا در بقاى اسلام

ـ قداست و تحريف ناپذيرى قيام عاشورا


صفحه 32

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 33

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمدللّه ربّ العالمين، والصّلوة والسّلام على سيّد الانبياء والمرسلين، أبى القاسم محمّد وعلى آله الطيبين الطاهرين المعصومين. اللّهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه وعلى آبائه فى هذه الساعة وفى كل ساعة ولياً وحافظاً وقائداً وناصراً ودليلا وعيناً حتى تسكنه أرضك طوعاً وتمتعه فيهاً طويلا. السلام عليك يا ابا عبد اللّه وعلى الارواح التى حلّت بفنائك.

فرارسيدن ايام سوگوارى سالار شهيدان ابى عبد الله الحسين(عليه السلام)را به پيشگاه ولى عصر ارواحنا فداه، مقام معظم رهبرى، مراجع تقليد و همه شيفتگان مكتب اهل بيت(عليهم السلام)تسليت عرض مى‌كنم و از خداى متعال درخواست مى‌كنم كه در دنيا و آخرت دست ما را از دامان آن حضرت كوتاه نفرمايد.

شب گذشته اين سؤال را كه براى نوجوان ها و جوان ها به طور طبيعى مطرح مى‌شود، طرح كردم كه: چرا بايد در ايام محرم و همين طور در ساير ايام براى سيدالشهداء(عليه السلام)عزادارى كنيم؟ عرض كردم كه خود اين سؤال، به چهار سؤال تحليل مى‌شود و جواب آن ها را به صورت تفصيلى عرض كردم. حاصل جواب ها اين بود كه اگر ماجراى كربلا نقش تعيين كننده اى در تاريخ اسلام داشته است، زنده نگه داشتن خاطره آن هم مى‌تواند براى آينده ما مؤثر باشد. يعنى همه اين جواب ها يك پيش فرض داشت و آن اين كه، داستان كربلا براى اسلام و مسلمانان نقش تعيين كننده داشته است.

نقش عاشورا در بقاى اسلام

حال اگر كسى سؤال كند كه از كجا بدانيم داستان كربلا چنين نقش تعيين كننده اى در پيشرفت اسلام، در بقاى اسلام و نهايتاً در سعادت انسان ها داشته و مى‌تواند داشته باشد؟ در اين باره نيز بايد تا حدى كه توان داريم و وقت اجازه مى‌دهد صحبت كنيم.


صفحه 34

آنچه دوست و دشمن بر آن اتفاق دارند اين است كه داستان كربلا، اگر در عالم انسانيت داستان منحصر به فردى نباشد، از وقايع بسيار كم نظير است. البته ما بر اساس آنچه از ائمه اطهار(عليهم السلام)دريافت داشته ايم، اين داستان را منحصر به فرد مى‌دانيم و معتقديم كه نظير اين داستان در گذشته نبوده و در آينده هم نخواهد بود. ولى از جهت احتياط در سخن و براى اين كه با كسانى مواجه هستيم كه طبعاً از ما دليل و سند مى‌خواهند و براى اين كه وارد آن بحث ها نشويم، مى‌گوييم اتفاق نظر همه مورخين و همه آشنايان به تاريخ بشر اين است كه اگر داستان عاشورا منحصر به فرد نباشد، از كم نظيرترين داستان هاى عالم است؛ داستانى كه هم از نظر كيفيت وقوع، هم از نظر عظمت مصيبت، و هم از نظر بقاى خاطره آن در ميان مردم و آثار اجتماعى كه بر آن مترتب مى‌شود، با هيچ ماجراى ديگرى قابل مقايسه نيست. خود همين تكرار عزادارى هايى كه در كشور خودمان مى‌بينيم، مى‌تواند براى ما عامل هشدار دهنده و بيداركننده اى باشد كه هيچ حادثه ديگرى با اين حادثه قابل مقايسه نيست. حادثه اى كه براى آن اين همه وقت صرف مى‌شود، اين همه هزينه مى‌شود و اين همه اشك ها ريخته مى‌شود، با چه حادثه و پيشامدى قابل تشبيه است؟

