قاره هند، هم در هندوستان كه تعداد مسلمانان آن، دو برابر جمعيت كل ايران است و هم در بنگلادش و پاكستان، به عنوان اداى اجر رسالت، بر خود واجب مىدانند كه در مراسم عزادارى سيدالشهداء(عليه السلام)شركت كنند. چون در قرآن آمده است: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً اِلاّ الْمَوَّدَةَ فى الْقُرْبى».1بر همين اساس، ايشان نيز اظهار مودت به اهل بيت(عليهم السلام)را اجر رسالت مىدانند و اداى آن را بر خود واجب مىشمارند. به اين دليل وقتى عزادارى سيدالشهداء(عليه السلام)برپا مىشود، آن ها هم براى اظهار محبت و علاقه به اهل بيت(عليهم السلام)و اداى اين دِينى كه به عهده خود مىدانند شركت مىكنند؛ بلكه حتى بت پرستانى كه به شريعت اسلام معتقد نيستند، به لحاظ بركاتى كه از عزادارى سيدالشهداء(عليه السلام)ديده اند مراسم عزادارى برپا مىكنند و نذورات فراوانى براى برگزارى مراسم سيدالشهداء(عليه السلام)دارند. اين ها مواردى است كه در تمام دنيا ديده مىشود و كفار هم مىدانند كه چنين مسائلى وجود دارد. شما هيچ حادثه اى را در عالم نمىتوانيد نشان دهيد كه چنين تأثيرى داشته باشد و ملت هاى مختلف را تحت تأثير قرار داده باشد.
از نظر طول اثر، بيش از سيزده قرن است كه طراوت و تازگى خود را حفظ كرده و گويى اين جريان ديروز واقع شده است و مردم همچنان با سوز و گداز مىگريند و بر سر و سينه مىزنند. شايد بعضى از مراسم عزادارى وجود داشته باشد كه از جهت قدمت سابقه بيش ترى داشته باشد. نمونه اى كه مىتوان به آن اشاره كرد، عزادارى اى است كه مسيحيان براى به دارزدن حضرت عيسى(عليه السلام)انجام مىدهند. سالگرد به دار كشيده شدن حضرت عيسى ـ على نبينا و آله و عليه السلام ـ در همين ايام بهار است. البته ما معتقديم كه چنين اتفاقى واقع نشده است. قرآن مىفرمايد: «وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُم».2اما آن ها معتقدند كه حضرت عيسى(عليه السلام)را به دار كشيدند و ايشان را دفن كردند و بعد از سه روز، ايشان از قبر بيرون آمد و به آسمان رفت. لذا براى سالگرد به دار كشيده شدن حضرت عيسى(عليه السلام)مراسم عزادارى برپا مىكنند. بنده يك سال در واتيكان بودم كه مصادف بود با شب هايى كه شب عزادارى حضرت مسيح(عليه السلام)بود. اين مراسم در كليساى بزرگ رُم، در كليساى سن پيتر با حضور خود پاپ برگزار مىشد و برنامه به گونه اى پيش آمد كه ما هم در آن شركت كرديم. بديهى است مراسمى كه در
[1]شورى، 23.[2]نساء، 157.
آن، پاپ كه شخصيت جهانى عظيمى دارد شركت مىكند و از اطراف دنيا براى ديدن آن جمع مىشوند و در كليسايى كه بزرگ ترين كليساى عالم است برپا مىگردد، مراسمى با شكوه خواهد بود. در اين مراسم لباس مشكى مىپوشند، شمع روشن مىكنند و سرودهاى مذهبى شبيه نوحه اى كه ما مىخوانيم، به صورت آرام مىخوانند. چنين مراسمى را برگزار مىكنند، اما تمام اين مراسم به اندازه مجلس ترحيم يكى از علماى ما شور ندارد. از آن جا كه از ميلاد حضرت مسيح(عليه السلام)دو هزار سال مىگذرد، مىتوانيم بگوييم سابقه برگزارى اين مراسم عزادارى به حدود دو هزار سال مىرسد و اين مراسم همچنان برگزار مىشود و مورد احترام است. اما به همين صورت كم رنگ و خيلى عادى برگزار مىگردد. اگر شما اين مراسم را با يكى از مجالس عزادارى كه در قم يا تهران برگزار مىشود مقايسه كنيد، آن وقت خواهيد ديد كه چه قدر تفاوت راه است ميان آن ارادتى كه مسلمانان ـ به خصوص شيعيان ـ از عمق جان اظهار مىكنند، با آنچه در بزرگ ترين اديان جهان و با آن تشكيلات، براى حضرت مسيح(عليه السلام)برگزار مىشود. به هر حال شما بهتر مىدانيد و خودتان لمس مىكنيد كه كيفيت آن با هيچ مراسمى قابل مقايسه نيست.
