بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 93

اين همه حكومت كردى، اين همه خون ريختى و اين همه فساد كردى. ديگر در آخر عمر خود وِزر و وبالى براى بعد از زندگى خود فراهم نكن؛ ديگر گناه يزيد را به گردن نگير؛ چگونه تو حاضر مى‌شوى او را بر مردم مسلط كنى، در حالى كه در ميان مردم كسانى هستند كه مادرشان، پدرشان و خودشان از مادر، پدر و خود او بهتر و براى مردم نافع تر هستند. تو به چه انگيزه اى مى‌خواهى حتماً يزيد را مسلط كنى؟ معاويه گفت: گويا مى‌خواهى خودت را مطرح كنى؟ يعنى تو مى‌خواهى بگويى كه مادر و پدرت از مادر و پدر يزيد بهتر است و خودت از يزيد بهترى؟ حضرت(عليه السلام)فرمود: اگر بگويم چه مى‌شود؟ معاويه گفت: اما اين كه گفتى مادرت از مادر يزيد بهتر است راست گفتى. چون اگر جز اين نبود كه فاطمه(عليها السلام)از قريش بود و مادر يزيد از قريش نيست كافى بود ـ طرز فكر را ملاحظه كنيد! اين همان عصبيت ملى گرايى و قوم گرايى است ـ البته علاوه بر اين كه مادر تو از قريش است، دختر پيغمبر(صلى الله عليه وآله)هم هست. پس مسلماً مادر تو بهتر است. اما اين كه گفتى پدر تو از پدر يزيد بهتر است، جاى تأمل دارد. چون مى‌دانى كه پدر يزيد و پدر تو با هم مبارزه كردند و خدا به نفع پدر يزيد حكم كرد. ـ ملاحظه كنيد كه تا چه اندازه بايد انسان بى شرم باشد كه بخواهد در مقابل حسين بن على(عليه السلام)برترى معاويه را بر اميرالمؤمنين(عليه السلام)اثبات كند ـ و اما خودت، كه گفتى از يزيد بهتر هستى، نه، اين گونه نيست. يزيد براى جامعه اسلامى خيلى بهتر از توست. حضرت(عليه السلام)با تعجب تمام گفتند: مى‌گويى يزيد شرابخوار از من بهتر است؟ سياست معاويه را ببينيد، در جواب حضرت گفت: آقا! از پسر عمويت غيبت نكن! (چون از دو تيره از قريش بودند، به يكديگر پسر عمو مى‌گفتند) معاويه امام حسين(عليه السلام)را نصيحت مى‌كند و مى‌گويد خشونت به خرج نده! از پسر عمويت غيبت و بدگويى نكن! يزيد هيچ وقت از تو بدگويى نمى‌كند، بنا بر اين او از تو بهتر است. يزيدِ سگ باز، شرابخوار و بى شخصيّت را با حسين بن على(عليه السلام)كه جوهره انسانيّت و شرف است مقايسه مى‌كند و مى‌گويد يزيد از تو بهتر است! و با لحنى حق به جانب و مقدس مآبانه دليل مى‌آورد كه برترى او بر تو به اين دليل است كه تو غيبت يزيد را مى‌كنى ولى او غيبت تو را نمى‌كند!1عين همين سياست را تمام سياست بازان دنياى ما نيز اجرا مى‌كنند. اگر به خاطر داشته باشيد، در زمان شاه نيز عَلَم مى‌گفت: اعلى حضرت نماز شامشان ترك نمى‌شود! شنيده بود كه مؤمنان مى‌گويند خواندن نماز شب خيلى مهم است. گمان مى‌كرد نماز شب، همان نماز

[1]ر.ك:

الفتوح

، ج 4، صص 244ـ240.


صفحه 94

شام است؛ لذا گفته بود: اين علما چه مى‌گويند كه شاه دين ندارد؟ اعليحضرت نماز شامشان ترك نمى‌شود! نظير همين مطلب را امروز درباره بعضى از مسؤولين داريم. خنّاسان درباره يك مسؤول ضد اسلامى مى‌گويند او حافظ قرآن است! حافظ نهج البلاغه است! نماز شبش هم ترك نمى‌شود! سياست همان است.