اين عزادارى ها مخصوص شهر و كشور ما نيست. شايد بسيارى از مردم گمان كنند كه اين گونه عزادارى ها مخصوص شهرهايى همچون قم و مشهد يا ساير شهرهاى ايران است؛ اما من به شما عرض كنم كه در دورترين نقطه هاى جهان در ايام محرم و صفر و به خصوص روز عاشورا شبيه همين مراسمى كه شما در شهر خودتان داريد برنامه هايى برگزار مى‌شود. در نيويورك كه يكى از بزرگ ترين شهرهاى دنيا است، در روز عاشورا از طرف شيعيان پاكستانى، ايرانى، عراقى، لبنانى و بعضى از كشورهاى ديگر، دسته سينه زنى راه مى‌افتد به طورى كه توجه همه مردم را به خود جلب مى‌كند. بزرگ ترين خيابان اين شهر، پر از جمعيت مى‌شود به گونه اى كه رفت و آمد را مشكل مى‌سازد.

علاوه بر شيعيان، در بسيارى از كشورهاى سنى نشين هم در ايام عاشورا چنين مراسمى از سوى اهل سنت برگزار مى‌شود؛ يا اگر شيعيان جلساتى تشكيل مى‌دهند، برادران اهل تسنن، خود را موظف مى‌دانند كه در اين مراسم شركت كنند. بسيارى از برادران اهل تسنن ما در شبه


صفحه 35

قاره هند، هم در هندوستان كه تعداد مسلمانان آن، دو برابر جمعيت كل ايران است و هم در بنگلادش و پاكستان، به عنوان اداى اجر رسالت، بر خود واجب مى‌دانند كه در مراسم عزادارى سيدالشهداء(عليه السلام)شركت كنند. چون در قرآن آمده است: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً اِلاّ الْمَوَّدَةَ فى الْقُرْبى».1بر همين اساس، ايشان نيز اظهار مودت به اهل بيت(عليهم السلام)را اجر رسالت مى‌دانند و اداى آن را بر خود واجب مى‌شمارند. به اين دليل وقتى عزادارى سيدالشهداء(عليه السلام)برپا مى‌شود، آن ها هم براى اظهار محبت و علاقه به اهل بيت(عليهم السلام)و اداى اين دِينى كه به عهده خود مى‌دانند شركت مى‌كنند؛ بلكه حتى بت پرستانى كه به شريعت اسلام معتقد نيستند، به لحاظ بركاتى كه از عزادارى سيدالشهداء(عليه السلام)ديده اند مراسم عزادارى برپا مى‌كنند و نذورات فراوانى براى برگزارى مراسم سيدالشهداء(عليه السلام)دارند. اين ها مواردى است كه در تمام دنيا ديده مى‌شود و كفار هم مى‌دانند كه چنين مسائلى وجود دارد. شما هيچ حادثه اى را در عالم نمى‌توانيد نشان دهيد كه چنين تأثيرى داشته باشد و ملت هاى مختلف را تحت تأثير قرار داده باشد.