به اين مطالب، فداكارى هايى را كه شيعيان در طول تاريخ كرده اند اضافه كنيد. اين فداكارى ها براى اين بوده است كه بتوانند اين مراسم را برگزار كنند و بتوانند به زيارت قبر سيدالشهداء(عليه السلام)نايل شوند. هميشه برگزارى اين گونه مراسم و زيارت قبر آن حضرت(عليه السلام)به اين راحتى نبوده است. البته الآن هم خيلى راحت نيست؛ ولى زمانى بود كه اگر كسى مىخواست براى زيارت قبر سيدالشهداء(عليه السلام)برود، بايد جان خود را كف دست بگيرد. مأموران دولت عباسى، به خصوص در زمان متوكل، آنچنان سخت گيرى مىكردند كه كسى جرأت نكند به نزديك حرم حسينى برسد. و بالاخره قبر سيدالشهداء(عليه السلام)را خراب كردند، بر آن آب بستند و زمينش را شخم زدند، براى اين كه به كلى آثار اين قبر محو شود. ولى شيعيان براى آن كه بتوانند حتى قبر سيدالشهداء را زيارت كنند(عليه السلام)، حاضر شدند دست بدهند، پا بدهند، جان بدهند، اما بروند و از نزديك سلام بدهند. چنين چيزى قطعاً در تاريخ بشر نمونه ندارد. اگر از هر جهت ديگر بگوييم شباهتى با ساير حوادث دارد، از اين جهت شباهتى با هيچ حادثه اى ندارد. هيچ واقعه اى را نمىشود با اين واقعه مقايسه كرد.
البته اين حادثه اتفاقى نيست؛ درست است كه خداى متعال در قلب مؤمنان عشقى براى
سيدالشهداء(عليه السلام)قرار داده است و در اين مورد يك عامل غيبى وجود دارد، اما كارهاى الهى معمولاً بدون اسباب ظاهرى نيست؛ اين كه گاهى بدون اسباب ظاهرى كارى انجام مىگيرد، استثناء است. تصادفى نبوده كه شيعيان اين طور علاقه مند شدند. حتى اهل تسنن و حتى بت پرستان هم بركات و آثارى از اين كار ديده اند. ولى شايد مهم تر از همه، توصيه هايى بوده است كه پيشاپيش از طرف خود پيغمبر اكرم و از طرف ائمه و اهل بيت(عليهم السلام)،بر زيارت، بزرگداشت و عزادارى، گريستن و برپا كردن مراسم ماتم صادر و بر آنها تأكيد شده است. تأكيدهاى عجيب، كه يك سلام دادن براى سيدالشهداء(عليه السلام)ثواب حج و عمره دارد. سلامى كه از حضور قلب و از صدق دل انجام بگيرد مىتواند ثواب حج مستحب داشته باشد. آن قدر ثواب در فضيلت زيارت سيدالشهداء(عليه السلام)وارد شده است كه كتاب ها از اين قبيل مطالب پر شده است. رفتارى را كه خود ائمه اطهار(عليهم السلام)در بزرگداشت اين مراسم داشته اند مورد توجه قرار دهيد. مثلاً به كسانى كه مرثيه مىگفتند و شعر مىسرودند، صله هاى فراوان مىدادند و از آن ها بسيار تمجيد مىكردند و به آنان احترام مىگذاشتند. در ايام عزادارى در بيوت خود مراسم عزادارى تشكيل مىدادند، شاعرى را دعوت مىكردند، مىآمد مرثيه مىخواند. هم سفارش هاى زبانى و هم سيره عملى و هم ذكر آن همه ثواب ها براى زيارت و بزرگداشت عزادارى و بالأخره آن عشقى كه خدا در دل هاى پاك مؤمنان قرار داده، اين حادثه را به صورت حادثه منحصر به فردى در تاريخ بشر درآورده است.
