بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 47

عَلَيْهِم وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوم مؤمِنين»1العياذ بالله خدا بيجا كرد كه فرمود با مشركين بجنگيد تا خدا آن ها را به دست شما عذاب كند! «يعذبهم الله بايديكم و يخزهم» رسوايشان كند، و «ينصركم عليهم» و شما را بر آن ها پيروز كند «و يشف صدور قوم مؤمنين» تا دل هاى مومنان شاد شود. اين ها آيه قرآن است. باز نگويند خشونت طلب هستى، تئوريسين خشونت هستى.

آنچه خواندم آيه قرآن است. اما اين روشنفكران مى‌گويند قرآن بى خود گفته است. نبايد خشونت به خرج داد، پس خدا اشتباه كرده است! پيغمبر(صلى الله عليه وآله)كه در جنگ بدر شركت كرد اشتباه كرد، و نتيجه اشتباه پيامبر(صلى الله عليه وآله)اين بود كه فرزندش را كشتند! اما يزيديان تبرئه شدند. آن ها گناهى نداشتند؛ كارشان عكس العملى طبيعى بيش نبود. وقتى پدرى را مى‌كشند، پسر مقتول هم مى‌آيد پسر قاتل را مى‌كشد. اين مى‌شود اسلام مدرن و قرائت جديد از اسلام! اين مطالب در «روزنامه هاى كثيرالانتشار جمهورى اسلامى ايران» چاپ مى‌شود و به خورد جوان هاى معصوم ما داده مى‌شود، تا اين جوان ها بعد از اين، حسين(عليه السلام)را اين گونه بشناسند. چرا اين ها با حسين(عليه السلام)دشمنى مى‌كنند؟ جوابش روشن است: حسين(عليه السلام)چراغ هدايت است. او نمى‌گذارد فضا تاريك شود تا مردم به گمراهى بيفتند. او راه را روشن مى‌كند، وظيفه مردم را روشن مى‌كند كه چه بايد بكنند، چگونه از دين خود حمايت كنند، نمى گذارد مردم به بهانه تساهل و تسامح، بى غيرت شوند. او مى‌گويد «هيهات منا الذلة» با اين مكتب چه كنند؟ او را تطميع كنند؟ بگويند به تو پول مى‌دهيم؟ مگر حسين(عليه السلام)پول قبول كرد؟ مگر حسين(عليه السلام)رياست پذيرفت؟ اگر بگويند تو را مى‌كشيم، خوب، خودش آماده شهادت شد، اطفالش را هم به كشتن داد. بالاتر از سياهى كه رنگى نيست.اگر كسى پيرو حسين(عليه السلام)شد، نه از آن تطميع ها اثر مى‌پذيرد، نه از اين تهديدها مى‌هراسد. حتماً به خاطر داريد كه در جريان نهضت، جوان ها سينه شان را باز مى‌كردند و به ارتشى هاى پهلوى مى‌گفتند بزن! از كشته شدن باك نداشتند و اين رمز پيروزى بود. اگر كسى از مرگ نترسيد پيروز است.

مرگ اگر مرد است گو نزد من آى *** تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ

من ز او عمرى ستانم جاودان *** او ز من دلقى ستاند رنگ رنگ

ياران حسين(عليه السلام)شب عاشورا با مرگ عشق بازى مى‌كردند. پيرمردها تنوير و خضاب كردند. اين مكتب قابل شكست نيست، مگر اين كه آن را مخدوش و تحريف كنند.

[1]توبه، 14.


صفحه 48

بنابراين از يك طرف چرا مسلمان ها، آن ها كه شير پاك خورده اند و آنان كه حلال زاده هستند، تا اين اندازه به حسين(عليه السلام)علاقه دارند؟ و آن ها كه با نام حسين(عليه السلام)دشمنى مى‌كنند، چرا چنين مى‌كنند؟ علت اين دشمنى روشن است، چون حسين(عليه السلام)چراغ هدايت است و نمى‌گذارد مردم گمراه شوند.