از نظر طول اثر، بيش از سيزده قرن است كه طراوت و تازگى خود را حفظ كرده و گويى اين جريان ديروز واقع شده است و مردم همچنان با سوز و گداز مى‌گريند و بر سر و سينه مى‌زنند. شايد بعضى از مراسم عزادارى وجود داشته باشد كه از جهت قدمت سابقه بيش ترى داشته باشد. نمونه اى كه مى‌توان به آن اشاره كرد، عزادارى اى است كه مسيحيان براى به دارزدن حضرت عيسى(عليه السلام)انجام مى‌دهند. سالگرد به دار كشيده شدن حضرت عيسى ـ على نبينا و آله و عليه السلام ـ در همين ايام بهار است. البته ما معتقديم كه چنين اتفاقى واقع نشده است. قرآن مى‌فرمايد: «وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُم».2اما آن ها معتقدند كه حضرت عيسى(عليه السلام)را به دار كشيدند و ايشان را دفن كردند و بعد از سه روز، ايشان از قبر بيرون آمد و به آسمان رفت. لذا براى سالگرد به دار كشيده شدن حضرت عيسى(عليه السلام)مراسم عزادارى برپا مى‌كنند. بنده يك سال در واتيكان بودم كه مصادف بود با شب هايى كه شب عزادارى حضرت مسيح(عليه السلام)بود. اين مراسم در كليساى بزرگ رُم، در كليساى سن پيتر با حضور خود پاپ برگزار مى‌شد و برنامه به گونه اى پيش آمد كه ما هم در آن شركت كرديم. بديهى است مراسمى كه در

[1]شورى، 23.[2]نساء، 157.


صفحه 36

آن، پاپ كه شخصيت جهانى عظيمى دارد شركت مى‌كند و از اطراف دنيا براى ديدن آن جمع مى‌شوند و در كليسايى كه بزرگ ترين كليساى عالم است برپا مى‌گردد، مراسمى با شكوه خواهد بود. در اين مراسم لباس مشكى مى‌پوشند، شمع روشن مى‌كنند و سرودهاى مذهبى شبيه نوحه اى كه ما مى‌خوانيم، به صورت آرام مى‌خوانند. چنين مراسمى را برگزار مى‌كنند، اما تمام اين مراسم به اندازه مجلس ترحيم يكى از علماى ما شور ندارد. از آن جا كه از ميلاد حضرت مسيح(عليه السلام)دو هزار سال مى‌گذرد، مى‌توانيم بگوييم سابقه برگزارى اين مراسم عزادارى به حدود دو هزار سال مى‌رسد و اين مراسم همچنان برگزار مى‌شود و مورد احترام است. اما به همين صورت كم رنگ و خيلى عادى برگزار مى‌گردد. اگر شما اين مراسم را با يكى از مجالس عزادارى كه در قم يا تهران برگزار مى‌شود مقايسه كنيد، آن وقت خواهيد ديد كه چه قدر تفاوت راه است ميان آن ارادتى كه مسلمانان ـ به خصوص شيعيان ـ از عمق جان اظهار مى‌كنند، با آنچه در بزرگ ترين اديان جهان و با آن تشكيلات، براى حضرت مسيح(عليه السلام)برگزار مى‌شود. به هر حال شما بهتر مى‌دانيد و خودتان لمس مى‌كنيد كه كيفيت آن با هيچ مراسمى قابل مقايسه نيست.

به اين مطالب، فداكارى هايى را كه شيعيان در طول تاريخ كرده اند اضافه كنيد. اين فداكارى ها براى اين بوده است كه بتوانند اين مراسم را برگزار كنند و بتوانند به زيارت قبر سيدالشهداء(عليه السلام)نايل شوند. هميشه برگزارى اين گونه مراسم و زيارت قبر آن حضرت(عليه السلام)به اين راحتى نبوده است. البته الآن هم خيلى راحت نيست؛ ولى زمانى بود كه اگر كسى مى‌خواست براى زيارت قبر سيدالشهداء(عليه السلام)برود، بايد جان خود را كف دست بگيرد. مأموران دولت عباسى، به خصوص در زمان متوكل، آنچنان سخت گيرى مى‌كردند كه كسى جرأت نكند به نزديك حرم حسينى برسد. و بالاخره قبر سيدالشهداء(عليه السلام)را خراب كردند، بر آن آب بستند و زمينش را شخم زدند، براى اين كه به كلى آثار اين قبر محو شود. ولى شيعيان براى آن كه بتوانند حتى قبر سيدالشهداء را زيارت كنند(عليه السلام)، حاضر شدند دست بدهند، پا بدهند، جان بدهند، اما بروند و از نزديك سلام بدهند. چنين چيزى قطعاً در تاريخ بشر نمونه ندارد. اگر از هر جهت ديگر بگوييم شباهتى با ساير حوادث دارد، از اين جهت شباهتى با هيچ حادثه اى ندارد. هيچ واقعه اى را نمى‌شود با اين واقعه مقايسه كرد.