خوب، اين ها چه اثرى در زندگى انسان ها داشته است؟ ما معتقديم كه مقام پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)از ائمه اطهار(عليه السلام)بالاتر است. چرا براى وفات پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)اين گونه عزادارى نمىكنيم؟ چرا با اين كه مقام پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)از همه ائمه اطهار(عليه السلام)بالاتر است، اين همه سفارش براى زيارت و برپا كردن مراسم عزادارى آن حضرت نشده است؟ ما دوازده امام معصوم داريم، اگر بنا بر تفضيل مقام ائمه باشد، بر اساس آنچه خود ايشان فرموده اند مقام اميرالمؤمنين(عليه السلام)از همه بالاتر است. درست است كه ما براى شهادت اميرالمؤمنين(عليه السلام)هم خيلى عزادارى مىكنيم، اما نسبت به سيدالشهداء(عليه السلام)قابل مقايسه نيست. مصيبت حسين(عليه السلام)چه خصوصيتى دارد كه اين چنين براى او اهميت قائل شده اند و اين همه سفارش كرده اند؟ بگذريم از رواياتى كه مىفرمايد از زمان حضرت آدم(عليه السلام)، ذكر حسين(عليه السلام)و گريه كردن بر مصيبت حسين(عليه السلام)بوده است. رواياتى هست كه همه انبيا و اوليا و فرشتگان آسمان براى
سيدالشهداء(عليه السلام)گريه كرده اند. اين ويژگى كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)در مورد آن بزرگوار فرمود: «حُسَيْنُ مِنّى وَ أَنَا مِنْ حُسَيْن»1براى چيست؟ خوب، معناى «حسين منى» روشن است؛ اما «انا من حسين» خيلى مهم است. يا عبارت معروفى كه معمولاً در حسينيه ها مىنويسند كه از اين روايت گرفته شده است: «اِنَّ الْحُسَيْنَ ابنِ عَلى فى السَّماءِ أَكْبَرُ مِنْهُ فى الاَْرْضِ فَاِنَّهُ لَمَكْتُوبٌ عَنْ يَمينِ عَرْشِ اللّهِ مِصْباحُ هُدىً وَ سَفينَةُ نَجاة»2حسين چراغ هدايت و كشتى نجات است. خوب، همه امامان ما(عليهم السلام)چراغ هدايت بوده اند، همه آنان كشتى نجات هستند. در زيارت جامعه مىخوانيم كه همه شما كشتى نجات هستيد، هر كس به شما تمسك بجويد، نجات مىيابد، و هر كس از شما دور و عقب بماند، هلاك مىشود. همه اهل بيت(عليهم السلام)همين گونه اند. پس حسين(عليه السلام)چه خصوصيتى دارد؟
بدون شك شخصيت سيدالشهداء(عليه السلام)و شرايطى كه به تقدير الهى براى زندگى ايشان پيش آمد، يك ويژگى به زندگى آن حضرت(عليه السلام)و به خصوص شهادت او بخشيد كه اين بركات مىتواند از آن ناشى شود. همين طور ما معتقديم همه ائمه اطهار(عليهم السلام)نور واحد هستند؛ هر امام ديگرى هم به جاى امام حسين(عليه السلام)بود، بايد همين برنامه را اجرا مىكرد. اگر اختلافى در رفتار ائمه(عليهم السلام)ديده مىشود، به لحاظ شرايط اجتماعى زمان ايشان بوده است. مثلاً امام حسن(عليه السلام)اول جنگيد و بعد صلح كرد. اين كه معروف است كه امام حسن(عليه السلام)در مقايسه با سيدالشهداء(عليه السلام)سمبل صلح بود، بدان معنا نيست كه دو نوع سليقه و دو قرائت از اسلام داشته اند، قرائتى صلح طلبانه و قرائت ديگرى خشونت آميز؛ خير، ما معتقديم اگر امام حسين(عليه السلام)هم در موقعيت امام حسن(عليه السلام)بود، مىبايست همانند امام حسن(عليه السلام)رفتار كند و اگر امام حسن(عليه السلام)در شرايط امام حسين(عليه السلام)بود، بايد همان رفتار امام حسين(عليه السلام)را انجام مىداد، و ساير ائمه(عليهم السلام)نيز به همين شكل. اختلاف در روش ها و رفتارها به خاطر شرايط اجتماعى خاصى بوده كه اين وظايف را ايجاب مىكرده است. پس اين شرايط خاص است كه براى ابى عبد الله پيش آمد و زمينه اى را فراهم كرد كه نقشى را در تاريخ بشر و راهنمايى انسان ها ايفا كند كه براى هيچ فرد ديگرى ميسّر نشد. اين شرايط بود كه چنين رفتارى را تعيين كرد؛ يا به زبان دينى اين تقدير الهى بود، خواست خدا بود. چون شرايط اجتماعى هم به دست
[1]
بحارالانوار،ج 43، ص 261، باب 12، روايت 1.[2]همان، ج 36، ص 204، باب 40، روايت 8.