صفحه 49

زمينه هاى قيام عاشورا(1)

ـ پيشينه تاريخى واقعه عاشورا

ـ زمينه هاى اجتماعى انحراف جامعه

ـ عوامل انحراف جامعه

ـ راه مقابله با سياست هاى شيطانى


صفحه 50

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 51

بسم اللّه الرحمن الرحيم

الحمدللّه ربّ العالمين، والصّلوة والسّلام على سيّد الانبياء والمرسلين، أبى القاسم محمّد وعلى آله الطيبين الطاهرين المعصومين. اللّهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه وعلى آبائه فى هذه الساعة وفى كل ساعة ولياً وحافظاً وقائداً وناصراً ودليلا وعيناً حتى تسكنه أرضك طوعاً وتمتعه فيهاً طويلا. السلام عليك يا ابا عبد اللّه وعلى الارواح التى حلّت بفنائك.

فرارسيدن ايام سوگوارى سالار شهيدان ابى عبد الله الحسين(عليه السلام)را به پيشگاه ولىّ عصر ارواحنا فداه، مقام معظّم رهبرى، مراجع تقليد و همه شيفتگان مكتب اهل بيت(عليهم السلام)تسليت عرض مى‌كنيم و از خداى متعال درخواست مى‌كنيم كه در دنيا و آخرت دست ما را از دامان آن حضرت كوتاه نفرمايد.

شب هاى گذشته چند سؤال مطرح شد و هدف اين بود كه اين گونه سؤال ها را كه به طور طبيعى براى نوجوانان مطرح مى‌شود، در حدّ توان و با بيانى نسبتاً روشن و قابل فهم عرضه كنيم تا خدمتى به فرهنگ عاشورا كرده باشيم. البته جواب اين سؤال ها براى همه ما به صورت اجمال ثابت است. اما در مقام بحث و گفتگو، شايد براى نوجوانان به صورت تفصيلى مشخص نباشد.

سؤال اين بود كه چرا بايد براى سيدالشهداء(عليه السلام)عزادارى كنيم؟ و بعد اين سؤال مطرح شد كه چرا در ميان ائمه اطهار(عليهم السلام)بيش تر توجهات به سيدالشهداء(عليه السلام)معطوف است و عمده عزادارى ها براى ايشان و به نام آن حضرت انجام مى‌شود؟ و چرا در روايات براى سيدالشهداء(عليه السلام)ويژگى هاى خاصى ذكر شده است؟ و چرا اين توجهات و عزادارى ها در فرهنگ شيعه جايگاه خاصى را به خود اختصاص داده است؟ در اين زمينه، مطالبى عرض شد.


صفحه 52

وقتى سؤال عميق تر بررسى شود طبعاً اين پرسش مطرح مى‌شود كه چرا بايد شرايطى پيش بيايد كه على رغم آن كه زمان زيادى از رحلت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)نگذشته بود، نوه عزيز او به اين صورت فجيع به شهادت برسد؛ به صورتى كه اگر نگوييم در تاريخ بى نظير است، مى‌توان گفت بسيار كم نظير است. شايد بخشى از حوادث آن را بتوان در تاريخ يافت، اما نمونه اى از حوادث كربلا را به صورت يكجا در هيچ موردى نمى‌توان ديد. در تاريخ، نمونه اين مجموعه مصيبت ها را كه در ظرف چند روز پى در پى اتفاق افتاده باشد، سراغ نداريم. البته ما از تاريخ تمام كشورهاى عالم اطلاع نداريم، اما به اندازه اى كه شنيده ايم و نقل كرده اند اين گونه حادثه اى را با اين خصوصيات نمى‌توان يافت.