البته اين حادثه اتفاقى نيست؛ درست است كه خداى متعال در قلب مؤمنان عشقى براى


صفحه 37

سيدالشهداء(عليه السلام)قرار داده است و در اين مورد يك عامل غيبى وجود دارد، اما كارهاى الهى معمولاً بدون اسباب ظاهرى نيست؛ اين كه گاهى بدون اسباب ظاهرى كارى انجام مى‌گيرد، استثناء است. تصادفى نبوده كه شيعيان اين طور علاقه مند شدند. حتى اهل تسنن و حتى بت پرستان هم بركات و آثارى از اين كار ديده اند. ولى شايد مهم تر از همه، توصيه هايى بوده است كه پيشاپيش از طرف خود پيغمبر اكرم و از طرف ائمه و اهل بيت(عليهم السلام)،بر زيارت، بزرگداشت و عزادارى، گريستن و برپا كردن مراسم ماتم صادر و بر آنها تأكيد شده است. تأكيدهاى عجيب، كه يك سلام دادن براى سيدالشهداء(عليه السلام)ثواب حج و عمره دارد. سلامى كه از حضور قلب و از صدق دل انجام بگيرد مى‌تواند ثواب حج مستحب داشته باشد. آن قدر ثواب در فضيلت زيارت سيدالشهداء(عليه السلام)وارد شده است كه كتاب ها از اين قبيل مطالب پر شده است. رفتارى را كه خود ائمه اطهار(عليهم السلام)در بزرگداشت اين مراسم داشته اند مورد توجه قرار دهيد. مثلاً به كسانى كه مرثيه مى‌گفتند و شعر مى‌سرودند، صله هاى فراوان مى‌دادند و از آن ها بسيار تمجيد مى‌كردند و به آنان احترام مى‌گذاشتند. در ايام عزادارى در بيوت خود مراسم عزادارى تشكيل مى‌دادند، شاعرى را دعوت مى‌كردند، مى‌آمد مرثيه مى‌خواند. هم سفارش هاى زبانى و هم سيره عملى و هم ذكر آن همه ثواب ها براى زيارت و بزرگداشت عزادارى و بالأخره آن عشقى كه خدا در دل هاى پاك مؤمنان قرار داده، اين حادثه را به صورت حادثه منحصر به فردى در تاريخ بشر درآورده است.

خوب، اين ها چه اثرى در زندگى انسان ها داشته است؟ ما معتقديم كه مقام پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)از ائمه اطهار(عليه السلام)بالاتر است. چرا براى وفات پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)اين گونه عزادارى نمى‌كنيم؟ چرا با اين كه مقام پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)از همه ائمه اطهار(عليه السلام)بالاتر است، اين همه سفارش براى زيارت و برپا كردن مراسم عزادارى آن حضرت نشده است؟ ما دوازده امام معصوم داريم، اگر بنا بر تفضيل مقام ائمه باشد، بر اساس آنچه خود ايشان فرموده اند مقام اميرالمؤمنين(عليه السلام)از همه بالاتر است. درست است كه ما براى شهادت اميرالمؤمنين(عليه السلام)هم خيلى عزادارى مى‌كنيم، اما نسبت به سيدالشهداء(عليه السلام)قابل مقايسه نيست. مصيبت حسين(عليه السلام)چه خصوصيتى دارد كه اين چنين براى او اهميت قائل شده اند و اين همه سفارش كرده اند؟ بگذريم از رواياتى كه مى‌فرمايد از زمان حضرت آدم(عليه السلام)، ذكر حسين(عليه السلام)و گريه كردن بر مصيبت حسين(عليه السلام)بوده است. رواياتى هست كه همه انبيا و اوليا و فرشتگان آسمان براى