خداست، همه چيز به اراده لا يزال الهى منتهى مىشود. اين دو مطلب، دو روى يك سكه است؛ خواه بگوييم خدا اين ويژگى را به امام حسين(عليه السلام)بخشيد، و يا بگوييم شرايط زندگى ابى عبد الله اين خصوصيت ها را اقتضا كرد. چون اين شرايط نيز تابع اراده خدا است و طبق تقدير او انجام مىگيرد.
حال بايد بررسى كنيم كه چگونه سيدالشهداء(عليه السلام)اين ويژگى را پيدا كرد كه بتواند اين بركات را داشته باشد و مردم در سايه عزادارى در مصيبت او بتوانند مصالح دنيا و به خصوص مصالح آخرتشان را تأمين كنند؛ چون براى مؤمن، دنيا مقدمه اى براى تكامل اخروى است و حيات اصلى در آن جا است. اين جا يك دوران جنينى است كه ما مىگذرانيم. حيات حقيقى، پس از مرگ شروع مىشود. «وَ اِنَّ الدّارَ الْآخِرَةِ لَهِىَ الْحَيَوان»،1حيات واقعى، پس از اين عالم است. به هر حال، هم مصالح دنيوى و هم مصالح اخروى ما در سايه توسل به سيدالشهداء(عليه السلام)، توجه به آن حضرت، عزادارى براى او، گريستن براى او و عرض ارادت به ايشان است. همه شما آن قدر از معجزات و كراماتى كه از اين عزادارى ها حاصل شده است شنيده ايد كه من هر چه بگويم زيره به كرمان بردن است؛ لذا به اين قسمت نمىپردازم. حتى خاك گِلى كه عزاداران سيدالشهداء(عليه السلام)به پيشانى مىماليدند موجب شفاى چشم حضرت آيت الله العظمى بروجردىرحمة الله عليهشد. اين داستان را همه شنيده ايد كه ايشان به چشم دردى مبتلا بودند كه معالجه نمىشد. تا اين كه در ايام عاشورا در بروجرد دسته اى سينه زن به منزل ايشان آمدند. مرحوم آيت الله بروجردى مقدارى از گِل هايى را كه عزاداران حسينى به سر و صورت ماليده بودند، برداشته و به چشم ماليد و آن چشم درد ايشان معالجه شد و تا آخر عمر هيچ ناراحتى از ناحيه چشم نداشتند و بدون عينك ريزترين خط ها را مىخواندند و اين به بركت گِلى بود كه از سر و پيشانى سينه زنان سيدالشهداء(عليه السلام)ريخته بود. از اين گونه كرامات و معجزات الى ماشاءالله وجود دارد. همه شما با يك قطره اشكى كه در اين مراسم مىريزيد، اول نورانيت آن را در خود احساس مىكنيد. حاجت هايى كه از شما برآورده مىشود و نيز بسيارى از آفت ها و مصيبت هايى كه از شما دفع مىشود و نمىدانيد، در مرحله بعد است. نكته اى است كه داخل پرانتز عرض مىكنم كه در دعاها به آن اشاره شده است، و آن اين كه ما غالباً فقط حاجت هايى را كه از خدا مىخواهيم و برآورده مىشود، به حساب مىآوريم؛ اما نمىدانيم چه مصيبت هايى
[1]عنكبوت، 64.