در طول تاريخ به همين گونه بوده است، تحريف حقايق، جا به جا كردن مفاهيم، بازى كردن با ارزش ها و مقدسات. امام حسين(عليه السلام)در مقابل معاويه چه بگويد و با چه منطقى با او حرف بزند؟ او مى‌گويد پدر يزيد از پدر تو بهتر بود، براى اين كه آن ها با هم جنگ كردند و خدا به نفع پدر يزيد حكم كرد. اين تعبير جبرآميزى بود كه بنى اميه آن را ترويج كرده و زمانى كه خودشان تسلط پيدا مى‌كردند، مى‌گفتند خواست خدا بود! نظير اين تحريف را در داستان ديگرى نيز داريم. اميرالمؤمنين(عليه السلام)در هيچ جنگى با خلفا شركت نكردند؛ گرچه فرزندان خود را براى جنگ مى‌فرستادند، ولى خود آن حضرت شركت نمى‌كردند. در يكى از جنگ ها خليفه دوم از اميرالمؤمنين(عليه السلام)خواست كه در جنگ شركت كنند اما آن حضرت فرمودند: من در مدينه كار دارم و نمى‌آيم. خليفه به ابن عباس گفت: مى‌دانى چرا پسر عمويت در جنگ شركت نكرد؟ گفت: نه. خليفه گفت: على در مدينه باقى ماند تا «يُرَشِّح نَفْسَهُ لِلْخِلافِة»1يعنى مى‌خواهد خودش را كانديداى خلافت كرده و زمينه سازى كند كه بعد از من خليفه شود. ابن عباس مى‌گويد: من گفتم او براى خودش چنين احتياجى نمى‌بيند؛ چون معتقد است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)او را به عنوان امام تعيين كرده است. گفت: بله، «كانَ يُريدُ رَسُولُ اللّهِ، وَ لكِنَّ اللّهُ لَمْ يُرِد» يعنى پيامبر(صلى الله عليه وآله)مى‌خواست على(عليه السلام)را به جاى خود تعيين كند، اما خدا نخواست! اين منطق مغالطه آميزى است كه در آن روز به كار مى‌رفت؛ و معاويه نيز آن را به كار مى‌برد. لذا معاويه گفت: خدا در برابر على(عليه السلام)، به نفع من حكم كرد؛ براى اين كه قبل از من از دنيا رفت و به دست خوارج كشته شد. يزيد هم در مجلسى كه تشكيل داد، به زينب كبرى(عليها السلام)گفت: ديدى خدا با برادرت چه كرد؟ ما را بر او پيروز گردانيد!

يكى از سوژه هاى تبليغاتى معاويه در اين دوره بيست ساله، به خصوص نسبت به شيعيان على(عليه السلام)يا كسانى مثل اكثر مردم كوفه ـ كه اگر شيعه هم نبودند، ضد او هم نبودند ـ اين بود كه ببينيد نتيجه حكومت پنج ساله على در اين شهر چه شد؟ چقدر خونريزى شد؟ چقدر زن ها

[1]ابن ابى الحديد،

شرح نهج البلاغه

، ج 12، ص 80.


صفحه 95

بى شوهر شدند؟ چقدر بچه ها يتيم شدند؟ چقدر كشاورزى هاى شما به واسطه آن كه به آن ها نرسيديد از بين رفت؟ چقدر تجارت شما از بين رفت و اكنون از نظر اقتصادى عقب مانده ايد؟ در اين مسائل چه كسى مقصر بود؟ اگر على(عليه السلام)از اول با ما صلح مى‌كرد، نه جنگى واقع مى‌شد، نه خونريزى مى‌شد، نه اين بدبختى ها به وجود مى‌آمد، نه اين همه زنان بيوه مى‌شدند، نه اين همه بچه هاى يتيم و نه اين خرابى ها و عقب ماندگى هاى اقتصادى به بار مى‌آمد. اين سوژه بسيار مؤثرى است و در زمان خود على(عليه السلام)هم اين سوژه را به كار مى‌بردند. شما نهج البلاغه را ملاحظه بفرماييد و ببينيد كه على(عليه السلام)از دست دوستانش از چه چيزهايى گلايه مى‌كرد. مى‌فرمايد در تابستان به شما مى‌گويم به جنگ برويم، مى‌گوييد هوا گرم است! در زمستان مى‌گويم برويم، مى‌گوييد هوا سرد است، صبر كن هوا بهتر بشود، كشاورزى مان عقب افتاده است، محصول كشاورزى مان روى زمين مانده است.1على(عليه السلام)در چند جا از مردم اين گونه گِله مى‌كند. اين ها در اثر تبليغاتى بود كه معاويه مى‌كرد و عمّال معاويه اين تبليغات را در داخل جامعه عراقِ آن روز كه تابع اميرالمؤمنين(عليه السلام)بودند، پخش مى‌كردند و مردم را عليه آن حضرت مى‌شوراندند و زمينه شورش و بى مهرى را فراهم مى‌كردند.