صفحه 38

سيدالشهداء(عليه السلام)گريه كرده اند. اين ويژگى كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)در مورد آن بزرگوار فرمود: «حُسَيْنُ مِنّى وَ أَنَا مِنْ حُسَيْن»1براى چيست؟ خوب، معناى «حسين منى» روشن است؛ اما «انا من حسين» خيلى مهم است. يا عبارت معروفى كه معمولاً در حسينيه ها مى‌نويسند كه از اين روايت گرفته شده است: «اِنَّ الْحُسَيْنَ ابنِ عَلى فى السَّماءِ أَكْبَرُ مِنْهُ فى الاَْرْضِ فَاِنَّهُ لَمَكْتُوبٌ عَنْ يَمينِ عَرْشِ اللّهِ مِصْباحُ هُدىً وَ سَفينَةُ نَجاة»2حسين چراغ هدايت و كشتى نجات است. خوب، همه امامان ما(عليهم السلام)چراغ هدايت بوده اند، همه آنان كشتى نجات هستند. در زيارت جامعه مى‌خوانيم كه همه شما كشتى نجات هستيد، هر كس به شما تمسك بجويد، نجات مى‌يابد، و هر كس از شما دور و عقب بماند، هلاك مى‌شود. همه اهل بيت(عليهم السلام)همين گونه اند. پس حسين(عليه السلام)چه خصوصيتى دارد؟

بدون شك شخصيت سيدالشهداء(عليه السلام)و شرايطى كه به تقدير الهى براى زندگى ايشان پيش آمد، يك ويژگى به زندگى آن حضرت(عليه السلام)و به خصوص شهادت او بخشيد كه اين بركات مى‌تواند از آن ناشى شود. همين طور ما معتقديم همه ائمه اطهار(عليهم السلام)نور واحد هستند؛ هر امام ديگرى هم به جاى امام حسين(عليه السلام)بود، بايد همين برنامه را اجرا مى‌كرد. اگر اختلافى در رفتار ائمه(عليهم السلام)ديده مى‌شود، به لحاظ شرايط اجتماعى زمان ايشان بوده است. مثلاً امام حسن(عليه السلام)اول جنگيد و بعد صلح كرد. اين كه معروف است كه امام حسن(عليه السلام)در مقايسه با سيدالشهداء(عليه السلام)سمبل صلح بود، بدان معنا نيست كه دو نوع سليقه و دو قرائت از اسلام داشته اند، قرائتى صلح طلبانه و قرائت ديگرى خشونت آميز؛ خير، ما معتقديم اگر امام حسين(عليه السلام)هم در موقعيت امام حسن(عليه السلام)بود، مى‌بايست همانند امام حسن(عليه السلام)رفتار كند و اگر امام حسن(عليه السلام)در شرايط امام حسين(عليه السلام)بود، بايد همان رفتار امام حسين(عليه السلام)را انجام مى‌داد، و ساير ائمه(عليهم السلام)نيز به همين شكل. اختلاف در روش ها و رفتارها به خاطر شرايط اجتماعى خاصى بوده كه اين وظايف را ايجاب مى‌كرده است. پس اين شرايط خاص است كه براى ابى عبد الله پيش آمد و زمينه اى را فراهم كرد كه نقشى را در تاريخ بشر و راهنمايى انسان ها ايفا كند كه براى هيچ فرد ديگرى ميسّر نشد. اين شرايط بود كه چنين رفتارى را تعيين كرد؛ يا به زبان دينى اين تقدير الهى بود، خواست خدا بود. چون شرايط اجتماعى هم به دست

[1]

بحارالانوار،

ج 43، ص 261، باب 12، روايت 1.[2]همان، ج 36، ص 204، باب 40، روايت 8.