متوجه ما بوده است و خدا آن مصيبت ها را از ما برداشته است و از آن ها خبر نداريم؛ در حالى كه به بركت نام سيدالشهداء(عليه السلام)ده ها برابر بركاتى كه بر مردم نازل مىشود، آفات و مصيبت هايى از آن ها برداشته مىشود و ما خبر نداريم و آن ها را به حساب نمىآوريم. اگر چنين چيزى باشد، آيا جا ندارد كه مردم اين همه اهتمام به گريه و عزادارى داشته باشند؟
قداست و تحريف ناپذيرى قيام عاشورا
تا اين جا درباره اهميت و بزرگى اين حادثه و آثارى كه بيش از سيزده قرن در جامعه داشته است توجه داديم و يادآورى كرديم. مطلب ديگرى كه شما از بزرگان و از سروران ما، از مرثيه خوانان و وعاظ شنيده ايد، اين است كه شما اگر هر زمان درباره شخصيت انبيا و اولياى خدا مطالعه بفرماييد، مىبينيد حتى در زمان خودشان ابهام هايى درباره شخصيت، رفتار و گفتارشان وجود داشته است و بعد از وفاتشان چندين برابر بر اين ابهام ها افزوده شده است. خود پيامبر(صلى الله عليه وآله)مثل ساير انبيا، به زشت ترين تهمت ها متهم شدند؛ گفتند اين شخص عقلش را از دست داده و مجنون است، به حرف او گوش ندهيد! گفتند او سحر مىكند و جادوگر است! به جوان ها سفارش مىكردند كه وقتى مىبينيد آن حضرت مشغول سخن گفتن است انگشت خود را در گوش هايتان بگذاريد يا در گوش خود پنبه فرو كنيد تا صداى او را نشنويد، چون ساحر است و سخن او شما را سحر مىكند. همه اين تهمت ها را به پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)مىزدند و خود پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)پيش بينى فرمودند كه بعد از وفات من دروغ هاى زيادى به من خواهند بست، نه دشمنانى كه از كفار بودند، بلكه به اصطلاح پيروان خود حضرت و از ميان كسانى كه مىگفتند ما به او ايمان داريم؛ و چنين هم شد. فرمود: «قَدْ كَثُرتْ عَلَىَّ الْكذابَةُ و سَتَكْثُرُ»،1دروغ بستن بر من زياد شده و به زودى بعد از من كسان زيادى به دروغ احاديثى را از قول من نقل مىكنند. بعد معيارى تعيين فرمود براى اين كه با آن تشخيص دهيد كدام حديث راست و كدام دروغ است، و آن اين كه روايت را بر قرآن كريم عرضه كنيد، اگر مخالف قرآن بود بدانيد من نگفته ام. به علاوه، ائمه اطهار(عليهم السلام)به عنوان كارشناسان علوم الهى بارها حديث هاى دروغين نقل شده را پالايش كردند. يك مرتبه در زمان امام رضا(عليه السلام)بود كه روايات نقل شده تصحيح شد و بعداً براساس كتابعيون اخبار الرضا(عليه السلام)نوشته شد؛ در زمان
[1]
بحارالانوار، ج 2، ص 225، باب 29، روايت 2.
امام صادق(عليه السلام)نيز چنين شرايطى پيش آمد. ابوالخطاب و ديگران دروغ هايى جعل كرده بودند و امام(عليه السلام)آن ها را تصفيه نموده و احاديث صحيح را معرفى كردند. به هر حال، اگر شما در حال حاضر بخواهيد احاديثى را كه قطعاً پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)فرموده اند و همه مسلمانان به عنوان كلام پيامبر(صلى الله عليه وآله)قبول دارند شناسايى كنيد، تعداد اين احاديث خيلى زياد نيست. بعضى در صدد برآمده اند كه آن ها را بشمارند، ولى به هر حال تعداد رواياتى كه قطعاً از خود پيامبر(صلى الله عليه وآله)روايت شده باشد خيلى زياد نيست؛ اما روايات جعلى الى ماشاءالله است. درباره رواياتى كه به دروغ به پيامبر(صلى الله عليه وآله)نسبت داده شده است كتاب هاى بسيارى از شيعه و سنى نوشته شده است.
مسأله اى كه در زندگى پيامبر(صلى الله عليه وآله)مثل آفتاب روشن بود ـ گرچه ممكن است بعضى آنرا نيز حمل بر تعصب كنند ـ اين حقيقت بود كه از روزى كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)دعوت خود را علنى كرد، على(عليه السلام)را به عنوان جانشين خود معرفى فرمود. روزى كه گوسفندى ذبح كرد و به دستور قرآن كه فرمود: «أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الاَْقْرَبين»1همه عموها، عموزاده ها و اقوام و خويشان را دعوت كرد و فرمود هر كس اول به من ايمان بياورد، او جانشين من خواهد بود. هيچ كس ايمان نياورد به جز نوجوانى ده يا سيزده ساله، يعنى همان اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(عليه السلام). بعضى از بزرگان قريش كه حضور داشتند به ابى طالب نگاه كردند و خنديدند، و گفتند طولى نمىكشد كه تو بايد تابع فرزندت شوى. يعنى با تمسخر گفتند چون او جانشين پيغمبر(صلى الله عليه وآله)شد، او رئيس مىشود و تو هم بايد تابع او بشوى.