به هر حال وضع بسيار فجيعى بود. حتى اگر ما فرض كنيم بسيارى از مطالب نقل شده در كتاب هاى مقتل و آنچه مرثيه خوان ها مى‌گويند، چندان اعتبار و سندى نداشته باشد البته كسانى كه با تاريخ و مقتل آشنايى دارند، مى‌دانند كه ممكن است بسيارى از اين مطالب واقع شده باشد. اما يك سرى قطعيات وجود دارد كه جاى هيچ شك و ترديدى در آن ها نيست. اگر فقط به همان موارد قطعى هم توجه كنيم مى‌بينيم بسيار رفتارهاى قساوت آميز، بى رحمانه، دور از انصاف، دور از انسانيت و حتى دور از خوى عربى انجام شده است. آخر عرب ها در ميان اقوام دنيا ويژگى هايى را به خود اختصاص مى‌دهند و به آن مى‌بالند و آن ها را از صفات برتر خود مى‌دانند و كمابيش نيز اين طور است. مثلاً مهمان نوازى براى عرب ها يك صفت شناخته شده و ثابت است. اين صفت از قديم براى عرب ها شناخته شده بود و حالا هم همين طور است. صفت ممتاز و خوى پسنديده اى است كه اعراب دارند. البته بسيارى از مردمان ديگر هم كه به صورت قبيله اى و ايل نشينى زندگى مى‌كنند اين صفت را دارند. امّا شايد در عرب ها از قديم اين صفت برجسته تر بوده است. اگر كسى بر عربى وارد شود و چيزى از او نخورد، نياشامد، تناول نكند، اين به منزله جنگ با او تلقّى مى‌شود. آن قدر پذيرايى از مهمان را لازم مى‌دانند كه اگر كسى بر آن ها وارد شود، حتماً بايد چيزى تناول كند. با توجه به اين صفت عرب، آن ها از يك گروه مهمان با دوازده هزار نامه دعوت مى‌كنند، ولى حتى از دادن يك جرعه آب به طفل شش ماهه آن ها امتناع مى‌كنند. اين قساوت را در كجاى تاريخ مى‌توان يافت؟

چرا اين مصيبت ها اتفاق افتاد؟ چطور شد كه اين حادثه عظيم، اين مسائل غير قابل


صفحه 53

وصف و غير قابل هضم كه تصوّر آن مشكل است و انسان به سختى مى‌تواند باور كند كه چنين چيزهايى واقع شده باشد، اتفاق افتاد؟ البته اين سؤال براى هر كسى ممكن است مطرح شود، طبعاً براى نوجوانى كه تازه با اين مسائل آشنا مى‌شود، بصورت جدى تر مطرح مى‌شود، كه چرا اين گونه شد؟ آيا عدّه اى دشمنان كافر از خارج مرزهاى اسلامى اين حوادث را آفريدند؟ آيا آن ها كه با فرزندان پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)به اين صورت برخورد كردند، از كفار، از مشركين يا از مذاهب ديگر بودند؟ يهودى بودند يا نصرانى بودند؟

تاريخ مى‌گويد خير، چنين چيزى نبود. هيچ كس تا حالا نگفته است كه يهوديان آمدند حادثه كربلا را آفريدند، با اين كه قرآن مى‌فرمايد: «أَشَدُّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُود»1؛ ولى هيچ كس نگفته است كه اين حادثه را يهوديان ايجاد كردند و قاتلان سيدالشهداء(عليه السلام)يهودى بودند، هيچ كس نگفته است كه قاتلان سيدالشهداء(عليه السلام)نصرانى بودند، هيچ كس نگفته است كه قاتلان سيدالشهداء(عليه السلام)زرتشتى بودند و هيچ كس نگفته است كه قاتلان سيدالشهداء(عليه السلام)مشرك بودند. چطور شد كه مسلمان ها خودشان اقدام به چنين كار پستى كردند، يك چنين گناه بزرگى و يك چنين جنايت نابخشودنى را مرتكب شدند؟

سؤال بسيار مهم و بجايى است، و جا دارد كه جوابى روشن و تفصيلى به آن داده شود. به عنوان مقدمه براى رسيدن به جواب كامل، بايد حداقل تاريخ صدر اسلام از زمان ظهور پيامبر(صلى الله عليه وآله)و سپس زمان خلفا را مرور كنيم و براى اين كه به جواب روشن و قانع كننده اى برسيم بايد آن تاريخ را به صورت تحليلى بررسى كنيم. ولى اين بررسى تحليلى، در حدّ تخصّص بنده و در ظرفيت يك مجلس نيست. بنا بر اين بايد حداقل مرورى اجمالى به آن تاريخ بكنيم. كسانى كه مايل باشند مى‌توانند بيش تر تحقيق كنند.