آيا امروز نمونه اى از اين تبليغات وجود ندارد؟ چقدر در اين روزنامه ها مى‌خوانيد كه اگر بعد از فتح خرمشهر امام(قدس سره)جنگ را متوقف كرده بود، مشكلاتِ امروز را نداشتيم.2سران نهضت آزادى و جبهه ملى، همان كسانى كه امامرحمة الله عليهدر مورد آن ها فرمود: «اين ها از منافقين بدتر هستند»،3امروز سياست گذاران پشت پرده كشور شده اند؛ بعضى از آن ها اسم عوض كرده اند و بعضى از آن ها بدون اين كه اسم عوض كنند، نقش خودشان را ايفا مى‌كنند و همين حرف ها را مى‌زنند. سوژه تبليغاتى اين ها چيست؟ مى‌گويند اگر اين جنگ نبود، اين همه بدبختى ها در اين كشور نبود. چه كسى در اين جنگ مقصر بود؟ مى‌گويند: آخوندها! حكومت آخوندى بود كه اين جنگ را بر مردم تحميل كرد! اگر زودتر صلح كرده بودند، كار به اين جا نمى‌رسيد! مشكلات اقتصادى كه اكنون وجود دارد در اثر قطع رابطه با آمريكاست! اگر ايران الآن هم با آمريكا سازش كنند، مسائل ما حل مى‌شود! با اين كه بارها اين مسائل حلاجى شده

[1]ر.ك:

نهج البلاغه

، خطبه 27.[2]ر.ك: گنجى، اكبر، «عاليجناب سرخ پوش»، صبح امروز، 29/10/1378، ص 12.[3]

صحيفه نور

، ج 22، ص 384.


صفحه 96

و به بهترين وجه جواب داده شده است، كسانى كه شرم ندارند باز همان حرفها را تكرار مى‌كنند. همان سياستى را دارند كه معاويه داشت.

سياست معاويه اين بود كه اگر يك حرف غلطى كه غلط بودنش مانند آفتاب هم روشن باشد، زياد تكرار كنند، كم كم جا مى‌افتد و مردم قبول مى‌كنند. اين ها هم درست همين سياست را بازى مى‌كنند. در بعضى از موارد شخص مقام معظم رهبرى در سخنرانى هاى شان به صراحت مطلبى را بيان فرموده و جواب داده اند؛ مثلاً درباره رابطه با آمريكا ايشان سال گذشته به تفصيل بحث كردند، نويسندگان ديگر نيز با شواهد تاريخى و علمى اثبات كردند كه نه تنها رابطه با آمريكا مشكلات اقتصادى ما را حل نمى‌كند، بلكه دو صد چندان خواهد كرد. نمونه آن را در كشورهاى ديگر ببينيد. مگر تركيه سرسپرده آمريكا نيست؟ مردم تركيه اعتصاب مى‌كنند و مى‌گويند بايد پنجاه درصد بر حقوقمان افزوده بشود. اين وضع اقتصاد تركيه است كه نور چشم آمريكاست؛ تركيه اى كه بزرگ ترين كشور اسلامى و پايگاه خلافت عثمانى بود. آمريكا همين كشور را به چنان ذلتى دچار كرده كه ريزه خوار خوان اسرائيل شده است و بايد نوكرى اسرائيل را بكند تا اسرائيل به او مقدارى اسلحه بدهد. ولى مگر اين افراد از رو مى‌روند؟ باز هم مى‌گويند: مشكل ما اين است كه با آمريكا سازش نكرده ايم؛ اگر با آمريكا رابطه داشته باشيم، مشكلاتمان حل مى‌شود! اين همان سخنى بود كه معاويه مى‌گفت. البته در زمان معاويه مسأله آمريكا مطرح نبود و اصحاب او هم «نهضت آزادى» نبودند؛ ولى تشابه ها را ببينيد. آن ها به جنگ و به اجراى احكام و حدود اسلامى اعتراض داشتند؛ به اين اعتراض داشتند كه، چرا زير بار كفار نمى‌رويد؟ على(عليه السلام)مى‌گفت وظيفه حاكم اسلامى قبل از هر چيز اجراى احكام اسلام و حفظ ارزش هاى اسلامى است؛ بعد از آن نوبت به اقتصاد و ساير مسائل مى‌رسد. آن ها مى‌گفتند اول كشاورزى و تجارت؛ بعد از آن اگر حال داشتيم و جهاد پيش آمد، به جهاد هم مى‌رويم و الاّ صلح مى‌كنيم! امروز طرفداران منطق معاويه چه كسانى هستند؟ و طرفداران منطق على(عليه السلام)چه كسانى هستند؟