اين مطلب بارها در طول حيات پيغمبر(صلى الله عليه وآله)به صورت هاى مختلف مورد تأكيد قرار گرفت. پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)فرمودند: «أَنْتَ مِنّى بِمَنْزَلَةِهارُونَ مِنْ مُوسى الاّ أَنَّهُ لا نَبىَّ بَعْدى»؛2و روايات ديگرى كه مسلمانان شيعه و سنى نقل كرده اند، تا بالأخره هفتاد روز قبل از وفاتشان در غدير و در آن جريانى كه همه مىدانيد، مسلمان ها را در آن آفتاب سوزان جمع كردند، على(عليه السلام)را بلند كردند و فرمودند اين است جانشين من: «مَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌ مَولاه».3بيست سال به صورت هاى مختلف و در آخرين روزهاى زندگيشان هم به اين صورت كه جنبه تاريخى
[1]شعراء، 214.[2]
بحارالانوار،ج 5، باب 2، روايت 1.[3]همان، ج 28، ص 181، باب 4، روايت 1.
داشت على(عليه السلام)را معرفى كردند. مردم تعجب مىكردند كه در گرماى ظهر، پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)براى چه آن ها را اين جا جمع كرده است. هفتاد روز از واقعه غدير خم گذشت. پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)از دنيا رفتند و همين مسلمان هاى اصحاب بدر و حنين جمع شدند تا براى پيغمبر(صلى الله عليه وآله)جانشين تعيين كنند. بعضى گفتند بايد جانشين حضرت(صلى الله عليه وآله)از مهاجرين باشد؛ بعضى گفتند بايد از انصار باشد؛ بعضى گفتند دو تا امير برگزينيم: «مِنّا أَميرٌ وَ مِنْكُمْ أَميرٌ»1. آنچه مطرح نشد و دنبال نكردند اين بود كه هفتاد روز قبل، پيغمبر(صلى الله عليه وآله)خودشان چه فرمودند؟ براى چه ما را در غدير جمع كردند و ما را در آن گرما نگاه داشتند و قبل از آن، در طول بيست سال بارها على(عليه السلام)را معرفى كرده بودند؟ هم سخنان پيغمبر(صلى الله عليه وآله)و هم رفتار آن حضرت تحريف شد؛ حتى بعضى از همسرانش به او تهمت ها زدند. سوره تحريم را بخوانيد و بينيد كه قرآن درباره بعضى از همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله)با چه لحنى سخن مىگويد.
شب گذشته درباره اميرالمؤمنين(عليه السلام)اشاره كردم و شما بارها شنيده ايد كه على(عليه السلام)در تمام عالم با دو چيز شناخته مىشود. هر جا از على(عليه السلام)سخنى گفته مىشود، عدالت و عبادت او به ذهن مىآيد. على(عليه السلام)از عابدترين و نيز از عادل ترين انسان ها شناخته شده بود. على(عليه السلام)در حال بيل زدن در مزرعه هم نماز نافله مىخواند. در هر شبانه روز پانصد يا هزار ركعت نماز مىخواند و همه او را مىشناختند. اما وقتى خبر رسيد كه على(عليه السلام)در كوفه، در مسجد به شهادت رسيده است مردم شام گفتند مگر على(عليه السلام)هم نماز مىخواند؟ و همين طور ساير ائمه اطهار(عليهم السلام)و بزرگان دين، هر كدام به صورتى مورد تهمت قرار گرفتند. بالاترين حجت بر تمام انسان ها قرآن كريم است. از روزى كه حضرت آدم(عليه السلام)خلق شده است تا پايان زندگى انسان بر روى كره زمين حجتى رساتر، روشن تر و هدايتگرتر از قرآن نخواهد بود. اما همين قرآن را مورد تفسيرهاى غلط قرار داده بودند و حالا هم چنين مىكنند. همه طوايف مسلمين با همه اختلافاتى كه در مذاهبشان دارند به نحوى به آيات قرآن تمسك مىجويند. در مورد يك مسأله، هم آن كسى كه آن را اثبات مىكند و هم آن كه آن را نفى مىكند، به آيه قرآن تمسك مىكنند. چه آن ها كه قائل به جبرند و چه آن ها كه قائل به تفويض، هر دو گروه به آيات قرآن تمسك مىكنند. يعنى قرآن مورد ابهام قرار مىگيرد. اين كه چرا قرآن به گونه اى است كه مىتوان براى آن تفسيرهاى مختلفى كرد، مسأله اى است و به بحث مفصلى احتياج دارد. ولى
[1]همان.