پيشينه تاريخى واقعه عاشورا

در زمان ظهور و حيات پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)در ميان مسلمانان كسانى بودند كه اسلام را چندان قبول نداشتند و به دلايلى از روى كراهت مسلمان شده بودند، و تظاهر به اسلام كرده بودند. در اين زمينه نيز در قرآن آياتى آمده و حتى سوره اى به نام «منافقون» داريم، و در موارد متعددى در اسلام صحبت از منافقان شده است كه اظهار ايمان مى‌كنند و دروغ مى‌گويند، و حتى بر

[1]مائده، 82.


صفحه 54

اظهار ايمان قسم مى‌خورند: «اِذا جائَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ اِنَّكَ لَرَسُولُ اللّهِ وَ اللّهُ يَعْلَمُ اِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللّهُ يَشْهَدُ اِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُونَ»1، تا آخر سوره. و موارد فراوانى از آيات ديگر درباره وجود اين گروه در ميان مسلمانان و اين كه به صورت واقعى ايمان نياورده بودند. قرآن حتى آن كسانى را كه ايمان ضعيف و متزلزلى داشتند، نيز گاهى جزء منافقان به حساب مى‌آورد. مثلاً در يك جا در وصف آنان مى‌فرمايد: «... وَ اِذا قامُوا اِلى الصَّلوةِ قامُوا كُسالى يُراءُونَ النّاسَ وَ لايَذْكُرُونَ اللّهَ اِلاّ قَليلا»2، از اوصاف منافقان اين است كه با كسالت در نماز شركت مى‌كنند؛ در مسجد نماز مى‌خوانند اما كسل و بى حال هستند و از روى رياكارى است و در دل به خدا توجه نمى‌كنند مگر اندكى. به هر حال اين آيه نشان مى‌دهد كه مرتبه اى از توجه را داشته اند. شواهد زيادى هست كه قرآن كسانى را كه ايمان ضعيفى داشتند و ايمان آن ها به حد نصاب نمى‌رسيده نيز جزو منافقان حساب كرده است. البته الان در صدد بررسى مصاديق اين آيات نيستيم. گروهى از ايشان كسانى بودند كه بعد از فتح مكه مسلمان شدند و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)على رغم دشمنى ها و كينه توزى هاى فراوانى كه كرده بودند دست محبت بر سر اين ها كشيد، و آنان را «طُلَقاء» يعنى «آزاد شدگان» ناميدند، بسيارى از بنى اميّه از اين ها هستند. آنان بعداً در بين مسلمانان بودند و با آن ها معاشرت و ازدواج داشتند. ولى بسيارى از ايشان ايمان واقعى نداشتند. نه تنها ايمان نداشتند، بلكه اصلا به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)حسد مى‌بردند: «أَمْ يَحْسُدُونَ النّاسَ عَلى ما آتاهُم اللّهُ مِنْ فَضْلِه»3بعضى از اين افراد از قريش بودند، من را معذور بداريد كه بگويم چه كسانى! شواهدى وجود دارد كه وقتى نام پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)را در اذان مى‌شنيدند، ناراحت مى‌شدند. دو عشيره در قريش بودند كه حكم پسر عمو را داشتند. در مورد پيامبر(صلى الله عليه وآله)مى‌گفتند اين پسر عمو را ببين، طفل يتيمى بود، در خانواده فقيرى بزرگ شد، حالا به جايى رسيده كه در كنار اسم خدا نام او را مى‌برند، و از اين وضعيت ناراحت مى‌شدند.

به هر حال بعضى از آنان بعد از وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله)در حدود بيست و پنج سال به منصب هايى در جامعه اسلامى رسيدند تا بالاخره نوبت به حكومت اميرالمؤمنين(عليه السلام)رسيد. خوب، مى‌دانيد قبل از اين كه اميرالمؤمنين(عليه السلام)به حكومت ظاهرى برسد، معاويه در شام از

[1]منافقون، 1.[2]نساء، 142.[3]نساء، 54.