رگ رگ است اين آب شيرين و آب شور *** بر خلايق مى‌رود تا نفخ صور

معاويه با چنين سوژه هاى تبليغاتى مردم را نسبت به على(عليه السلام)و حكومت على(عليه السلام)و حكومت آل على و آل پيغمبر(عليهما السلام)دلسرد مى‌كرد. تا آن جا كه ضمن گفتگويى در صدد برآمد كه برترى يزيد را بر امام حسين(عليه السلام)براى خود امام حسين(عليه السلام)ثابت كند!!


صفحه 97

در اين شرايط امام حسين(عليه السلام)چه كارى مى‌توانست انجام دهد؟ كارى كه حضرت مى‌توانست انجام دهد اين بود كه در گوشه و كنار و به صورت محرمانه، افراد معدودى را پيدا كرده و آن ها را راهنمايى كند. به خصوص در ايام حج كه بسيارى از مردم كشورهاى مختلف جمع مى‌شدند، حضرت سعى مى‌كرد تا در مسجدالحرام، در منى يا در عرفات با آن ها تماس گرفته، صحبت كند و ايشان را راهنمايى نمايد. به دو نمونه از كلمات امام حسين(عليه السلام)در اين موارد توجه كنيد. در يكى از اين اجتماعات كه گويا در منى تشكيل شده بود، سيدالشهداء(عليه السلام)كسانى را كه احتمال مى‌داد سخنش براى آن ها مؤثر باشد، دور از چشم معاويه و مأمورانش جمع كرد و به آن ها فرمود: «اِسْمَعُوا مَقالَتى وَ اكْتُمُوا قَولى»1يعنى حرف مرا بشنويد، اما رازدار باشيد؛ سخن مرا پنهان نگه داشته و افشا نكنيد. چه رازى را مى‌خواهم به شما بگويم؟ مى‌خواهم به شما بگويم كه اين حكومت، حكومت اسلامى نيست؛ پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)به دستور خدا براى بعد از خود، على(عليه السلام)را تعيين كرده بود، ولى مسلمان ها نپذيرفتند و گفتند ما حكومت دموكراسى مى‌خواهيم! بعد معاويه سركار آمد و ديگر هيچ چيز را رعايت نكرد. مى‌بينيد معاويه چه ظلمى مى‌كند؟ چگونه احكام اسلام ترك مى‌شود و به مقدسات اسلام بى احترامى مى‌شود؟ امام حسين(عليه السلام)مى‌گويد من فقط مى‌خواهم به شما بگويم بدانيد كه اين حكومتْ حق نيست؛ نمى‌گويم قيام كنيد؛ سخن مرا بشنويد و به كسى هم نگوييد كه حسين(عليه السلام)چنين سخنانى به ما گفته است؛ رازدار باشيد. «ثُمَّ ارْجِعُوا اِلى أَمْصارِكُمْ وَ قَبائِلِكُمْ، مَنْ أَمِنْتُمْ وَوَثِقْتُمْ بِه فَادْعُوهُمْ اِلى ما تَعْلَمُون» يعنى برگرديد به شهرها و قبايلتان و افرادى را بيابيد كه كاملا به رازدارى آن ها اطمينان داريد و به آن ها آن چيزهايى را كه مى‌دانيد و آنچه را من به شما گفتم و قبول داريد، منتقل كنيد. اين همه كتمان و رازدارى و كار مخفيانه براى چه بود؟ آيا امام حسين(عليه السلام)مى‌خواست به اين وسيله، زمينه حكومت خود را فراهم كند؟ خير، حضرت مى‌دانست كه وضع چگونه است و خودشان مى‌فرمايند كه چرا اين سخنان را مى‌گويم. مى‌فرمايد: «فَاِنّى أَخافُ أَنْ يَنْدَرِسَ هذا الْحَقُّ وَ يَذْهَب» يعنى من مى‌ترسم حق به طور كلى فراموش شود و مردم ندانند كه اسلام حق بود و حكومت حق چه بود؟ ارزش هاى اسلامى چه بود؟ در اين شرايط حكومت در اختيار معاويه بود و امام حسين(عليه السلام)نمى‌توانست مقاومت و مبارزه كند، به طورى كه اگر امام حسين(عليه السلام)حرف مى‌زد، او را ترور مى‌كردند و نتيجه اى از

[1]

بحارالانوار

، ج 44، باب 21، روايت 16.


صفحه 98

ترور او حاصل نمى‌شد.لذا آن حضرت با افراد به صورت تك تك تماس مى‌گرفت و گاهى چند نفر را يك جا جمع مى‌كرد و به آن ها سفارش مى‌كرد كه رازدار باشيد، و مى‌فرمود ترس من اين است كه در روى زمين حق به كلى مندرس و كهنه شده و فراموش گردد و هيچ كس نداند حق چيست.

اگر مردم حق را بشناسند، ولى هوس ها، مقام پرستى و شهوت پرستى آن ها نگذارد به آن عمل كنند، كار بر علما آسان است؛ چون بر مردم اتمام حجت شده است و علما حجت دارند كه مردم حق را مى‌شناسند و با اين حال، عمل نمى‌كنند. اما آن جايى كه حق در حال فراموش شدن است، وظيفه عالِم سخت تر است. اگر امكان داشته باشد كه علناً فعاليت كند، لااقل آرام مى‌شود كه من وظيفه ام را انجام دادم. حداكثر اين است كه او را مى‌كشند و مثل شيخ فضل الله او را دار مى‌زنند؛ بيش از اين كه نيست؛ اما خاطرش آسوده است كه وظيفه ام را انجام دادم. مگر شيخ فضل الله از اعدام شدن نگران بود؟ كاملا آسوده خاطر بود كه من وظيفه ام را انجام داده ام . اما زمانى كه نتوان حرف حق را زد و انواع تهمت را به انسان بزنند، گرچه تهمت سهل است، برچسب هايى مى‌زنند كه ديگر سخن شخص اثر نكند، در اين صورت گفتن و نگفتن مساوى مى‌شود. در اين حال اگر سخن بگويى، نتيجه اش كشته شدن است و هيچ اثرى هم بر آن مترتب نمى‌شود. اين است كه باعث رنج و عذاب روحى است و امام حسين(عليه السلام)چنين عذابى را تحمل مى‌كرد. شما را به خدا اين خون دل و مظلوميت بدتر است يا كشته شدن روز عاشورا؟ امام حسين(عليه السلام)بيست سال و به خصوص ده سال بعد از شهادت امام حسن(عليه السلام)اين چنين خون دل خورد. مى‌فرمايد: «فَاِنِّى أَخافُ أَنْ يَنْدَرِسَ هذا الْحَقُّ وَ يَذْهَب» و ادامه مى‌دهد: البته من به وعده خدا اطمينان دارم كه «وَ اللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَو كَرِهَ الْكافِرُون»؛1اما با شرايطى كه بنى اميه به وجود آورده اند، حق در حال از بين رفتن و فراموش شدن است. ملاحظه كنيد كه امام حسين(عليه السلام)در خانه خودش، در مدينه، در زادگاهش، در جايى كه مردم او را روى دوش پيامبر(صلى الله عليه وآله)ديده اند، نمى‌تواند حرف بزند. بايد ايام حج در منى عده اى را جمع كند و با آن ها خصوصى صحبت كند.

نمونه ديگر، سخنان امام حسين(عليه السلام)با جمعى از نخبگان در سفر حج است. حضرت در اين سفر فرصتى به دست آورد و مقدماتى فراهم كرد و از دوستان و يارانش، افرادى را

[1]صف، 8.


صفحه 99

شناسايى نمود، اجتماع محرمانه اى تشكيل شد و حضرت براى ايشان صحبت كرد. در جلسه آينده درباره سخنان حضرت در آن جمع بيش تر صحبت مى‌كنم. اكنون فقط به بخشى از اين سخنان مى‌پردازم. حضرت ابتدا اين نخبگان را مورد سرزنش قرار داد كه شما به وظيفه خود عمل نمى‌كنيد، امر به معروف و نهى از منكر نمى‌كنيد و از مال و جان خودتان مى‌ترسيد. بعد از اين، در آخر دعا مى‌كند و مى‌فرمايد: «أَللّهُمَ اِنَّكَ تَعْلَمُ اَنَّهُ لَمْ يَكُنْ ما كانَ مِنّا تَنافُساً فى سُلْطان وَ لا الِْتماساً مِنْ فُضُولِ الْحُطام»1مطمئناً شما اين كلمات را بارها از زبان گويندگان عزيز شنيده ايد. حضرت دستش را بلند كرد و گفت: خدايا تو مى‌دانى اين كارهايى كه ما در اين مدت از زمان پدرم تا به حال انجام داده ايم، براى اين نبوده كه بر سر جيفه دنيا با ديگران رقابت كنيم. رقابت براى حكومت و مقام نبود. «وَ لا الِْتماساً مِنْ فُضُولِ الْحُطام» نه اين كه مى‌خواستيم از حطام دنيا، از خار و خَس دنيا براى خود چيز اضافه اى به دست آوريم. «وَ لكِنْ لِنُرىَ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ وَ نُظْهِرَ الاِْصْلاحَ فى بِلادِك» همه اين كارها در درجه اول براى اين بود كه ما آثار، پايه ها و ارزش هاى دين را به مردم نشان دهيم و وظيفه هدايت گرى خود را عمل كنيم، تا مردم حق را از باطل بشناسند و حق در لا به لاى ابرهاى تيره و آب هاى گِل آلود گم نشود؛ و در درجه بعد ـ تا اندازه اى كه مى‌توانيم ـ كارهاى فاسد را اصلاح كنيم و جلوى كارهاى غلطى كه در جامعه انجام مى‌شود بگيريم. هدف ما اين بود كه در سايه اين انجام وظيفه: «وَ يَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِك» مردم ستم ديده به امنيت برسند.

ملاحظه كنيد، معاويه به امام حسين(عليه السلام)مى‌گفت: اگر تو با يزيد بيعت كنى، امنيت جامعه حفظ مى‌شود. امام حسين(عليه السلام)مى‌گويد: تويى كه امنيت مردم را از بين برده اى؛ به جان و مال و ناموس مردم تجاوز كرده اى. هنگامى كه بُسر بن ارطاة به مدينه آمد، به دختران مهاجرين و انصار تجاوز كرد. هنوز چند دهه از وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله)نگذشته است كه به نام خليفه رسول الله(صلى الله عليه وآله)به دختران مردم تجاوز كردند، با اين حال به امام حسين(عليه السلام)مى‌گويد: اگر تو با يزيد بيعت كنى، امنيت جامعه حفظ مى‌شود. امنيت به مذاق معاويه يعنى چه؟ يعنى ما مسلط باشيم و هر چه خواستيم بكنيم؛ اين امنيت است! امام حسين(عليه السلام)مى‌گويد: من براى اين قيام مى‌كنم كه مظلومان به امنيت برسند.

«وَ يُعْمَلَ بِفَرائِضِكَ وَ سُنَّتِكَ وَ أَحْكامِك» هدف ما اين است كه واجبات، مستحبات و

[1]

بحارالانوار

، ج 100، ص 81، باب 1، روايت 37.


صفحه 100

احكام خدا در جامعه اجرا بشود. ما براى پول و مقام، قيام نكرديم. هدف از به خطر انداختن جان، فراهم كردن زمينه عيش و عشرت نيست. هدف كسى كه براى خدا و دين خدا جان خود را به خطر مى‌اندازد، پول و مقام نيست؛ بعد از كشته شدن، مقام و پول به چه كار او مى‌آيد؟ آرزوى ما اين است كه دين خدا در جامعه حاكم گرديده و احكام خدا اجرا شود. امام حسين(عليه السلام)در ادامه سخنانش مى‌فرمايد: «فَاِنَّكُمْ اِلاّ تَنْصُرُونا وَ تُنْصِفُونا قَوِىَ الظَّلَمَةُ عَلَيْكُم» جوّى را كه امام(عليه السلام)در آن سخن مى‌گويد در نظر بگيريد؛ امام حسين(عليه السلام)نخبگان مسلمانان را تك تك شناسايى نموده و آن ها را در جلسه اى جمع كرده و براى آنان صحبت مى‌كند. مى‌فرمايد: اگر شما ما را كمك نكنيد و با ما به انصاف رفتار نكنيد، ظالمان بر شما پيروز مى‌شوند، «وَ عَمِلُوا فى اِطْفاءِ نُورِ نَبيِّكُم» و تلاش مى‌كنند تا نور پيامبرتان را خاموش كنند. آيا راضى هستيد و مى‌خواهيد اين گونه شود؟ اگر نمى‌خواهيد، اين قدر ما را تنها نگذاريد و لااقل از كمك زبانى مضايقه نكنيد. اگر كمك نكنيد، به چنين سرانجامى مبتلا خواهيد شد؛ ظالمان بر شما مسلط مى‌شوند و ديگر كسى به حرف شما گوش نخواهد داد. بيست سال امام حسين(عليه السلام)در مدينه اين گونه رفتار مى‌كرد. نمى‌توانست در خطبه نماز جمعه سخنرانى كند؛ چنين اجازه اى به او نمى‌دادند. خطيب بايد از طرف معاويه انتخاب مى‌شد و بايد على(عليه السلام)را لعن كند و امام هم بنشيند و گوش دهد.

اگر ابى عبد الله در چنين شرايطى قيام مى‌كرد، حداكثر نتيجه اى كه حاصل مى‌شد اين بود كه، عده اى از مردم كه آدم هاى خوب را دوست داشتند، مى‌گفتند حيف شد كه امام حسين(عليه السلام)از دست رفت و بعد از چندى هم نام او فراموش مى‌شد. الآن شما دوستان و شيعيان على(عليه السلام)چند بار نام عمرو بن حَمِق را شنيده ايد؟ در اين جمعيت چند ده هزار نفرى چند نفر هستند كه عمرو بن حَمِق يا رُشيد هَجَرى را بشناسند. اگر امام حسين(عليه السلام)در آن شرايط قيام مى‌كرد،او نيز نهايتاً يكى مانند آن ها مى‌شد. زيد بن على بن الحسين چه شد؟ شما چه مقدار از تاريخ زيد بن على بن الحسين مى‌دانيد و چه قدر براى او عزادارى مى‌كنيد؟ آيا تا به حال مجلسى براى زيد بن على بن الحسين تشكيل شده كه مردم براى او اشك بريزند؟ با اين كه او قيام كرد، كشته شد، بدنش را به دار زدند و مدت ها بر سر دار ماند. اگر امام حسين(عليه السلام)هم در زمان معاويه قيام مى‌كرد، همين طور مى‌شد. اولا مردم از او استقبال نمى‌كردند؛ براى اين كه معاويه كارهاى خود را با شيطنت انجام مى‌داد و مثل يزيد نبود كه بدون سياست به هر اقدامى دست بزند. معاويه از روى شيطنت، امام حسين(عليه السلام)را هم نهى از منكر مى‌كرد و مى‌گفت: غيبت يزيد را نكن. به ياد